برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

غده

/qodde/

مترادف غده: آژخ، تومور، دژپیه، دشپیل

برابر پارسی: گره، پیچیدگی، دژپیه

معنی غده در لغت نامه دهخدا

غدة. [ غ ُدْ دَ ](ع اِ) گره گوشت. گره اندام پیه ناک. (منتهی الارب ). کل عقدة فی الجسد اطاف بها شحم ، تقول : فی کلامه غدد لها حجم و عدد. هر گوشتپاره ٔ درشت میان پی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پاره گوشتی صلب که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت می آید. غددة. (اقرب الموارد). هر خون بسته میان گوشت و پوست ، او لاتکون الغدة الا فی البطن. (منتهی الارب ). دشپل. دشپیل. دژپه. دژپیه. (برهان ذیل همین کلمات ). ج ، غُدَد.(منتهی الارب ). گره در اندام. ماده ٔ صلبی که در تن حیوان میان گوشت و پوست پدید آید. || چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت باشد و آن را نخورندو به دور اندازند. غدود. (از آنندراج ذیل غدود). رجوع به غدود شود. در گیلان و ترکی آذری (وَز) گویند. ج ، غُدَد. || گوشت زائد در گوشه ٔ انسی چشم که گاه تا به بزرگی فندقی رسد. || آژخ که بی درد بر اندام پدید آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سِلعة. (اقرب الموارد). رجوع به آزخ و آژخ پیاز گل شود. ج ، غُدَد. (منتهی الارب ). || آنچه میان پیه و کوهان باشد و کله ٔ شتران. (منتهی الارب ) . ج ، غدائد. الغدة، ما بین الشحم و السنام. ج ، غدائد. (اقرب الموارد). || و من العیوب الحادثة فی الفرس الغدة، و تکون فی الظهر ایضاً بازاء السرة. (صبح الاعشی ج 2 ص 27). || طاعون شتران. ج ، غُدَد. (منتهی الارب ). || پاره ای از مال. ج ، غدائد. (از اقرب الموارد).

معنی غده به فارسی

غده
( اسم) ۱ - قطعه گوشتی سخت که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت در آید دشپیل دژپیه ۲ - چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت باشد و آن را نخورند و بدور اندازند ۳ - آژخ که بی درد بر اندام پدید آید جمع : غدد . ۴ - عضوی که کروی یا بیضوی یا لوله یی و یا لوبیایی شکل و دارای ترشح برخی مواد است . این مواد مترشحه اگر به خارج راه باز کنند یعنی غده داری مجرای ترشحی خارجی باشد غده را غده باز گویند مانند غده مترشحه شیر در پستان و غدد بزاقی و غدد مترشحه عرق . این گونه غده ها دارای اصل اپی تلیال هستند و اگر مواد مترشحه یک غده مستقیما در جریان خون قرار گیرند و به خارج راه نداشته باشند آنها را غدد مترشحه بسته گویند مانند غده فوق کلیوی و تیروئید . برخی غدد هم دارای هر دو نوع ترشح هستند مانند لوزالمعده و کبد . این نوع غده ها دارای اصل مزودرمی می باشند . یا غده درقی . تیروئید . یا غده زیر مغزی . هیپوفیز . یا غده های اشکی . غدد دمعه غده هایی که در قسمت فوقانی خارجی ناحیه قدامی کاسه چشم قرار دارند و در حفره استخوانی به نام گودال اشکی واقعند یا غده های بزاقی . غده هایی هستند که مجرای مترشحه آنها در داخل دهان باز می شود و ترشحات آنها باضافه ترشحات سلولهای مترشحه مخاط دهان مجموعا بزاق دهان را می سازند . غده های بزاقی عبارتند از سه زوج غده تحت فکی و زیر زبانی و بنا گوشی تحت فکی و زیر زبانی و بنا گوشی یا غده های خدو . یا غده - های بنا گوشی . یک زوج غده که هر یک از آنها در زیر گوش و عقب شاخه صعودی فک اسفل قرار دارد و مجرای هر غده موسوم به مجرای استنون است که از کنار قدامی غده بروی گونه کشیده می شود و عضله شیپوری و مخاط گونه را سوراخ کرده و منفذش محاذی دومین دندان آسیای بزرگ فک فوقانی باز می شود . غده های بنا گوشی جزو غده های بزاقی می باشند و ترشح آنها مایع صافی می باشد . یا غده های تحت فکی . یک زوج غده هستند که در دو طرف اندکی پایین و عقب فک تحتانی واقعند . مجرای هر غده تحت فکی موسوم به مجرای وارتن می باشد و این مجرای در زیر زبان باز می شود و با عصب زبانی تقاطع می کند . غدد زیر فکی . یا غده ها تناسلی . عبارتند از : تخمدان بیضه و پستان . یا غده های جنسی . غدد تناسلی . یا غده های چربی . غده هایی که در تمام سطح بدن موج ...

معنی غده در فرهنگ معین

غده
(غُ دِّ) [ ع . غدة ] (اِ.) ۱ - قطعه گوشتی سفت که در بدن به علت بیماری بوجود می آید. ۲ - عضوی گِرد یا بیضی در بدن که از خود مایع مورد نیاز بدن را ترشح می کند.

معنی غده در فرهنگ فارسی عمید

غده
۱. (پزشکی) تومور: غدۀ سرطانی.
۲. (زیست شناسی) بافتی در بدن که ماده ای ترشح می کند: غدۀ لوزالمعده، غدۀ تیروئید.
۳. تکه گوشت سخت یا پیه به اندازۀ فندق یا بزرگ تر که میان گوشت پیدا می شود، دژپیه.
* غدۀ فوق کلیوی: (زیست شناسی) هریک از دو غدۀ کوچک بر روی کلیه ها که بخش مرکزی آن ها هورمونی به نام آدرنالین به درون خون ترشح می کند.
* غدهٴ وذی: (زیست شناسی) [قدیمی] = پروستات

غده در دانشنامه اسلامی

غده
اصطلاحا به هر نوع زایده غیر قابل خوردن در میان گوشت غده می گویند. از احکام آن در بابهای نکاح ، صید و ذباحه ، حدود و تعزیرات سخن گفته اند.
آیا خوردن غده (دشول) بدن حیوان حلال گوشتی که ذبح شده، حرام می باشد یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. مشهور قائل به حرمت آنند. بنابر قول به عدم حرمت، خوردن آن مکروه می باشد.
← در غده مانع آمیزش
 ۱. ↑ مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۱ - ۳۳۲۲. ↑ الروضة البهیة، ج۷، ص۳۱۰ - ۳۱۱.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۵۳۸، برگرفته از مقاله«غده».    
...



غده در دانشنامه ویکی پدیا

غده
غده (تخمک) به اجتماعی از سلول ها که جهت ترشح یا تراوش موادی که جز نیازمندی های متابولیک معمول آنها نیستند، اختصاصی یافته اند، گفته می شود. غده مواد ترشحی خود را یا به بیرون می ریزد (آنزیمهای غدد برون ریز مانند غدد بزاقی) یا به داخل بدن (هورمونهای غده درون ریز مانند تیروئید).
غده فرعی(ریزتخمک) به توده کوچکی از بافت غده ای که در نزدیکی غده ای با ساخنمان مشابه واقع شده است، گفته می شود.
عکس غده
غُدد اَشکی (به انگلیسی: Lacrimal gland) یک جفت غدد برون ریز هستند که در سمت بالای کاسه هر دو چشم قرار دارند و اشک تولید می کنند. غدد اشکی غده های کوچک دوسانتیمتری و بادامی شکل اند و در گوشه بیرونی چشم ها و پشت پلک های فوقانی قرار گرفته اند.
مایع اشکی از طریق ۶ تا ۱۲ مجرای کوچک ترشحی به فضای میان چشم و پلک فوقانی وارد می گردد. با هر بار باز و بسته کردن چشم ها اشک از مجاری ترشحی غدد اشکی چکیده شده و به سمت مجرای اشکی- بینی که به صورت دو سوراخ بسیار ریز در گوشه داخلی چشم ها قرار گرفته، هدایت می گردد. در انتها اشک به کیسه اشک و سپس به حفره بینی می ریزد. به همین علت است که هنگام گریه کردن ممکن است دچار آبریزش بینی گردید.
غده اشکی همانند غدد بزاقی پیوسته در حال ترشح است و مهم ترین ماده درون اشک آنزیم لیزوزیم است که باکتری ها را می کشد. غدد اشکی روزانه حدود دو قاشق چای خوری اشک تولید می کنند. وظایف اشک شست وشوی سطح چشم، ضد عفونی کردن چشم ها، لغزنده کردن چشم ها برای حرکت آسان کره چشم و پلک، جلوگیری از خشک شدن چشم ها و پلک ها و تغذیهٔ قرنیه می باشد. اشک حاوی آب، چربی ها، مواد معدنی، نمک و پروتئین است. دستگاه اشکی شامل غده اشکی، مجرای اشکی، منفذ اشکی، کیسه اشک و مجرای اشکی بینی می باشد.
التهاب غده اشکی، داکریوآدنیت (dacryoadenitis) نامیده می شود. موارد حاد التهاب غده اشکی اغلب در کودکان از اوریون، سرخک و آنفلوآنزا و در بزرگسالان از سوزاک ناشی می شود.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با غده

غده در جدول کلمات

غده ای در بدن
طحال
غده ای در پشت جناغ سینه کودکان
تیموس
غده ای در جلوی نای
تیموس
غده ای در قاعده مغز
هیپوفیز
غده ای که در پشت جناغ سینه کودکان قرار گرفته
تیموس
غده پشت جناغ سینه کودکان
تیموس
غده فوق کلیه
ادرنال
غده فوق کلیوی
ادرنال, آدرنال
آماس حاد غده بناگوش
اریون
به معنای هر نوع بزرگ شدگی غیر طبیعی غده تیروئید است
غمباد

معنی غده به انگلیسی

knot (اسم)
خفت ، عقد ، منگوله ، گره ، عقده ، مشکل ، غده ، برکمدگی ، دژپیه ، چیز سفت یا غلنبه ، گره دریایی
wen (اسم)
دمل ، غده ، ورم روی پوست
lump (اسم)
درشت ، توده ، مقدار زیاد ، قلنبه ، تکه ، قطعه ، گره ، کلوخه ، غده ، ادم تنه لش
tumor (اسم)
خیز ، ورم ، بر امدگی ، غده ، دشبل ، تومور
node (اسم)
ورم ، اشکال ، بر امدگی ، گره ، دشواری ، غده
gland (اسم)
غده ، هر عضو ترشحکننده ، دشبل ، غده عرقی ، حشفه مرد

معنی کلمه غده به عربی

غده
عقدة , غدة , ورم
غدي
غدة
غدي
حلمة
غدي

غده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین
نک. گند.
پارسا
(غُده) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
لوو luv(کردی)
خِتا (سنسکریت: خِتَ)
گاند (سنسکریت: گاندا)
گِرانس (سنسکریت: گْرَنثی)
گَدو (سنسکریت)
کورَک، دُشپیل، دُژپیه (پارسی دری)
شهریار آریابد
در پارسی " خجش " khajesh
هنرزاده شیراز
در بین بعضی از لهجه های عربی به معنی رفت به کار برده می شود.
غِدِه یعنی رفت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غده چیست   • درمان گیاهی غده های چربی زیر پوست   • معنی غده   • درمان غده چربی در طب سنتی   • غده در کمر   • علائم غده سرطانی   • ایا غده سرطانی درد دارد   • مفهوم غده   • تعریف غده   • معرفی غده   • غده یعنی چی   • غده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غده
کلمه : غده
اشتباه تایپی : yni
آوا : qodde
نقش : اسم
عکس غده : در گوگل

آیا معنی غده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )