انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1070 100 1

غول

/qul/

مترادف غول: دیو، شیزان، نسناس، هیولا، آغل، شبگاه، شوغا، اذن، گوش، دست وبازو

برابر پارسی: دیو

معنی غول در لغت نامه دهخدا

غول. (اِ) شبگاه گوسپندان و چهارپایان بود چون خباک. (فرهنگ اسدی ). شبانگاه گوسفندان. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). شبانگاه یا شبگاه گوسفندان و چهارپایان و گذریان بود. (فرهنگ اوبهی ). جای گوسفندان و گاو و دیگر چارپایان که در صحرا سازند و آغال نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا). جایی باشد که در دامن کوهها و صحراها بکنند و بسازند تا گوسفندان و گاوان و دیگر ستوران و چارپایان شبها در آنجا باشند و آن را به عربی غار خوانند. شوغا. (برهان قاطع). آغل. (جهانگیری ). آغال. نغل. کمرا. (برهان قاطع). زاغه. || کنده ٔ بزرگ و فراخی در کوه و دشت. (فرهنگ اوبهی ). غار و مغاک در دشت. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). || (ص ) مرد کَر بزبان پهلوی ، و در عربی اُطروش و اصم گویند. (ازانجمن آرا) (از آنندراج ). در تداول مردم مازندران بمعنی کر است. (از فرهنگ نظام ). || (اِ) گوش. به عربی اُذُن گویند. (از برهان قاطع). گوش ، چون خرغول و اسپغول. (فرهنگ رشیدی ). به واو مجهول بمعنی گوش. (غیاث اللغات ). گوش بود، و تخمی هست که آن را اسپغول نامند بدان سبب که برگ آن به گوش اسب شبیه است.(فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان قاطع). استعمال غول تنها برای گوش دیده نشده است ، اما در سنسکریت گُل بمعنی مطلق سوراخ آمده است. (فرهنگ نظام ). صاحب برهان قاطع گوید: خرغول گیاهی است... و آن را خرغول بدان سبب گویند که شبیه به گوش خراست چه غول در فارسی بمعنی گوش است و اسب غول نیز به همین سبب میگویند - انتهی. و شاید در ترکیب های دامغول و چرغول نیز چنین است. || حرامزاده. (فرهنگ اسدی ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان قاطع). بعضی در بیت ذیل از رودکی بمعنی حرامزاده گفته اند و در آن تأمل است. (فرهنگ رشیدی ) :
ایستاده دید آنجا دزد غول
روی زشت و چشمها همچون دغول .
رودکی (از فرهنگ اسدی ) (فرهنگ رشیدی ).
|| دو طفل که از مادر توأمان زاده باشند. (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (از برهان قاطع). و آن را دغوله و دغلی نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). یکی از دو فرزند که با هم پیدا شده باشند و مخفف این لفظ دوغلی در تکلم هست. (فرهنگ نظام ). و رجوع به غلی در فرهنگ نظام شود. ظاهراً کلمه ترکی است. رجوع به دوغلو و دوقلوشود. || انبوه سیاه. (غیاث اللغات ). || (اصطلاح برزگران ) گردن بند حیوانی که چوم (خرمن کوب ) را میکشد. (از فرهنگ نظام ). || نوعی از دیوان زشت که مردم را در صحراها هلاک کنند. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (از فرهنگ اوبهی ). دیوی است که به هر شکل خواهد مینماید و مردم را هلاک میکند، و بدین معنی عربی است. (فرهنگ رشیدی ). از فرهنگهای فارسی و عربی چنین برمی آید که غول بمعنی مذکور عربی است. رجوع به غول (ع اِ) شود.
- ایراد نیش غولی ؛ در تداول عامه ، ایراد بنی اسرائیلی. مته به خشخاش گذاشتن و ایراد بیجا گرفتن. ایرادی که در آن طعنی نهفته باشد.
- غولان روزگار ؛ کنایه از طالبان دنیا و مردم بدسیرت است. (برهان قاطع) (آنندراج ). رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 237 شود :
پس غولان روزگار مرو
تو و بیغوله ٔ سرای صبوح.
خاقانی.
- غول بیابان ؛ اژدهای بیابانی. (ناظم الاطباء). دیو که در بیابان باشد. نوعی از دیوان زشت که در بیابان باشند و مردم را هلاک کنند :
همه چون غول بیابان همه چون مارصلیب
همه بومره ٔ نجدی همه چون کاک غدنگ.
قریعالدهر (از فرهنگ اسدی ).
بیشتر مردم عامه آنند که باطل ممتنع را دوستر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان. (تاریخ بیهقی ).
دین و کمال و علم کجا افگنم
تا خویشتن چو غول بیابان کنم.
ناصرخسرو.
در بیابان سموات همه غولانند
دفع غولان بیابان به خراسان یابم.
خاقانی.
دور است سر آب ازین بادیه هشدار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت.
حافظ.
- || بمجاز، مردم وحشی بیابانی آدمخوار. (ناظم الاطباء).
- امثال :
هرکه گریزد ز خراجات شاه
خارکش غول بیابان شود.
؟ (از فرهنگ نظام ).
|| کنایه از شیطان و نفس آدمی.
- غول بیابانی ؛ بمعنی غول بیابان است. رجوع به ترکیب قبلی شود :
مرد هشیار سخندان چه سخن گوید
با گروهی همه چون غول بیابانی ؟!
ناصرخسرو.
حذر از پیروی نفس که در راه خدای
مردم افکن ترازین غول بیابانی نیست.
سعدی.
- || کنایه از سخت بی اندام. سخت بلندبالا. بلندقد و قوی هیکل.از تشبیهات مبتذل است.
- غول بی شاخ و دم ؛ کنایه از مردم سخت درشت اندام و دور از آداب است. مردی بزرگ جثه و بلندقد و بی ادب و نارسم دان.
- غول راه ؛ راه غول. راهی که در آن غول باشد :
چه بندیم دل در جهان سال و ماه
که هم دیو خان است و هم غول راه.
نظامی.
- غول سیاه یا سیه ؛ دیو سیاه :
به غول سیه بانگ برزد خروس
درآمد به غریدن آواز کوس .
نظامی.
- || کنایه از شب تاریک است. (انجمن آرا) (آنندراج ).
- فکر نیش غولی یا افکار انیاب اغوالی ؛ یعنی موهومات .
- نیش غول ؛ دندان غول.
- نیش غولی ؛ نابجا. نامتناسب.

غول. (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) درآخر اسامی امکنه آید چون : شرمغول ، زاغول و فرغول.

غول. [ غ َ ] (ع مص ) هلاک کردن. (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (دهار). هلاک کردن کسی را. (منتهی الارب ) کشتن کسی را. (آنندراج ). || ناگاه گرفتن. (تاج المصادر بیهقی ). بناگاه گرفتن. هلاک کردن و ربودن بناگاه. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن کسی را چنانکه نداند. غاله ؛ اخذه من حیث لم یدر. || خوردن شراب و بردن آن عقل یا تندرستی را. (از اقرب الموارد). || کشتن هلاکت و بلا کس را، یا در جای جانکاه اوفتادن آن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). غالته غول ٌ؛ غول وی را کشت. (از اقرب الموارد). هلاکت اورا کشت یا در مهلکه افتاد یا ندانست به کجا رفت. (از تاج العروس ). || صدمه رسانیدن. خسارت وارد آوردن. (دزی ج 2 ص 231). || (اِ) مستی. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سُکر. (اقرب الموارد). || هر چیز که عقل را زایل کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دردسر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). صداع. (اقرب الموارد). منه قوله تعالی : لافیها غول ؛ ای لیس فیهاغائلة الصداع. || دوری بیابان و کشیدگی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: مفازة ذات غول ؛ یعنی بیابانی دور. (از اقرب الموارد). || سختی و دشواری ، غول غائلة مبالغه است. یقال : اتی غولا غائلة؛ یعنی رسید بکار بسیار زشت. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زمین نشیب. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمین پست. ما انهبط من الارض. (اقرب الموارد). || پاره ای از درختان طلح. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جماعة الطلح. (اقرب الموارد). || خاک بسیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تراب کثیر. (از اقرب الموارد).

غول. (ع اِ) هلاک.(منتهی الارب ) (آنندراج ). هلکة. (اقرب الموارد). || بلا و سختی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). داهیه. (اقرب الموارد). || دیو بیابانی که از راه فریبد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعلاة. ج ، اَغوال ،غیلان. (اقرب الموارد). کندو. (مقدمة الادب زمخشری ) (مهذب الاسماء). جن و دیو که در صحرا و کوه باشند و به هر شکل که خواهند برمی آیند. (غیاث اللغات ). دیو و جن که در شعاب کوهها و جایهای غیرمعمول و ویران باشندو به هر شکل که خواهند برآیند و مردم را از راه ببرند تا هلاک سازند. (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان قاطع). آنکه مردم را در بیابان به نام بخواند و از راه ببرد. جن نر. شیطان آدمخوار. شیطان گمراه کننده. جانوری به هیأت انسان ، ولی سخت مهیب و صاحب نابهای بلند. و پوستی به موی پوشیده که در بیابان زید و مردم راچون تنها باشند فروگیرد و هلاک کند. در قاموس کتاب مقدس آمده : غول در عبری بمعنی مودار است و گاهی آن رابه بز ترجمه کرده اند و در بعضی موارد نیز دیو گفته اند. این کلمه اشاره به مقصد و مناظر بت پرستی است که محتمل است بز یا مجسمه و شکل بزها باشد که مصریان درمندیس میپرستیدند. در ترجمه ٔ یونانی کتاب مقدس غول به دیوان ترجمه شده است ، و مراد ارواح پلیده ای است که به گمان اهل مشرق در ویرانه ها سکونت دارند. احتمال قوی میرود که مقصود حیوانات مودار مثل بزهای صحرایی یا جنسی از میمون باشد؛ و برحسب علم موهومات غول جسمی وهمی مرکب از انسان و بز است که به پوست حیوان ملبس باشد، و با «کوس » خدای شراب که در جنگلها و بیشه هاست مرافقت میکند. (از قاموس کتاب مقدس ) :
گاهی چو گوسفندان در غول جای من
گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان .
ابوشکور (از فرهنگ اسدی ) (جهانگیری ).
شده چشم چشمه ز گردش ببند
دل غول و دیو از نهیبش نژند.
اسدی (گرشاسب نامه ).
بهر درش غولی است افکنده دام
منه تا توان اندرین دام گام.
اسدی (گرشاسب نامه ).
ز چرخ اختران برگرفته غریو
ز کوه و بیابان رمان غول و دیو.
اسدی (گرشاسب نامه ).
روی بشهر آر که این است روی
تا نفریبدت ز غولان خطاب.
ناصرخسرو.
بر ره ، غول نشسته اند حذر کن
باز نهاده دهانها چو حواصل.
ناصرخسرو.
گرش غول شهر گویی جای این گفتار هست
ورش دیو دهر گویی جای استغفار نیست.
ناصرخسرو.
غول باشد نه عالم آنکه از او
بشنوی گفت و ننگری کردار.
سنایی.
جاه دنیای فریبنده... مانند خدعه ٔ غول است. (کلیله و دمنه ).
پار دیدی کاین سر سلجوقیان بر اهل کفر
چون شبیخون ساخت کایشان غول رهبر ساختند.
خاقانی.
غول بر خویشتن ار خضر نهد نام چه سود
که خدایش به سر چشمه ٔ حیوان نبرد.
خاقانی.
صبح خرد دمیددر این خوابگاه غول
بختی فرومدار کز ایدر گذشتنی است.
خاقانی.
کاین مه زرین که درین خرگه است
غول ره عشق خلیل اﷲ است.
نظامی.
همه صحرا بجای سبزه و گل
غول در غول بود و غل در غل.
نظامی.
از غلط ایمن شوند و از ذهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول.
مولوی (مثنوی ).
مبین دلفریبش چو حور بهشت
کز آن روی دیگر چو غول است زشت.
سعدی (بوستان ).
شب تیره و باد غضبان و فدفد
همی آمد آواز غول از جوانب.
حسن متکلم.
|| ساحره ٔ جن. فسونگر و فریبنده. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ساحرة الجن. (اقرب الموارد). جن ماده ٔ ساحر و فسونگر و فریبنده. (ناظم الاطباء). || هرچه بناگاه فروگیرد و هلاک کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هلاک کننده ، و هر آنچه بناگاه چیزی را گیرد و هلاک کند. (از تعریفات جرجانی ). || دیوی است مردمخوار، یا جانوری است که آن را عربان بدیدند و شناختند و تأبط شراً وی را بکشت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || آنکه هر ساعت برنگی نمودار گردد از افسونگران و دیوان. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- غول الحلم ؛ غضب ، بدان جهت که بناگاه هلاک کند و ببرد آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). در مثل گویند: الغضب غول الحلم. (اقرب الموارد).
|| مار. ج ، اَغوال. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حیة. (اقرب الموارد). || مرگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

غول. (ترکی ، اِ) در ترکی بمعنی دست و بازو و بال و جناح. امروزه بیشتر قول (به قاف ) نویسند. صاحب غیاث اللغات گوید: فوجی را گویند که سردار در آن باشد.

غول. [ غ ُوْ وَ ] (ع ص ) عیش غُوَّل ٌ؛ زیست خوش. (منتهی الارب ). عیش اَغوَل و غُوّل ؛ یعنی زندگی خوش. (از تاج العروس ) . فراخی زیست.

غول. (اِخ ) نام زنی جادوگر. اسفندیار در خوان چهارم از هفت خوانی که از راه روئین دژ دید بکشته است :
ورا [ زن جادو را ] غول خوانند شاها بنام
بروز جوانی مشو پیش دام.
فردوسی.

غول. [ غ ُ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سویره ٔ بخش هندیجان شهرستان خرمشهر که در 44هزارگزی شمال باختری هندیجان و یک هزارگزی شمال راه اتومبیل رو بندر معشور به گچساران قرار دارد. دشت و گرمسیر است. 60 تن سکنه دارد که به عربی و فارسی سخن میگویند. آب آن از چاه تأمین میشود. محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و حشم داری است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

غول. [ غ َ ] (اِخ ) نام کوهی. (منتهی الارب ). در شعر لبید که گوید :
عفت الدیار محلها فمقامها
بمنی تأبد غولها فرجامها.
غول و رجام را دو کوه دانسته اند. (از معجم البلدان ). || و بعضی گویند: غول آبی معروف متعلق به ضباب در درون طنحفه است که نخل دارد. اصمعی بنقل از عامری آرد: غول وخصافة هر دو از آن ضباب اند. اما غول وادیی است در کوهی که آن را «انسان » نامند، و انسان آبی در پایین کوه و این کوه به همان نام خوانده شده است ، در وادی غول درختان خرما و چشمه هاست ، و اما خصافة آبی از آن «ضباب » است و درختان خرمای بسیار دارد. در کتاب اصمعی آمده : غول کوهی است متعلق به «ضباب » که برابر آبی قرار دارد و این کوه را هضب غول نامند و در غول جنگی روی داد، و در آن «ضبه » بر بنی کلاب پیروز شدند. (از معجم البلدان ).

غول. (اِخ ) نام ستاره ای است که آن را سرغول نیز گویند. (غیاث اللغات ). صحیح آن حامل رأس الغول (برشاوش ) است. رجوع به حامل رأس الغول شود.

غول. [غ َ ] (اِخ ) (یوم...) یکی از جنگهای عرب است که در آن قبیله ٔ ضبه با بنی کلاب جنگ کردند، و جثامةبن عمروبن محلم شیبانی به دست ابوشملة طریف بن تمیم تمیمی کشته شد. اوس بن غلفاء درباره ٔ این جنگ گوید :
و قد قالت امامة یوم غول
تقطع یا ابن غلفاء الحبال.
و اعرابیی گوید :
اءَلا لیت شعری هل تغیر بعدنا
معارف مابین اللوی فأبان
و هل برح الریان بعدی مکانه
و غول ، و من یبقی علی الحدثان ؟
(از معجم البلدان ).

معنی غول به فارسی

غول
موجودافسانهای بسیاربزرگ جثه وبدهیکل، هیکل یزرگ، جانورمهیب ماننددیو
( اسم ) ۱ - دست و بازو ۲ - فوجی دارای سردار .
یکی از جنگهای عرب است که در آن قبیله ضبه با بنی کلاب جنگ کردند .
[نجوم ] ← ستارۀ غول
[ گویش مازنی ] /ghool/ کر ناشنوا
[blue giant] [نجوم ] ستاره ای پُرجِرم با دمایی در حدود سی هزار کلوین و درخشندگی (luminosity) بیش از ده هزار برابر خورشید که مرحلۀ هیدروژن سوزی را به پایان رسانده و در نمودار اِچ آر از رشتۀ اصلی جدا شده است
( صفت ) مانند غول بسیار بزرگ و مهیب غول پیکر : کارخانه غول آسای ذوب آهن .
نام جایی است
[ گویش مازنی ] /ghool paas/ درشت هیکل
[ گویش مازنی ] /ghool peno/ کر ناشنوا - کسی که مخفیانه و بی سر و صدا کاری را انجام دهد
( صفت ) مانند غول بسیار بزرگ و مهیب غول پیکر : کارخانه غول آسای ذوب آهن .
[gigantism] [زیست شناسی] رشد غیرعادی بدن براثر ترشح بیش ازاندازۀ هورمون رشد
[ گویش مازنی ] /ghooltashen/ زورمند قوی
یا غولدنگ آدم قد بلند بد ترکیب
[draa] [زمین شناسی] ساختار تلماسۀ بادی غول آسایی که ممکن است ارتفاع آن حدود 400 متر و طول دامنۀ آن بیش از 600 متر باشد
[caldera] [زمین شناسی] گودال رُمبشی بزرگی در قلۀ آتشفشان که دارای شکلی مدور و در برخی موارد کمی کشیده است و ابعاد آن چند برابر مجراهای درون آن است
[explosion caldera] [زمین شناسی] غول دهانه ای که در نتیجۀ از بین رفتن بخش بالایی مخروط آتشفشانی براثر انفجار به وجود می آید
[collapse caldera] [زمین شناسی] غول دهانه ای که براثر رُمبش سقف یک انباشتگاه ماگما به وجود می آید متـ . غول دهانۀ فرونشستی subsidence caldera
[erosion caldera] [زمین شناسی] غول دهانه ای که براثر فرسایش و بازشدگی یک غول دهانه یا فرسایش یک مخروط آتشفشانی به وجود می آید
[subsidence caldera] [زمین شناسی] ← غول دهانۀ رُمبشی
[red giant] [نجوم ] ستاره ای که در مرحله ای از تحول است که در طی آن منبسط و سرد می شود و در آسمان به رنگ سرخ دیده می شود
[ گویش مازنی ] /ghool sang/ مزرعه ای در شمال شرقی بالا جاده ی کردکوی - دهکده ای در بالا لاریجان ۳سنگ بزرگ
[ گویش مازنی ] /ghool sedaa/ یکی از صداهای چهارگانه ی لـله وابنیان واژه ی غول صدا مازندرانی و ترکیب آن مازندرانی – فارسی استغول در زبان تبری و پهلوی به معنی مرد کر است و در انجمن آرا نیز به همین معنی آمده است
[ گویش مازنی ] /ghool hekaarde/ انبوه

معنی غول در فرهنگ معین

غول
(اِ.) ۱ - آغُل گوسفند و گاو. ۲ - گوش .
[ ع . ] ۱ - (اِ.)موجودی افسانه ای که هیکلی درشت و ترسناک دارد. ۲ - (ص .) بسیار بزرگ . ، ~ بی شاخ و دم (عا.) شخص درشت اندام و بی ریخت .
(اِ.) = قول : ۱ - دست و بازو. ۲ - فوجی دارای سردار.

معنی غول در فرهنگ فارسی عمید

غول
جایی که برای گاووگوسفند در کوه یا صحرا درست کنند، آغل، غار: گاهی چو گوسفندان در غول جای من / گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۹).
۱. موجود افسانه ای بسیار بزرگ جثه و بدهیکل.
۲. جانور مهیب مانند دیو، هیکل بزرگ.
* غول بیابان: = * غول بیابانی
* غول بیابانی:
۱. غولی که گمان می رود در بیابان باشد: حذر از پیروی نفس که در راه خدای / مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست (سعدی۲: ۶۳۶).
۲. [عامیانه، مجاز] = * غول بی شاخ ودُم
* غول بی شاخ ودُم: [عامیانه، مجاز] شخص درشت، بدقواره، و زشت.
آنچه مانند غول بزرگ و مهیب باشد، مانند غول، غول پیکر، بسیاربزرگ.
غول آسا ، بزرگ و مهیب، کسی یا چیزی که جثۀ بزرگ مانند غول دارد.
غول مانند، غول آسا، مانند غول.

غول در دانشنامه اسلامی

غول
دیو را غول می گویند.
از غول به مناسبت در باب صلات نام برده اند.
معرفی
غول نوعی جن است که در بیابان به صورت و شکل های گوناگون ظاهر و متعرض مسافران می شود.
حکم فقهی
مفاد روایتی چنین است: هرگاه غول در نظرتان آمد اذان بگویید. بر این اساس، فقها اذان گفتن را در بیابان برای کسی که از غول و مانند آن وحشت دارد، مستحب دانسته اند.
غول
معنی غَوْلٌ: ضرر رساندن و فاسد کردن
معنی قَوْلُ: قول - سخن - گفتار
ریشه کلمه:
غول‌ (۱ بار)

«غَوْل» (بر وزن قول) در اصل، به معنای فسادی است که به طور پنهانی در چیزی نفوذ می کند، و این که به قتل های مخفی و ترور در ادبیات عرب «غیلة» گفته می شود، از همین نظر است.
. آیه در وصف شراب بهشتی است ظاهراً مراد از «غَوْل» سردرد است طبرسی فرموده غول فسادی که به طور مخفی بر شی‏ء عارض شود. اهل لغت آن را سردرد، مستی، مشقت و غیره گفته‏اند. «یَنْزِفُونَ» را عاصم در این آیه مجهول خوانده و در سوره واقعة معلوم. و آن چنانکه در «نزف» خواهد آمد به معنی مستی و زوال عقل است. معنی آیه چنین می‏شود: در شراب بهشتی سردرد (یا ضرر و فساد) نیست و از آن مست نمی‏شوند. مؤیّد احتمال نگارنده آیه است. یعنی از شراب بهشتی نه درد سر می‏گیرند و نه مست می‏گردند و اگر «غَوْل» را اضرار و اهلاک بگیریم با «صداع» مخالف نخواهد بود که آن نیز ضرر است این کلمه فقط یکبار در قرآن یافته است.
احمد غول از علما و فرماندهان نظامی افغانستان در قرن چهاردهم هجری بوده است.
او فارغ التحصیل دارالعلوم آکورا و از نخستین عالمانی بود که ندای جهاد بر ضد کمونیست ها را در افغانستان سر داد. به همین دلیل به مدت شش ماه در گردیز به اتهام ترور حاکم منطقه آرغون زندانی شد.
فعالیت سیاسی
احمد غول تظاهرات بسیاری بر ضد حاکمیت داوود خان در دهه هفتاد میلادی در دو منطقه گردیز و خوست برپا کرد. وی علاوه بر فرماندهی نظامی مجاهدان افغانی در منطقه پکتیا، عضو کمیته مرکزی «ائتلاف احزاب اسلامی هفتگانه» افغانستان، قاضی القضات پکتیا و مدیر تعلیم و تمرین حزب اسلامی (جماعت یونس خالص) بود.او در ۱۴۰۵ ق/ ۱۹۸۵ درگذشت.

غول در دانشنامه ویکی پدیا

غول
غول موجودی افسانه ای و عظیم الجثه است. آن ها زاییدهٔ خیال مردم و داستان سرایان هستند و اغلب در داستان های عامیانه از آن ها یاد می شود اما هیچ گونه سند و مدرکی دلیل بر وجودشان در دست نیست.
یکی از غول های افسانه ای در برخی نواحی ایران «اولی غولی» نام دارد.
غول ها ظاهری شبیه انسان دارند اما به مراتب بزرگ تر هستند در برخی از داستان های عامیانه آن ها دارای شاخ و دُم هستند.
وبگاه سیمرغ
عکس غول
غول ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
غول، موجود افسانه ایِ عظیم الجثه
غول (فیلم ۱۹۵۶)، فیلمی آمریکایی به کارگردانی جرج استیونز
غول (فیلم ۱۳۵۲)، فیلمی ایرانی به کارگردانی داوود اسماعیلی
غول (رمان)، رمانی نوشتهٔ تئودور درایزر، نویسندهٔ اهل ایالات متحدهٔ آمریکا (۱۹۱۴)
غول (نقاشی)
غول کتابی ادبی نوشتهٔ تئودور درایزر، نویسندهٔ اهل ایالات متحده آمریکا است.
غول فیلمی به کارگردانی داوود اسماعیلی و نویسندگی رضا عقیلی محصول سال ۱۳۵۲ است.
جمیله
بهمن مفید
مرتضی عقیلی
حسین گیل
جهانگیر فروهر
نعمت اله گرجی
گیتی فروهر
علی رجبی
رضا جوکار
رشید دلباختهٔ رقاصه ای به نام محبوبه است؛ اما جواد، موسوم به غول، مانع ارتباط آن دو است. رشید وقتی توسط غول مضروب می شود مباشرش روح الله را می گمارد تا گردن کشی را بیابد که با غول دربیفتد. روح الله با حسین مواجه می شود و او را برای مقصود خود اجیر می کند. غول حسین را به شدت گوشمالی می دهد و حسین دست یاری به سوی اسماعیل گاوکش دراز می کند. اسماعیل نمی پذیرد و به دروغ به او گفته می شود که محبوبه دختر رشید است و غول برخلاف میلش او را در کافه مجبور به کار کرده است. محبوبه نیز از اسماعیل کمک می خواهد و اسماعیل با غول و نوچه هایش درمی افتد. اسماعیل به تدریج درمی یابد که رابطهٔ محبوبه و رشید رابطهٔ پدر و فرزندی نیست. سرانجام اسماعیل در درگیری غول را از پا درمی آورد و محبوبه را با خود به خانه می برد.
غول (به انگلیسی: Giant) فیلمی ۲۰۱ دقیقه ای به کارگردانی جرج استیونز با بازی الیزابت تیلور محصول کشور ایالات متحدهٔ آمریکا است.
الیزابت تیلور
راک هادسن
جیمز دین
کارول بیکر
جین ویثرز
چیل ویلز
مرسدس مک کمبریج
سال مینئو
دنیس هاپر
السا کاردناس
پائول فیکس
غول (فیلم) فیلمی به کارگردانی داوود اسماعیلی و نویسندگی رضا عقیلی ساختهٔ سال ۱۳۵۲ است.
غول (به اسپانیایی: El Coloso) (۱۸۱۰ میلادی) نام تابلوی نقاشی ای است که تا سال ۲۰۰۸ منسوب به نقاش اسپانیایی فرانسیسکو گویا (۱۷۴۶ - ۱۸۲۸ میلادی) بود اما اکنون رسماً آن را به عنوان اثری از آنسنسیو ژولیا از شاگردان وی می دادند. این اثر چند سال قبل از آن که کشف شود که اثر این نقاش مشهور نیست، بسیاری از کارشناسان را در مورد رسم این تابلو توسط وی به شک انداخته بود. غول بر خلاف دیگر آثار معروف فراسیسکو گویا، مانند دوم ماه می ۱۸۰۸ و سوم ماه می ۱۸۰۸ یا ماجای برهنه، مورد توجه قرار نگرفته است که همین تفاوت نیز کارشناسان را بر آن داشت تا تحقیقات گسترده ای در رابطه با آن انجام دهند. در هنگام تحقیقات نیز، در گوشه ای از تابلو علامت A.J که در واقع امضای آنسنسیو ژولیا که یکی از شاگردان اوست، کشف شد و این دلیل نیز شک و تردیدها را در مورد عدم رسم تابلو توسط فرانسیسکو گویا به یقین تبدیل کرد.
Wikipedia contributors, «Francisco Goya», Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Francisco_Goya&oldid=198024010 (accessed March ۱۴, ۲۰۰۸),
«Professor Antonio Pereles», Fundetel Spanish Art Magazine, http://eeweems.com/goya/fundetel.html, (accessed March ۱۴, ۲۰۰۸).
فرانسیسکو گویا از آخرین بازماندگان نسل استادان کهنه کار اروپایی (به انگلیسی: The Old Masters) (لقبی که به نقاشان اروپایی پیش از قرن نوزدهم اطلاق می شد) و از پیشگامان دوران پیش از مدرنیسم است که فلسفه ذهنی و تکنیک به کار رفته در آثارش، سالها بعد مورد استفاده نقاشان بزرگی چون اوارد منت و پابلو پیکاسو قرار گرفت.
در این اثر، یک غول از یک روستای اسپانیایی در مقابل ارتش ناپلئون بناپارت که به غول اروپا (به انگلیسی: The Colossus of Europe) مشهور بود، محافظت می کند. این جنگ که هفت سال به طول انجامید در نهایت به استقلال اسپانیا در ۱۸۱۴ از فرانسه ختم شد.
تابلوی مشهور غول بین سال های ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۲ کشیده شده است. این اثر بی نظیر از سال ۱۹۳۱ جزء دارایی های موزه پرادوی اسپانیا بوده است. روی تابلوی کوچکی که کنار نقاشی غول در این موزه قرار دارد هنوز نام فرانسیسکو گویا به چشم می خورد البته مسئولان موزه به زودی این تابلو را برداشته و تابلوی جدیدی را در کنار این نقاشی نصب و احتمالاً روی آن خواهند نوشت « این نقاشی توسط یکی از دوستان گویا کشیده شده است».
غول نام یک کتاب ادبی است که توسط تئودور درایزر، نویسندهٔ اهل ایالات متحده آمریکا نوشته شده است.
غول ۲ (به انگلیسی: Gigante) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی آدریان بینیز محصول سال ۲۰۰۹ است. در این فیلم بازیگرانی همچون هاراکیو کاماندول و لئونور سورکاس بازی کرده اند.
در اخترشناسی یک غول آبی (انگلیسی: Blue giant) ستاره ای پُرجِرم با دمایی در حدود سی هزار کلوین و درخشندگی بیش از ده هزار برابر خورشید است. طی مرحله تکامل ستاره ای مرحلهٔ هیدروژن سوزی را به پایان رسانده و در نمودار هرتسپرونگ-راسل از رشتهٔ اصلی جدا شده است.
ابرغول آبی
غول سرخ
ستاره غول
دمای سطحی آنها در حدود ۳۰۰۰۰ درجه کلوین است و با توجه به دمای بالایشان، در ناحیه ماوراءبنفش طیف هم دارای تابش قابل توجه هستند. طی تحول ستاره ای، سرد و بزرگ شده و به ستاره ای غول سرخ تبدیل خواهند شد. این ستارگان در نمودار هرتسپرونگ-راسل در گوشه چپ بالای نمودار قرار دارند، در گوشه دیگر در سمت راست، پایین نمودار، ستاره های کوتوله قرمز قرار دارند.
غول آخر یا رئیس آخر (به انگلیسی: Final Boss) در بازی های رایانه ای دشمنی بسیار قوی است که در پایان مرحله آخر با قهرمان داستان مبارزه میکند. بیش تر بازی های ویدئویی، یک غول آخر دارند. در اکثر بازی ها باید روش خاصی را برای از بین بردن غول ها پیدا کرد. به عنوان مثال،برای کشتن ولادیمیر لم غول آخر بازی مکس پین باید به مهره های نگه دارنده برجی که او بر ان ایستاده شلیک کرد. این امر به این دلیل است که با گذشت زمان و پیشرفت بازی ها، دیگر غول ها نمیتوانستند قوی تر از سایر افراد باشند؛ به همین دلیل باید آن ها را به کمک فکر از بین برد. بازی های شیطان هم می گرید و رزیدنت ایول به داشتن غول آخرهای سخت معروف هستند.
Top ۵ boss battles at ام اس ان بی سی
Top ۱۰ Video game Bosses at گیم اسپات
Retro Junk - Top ۱۰ Bosses of the ۲D Era at Retro Junk
آلاگزنه ای غول (نام علمی: Batara cinerea) نام یک گونه از تیره مورچه مرغ است.
اورشلیم (انگلیسی: Jerusalem) با عنوان فرعی تجلی آلبیون غول (به انگلیسی: The Emanation of the Giant Albion) طولانی ترین و مهم ترین کتاب های پیامبرانه اثر شاعر و نقاش رومانتیک انگلیسی ویلیام بلیک بود. این اثر به دستخط خود بلیک قلم کاری شده و مملو از تصویرسازی های تمام صفحه ای و نقاشی های کوچک در حاشیهٔ صفحات است. این اثر «تئاتر نظری» توصیف شده است.
کتاب چهار فصل دارد و داستان سقوط غولی به نام آلبیون را روایت می کند. در نظر بلیک آلبیون نماد بریتانیای کبیر و تمدن جهان غرب است.
اصطلاح کوتوله ایستاده بر شانهٔ غول ها (به لاتین: nanos gigantum humeris insidentes) استعاره ای از «کشف حقیقت بر پایه اکتشافات پیشین» است.
مکالمات بزرگ
معروف ترین استفاده از این تعبیر، عبارتی است از اسحاق نیوتون در نامه ۱۶۷۶ به زبان انگلیسی:
اگر فاصله دورتری را دیده ام با ایستادن بر شانه های غول ها بوده است.
بر شانه های غول: آثار بزرگ در فیزیک و اخترشناسی (انگلیسی: On the Shoulders of Giants: The Great Works of Physics and Astronomy) کتابی است تلفیقی از متون علمی ویرایش شده و با تفسیر فیزیکدان نظری استیون هاوکینگ که در سال ۲۰۰۲ توسط Running Press منتشر شد. محتوای این کتاب حاصل متون و کتاب های علمی از دانشمندی چون نیکلاس کوپرنیک (از کتاب درباره گردش افلاک آسمانی)، آیزاک نیوتن (از اصول ریاضی فلسفه طبیعی)، یوهانس کپلر، گالیلئو گالیله و آلبرت اینشتین می باشد که توسط استیون هاوکینگ گردآوری، تلفیق و تفسیر شده است.
قسمت هایی از این کتاب در دو جلد «بر شانه های غول؛ مباحثات علمی گالیلئو گالیله» و «بر شانه های غول؛ مباحثات علمی یوهانس کپلر پیرامون هماهنگی جهان» توسط مریم توفیقی و مائده فضل علی زاده به زبان فارسی ترجمه و توسط انتشارات سبزان منتشر شده است.
پنگوئن های غول (نام علمی: Palaeeudyptinae) نام یک زیرخانواده از تیره پنگوئن است.
توکیو غول (به ژاپنی: 東京喰種-トーキョーグール- Tōkyō Gūru) یک مجموعه مانگا خیال پردازی تاریک ژاپنی که توسط سوئی ایشیدا نوشته و مصورسازی شده است و بوسیلهٔ انتشارات شوئیشا از ۸ سپتامبر ۲۰۱۱ تا ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۴ در مجلهٔ ویکلی یانگ جامپ منتشر می شد. دنباله ای با عنوان توکیو غول: ر از اکتبر ۲۰۱۴ در همان مجله شروع به انتشار شده است.
وبگاه رسمی (ژاپنی)
وب گاه رسمی انیمه (ژاپنی)
توکیو غول (مانگا) در دانشنامهٔ وب گاه Anime News Network
توکیو غول (انیمه) در دانشنامهٔ وب گاه Anime News Network
توکیو غول در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها (IMDb)
یک مجموعه تلویزیونی انیمه ۱۲ قسمتی نیز توسط استودیوی پیرو بر پایه نسخه مانگا ساخته شده است، که برای اولین بار در شبکه توکیو ام ایکس از ۳ ژوئیه ۲۰۱۴ شروع شده و تا ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۴ ادامه داشت. فصل دوم این سری با عنوان توکیو غول √A که مستقیماً دنبالهٔ فصل نخست است، از ۸ ژانویه تا ۲۶ مارس ۲۰۱۵ در شبکه توکیو ام ایکس پخش شد. خبر ساخت فیلمی سینمایی به همین نام نیز بر اساس نسخه مانگا و به کارگردانی کنتارو هاگیوارا در ژوئن ۲۰۱۶ اعلام شد و در ژوئیه ۲۰۱۷ در ژاپن اکران شد. فصل سوم این مجموعه نیز تحت نام توکیو غول: بازگشت به تعداد ۲۴ قسمت و در دو فصل مجزا از تاریخ ۳ آوریل ۲۰۱۸ تا ۲۵ دسامبر ۲۰۱۸ به پخش رسید. کارگردانی این فصل برخلاف دو سری قبل توسط توشینوری واتانابه انجام شده است.
داستان دربارهٔ پسری ۱۸ ساله به نام کن کانکی است که با دختری به نام ریزه که هر دو همسن هستند و در خواندن کتاب با یکدیگر تفاهم دارند، در کافه ای که معمولاً به آنجا می رود آشنا می شود. کانکی غافل از اینکه ریزه یک غول (موجودات مرموزی شبیه به انسان که در پی شکار و خوردن گوشت انسان ها هستند) است مورد حمله او قرار می گیرد، اما در پی ناباوری کانکی جان سالم بدر می برد و به شدت مجروح می شود. پس از انتقال کانکی به بیمارستان، از آن غول بر روی او پیوند اعضا انجام می گیرد. پس از به هوش آمدن، کانکی در می یابد که خود او نیز تبدیل به یک نیمه انسان/نیمه غول شده و در دنیایی که دیگر انسان ها در بالاترین زنجیره غذایی قرار ندارند گرفتار می شود. در واقع تنها ماده غذایی که غول ها می توانند از آن تغذیه کنند گوشت انسان است و خوراک انسان ها برای آن ها به شدت زننده و غیرقابل تحمل است. غول ها در صورت مصرف غذای انسان در شرایط اضطراری بیمار می شوند. تنها ماده خوراکی مشترک بین غول ها و انسان ها قهوه است.
در ادامه کانکی به استخدام در کافی شاپ مذکور با نام آنتیک در می آید، و تلاش می کند جایی در میان دنیای غول ها پیدا کرده و بتواند صلحی میان غول ها و انسان ها و درک متقابلی پدید آورد. اما در میان راه فشارها، شکست ها و شکنجه ها او را به اهدافی دیگر می کشاند.
جولای غول (نام علمی: Ploceus grandis) نام یک گونه از سرده جولاها است.
چنگر بزرگ یا چنگر غول با نام علمی Fulica gigantea گونه ای از چنگرهاست که در دریاچه های آلتیپلانویی نواحی مرکزی پرو تا غرب بولیوی، شمال شرقی شیلی و شمال غربی آرژانتین یافت می شود. این پرنده با طولی بین ۴۸ تا ۶۴ سانتی متر یکی از بزرگترین اعضای خانوادهٔ یلوه هاست و پرندگان بالغ این گونه معمولاً توانایی پرواز ندارند. همچنین چنگر غول تنها چنگری است که پاهایی قرمز رنگ دارد.
چنگر غول همچون چنگر شاخدار تک جفت است و هر دو پرندهٔ نر و ماده آشیانه ٔ عظیمشان را در دریاچه ای کوهستانی می سازند. با این حال این گونه برخلاف چنگر شاخدار بیشتر از گیاهان آبزی برای ساخت لانه بهره برده و هرگز کولونی سازی نمی کند.
خرخاکی غول (نام علمی: Bathynomus giganteus) سخت پوست بزرگی است که طول آن به نیم متر و وزن آن به ۲ کیلوگرم می رسد. درحالی که طول خویشاوندان ساحل نشین این جورپا به زحمت از چند سانتیمتر تجاوز می کند. خرخاکی غول نخستین بار در ۱۸۷۹ میلادی توصیف شد.
سخت پوستان
خرخاکی های غول بیشتر در آب های سرد اعماق خلیج بنگال، دریای عرب، خلیج مکزیک و اقیانوس اطلس زندگی می کنند. آن ها مردارخوارند و از ماهی های مرده کف دریا تغذیه می کنند. خرخاکی های غول می توانند تا چهار سال بدون غذا زنده بمانند. جورپاها گوشتخوارند. برخی دانشمندان معتقدند که آن ها از خیارها و اسفنج های دریایی نیز تغذیه می کنند. دانشمندان این جانوران را بیش از ۱۳۰ سال پیش کشف کردند اما از آنجایی که خرخاکی های غول در آب های سرد و عمیق زندگی می کنند مطالعه رفتارشان در آن شرایط بسیار مشکل است و بنابراین اطلاعات زیادی از رفتار آن ها در دست نیست.
خرخاکی های غول تا ۷۰ سانتی متر رشد می کنند.
خرس واش غول (نام علمی: Nolina parryi) نام یک گونه از سرده خرس واش است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

غول در دانشنامه آزاد پارسی

غول (giant)
در بسیاری از اساطیر و ادبیات عامیانه، موجودی عظیم الجثه و غالباً احمق و جنگ طلب. در اساطیر یونان، غولان پس از ریخته شدن خون اورانوس بر زمین خلق شدند و بر ضد خدایان شوریدند. در قرون وسطا، آدمک های حصیری غولان را در مراسم نیمۀ تابستان در بسیاری از نقاط اروپا می گرداندند و گاه به آتش می کشیدند. در نزد اعراب و نیز ایرانیان بعد از اسلام موجودی افسانه ای و مهیب، شبیه دیو، که به شکل های گوناگون در می آید و مردم را می فریبد و نابود می کند و از آن جمله است غول بیابانی.

غول در جدول کلمات

غول
دیو
غول برفی
یتی
غول خیالی برف ها
یتی
غول سبز هالیوودی
هالک
غول سبز و خشن هالیوودی
هالک
غول سبز ویرانگر هالیوودی
هالک
غول قرن بیستم لقب گرفته است
یتی
غول و دیو
هیولا
غول کارتونی
شرک
غول یخی
یتی

معنی غول به انگلیسی

hole (اسم)
سفت ، روزنه ، سوراخ ، خندق ، غار ، گودی ، غول ، منفذ ، رخنه ، فرجه ، نقب ، حفره ، گودال ، چال ، فرج ، لانه خرگوش و امثال ان
ear (اسم)
دسته ، شنوایی ، غول ، خوشه ، گوش ، سنبله
cave (اسم)
سوراخ ، غار ، غول ، مغاره ، کاو ، مجوف کردن
cavern (اسم)
غار ، غول ، مغاره ، حفره ، گودال ، حفره زیرزمینی ، چال
corral (اسم)
غول ، جای اسب و گله ، اغل
bogy (اسم)
شیطان ، دیو ، جن ، لو لو ، غول
giant (اسم)
غول ، نرهغول ، ادم غول پیکر
ogre (اسم)
غول ، ادمخوار ، غول پیکر ، ادم موحش
colossus (اسم)
غول ، غول پیکر ، چیز غول پیکر وگنده ، غول یا شخص بسیار بلند
ghoul (اسم)
غول ، سادیست
gargantua (اسم)
غول ، غول پیکر
bugaboo (اسم)
لو لو ، غول
hobgoblin (اسم)
دزد ، لو لو ، غول ، شبگرد ، جنی

معنی کلمه غول به عربی

غول
عملاق , غول , هائل
بشع , عملاق , هائل
عملاق

غول را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیرعباس ٠٧:٣٧ - ١٣٩٥/٠٨/٢١
این واژه ریشه ی آکادی (از میانرودان) دارد... بمعنی هیولای وحشتناک... واژه ی انگلیسی که از آن گرفته شده goul می باشد که به همین معنی ست.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غول واقعی   • غول فیلم   • غول ترسناک   • فيلم غول   • غول کلش   • نقاشی غول   • انسان غول   • غول چراغ جادو   • معنی غول   • مفهوم غول   • تعریف غول   • معرفی غول   • غول چیست   • غول یعنی چی   • غول یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غول
کلمه : غول
اشتباه تایپی : y,g
آوا : qul
نقش : اسم
عکس غول : در گوگل


آیا معنی غول مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )