برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

غریب

/qarib/

مترادف غریب: بیگانه، غریبه، ناآشنا، ناشناخته، ناشناس، بیکس، فقیر، نامحرم، اجنبی، خارجی، بدیع، حیرت انگیز، شگفت، شگفت آور، عجیب، غیرعادی، طرفه، طریف، نو، دورازوطن، دورافتاده

متضاد غریب: آشنا، خویش

برابر پارسی: دورافتاده، بی کس، دور از کاشانه، دور از زادگاه، بیگانه، دور، دور از، ناآشنا، ناشناخته

معنی غریب در لغت نامه دهخدا

غریب. [ غ َ ] (ع ص ) هر چیزی نادر و نو.(منتهی الارب ) (آنندراج ). نادر. (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). عجیب و نادر. (فرهنگ نظام ). شگفت. عجیب و غیر مأنوس. (المنجد). بدیع. تازه. طرفه :
غریب آهوئی آمدم در کمند
که از بند جست و مرا کرد بند.
فردوسی (از ولف ).
غریب و نادر باشد جوان باپرهیز
تو خویشتن ز جوانان غریب و نادر دان.
فرخی.
نزد خردمندان نباشد غریب
بوی از گل و نوراز سهیل یمن.
فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 318).
غریب موی که مشک اندرو گرفت وطن
غریب روی که ماه اندرو گرفت قرار.
فرخی.
استادم نامها نسخت کرد سخت غریب و نادر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 344). بوالمظفر رئیس غزنین نایب پدرش خواجه علی به پروان پیش آمد با بسیار خوردنیهای غریب. (تاریخ بیهقی ص 247). و دلیل روشن و ظاهر است که از این پادشاه آثار محمودی خواهند دید تا سواران نظم و نثر درمیدان بلاغت درآیند و جولانهای غریب نمایند. (تاریخ بیهقی ص 392).
دو کار از عزایم پادشاهان بدیع و غریب نماید. (کلیله و دمنه ).
هست طریق غریب اینکه من آورده ام
اهل سخن را سزد گفته ٔ من پیشوا.
خاقانی.
هست طریق غریب نظم من از رسم و سان
هست شعار بدیع شعرمن از پود و تار.
خاقانی.
خوان نهادندباز بر ترتیب
بیش از اندازه خورده های غریب.
نظامی.
به وقت خورش هرکه باشد طبیب
بپرهیزد از خورده های غریب.
نظامی.
زهد غریب است به میخانه در
گنج عزیز است به ویرانه در.
نظامی.
غربت ز برای تو گزیدم
کابیات غریب تو شنیدم.
نظامی.
هر نفس این پرده ٔ چابک رقیب
بازیی از پرده برآردغریب.
نظامی.
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیل تو آید گدا رود.
سعدی.
غریب مشرق و مغرب به آشنایی تو
غریب نیست که در شهر ما مقام کنند.
سعدی.
از مکارم اخلاق درویشان غریب و ب ...

معنی غریب به فارسی

غریب
دور، دورشونده، دورشده ازشهرخود، دورازوطن، بیگانه، ونیزبه معنی عجیب وغیرمالوفوکلام دورازفهم
( صفت ) ۱ - هر چیز نادر و نو عجیب بدیع ۲ - دور از وطن ۳ - بیگانه ۴ - تنها بی بار و یاور جمع : غربائ . یا غریب - گیر آوردن کسی را . او را اذیت و آزار کردن ۵ - قماشی است بسیار نفیس ۶ - کوکبی که در برجی افتد و هیچ حظی در آن برج نداشته باشد ۷ - بحریست از جمله بحور مستحدث و آن را بحر جدید نیز خوانند و اجزائ آن برعکس اجزائ مجتبث است و درین دایره از اصل فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن دو بار فعلاتن فعلاتن مفاعلن آید ۸ - غریب القر آن ۹ - غریب - الحدیث ۱٠ - کلمه ایست که دارای غرابت باشد یعنی معنی کلمه ناروشن و خود آن در استعمال نامانوس باشد وحشی مقابل معتاد و آن خود اقسامی دارد ۱۱ - وصفی که اعتبار عین آن در عین حکم به مجرد تربت حکم بر وفق آن ثابت شود و آن قسمی از مناسب است و قسیم مرسل می باشد و بعضی آن را قسمی از مرسل اطلاق کنند ۱۲ - آنست که اسنادش برسول ص متصل شود لیکن یک تن آنرا روایت کند و این راوی خواه ازتابعین باشد و خواه از اتباع اتباع تابعین .
وادیی است در دیار کلب و در شعری بحالت مضاف به ضاح آمده است
ده کوچکی است از دهستان لادیز بخش میر جاوه شهرستان زاهدان که در ۲۴ هزار گزی جنوب باختری میر جاوه و ۶ هزار گزی باختر راه فرعی میر جاوه به خاش قرار دارد
( صفت ) آنکه با غریبان آشنا باشد غریب نواز .
( مصدر ) شگفت آمدن عجیب جلوه کردن استغراب .
( صفت ) ۱ - درشمار غریبان در آمده در عداد غربائ ۲ - غرشمال قرشمال کولی .
یکی از سران لشکر ابوالحسن علی بن عیسی
حاج خلیفه در کشف الظننون گوید : امام ابو سل ...

معنی غریب در فرهنگ معین

غریب
(غَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - هرچیز نادر و نو. ۲ - دور از وطن . ۳ - بیگانه .
( ~ . مَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) عجیب به نظر آمدن .
( ~ . دِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) ۱ - زادة کولی . ۲ - کنایه از: حرامزاده .
( ~ . شُ) [ ع - فا. ] (اِ. ص .) گمنام ، مجهول .
( ~ . گَ) [ ع - فا. ] (اِ.) ۱ - حشره ای که به غریبه نیش می زند و بومیان نسبت به آن مصونیت دارند. ۲ - عقرب . ۳ - ساس ، کَنِه .
(شَ غَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) نان و حلوایی که در شب اول دفن میت به جهت ترویح روح او قسمت کنند.

معنی غریب در فرهنگ فارسی عمید

غریب
۱. دورافتاده از وطن.
۲. ویژگی مکانی که محل زندگی شخص نیست و برای او نا آشناست.
۳. [مجاز] موجب شگفتی، عجیب.
۴. (اسم) (ادبی) در عروض، از بحور شعر بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن»، جدید.
۵. [مجاز] خوب.
* غریب آمدن: (مصدر لازم) شگفت انگیز و عجیب به نظر رسیدن.
آن که با غریبان آشنایی و دوستی کند، غریب نواز، غریب دوست: غریب آشنا باش و سیاح دوست / که سیاح جَلاّب نام نکوست (سعدی۱: ۴۴).
لغات و اصطلاحاتی از احادیث نبوی که به مرور زمان فهم آن ها دشوار گردیده و محتاج تفسیر و توضیح است.
لغات و اصطلاحاتی از قرآن مجید که به مرور زمان فهم آن ها دشوار شده و محتاج به تفسیر است.
۱. آن که مردم غریب را دوست بدارد و در حق آنان نیکی کند، غریب دوست.
۲. آن که غریبه ها را به خانوادۀ خود ترجیح دهد.
کسی که مردم غریب و بینوا را بنوازد و پذیرایی کند.
دارای جمال و زیبایی شگفت آور.
آن که دشمن غریبان باشد، دشمن غریب.
آن که غریبان را دوست دارد، دوست غریب، غریب پرور، غریب نواز.
۱. فرزند شخص غریب.
۲. فرزند کولی.
۳. [مجاز] حرام زاده.
۱. در شمار غریبان.
۲. [قدیمی] = غرشمار
دارای قامت زیبا و شگفت ...

غریب در دانشنامه اسلامی

غریب
غریب، به دور افتاده از وطن یا شخص مسافر را می گویند.
از آن به مناسبت در باب تجارت و شهادات نام برده اند.
← در تجارت
 ۱. ↑ مستند الشیعة، ج۱۴، ص۳۳.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵ ص۵۴۵، برگرفته از مقاله«غریب».    
...
غَریب القرآن، علم و فن آشنایی با واژه هایی در قرآن که به دلایلی همچون سابقه ذهنی، عادت ها، تحولات اجتماعی در زبان و اجزای آن، در نظر مسلمانان مشکل و پیچیده جلوه کرد ه است. برای پیدایش الفاظ غریب در قرآن، علت هایی از جمله، مهاجرت اقوام غیر عرب، به کار گیری واژه های اقوام مختلف در قرآن و فاصله گرفتن از زمان وحی ذکر کرده اند. کتاب های متعددی درباره موضوع غریب القرآن نوشته و همین امر، موجب توسعه واژگانی در حوزه غریب القرآن شده است. زَرکَشی، درباره اهمیت آشنایی با غریب القرآن می گوید: کسی که آشنایی با این فن نداشته باشد، نمی تواند درباره قرآن اظهار نظری داشته باشد.
غریب القرآن، علم و فن آشنایی با واژه هایی در قرآن که به دلایلی همچون عادات، سابقه ذهنی، تحولات اجتماعی در زبان و جز آن در نظر مسلمانان مشکل و پیچیده جلوه کرده اند.واژه غریب در لغت به معنای عجیب، پیچیده و دور از ذهن است. به گونه ای که انسان در فهم آن با مشکل مواجه شود. لذا واژه های معدودی از قرآن به این معنا غریب هستند. اما در اصطلاح، به معنی واژگان نامانوس و بیگانه نیست.
نقل کرده اند، اگر واژه های غریب القرآن، به همان ۲۰۰ مورد مسائل نافع بن ازرق محدود می شد مشکلی پیش نمی آمد، اما کتاب هایی که بعدها با عنوان غریب القرآن نوشته شد به مرور واژه های بیشتری از قرآن را شامل شد تا آنجا که کتاب های غریب القرآن به فرهنگ لغت و لغتنامه تبدیل شدند.
غریب القرآن طریحی اثر شیخ فخرالدین (۹۷۹ - رماحیه ۱۰۸۵ ق) فرزند شیخ محمدعلی نجفی آل طریحی، از مفسران شیعه و علمای لغت و نحو (آل طریحی).
تـفـسـیر م ...


غریب در دانشنامه ویکی پدیا

غریب
غریب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
غریب (زابل)
غریب (فیلم)
غریب (زابل)، روستایی از توابع بخش شیب آب شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان محمدآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۴ نفر (۲۵خانوار) بوده است.
غریب (فیلم) فیلمی به کارگردانی غلامرضا سرکوب و نویسندگی یوسف ایروانی ساختهٔ سال ۱۳۵۲ است.
بهمن مفید
مرتضی عقیلی
لیدا دانشور
محمد بانکی
غلامرضا سرکوب
حسن رضیانی
ژاله علو
غلامحسین سرکوب
زهره
سهیلا رفیعی
سهیلا غفاری
تورج صدری
حسن مهرنوش
فرزاد سرکوب
مهرداد نظری
دو برادر: تقی قصاب (بهمن مفید) و رضا (غلامرضا سرکوب) از کودکی از هم جدا افتاده اند. تقی با حسن (حسن رضیانی) و محمد (محمد بانکی) گردنکش محل شده اند، و تقی که با مادرش (ژاله علو) زندگی می کند با دوستش اسمال (مرتضی عقیلی) به مستمندان کمک می کنند. تقی به رقاصه ای به نام عشرت شیرازی (لیدا دانشور) دل می بندد؛ و به رغم مخالفت مادرش درصدد است که او را از راهش بازدارد و به عقد خود درآورد؛ اما رضا و نوچه هایش که از عشرت سفته دارند رو در روی آنها قرار می گیرند و مانع ازدواج آن دو می شوند. تقی برای به دست آوردن سفته ها شصت هزار تومان قرض می گیرد؛ اما رضا و نوچه هایش پول را می ربایند. تقی برای بازپس گرفتن پول ها با آنها درگیر می شود. اسمال زخمی می شود و رضا به دست یکی از نوچه هایش از پا در می آید. مادر تقی رضا را قبل از مرگ می بیند و درمی یابد که او فرزند گم شده اش است. حسن و محمد توسط مأموران پلیس گرفتار می شوند.
غریب آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
غریب آباد (چابهار)
غریب آباد (حسن نوتی زهی)
غریب آباد (خاش)
غریب آبا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

غریب در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت، به معنی ناآشنا،در برابر قریب) در اصطلاح منطق، دربرابر ذاتی قرار دارد و با توجه به حوزه های منطق در دو معنا به کار می رود: ۱. در حوزۀ معّرِف، غریب به معنی نامأنوس، غیر معروف و غیر متداول است و، به همین سبب، لفظی مأنوس و آشنا به جای آن می نهند و بدین سان از طریق شرح الاسم (نظیر تعریف فرهنگ های لغت) به تعریف لفظ غریب می پردازند؛ ۲. در حوزۀ حجت، غریب عبارت است از آنچه از ذات و ماهیّت بیرون است. به همین سبب، شرط است که در برهان، محمولات، مقدمات ذاتی (در برابر غریب) موضوعات خود باشند و این از آن روست که غریب، علّت حکم نمی تواند بود.

ارتباط محتوایی با غریب

غریب در جدول کلمات

سراینده مثنوی غریب نامه
عاشق پاشا

معنی غریب به انگلیسی

traveler (اسم)
سالک ، غریب ، سیار ، سایر ، سیاح ، مسافر ، عابر ، رهنورد ، پی سپار رهنورد ، پی سپار
foreigner (اسم)
بیگانه ، خارجی ، غریب ، اجنبی
wanderer (اسم)
اواره ، غریب ، سیار ، سرگردان ، خانه بدوش
stranger (اسم)
بیگانه ، غریب ، اجنبی
homeless person (اسم)
غریب
poor person (اسم)
غریب
immigrant (صفت)
غریب
singular (صفت)
غریب ، شگفتی ، فوق العاده ، خارق العاده ، تک ، تکین ، منفرد ، منحصر بفردی ، واژه مفرد ، فرید ، صیغه مفرد
rare (صفت)
غریب ، رقیق ، لطیف ، خام ، نادر ، کمیاب ، کم ، نیم پخته ، نایاب
strange (صفت)
غیر عادی ، خل ، بیگانه ، خارجی ، غریب ، عجیب ، عجب ، اجنبی ، نا معلوم ، غریبه ، نا شناس ، نااشنا
whimsical (صفت)
غریب ، بوالهوس ، وسواسی ، دهن بین
weird (صفت)
غریب ، مرموز ، خارق العاده ، عقبایی
extravagant (صفت)
غریب ، عجیب ، گزاف ، غیر معقول ، گزافگر
alien (صفت)
غیر ، مغایر ، نا سازگار ، بیگانه ، خارجی ، غریب ، غیره
poor (صفت)
نا سازگار ، فرومایه ، پست ، غریب ، بی پول ، محتاج ، فقیر ، بی چاره ، فرومانده ، نا مرغوب ، بی نوا ، معدود ، ناچیز ، دون ، لات ، مستمند ، ضعیف الحال
unusual (صفت)
غیر عادی ، غریب ، خارق العاده ، غیرمعمول ، مخالف عادت
uncommon (صفت)
غیر عادی ، غریب ، غیر معمولی ، غیر متداول ، نادر ، کمیاب ، غیرمعمول
eccentric (صفت)
غیر عادی ، غریب ، عجیب ، گریزنده از مرکز ، بیرون از مرکز
homeless (صفت)
سر گردان ، اواره ، غریب ، دربدر ، بی خانمان ، بی مسکن ، خانه بدوش ، بی مکان و منزل

معنی کلمه غریب به عربی

غریب
اعجوبة , باروکي , حنون , رومانسي , غربة , غريب اطوار , غير عادي , فضولي , قريب , مفرط , مهاجر , وحيد ، أجْنَبي
قاس
مضياف
مشوه , مضحک
غريب
حفلة
غرابة
فضول , نزوة
غريب
بابون
شاذ , شراب الروم , لوطي

غریب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهادر
اجنبی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی غریب   • غریب شعر   • غریب به چه معناست   • قریب   • معني غريب   • معنی قریب   • غریب یعنی چه   • ریشه کلمه غریب   • مفهوم غریب   • تعریف غریب   • معرفی غریب   • غریب چیست   • غریب یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی غریب
کلمه : غریب
اشتباه تایپی : yvdf
آوا : qarib
نقش : صفت
عکس غریب : در گوگل

آیا معنی غریب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )