برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

غبغب

/qabqab/

برابر پارسی: زیر زنخ

معنی غبغب در لغت نامه دهخدا

غبغب. [ غ َ غ َ ] (ع اِ) گوشت برجسته که بر زیر زنخ و زیر گلوی مردم فربه پدید آید. گوشت پاره ٔ فروهشته زیر حنک مردم. (منتهی الارب ). آن پوست که آویخته بود زیر گلو. (دهار). گوشت آویخته زیر ذقن و آن مردم پرگوشت را از لوازم خوب صورتی است. (غیاث ). گوشت آویخته زیر زنخ که آن را طوق گلو گویند. (آنندراج ) :
خم اندر خم و مار بر مار برد
بر آن غبغبش تار برتار برد.
فردوسی.
تنش بد همه ناز بر ناز بر
برو غبغبش ماز بر ماز بر.
فردوسی (از نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ).
می ستان از کف بتان چگل
لاله رخسار و یاسمین غبغب.
فرخی.
ای ماهروی سلسله زلفین
ای نوش لعل سیمین غبغب.
مسعودسعد.
چو کمان ابرو و زیرش ز سنانها غمزه
چو مهش چهره و زیرش چو هلالی غبغب.
سنایی.
آب گره بسته ببین غبغبش
گوی از آن چاه برون آمده ست.
اثیرالدین اخسیکتی (از آنندراج ).
بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب
دستارچه زآن زلف پریشان که تو داری.
خاقانی.
غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته
صد شحنه راخون ریخته با طوق و فرمان تا کجا.
خاقانی.
جان خاک نعل مرکبت در آب طوق غبغبت
در آتش موی لبت باد مسیحا داشته.
خاقانی.
از مقنعه ماه غبغب تو
صد ماه تصنعم نموده.
خاقانی.
ای تذروان من آن طوق ز غبغب ببرید
تاج لعل از سر و پیرایه ز بر بگشایید.
خاقانی.
تو را طوق سیمین درافکند غبغب
مرا نیز از آن زلف طوقی برافکن.
خاقانی.
موکل کرده بر هر غمزه غنجی
زنخ چون سیب و غبغب چون ترنجی.
نظامی.
دهان جز من از جام لبت دور
سر خرمن ز طوق غبغبت دور.
نظامی.
آفتابی هلال غبغب او
رطبی ناگزیده کس لب او.
نظامی.
یکی از طوق خود مه را شکسته
یکی مه را ز غبغب طوق بسته.
نظامی.
غبغب سیمین که کمر بست از آب
قوس قزح ش ...

معنی غبغب به فارسی

غبغب
گوشت زیرگلو، گوشت زیرچانه، تکه گوشت آویخته زیرگلوی خروس وگاو، غبب هم میگویند
( اسم ) گوشت برجسته ای که زیر زنخ مردم فربه پدید آید . جمع : غباغب . یا غبغب خروس . گوشت پاره زیر گلوی خروس .
نام بتی کوهچه به منی کوهکی است در منی که محل نحر بوده است گویند معتب بن قیس خانه موسوم به غبغب داشته که نزد مردم مانند خانه کعبه محترم بود و در آن حج می کردند
طوق زیر گلوی خروس گوشتپاره که از زیر گلوی خروس آویزان شود
چاه دفن و چاه زنخ و چاه زنخدان
با غبغب لطیف و سفید چون یاسمین

معنی غبغب در فرهنگ معین

غبغب
(غَ غَ) [ ع . ] (اِ.) گوشت برجستة زیر چانه . ، باد به ~ انداختن قیافه گرفتن ، باد کردن .

معنی غبغب در فرهنگ فارسی عمید

غبغب
۱. گوشت زیر گلو، گوشت زیر چانه.
۲. تکۀ گوشت آویخته زیرگلوی خروس و گاو.
کسی که غبغب سفید مانند نقره دارد.

غبغب در دانشنامه ویکی پدیا

غبغب
غبغب برجستگی یا آویزانی زیر چانه است که در اثر افتادگی عضلات و پوست صورت و گردن صورت می گیرد و ممکن است به صورت مادرزادی در فرد وجود داشته باشد یا در اثر چاقی فرد چربی زیر چانه جمع شود و غبغب را ایجاد کند. با این حال بیماری نیز می تواند باعث تجمع چربی در این ناحیه شده و خود را به شکل غبغب نشان دهد.
نقص ها و مشکلات ژنتیکی و مادرزادی
اضافه وزن و چربی انباشته شده در ناحیه گردن
ضعف عضلات گردن
کمبود ویتامین و پروتئین های مفید برای ایجاد حالت ارتجاعی عضلات و پوست گردن
عادت به گرفتن چانه به سمت پایین
بیماری
عکس غبغب


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی غبغب به انگلیسی

jowl (اسم)
گونه ، فک ، غبغب ، کله ماهی ، ارواره زیرین پرنده
double chin (اسم)
غبغب انسان ، غبغب

غبغب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
گوشت برجسته زیر گلو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رفع غبغب با لیزر   • هزینه رفع غبغب با لیزر   • غبغب چیست   • هزینه برداشتن غبغب   • رفع غبغب در یک جلسه   • رفع غبغب با rf   • جراحی غبغب   • دستگاه رفع غبغب   • معنی غبغب   • مفهوم غبغب   • تعریف غبغب   • معرفی غبغب   • غبغب یعنی چی   • غبغب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غبغب
کلمه : غبغب
اشتباه تایپی : yfyf
آوا : qabqab
نقش : اسم
عکس غبغب : در گوگل

آیا معنی غبغب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )