انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1102 100 1

غده

/qodde/

مترادف غده: آژخ، تومور، دژپیه، دشپیل

برابر پارسی: گره، پیچیدگی، دژپیه

معنی غده در لغت نامه دهخدا

غدة. [ غ ُدْ دَ ](ع اِ) گره گوشت. گره اندام پیه ناک. (منتهی الارب ). کل عقدة فی الجسد اطاف بها شحم ، تقول : فی کلامه غدد لها حجم و عدد. هر گوشتپاره ٔ درشت میان پی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پاره گوشتی صلب که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت می آید. غددة. (اقرب الموارد). هر خون بسته میان گوشت و پوست ، او لاتکون الغدة الا فی البطن. (منتهی الارب ). دشپل. دشپیل. دژپه. دژپیه. (برهان ذیل همین کلمات ). ج ، غُدَد.(منتهی الارب ). گره در اندام. ماده ٔ صلبی که در تن حیوان میان گوشت و پوست پدید آید. || چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت باشد و آن را نخورندو به دور اندازند. غدود. (از آنندراج ذیل غدود). رجوع به غدود شود. در گیلان و ترکی آذری (وَز) گویند. ج ، غُدَد. || گوشت زائد در گوشه ٔ انسی چشم که گاه تا به بزرگی فندقی رسد. || آژخ که بی درد بر اندام پدید آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سِلعة. (اقرب الموارد). رجوع به آزخ و آژخ پیاز گل شود. ج ، غُدَد. (منتهی الارب ). || آنچه میان پیه و کوهان باشد و کله ٔ شتران. (منتهی الارب ) . ج ، غدائد. الغدة، ما بین الشحم و السنام. ج ، غدائد. (اقرب الموارد). || و من العیوب الحادثة فی الفرس الغدة، و تکون فی الظهر ایضاً بازاء السرة. (صبح الاعشی ج 2 ص 27). || طاعون شتران. ج ، غُدَد. (منتهی الارب ). || پاره ای از مال. ج ، غدائد. (از اقرب الموارد).

معنی غده به فارسی

غده
( اسم) ۱ - قطعه گوشتی سخت که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت در آید دشپیل دژپیه ۲ - چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت باشد و آن را نخورند و بدور اندازند ۳ - آژخ که بی درد بر اندام پدید آید جمع : غدد . ۴ - عضوی که کروی یا بیضوی یا لوله یی و یا لوبیایی شکل و دارای ترشح برخی مواد است . این مواد مترشحه اگر به خارج راه باز کنند یعنی غده داری مجرای ترشحی خارجی باشد غده را غده باز گویند مانند غده مترشحه شیر در پستان و غدد بزاقی و غدد مترشحه عرق . این گونه غده ها دارای اصل اپی تلیال هستند و اگر مواد مترشحه یک غده مستقیما در جریان خون قرار گیرند و به خارج راه نداشته باشند آنها را غدد مترشحه بسته گویند مانند غده فوق کلیوی و تیروئید . برخی غدد هم دارای هر دو نوع ترشح هستند مانند لوزالمعده و کبد . این نوع غده ها دارای اصل مزودرمی می باشند . یا غده درقی . تیروئید . یا غده زیر مغزی . هیپوفیز . یا غده های اشکی . غدد دمعه غده هایی که در قسمت فوقانی خارجی ناحیه قدامی کاسه چشم قرار دارند و در حفره استخوانی به نام گودال اشکی واقعند یا غده های بزاقی . غده هایی هستند که مجرای مترشحه آنها در داخل دهان باز می شود و ترشحات آنها باضافه ترشحات سلولهای مترشحه مخاط دهان مجموعا بزاق دهان را می سازند . غده های بزاقی عبارتند از سه زوج غده تحت فکی و زیر زبانی و بنا گوشی تحت فکی و زیر زبانی و بنا گوشی یا غده های خدو . یا غده - های بنا گوشی . یک زوج غده که هر یک از آنها در زیر گوش و عقب شاخه صعودی فک اسفل قرار دارد و مجرای هر غده موسوم به مجرای استنون است که از کنار قدامی غده بروی گونه کشیده می شود و عضله شیپوری و مخاط گونه را سوراخ کرده و منفذش محاذی دومین دندان آسیای بزرگ فک فوقانی باز می شود . غده های بنا گوشی جزو غده های بزاقی می باشند و ترشح آنها مایع صافی می باشد . یا غده های تحت فکی . یک زوج غده هستند که در دو طرف اندکی پایین و عقب فک تحتانی واقعند . مجرای هر غده تحت فکی موسوم به مجرای وارتن می باشد و این مجرای در زیر زبان باز می شود و با عصب زبانی تقاطع می کند . غدد زیر فکی . یا غده ها تناسلی . عبارتند از : تخمدان بیضه و پستان . یا غده های جنسی . غدد تناسلی . یا غده های چربی . غده هایی که در تمام سطح بدن موجودند و بیشتر بداخل غلاف مو باز شده اند و بدرستی می توان آنها را از ضمائم ریشه موها دانست و فقط نواحی را که فاقد مو هستند غدد چربی ندارند مانند نو پستان و کف دست و پا . یا غده های دمعه ٠ غدد اشکی . یا غده های خدو . غده های بزاقی . یا غده های زیر زبانی . عبارت از یک زوج غده می باشند که هر دو کف دهان در زیر زبان واقعند و مجاری متعدد این غده ها به نام ریوینوس در همان محل باز می شود . ترشح این غده لزج و چسبنده است . یا غده های فوق کلیوی . یک زوج غده که در بالای کلیه ها قرار دارند این غده ها در همه حیوانات گوشتخوار موجود است و از بین بردن آنها سبب مرگ فوری حیوان می گردد . طول هر غده در انسان ۳ سانتیمتر و ارتفاعش ۲ سانتیمتر و ضخامتش یک سانتیمتر است و وزن هر یک ما بین ۴ تا ۶ گرم است . نزد پستانداران این غده از دو قسمت متمایز محیطی به نام کورتیکال و قسمت مرکزی به نام مدولر موسوم است . قسمت مرکزی این غده نظر به ساختمان سست و مخصوصی که دارد پس از مرگ بزودی فاسد می شود و به صورت مایع سیاه رنگی به در می آید که در وسط قسمت محیطی جای می گیرد . به همین مناسبت در قدیم غدد فوق کلیوی را ساختمانی کیسه یی تصور کرده و به اشتباه کپسول فوق کلیوی نام نهاده اند . بهترین ماده ای که از قسمت مرکزی هر یک از این غدد ترشح می شود و وارد خون می گردد آدرنالین نام دارد که یک هورمون سمپاتیکومیمتیک است ٠ مهمترین موادی که از قسمت قشری هر یک از این غدد ترشح و وارد خون می شود دو نوع کورتیکوئید است که نوع اول دارای اعمال تناسلی هستند و برروی این دستگاه موثرند و نوع دوم دارای اثرات متابولیکی و بر روی الکترولیت هاو گلوسیدها و پروتیدها می باشند که به نام عمومی کورتون خوانده می شوند . غدد سورنال . ۵ - اعضای ترشحی در اندام های مختلف گیاهان مانند غده های ترشحی کیسه مانند در گیاهان تیره مورد و مرکبات . ۶ - عقده .
غده صنوبری
این غده از نظر ترشح داخلی و اثر فیزیولوژیکی دارای اهمیت خاصی است
[adenocarcinoma] [علوم پایۀ پزشکی] پوش چنگاری که منشأ آن بافت غده ای است
[علوم پایۀ پزشکی] ← پوش چنگار انگوره ای
[mucinous adenocarcinoma, mucinous carcinoma, colloid carcinoma, colloid cancer] [علوم پایۀ پزشکی] نوعی پوش چنگار غده ای که ترشح لیزینه ای زیادی دارد
[gastric adenocarcinoma, gastric carcinoma, adenocarcinoma of the stomach] [علوم پایۀ پزشکی] پوش چنگار غده ای بسیار شایعی که از دیوارۀ معده منشأ می گیرد
[urachal adenocarcinoma] [علوم پایۀ پزشکی] نوعی پوش چنگار غده ای که در تنۀ مثانه ایجاد می شود و معمولاً پوشیده از لیزابه است
[bronchogenic adenocarcinoma] [علوم پایۀ پزشکی] پوش چنگار غده ای که از نایژه های ریه منشأ می گیرد
[clear cell adenocarcinoma, clear cell carcinoma, mesonephroma] [علوم پایۀ پزشکی] تومور بدخیم و نادر در مجرای تناسلی زنان که لوله ها یا کیسه های کوچکی دارد که بعضی یاخته های آن نعل شکل هستند و برخی دیگر میان یاختۀ روشن دارند
غده ایست که در جلو قصبه الریه و یا در محل انشعاب دو شاخه قصبه الریه قرار گرفته و در قسمت فوقانی قفسه سینه و عقب استخوان جناغ سینه واقع است
[glandular] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک ترشحی یا دفعی که معمولاً یک یاختۀ غده ای رأسی دارد
[adenalgia, adenodynia] [علوم پایۀ پزشکی] دردناک شدن هریک از غده های بدن
یا تیروئید این غده در حیوانات تعدادش زیاد ولی در انسان غده فردی است و در عین حال قرینه است در گردن جلو مجرای حنجره و قصبه الریه قرار گرفته و بانها ارتباطی نداشته و مستقل است
غده نخامی پا هیپوفیز عضو کوچکی است که در قسمت درونی و پائین جمجمه در روی استخوان شب پره در یک فرو رفتگی بنام زین ترکی است و بوسیله ساقه نخاعی بمغز چسبیده و بر آمدگی از بطن سوم است و امروزه کارش در زندگی اهمیت دارد
دشنام یا نفرین است که مردم قزوین باطفال دارای ده سال ببالا کنند
در میان مخیخ یا مخ اصغر جای دارد و غده نیست بلکه از قبیل استخوان سختی چون سنگ است
غده اپیفیز این غده در کنار خلفی بطن سوم دماغ در روی قنات سیلویوس و روی تکمه های چهارگانه قرار گرفته است
جمع غده غدد
غده نخاعی غده زیر مغزی

معنی غده در فرهنگ معین

غده
(غُ دِّ) [ ع . غدة ] (اِ.) ۱ - قطعه گوشتی سفت که در بدن به علت بیماری بوجود می آید. ۲ - عضوی گِرد یا بیضی در بدن که از خود مایع مورد نیاز بدن را ترشح می کند.

معنی غده در فرهنگ فارسی عمید

غده
۱. (پزشکی) تومور: غدۀ سرطانی.
۲. (زیست شناسی) بافتی در بدن که ماده ای ترشح می کند: غدۀ لوزالمعده، غدۀ تیروئید.
۳. تکه گوشت سخت یا پیه به اندازۀ فندق یا بزرگ تر که میان گوشت پیدا می شود، دژپیه.
* غدۀ فوق کلیوی: (زیست شناسی) هریک از دو غدۀ کوچک بر روی کلیه ها که بخش مرکزی آن ها هورمونی به نام آدرنالین به درون خون ترشح می کند.
* غدهٴ وذی: (زیست شناسی) [قدیمی] = پروستات

غده در دانشنامه اسلامی

غده
اصطلاحا به هر نوع زایده غیر قابل خوردن در میان گوشت غده می گویند. از احکام آن در بابهای نکاح ، صید و ذباحه ، حدود و تعزیرات سخن گفته اند.
آیا خوردن غده (دشول) بدن حیوان حلال گوشتی که ذبح شده، حرام می باشد یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. مشهور قائل به حرمت آنند. بنابر قول به عدم حرمت، خوردن آن مکروه می باشد.
← در غده مانع آمیزش
 ۱. ↑ مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۱ - ۳۳۲۲. ↑ الروضة البهیة، ج۷، ص۳۱۰ - ۳۱۱.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۵۳۸، برگرفته از مقاله«غده».    
...



غده در دانشنامه ویکی پدیا

غده
غده (تخمک) به اجتماعی از سلول ها که جهت ترشح یا تراوش موادی که جز نیازمندی های متابولیک معمول آنها نیستند، اختصاصی یافته اند، گفته می شود. غده مواد ترشحی خود را یا به بیرون می ریزد (آنزیمهای غدد برون ریز مانند غدد بزاقی) یا به داخل بدن (هورمونهای غده درون ریز مانند تیروئید).
غده فرعی(ریزتخمک) به توده کوچکی از بافت غده ای که در نزدیکی غده ای با ساخنمان مشابه واقع شده است، گفته می شود.
عکس غده
غُدد اَشکی (به انگلیسی: Lacrimal gland) یک جفت غدد برون ریز هستند که در سمت بالای کاسه هر دو چشم قرار دارند و اشک تولید می کنند. غدد اشکی غده های کوچک دوسانتیمتری و بادامی شکل اند و در گوشه بیرونی چشم ها و پشت پلک های فوقانی قرار گرفته اند.
مایع اشکی از طریق ۶ تا ۱۲ مجرای کوچک ترشحی به فضای میان چشم و پلک فوقانی وارد می گردد. با هر بار باز و بسته کردن چشم ها اشک از مجاری ترشحی غدد اشکی چکیده شده و به سمت مجرای اشکی- بینی که به صورت دو سوراخ بسیار ریز در گوشه داخلی چشم ها قرار گرفته، هدایت می گردد. در انتها اشک به کیسه اشک و سپس به حفره بینی می ریزد. به همین علت است که هنگام گریه کردن ممکن است دچار آبریزش بینی گردید.
غده اشکی همانند غدد بزاقی پیوسته در حال ترشح است و مهم ترین ماده درون اشک آنزیم لیزوزیم است که باکتری ها را می کشد. غدد اشکی روزانه حدود دو قاشق چای خوری اشک تولید می کنند. وظایف اشک شست وشوی سطح چشم، ضد عفونی کردن چشم ها، لغزنده کردن چشم ها برای حرکت آسان کره چشم و پلک، جلوگیری از خشک شدن چشم ها و پلک ها و تغذیهٔ قرنیه می باشد. اشک حاوی آب، چربی ها، مواد معدنی، نمک و پروتئین است. دستگاه اشکی شامل غده اشکی، مجرای اشکی، منفذ اشکی، کیسه اشک و مجرای اشکی بینی می باشد.
التهاب غده اشکی، داکریوآدنیت (dacryoadenitis) نامیده می شود. موارد حاد التهاب غده اشکی اغلب در کودکان از اوریون، سرخک و آنفلوآنزا و در بزرگسالان از سوزاک ناشی می شود.
غده انگشتی (نام علمی: Dactylorhiza) نام یک سرده از تیره ثعلبیان است.
غده انگشتی گرجی (نام علمی: Dactylorhiza romana) نام یک گونه از تیره ثعلبیان است.
غده انگشتی معمولی (نام علمی: Dactylorhiza fuchsii) نام یک گونه از سرده غده انگشتی است.
غدد برون ریز (به انگلیسی: Exocrine gland) به مجموعه غددی می گویند که آنزیم های خود را به بیرون از بدن یا به بیرون از رگ خونی می ریزند. غدد برون ریز شامل دو دسته، غدد برون ریز اولیه و غدد برون ریز ثانویه است. کار اصلی غدد برون ریز اولیه ترشح آنزیم است. به همین دلیل در این گروه قرار می گیرد. اما در گروه غدد برون ریز ثانویه کار اصلی اندام های ترشحه چیزهای دیگر است.
بیولوژی کمپبل
بیولوژی گایتون
غده پاراتیروئید (به انگلیسی: Parathyroid gland) که در واقع چهار غده بیضی شکل و مجزا در قسمت خلفی غده تیروئید هستند که با ترشح هورمون پاراتورمون وظیفه کنترل سطح سرمی کلسیم را برعهده دارند. این چهار غده معمولاً در قسمتهای بالا و پایین لوبهای راست و چپ تیروئید در سطح خلفی قرار گرفته اند.
این غده باترشح هورمون پاراتورمون و به کمک هورمون ترشحی تیروئید (کلسی تونین )، با اثر بر روی کلیه ، روده و استخوان ،میزان یون کلسیم در خون را افزایش میدهد :
درکلیه:افزایش بازجذب کلسیم از ادرار
در روده: افزایش جذب کلسیم
غده پَرآرایی (انگلیسی: preen gland) یک غده متشکل از بافت چربی و ترشح کننده چربی در محل ریشه دم اغلب پرندگان است. با ترشح چربی از این غده، پرندگان، به ویژه پرندگان آبزی با آغشته کردن منقار خود به چربی مترشحه از این غده آن را به پَرهای تمام بدن مالیده و ضمن آراستن، آنها را ضدّ آب می کنند. این غده عمل ضد نرمی استخوان (راشیتیسم) را نیز به عهده دارد. در پرندگان آبزی (اردک، غاز، قو و غیره) این غده فعال تر و پُر رشدتر است.
غدد چربی پوست
نام های دیگر این غده عبارتند از غده دُم کفلی (Uropygial gland) و غده چربی (oil gland).
غده تیروئید یا سپردیس پروانه ای شکل بوده و در قسمت عرضی حنجره، در جلوی گلو قرار دارد.
این غده جزء بزرگترین غدد اندوکرین بوده که از دو لوب تشکیل شده است. وزن آن حدود بیست و پنج گرم بوده و اندازه آن در آقاها بزرگتر است، البته اندازه آن در دوران قاعدگی و حاملگی افزایش می یابد. در قسمت مرکزی دارای ایسموس (تنگه) بوده که سبب اتصال دو لوب تیروئیدی به یکدیگر می گردد. ممکن است گاهی لوب سومی هم به شکل هرمی از ایستموس یا دو لوب اصلی دیگر بیرون بزند.
در بعضی موارد توده های کوچکی از جنس بافت تیرویید در اطراف غده مشاهده می شود که به غده اصلی اتصالی ندارند و با نام غدد اکسسوری (فرعی) تیروئیدی شناخته می شوند.
واحدهای تشکیل دهنده غده تیروئید آسینوس یا فولیکول بوده که در قسمت مرکزی آن ما پروتئین های کلوئیدی را داریم که خود به عنوان انباری به منظور ذخیره هورمون تیروئید می باشد و دارای چهار عملکرد اصلی می باشند: جذب و انتقال ید، ساخت و ترشح تیروگلوبین، اتصال ید به تیروگلوبین به منظور ساخت هورمون های تیروئیدی و ترشح هورمون تیروئید به دستگاه گردش خون.
ژن سرکوبگر غده یا ژن سرکوبگر تومور ژنی است که یاخته را از رسیدن به راه سرطان باز می دارد. اگر در این ژن جهشی روی دهد که به از دست دادن یا کاهش کارایی بینجامد، سرطان از یاخته گسترش خواهد یافت. این روند بطور معمول با دگرگونیهای ژنتیکی دیگری نیز همراه می باشد.
سوسک کک غده با (نام علمی: Epitrix tuberis) یکی از گونه های سوسک کک و از راسته قاب بالان و جزو خانواده سوسک برگ می باشد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با غده

غده در جدول کلمات

غده ای در بدن
طحال
غده ای در پشت جناغ سینه کودکان
تیموس
غده ای در جلوی نای
تیموس
غده ای در قاعده مغز
هیپوفیز
غده ای که در پشت جناغ سینه کودکان قرار گرفته
تیموس
غده پشت جناغ سینه کودکان
تیموس
غده فوق کلیه
ادرنال
غده فوق کلیوی
ادرنال, آدرنال
آماس حاد غده بناگوش
اریون
به معنای هر نوع بزرگ شدگی غیر طبیعی غده تیروئید است
غمباد

معنی غده به انگلیسی

knot (اسم)
خفت ، عقد ، منگوله ، گره ، عقده ، مشکل ، غده ، برکمدگی ، دژپیه ، چیز سفت یا غلنبه ، گره دریایی
wen (اسم)
دمل ، غده ، ورم روی پوست
lump (اسم)
درشت ، توده ، مقدار زیاد ، قلنبه ، تکه ، قطعه ، گره ، کلوخه ، غده ، ادم تنه لش
tumor (اسم)
خیز ، ورم ، بر امدگی ، غده ، دشبل ، تومور
node (اسم)
ورم ، اشکال ، بر امدگی ، گره ، دشواری ، غده
gland (اسم)
غده ، هر عضو ترشحکننده ، دشبل ، غده عرقی ، حشفه مرد

معنی کلمه غده به عربی

غده
عقدة , غدة , ورم
غدي
غدة
غدي
حلمة
غدي

غده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدحسین ١٩:٥٥ - ١٣٩٦/٠١/١١
نک. گند.
|

پارسا ١٦:٤٨ - ١٣٩٦/٠١/٢٣
(غُده) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
لوو luv(کردی)
خِتا (سنسکریت: خِتَ)
گاند (سنسکریت: گاندا)
گِرانس (سنسکریت: گْرَنثی)
گَدو (سنسکریت)
کورَک، دُشپیل، دُژپیه (پارسی دری)
|

شهریار آریابد ٠٩:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
در پارسی " خجش " khajesh
|

هنرزاده شیراز ٠٣:٣٧ - ١٣٩٧/١١/١٦
در بین بعضی از لهجه های عربی به معنی رفت به کار برده می شود.
غِدِه یعنی رفت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غده چیست   • درمان گیاهی غده های چربی زیر پوست   • معنی غده   • درمان غده چربی در طب سنتی   • غده در کمر   • علائم غده سرطانی   • ایا غده سرطانی درد دارد   • مفهوم غده   • تعریف غده   • معرفی غده   • غده یعنی چی   • غده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غده
کلمه : غده
اشتباه تایپی : yni
آوا : qodde
نقش : اسم
عکس غده : در گوگل


آیا معنی غده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )