برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1316 100 1

غبار

/qobAr/

مترادف غبار: خاک، گردوخاک، گرد

برابر پارسی: گرد، گرد و خاک، گرت

معنی غبار در لغت نامه دهخدا

غبار. [ غ ُ ] (ع اِ) گرد. (منتهی الارب ). رَنْد. (لغت محلی شوشتر). تم . مؤلف آنندراج آرد: بمعنی گرد، و مهتاب از تشبیهات اوست و بالفظ ریختن و زدن و نشستن و خواستن و گرفتن و افشاندن و رفتن و شستن و زدودن و ستردن و داشتن و برباد دادن و بلند شدن و شکستن مستعمل و پسین استعاره به کنایه است چرا که غبار چیزی نیست که توان آن را شکست :
عشق حیرانم غبارم را کجا خواهد شکست
یک قلم پروازم و در چنگل بازم هنوز.
بیدل.
- انتهی. گرد بسیار نرمی که بواسطه ٔ هوا پراکنده شود. عَجاج. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). هَباء. نقع. قَتام. ریغ. عُنان. عَکوب. عاکوب. طرمیاء. هلال. قَسطَل. قسطال. قسطلان. طیسل. جول. خباط. خیضعه. خراشاء. موق. هَوْزَن ؛ گرد و غبار. قمع؛ غبارمانندی که از هوا بالا برآید. بخار؛ غباری که از خاک نمناک برآید. سفساف ؛ غبار آرد که وقت بیختن بلند شود و از غربال پرد. هنبغه ؛ بسیار گردیدن گرد و غبار. شیطی ّ؛ غبار بالارفته. غَیایة؛ غبار که آسمان را فرو پوشد و سایه افکند. هبوّ؛ بلند برآمدن غبار. عصرة، عصار؛ غبار بسیار. قضاع ؛ غبار دقیق. مُسطار؛ غبار بلندرفته. صیق ؛ غبار بالارفته. سرادِق ؛ غبار بلندرفته. سافیاء؛ غبار باد برده. سِختیت ؛ غبار بلندرفته. شَخیت و شِخّیت و شِختیت ؛ غبار بالاآمده. هیرعه ؛ غبار معرکه. کوثر؛ غبار بسیار برهم نشسته.(منتهی الارب ) :
کرا برکشد گردش روزگار
که روزی ز گردش نیابد غبار.
فردوسی.
از آن رو دگر آینه از غبار
برون آمد و شد جهان زرنگار.
فردوسی.
بر آن امید که بر خاک پات بوسه دهد
به سوی چرخ برد باد سال و ماه غبار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 278 و چ فیاض ص 277).
چون قار سیه نیست دل ما و پر از گرد
گرچه دل چون قارتو پر گرد و غبار است.
ناصرخسرو.
فضل بر دود ندانی که بسی دارد
نور اگر چند همی زیر غبار آید.
ناصرخسرو.
اندر حصار من ز سر گرد روزگار
چشم زمانه خیره شد اندر غبار من.
ناصرخسرو.
چ ...

معنی غبار به فارسی

غبار
( خط یا قلم غبار ) یکی از هفت قلم ( خط ) جدید است و آن خطی سخت باریک است که از رقاع و نسخ پدید آمده . این خط را [ قلم جناح ] نیز نامند و نامه هایی را که با کبوتر فرستاده میشد بدین خط مینوشتند ( صبح الا عشی ص ۱۳۲ ) : [ بمشک سوده محلول در عرق ماند که بر حریر نوسد کسی بخط غبار . ] ( سعدی تغ . ) توضیح وجه تسمیه آن به [ غبار ] از این جهت است که چشم در دیدن آن ضعیف شود بخاطر باریکی حروف آن چنانکه ضعیف شود از دیدن چیزی هنگام برانگیخته شدن غبار
گرد، خاک نرمغبار اطر، غباردل:کنایه از آزردگی خاطر، آزردگی دل
( اسم ) ۱ - گرد خاک نرم . ۲ - هر چیز بسیار نرم . یا غبار آسیا . گردی که از آسیا خیزد وقت آس کردن . ۳ - بیماریی است در چشم و آن سفیدیی است که بر روی چشم پدید آید . ۴ - یکی از هفت قلم جدید است و آن خطی است با قلمی سخت ریز چنانکه بزحمت توان دید . ۵ - سبلت و ریش . ۶ - تشویش : اضطراب . ۷ - اندوه ملال . غبار خاطر . آزردگی خاطر . یا غبار دل . آزردگی دل . یا غبار بر دل داشتن . افسردگی و اندوه در دل داشتن . یا غبار بر دل نهادن . افسرده کردن کسی را آزرده ساختن .
و غباره را در یعنی لغت نامه ها بمعنی چوبی که بدان گاو رانند آورده اند ولی صحیح غباز است .
[dust] [مهندسی محیط زیست و انرژی] ذرات ریز گردوخاک معلق در هوا
[haze] [علوم جَوّ] ذرات ریز گردوخاک یا نمک پراکنده در بخشی از جوّ
[volcanic dust] [زمین شناسی] غبار یا خاکستر یا دیگر مواد بسیار ریزی که معمولاً پس از فوران های آتشفشانی در جوّ معلق می شوند
گردی که از آسیا خیزد وقت آس کردن : نبغ . نباغ
( صفت ) آنچه که بگرد و غبار آلوده است گردناک اغبر .
کیفیت غبار آلوده .
( صفت ) آنچه که بگرد و غبار آلوده است گردناک اغبر .
...

معنی غبار در فرهنگ معین

غبار
(غُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - گرد، خاک نرم . ۲ - نامی برای قلم و نوشته های بسیار ریز در خوش - نویسی .
( ~ . بَ مَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) کنایه از: کساد شدن ، از رونق افتادن .

معنی غبار در فرهنگ فارسی عمید

غبار
۱. خاک نرم، گَرد.
۲. [مجاز] آزردگی.
* غبار خاستن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. بلند شدن گَرد.
۲. [مجاز] به وجود آمدن آزردگی.

غبار در دانشنامه اسلامی

غبار
غبار به ذرّه های بسیار ریز مواد، به ویژه خاک که بر روی اجسام می نشیند، گویند.
از احکام مرتبط با آن در باب های طهارت ، صلات و صوم سخن گفته اند.
← در طهارت
 ۱. ↑ النهایة، ص۴۹.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۵۳۳، برگرفته از مقاله «غبار».    
...

ارتباط محتوایی با غبار

غبار در جدول کلمات

غبار کهکشانی
سحابی
غبار یا خاک نرم
گرد
گرد و غبار شدید
عصار
وسیله ای در خانه که به وسیله مکش | گرد و غبار را از بین می برد
جاروبرقی

معنی غبار به انگلیسی

mist (اسم)
ابهام ، مه ، غبار ، تاری چشم
dust (اسم)
ذره ، خاک ، غبار ، گرد و خاک ، خاکه ، تراب
nebulosity (اسم)
غبار ، حالت گازی ، حالت ابری ، حالت غباری

معنی کلمه غبار به عربی

غبار
سحب , غبار , فلم
غشائي

غبار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
تهک
آ
این واژه ریشه فارسی اصیل دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مواد مخدر غبار   • معنی گرد و غبار   • معنی غبار   • غبار حشیش   • گرد و غبار در جدول   • گرد و غبار اهواز   • گرد و غبار در حل جدول   • مقاله گرد و غبار   • مفهوم غبار   • تعریف غبار   • معرفی غبار   • غبار چیست   • غبار یعنی چی   • غبار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غبار
کلمه : غبار
اشتباه تایپی : yfhv
آوا : qobAr
نقش : اسم
عکس غبار : در گوگل

آیا معنی غبار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )