برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1354 100 1

غوزک

معنی غوزک در لغت نامه دهخدا

غوزک. [ زَ ] (اِ مصغر) غوز خرد. قوز کوچک. برآمدگی و خمیدگی کوچک. رجوع به غوز شود. || استخوان برآمده ٔ طرف علیای وحشی پای ، و توسعاً دست. استخوان برآمده ٔ ساق پا. کَعب. اشتالنگ. شتالنگ. کوزک. (فرهنگ سروری ) . قوزک پا.
- غوزک پا ؛ استخوان برآمده ٔ پای از طرف وحشی متصل به کف. کَعب.
- غوزک دست ؛ استخوان برآمده ٔ دست در طرف وحشی زند اعلی چسبیده ٔ به کف.
- غوزک گلو ؛ جوزک. برآمدگی حلقوم .
|| غوزه. غوزه ٔ پنبه. رجوع به غوزه شود.

غوزک. [ زَ] (اِخ ) غوژک. غورک. رجوع به غوژک و پژ غورک شود.

معنی غوزک به فارسی

غوزک
مصغرغوز، غوزکوچک، بر آمدگی کوچک، بر آمدگی استخوان مچ پا
( اسم ) ۱ - غوز خرد خمیدگی کوچک ۲ - زایده سطح داخلی انتهای تحتانی استخوان درشت نی و زایده سطح خارجی انتهای تحتانی استخوان نازک نی که اولی تشکیل غوزک داخلی را می دهد و دومی تشکیل غوزک خارجی را در پا می دهد قوزک .
یا غوژک و یا غورک
( مصدر ) خود را چون غوزدار خمیده و جمع کردن .

معنی غوزک در فرهنگ فارسی عمید

غوزک
= قوزک

غوزک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " گوژگ " به چم برجستگی و برآمدگی پا.برابر نسک فرهنگ واژه های فارسی در عربی نوشته محمدعلی امام شوشتری.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی غوزک   • مفهوم غوزک   • تعریف غوزک   • معرفی غوزک   • غوزک چیست   • غوزک یعنی چی   • غوزک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غوزک
کلمه : غوزک
اشتباه تایپی : y,c;
عکس غوزک : در گوگل

آیا معنی غوزک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )