انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1068 100 1

فارسی

/fArsi/

مترادف فارسی: ایرانی، عجم، پارسی، دری، فرس

برابر پارسی: پارسی

معنی فارسی در لغت نامه دهخدا

فارسی. (ص نسبی ) منسوب به فارس که فارسیان و ممالک آنها باشد. (منتهی الارب ). معرب پارسی. || ایرانی. (حاشیه ٔ برهان چ معین : پارس ). فارس. عجم. رجوع به عجم وفارس شود. || پارسی. زبان فارسی ، که شامل سه زبان است : پارسی باستان ، پارسی میانه (پهلوی و اشکانی )، و پارسی نو (فارسی بعد از اسلام )، و چون مطلقاً فارسی گویند مراد زبان اخیر است. (حاشیه ٔ برهان چ معین : پارس ). رجوع به فارسی باستان ، فارسی جدید و فارسی میانه و زبان فارسی شود. || ابن الندیم از عبداﷲبن مقفع حکایت کند که لغات فارسی شش است : فهلویه (پهلوی )، دریه (دری )، فارسیه (زبان مردم فارس )، خوزیه (زبان مردم خوزستان )، و سریانیه. فهلویه منسوب است به فهله (پهله ) نامی که بر مجموع شهرهای پنجگانه ٔ اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان دهند . دریه لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان سخن کنند و غالب آن لغت مردم خراسان و مشرق ایران و اهل بلخ است. فارسیه لغت موبدان و علما و امثال آنان است و آن زبان اهل فارس باشد. خوزیه زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت خانه ها و بازی جایها و عیش گاهها و با حواشی بدان تکلم کنند. سریانی زبان ویژه ٔ اهل دانش و نگارش است . (از الفهرست چ مصر ص 19).
- تمر فارسی ؛ نوعی از خرمای خوب است.
- خط فارسی ؛ خطی که امروز در نوشتن بوسیله ٔ ایرانیان بکار میرود و الفبای آن با الفبای بسیاری از کشورهای اسلامی و بخصوص ممالک عربی تقریباً یکی است. در تداول عام در برابر خط لاتین (اروپایی )، فارسی گفته میشود.
|| (اِخ ) یکی از مردم فارس . (حاشیه ٔ برهان ). مقابل ترک و عرب. || زردشتی ، مخصوصاً زردشتی مقیم هند. (حاشیه ٔ برهان ). به دین.

فارسی. (اِ) در اصطلاح بنایان ، مقسمی. (از یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مُقَسَّمی شود.
- فارسی بریدن ؛ مقابل راسته بریدن. بریدن آهن و تیر است بطوری که مقطع عمود بر طول آن نباشد. مورب بریدن.

فارسی. (اِخ ) ابراهیم بن علی ، مکنی به ابواسحاق. از اعیان علم لغت و نحو بود. وی به بخارا آمد و مورد احترام واقع شد. فرزندان بزرگان و کاتبان به شاگردی نزد او رفتند و او تا پایان عمر در بخارا بود و در دیوان رسائل نیز سمتی داشت. شعر نیز میگفت. این شخص را ابومنصور ثعالبی در میان شعرای قرن چهارم و پنجم هجری نام برده و از تاریخ زندگانی او دقیقاً سخنی نگفته است. رجوع به یتیمة الدهر چ مصر ج 4 ص 75 شود.

فارسی. (اِخ ) ابوالحسن عبدالغافربن اسماعیل. از علمای زبان عرب ، تاریخ و حدیث ، و اصلاً فارسی واز اهل نیشابور بود، سپس به خوارزم کوچ کرد و از آنجا به غزنین و هندوستان رفت و در نیشابور بسال 529 هَ. ق. درگذشت. از کتابهای او المفهم لشرح غریب مسلم ، السیاق در تاریخ نیشابور و مجمعالغرایب در حدیث های نادر و غریب مشهور است. (از اعلام زرکلی ج 2 ص 531).

فارسی. (اِخ ) حسن بن احمدبن عبدالغفار، مکنی به ابوعلی. اصلاً فارسی و در علم عربیت یکی از پیشوایان بود. در شهر فسا به سال 288 هَ. ق. متولد شد. در سال 307به بغداد آمد و از آنجا به شهرهای دیگر رفت و در 341 به حلب وارد شد و در آنجا مدتی در نزد سیف الدوله ماند. سپس به فارس بازگشت و از دوستان عضدالدوله ٔ دیلمی شد و نحو را به او آموخت و کتاب الایضاح را در قواعد زبان عرب برای او نوشت و بار دیگر به بغداد رفت وتا پایان زندگی در آنجا بود. و در سال 377 درگذشت. معروف و متهم به اعتزال بود. کم وبیش شعر میگفت. از کتابهای او التذکره ، المقصور و الممدود، و العوامل المئة معروف است. (از الاعلام زرکلی ج 1 ص 221). بیست وشش کتاب از آثار او در هدیةالعارفین ص 272 یاد شده است.

فارسی. (اِخ ) رجوع به سلمان فارسی شود.

فارسی. (اِخ ) صاحب مرآةالخیال آرد: خواجه مجدالدین ، مردی فاضل وهنرمند بود و در روزگار خود به استعداد ظاهر و باطن نظیر نداشت. خوش نویس و خوشگوی و ندیم مجلس ملوک و حکام بودی و در دیار فارس و عراق هر کس را در شعر مشکلی افتادی بدو رجوع کردی. گویند هر روز خواجه مجدالدین با اتابک سعدبن ابوبکر زنگی نرد باختی ، آخر اتابک ترک بازی نرد کرد و مدت یک سال بر آن حال بگذشت. خواجه مجدالدین این قطعه نظم کرده نزد اتابک فرستاد:
خسروا داشت عطای تو مرا پار چنانک
کآن نیارست زدن لاف ز هستی با من
تا تو برداشتی اکنون ز سرم دست کرم
میزند از سر کین تیغ دودستی با من
یاد میدارم از آن شب که به من میگفتی
عمر باقی بنشین خوش چو نشستی با من
آن شب آن بودکه در سر هوس نردت بود
نرد من بردم و عمدا تو شکستی با من
اتابک این بیت بر پشت رقعه نوشته فرستاد:
از خزّهای مصری یک خزّ والف دینار
بی لعب نردکردم هر سال بر تو اقرار.
(مرآةالخیال چ بمبئی ص 36).

فارسی. (اِخ ) مولای کنده. تابعی است. رجوع به ابوعمر الفارسی شود.

فارسی. (اِخ ) نام قسمت اول از سه قسمت گُتی که تیره ای از شعبه ٔ شیبانی ایل عرب فارس است. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 87 شود.

فارسی. (اِخ ) دهی است از دهستان آل حرم بخش کنگان شهرستان بوشهر که در 105 هزارگزی جنوب خاوری کنگان و 5 هزارگزی راه فرعی کنگان به لنگه واقع است. جلگه ای گرمسیر، مالاریایی و دارای 100 تن سکنه میباشد. آب آنجا از چاه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات ، خرما، تنباکو و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

فارسی. (اِخ ) (خلیج...) رجوع به خلیج فارس و فارس و پارس شود.

معنی فارسی به فارسی

فارسی
خجندی ( امام ) ضیائالدین بن جلال الدین مسعود ( ف. هرات ۶۲۲ ه ق . ) اصل وی از شیراز بود ولی در جوانی به خراسان رفت و در خجند اقامت گزید و بدین جهت به خجندی معروف شد اما در اشعار خود پارسی ] تخلص میکرد .نسبش به سلمان فارسی میرسد . وی از شاعران مشهور قر. ۶ ه. و از شاگردان فخرالدین رازی بود و شرحی بر [ الحصول ] فخرالدین نوشته است او ملوک خانیه و خوارزمشاهیان را ستوده است و از جمله ممدوحانش بیغوملک از آل افراسیاب و علائالدین محمد بن تکش خوارزمشاهاند .
( صفت ) ۱ - اهل فارس پارسی ۲ - زبان ایرانی .
خلیج
زبان دوره هخامنشی ایران که مطالب آنرا با خط میخی می نوشته اند و از آن سنگ نبشته هایی برجاست .
( مصدر ) چون قطعه چوب مکعب مستطیلی را از طرف سر به بطری ببرند که زاویه دو سطح مجاور مکعب از حالت قایمه به حالت حاده در آید این عمل را فارسی بریدن یا فارسی کردن گویند .
( صفت ) آنکه نوشته های فارسی را می تواند بخواند فارسی زبان .
فارسی جدید.زبان ایرانی که بعد از اسلام رواج یافت و زبان رسمی و ادبی گردید . پارسی نو زبانهای شهرهای شرقی و تاجیکان ناحیه ایران خاوری افغانستان پامیر و ترکستان است . پارسی نو لهجه ای بود که بر طبق مبانی بسیار قدیم با لهجه های دیگر اختلاط یافت . این اختلاط قبلا در عصر ساسانی هم صورت گرفته بود .
( صفت ) آنکه به زبان فارسی تکلم کند .
دهی از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین .
پارسی میانه یا فارسی میانه زبان ایرانی است که در دوره اشکانی و ساسانی در ایران رایج بوده و واسطه زبانهای پارسی باستان و پارسی نو است میان زبان فارسی میانه که معمولا آنرا پهلوی می خوانند و فارسی نو که زبان رایج کنونی است زبان دیگری فاصله نیست .
شاعری از مردم شیراز
اشتر غاز فارسی
از شاعران است در هفا اقلیم و مجمع الفصحا از اشعار او آمده است .
پادزهر را گویند و به عربی حجر التیس خوانند ٠
خوخ است
ابن احمد بن عبدالغفار مکنی بابوعلی
کمال الدین یکی از علمای نحو اوراست تنقیح المناط و اساس القواعد
جوانی بود از اهالی قیر و کازرین که دو بلوکند از قشلاقات و در ملازمت آقای محمد سعید مشهور به آقاجانی متخلص بسائل روزگار بسر میبرد .
حرف السطوح صناب بری
یکی از مشاهیر صحاب. پیغمبر و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام است .
آویشن شیرازی
مشهور به صمغ اجاص و لیکن نزد اهل شیراز صمغ بادام بری است

معنی فارسی در فرهنگ معین

فارسی
(ص نسب .) ۱ - پارسی ، ایرانی . ۲ - زبان مردم ایران . ، ~ امروز فارسی رایج زمان حال . ، ~ باستان زبان دورة هخامنشیان . ،~ دَری زبان سده های سوم تا ششم هجری و زبان رایج افغانستان . ، ~ میانه زبان فارسی دورة اشکانی و ساسانی . ۳ - نوعی بُرش چوب در نج

معنی فارسی در فرهنگ فارسی عمید

فارسی
۱. زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان رایج است.
۲. از مردم استان فارس.
۳. هریک از زردشتیان ساکن هند.

فارسی در دانشنامه ویکی پدیا

فارسی
فارسی (منسوب به فارس) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
زبان فارسی
ادبیات فارسی
خط فارسی
الفبای فارسی
فارسی (منسوب به فارس) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
زبان فارسی
ادبیات فارسی
خط فارسی
الفبای فارسی
فارسی (پارسیان)، روستایی از توابع بخش کوشکنار شهرستان پارسیان در استان هرمزگان ایران است.
جداسازی بخش هایی از استان هرمزگان و الحاق آن به استان فارس
این روستا در دهستان کوشکنار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۱۱ نفر (۴۲خانوار) بوده است.
زبان فارسی در افغانستان به زبان فارسی رایج در این کشور که عمدتاً پارسی دری است می پردازد. از این گونهٔ زبانی در نگارش های رسمیِ دولتیِ افغانستان با نام زبان دری یاد می شود، ولی مردم افغانستان در زبان گفتاری، زبان خود را با نام فارسی می شناسند. پارسی دری و پشتو در افغانستان دو زبان رسمی در کل کشور هستند.
فارسی دری
فارسی افغانستان
فارسی تاجیکی
گویش هزارگی
گونه های منطقه ای و اجتماعی زبان فارسی:
دستور زبان:
ویژگی های زبان:
فارسی اول دبستان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فارسی اول دبستان (بخوانیم)
فارسی اول دبستان (بنویسیم)
وب گاه اداره کل چاپ و توزیع کتابهای درسی
کتاب فارسی اول دبستان، فارسی بخوانیم کتابی است درسی و آموزشی که توسط اداره کل چاپ و توزیع کتابهای درسی منتشر شده است. این کتاب درسی برای آموزش زبان فارسی پایه اول دبستان های ایران اختصاص یافته است. کتاب شامل ۹ فصل می باشد.
وب گاه ادارهٔ کل چاپ و توزیع کتابهای درسی
کتاب فارسی اول دبستان، فارسی بنویسیم کتابی است درسی و آموزشی که توسط اداره کل چاپ و توزیع کتابهای درسی منتشر شده است. این کتاب درسی به آموزش نوشتاری زبان فارسی پایهٔ اول دبستان اختصاص یافته است. کتاب شامل ۹ فصل است.
فارسی ایران یکی از گونه های زبان فارسی است. فارسی ایران به عنوان گفتار معیار در ایران استفاده می شود. از این گونه زبانی به عنوان گویشی بینابینی در برنامه های تلویزیونی در شبکه های سراسری و محلی استفاده می شود.
فارسی افغانستان
تاجیکی
زبان فارسی در ازبکستان
زبان و ادب فارسی در هند
فارسی بحرین
فارسی سره
فارسی ایران دارای برخی ویژگی های جدید در دستور زبان است. یکی از این وِیژگی ها داشتن دو زمان فعلی گذشته مستمر و حال ملموس است که به کمک فعل کمکی داشتن ساخته می شود. این دو زمان به این شکل صرف می شوند.
گذشته مستمر=داشتم می رفتم-داشتی می رفتی-داشت می رفت-داشتیم می رفتیم-داشتید می رفتید-داشتند می رفتند
حال ملموس=-دارم می روم-داری می روی-دارد می رود-داریم می رویم-دارید می روید-دارند می روند
پارسی بحرین گونه ای از زبان پارسی است که مردم بحرین (ایرانیانِ بحرین) به کار می برند. شمار زیادی از مردم بحرین را عجم ها، که مردم ایرانی تبار هستند، تشکیل می دهند و به جز زبان پارسی، ایرانی های بحرین زبان دیگری دارند که توسط مردم هوله با آن گفتگو می کنند و گویشی از زبان اچمى است. در زبان پارسی بحرین شمار بسیار زیادی از واژگان عربی راه یافته است و شباهت های زیادی به گویش بوشهری دارد.
اچمی
عجم
گراشى
فارسی تاجیکی که از آن با نام زبان تاجیکی (забони тоҷикӣ) یا زبان فارسی تاجیکی یا فارسی فَرارودی نیز یاد می شود، به گویشی از زبان فارسی گفته می شود که در آسیای میانه به ویژه در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان رایج است. مجلس تاجیکستان در سال ۱۳۷۸ (خورشیدی) (۱۹۹۹ میلادی) با حذف واژه فارسی، نام قانونی زبان این کشور را تاجیکی اعلام کرد.
هندوایرانی
ایرانی
ایرانی غربی
ایرانی جنوب غربی
فارسی
تاجیکی
۲۰ میلیون (آمار رسمی کشورهای تاجیکستان، افغانستان، ازبکستان و روسیه)
گونه های منطقه ای و اجتماعی زبان فارسی:
دستور زبان:
فارسی تِک (FarsiTeX) نرم افزاری است بر پایه تِک (TEX) که برای حروفچینی به زبان های فارسی و انگلیسی از آن استفاده می گردد. نرم افزارهای تِک دارای محبوبیت ویژه ای در محیط های دانشگاهی هستند و در زمینه های ریاضیات، فیزیک و علوم رایانه ای کاربرد دارند.
محمد قدسی، مدیر پروژه
حسن ابوالحسنی، ماکروهای اصلی
مهران شرفی، فونت های اولیه
روزبه پورنادر، مدیر فنی، تکمیل ماکروها، فونت ها و ...
کیارش بازرگان، اولین ویرایش گر تحت داس
محمد مهدیان، مبدل ها
مهرداد ثابت زاده، ویرایش گر تحت ویندوز
شیوا نجاتی، fmakeindex
مسعود بابایی زاده، فونت های جدید
بهداد اسفهبد، کارهای فنی و گونهٔ جدید نرم افزار
این نرم افزار با افزودن امکانات مخصوص زبان فارسی به نرم افزار اصلی - تِک - پا به عرصه وجود گذاشت.
نسخه پیش نمایش ۱ این نرم افزار به همراه ماکروهای فارسی توزیع شده است اما هنوز از نظر سهولت استفاده تا یک ویرایش کامل و قابل استفاده برای کاربران عادی فاصله زیادی دارد. ویرایش مخصوص به لینوکس نیز به صورت بسته rpm تهیه و در دست توزیع است.
TeX به طور کلی بهترین حروفچین برای فرمول های پیچیدهٔ ریاضی محسوب می گردد، اما امروزه از آن در کارهای حروفچینی بسیار و متفاوتی استفاده می شود (به طور خاص در قالب LaTeX و بسته های الگویی دیگر).
آموزش زبان فارسی به لحاظ اجرایی، به سه دسته کلی قابل تقسیم است:
در کشورهای فارسی زبان، آموزش زبان و ادبیات فارسی به صورت رسمی تحت نظر وزارتخانه های مرتبط و برنامه درسی رسمی، انجام می شود. در این برنامه درسی دانش آموزان ابتدا خواندن و نوشتن فارسی را یادگرفته و سپس به صورت تدریجی دانش و مهارت آنها در حوزه دستور زبان و ادبیات فارسی افزایش می یابد. به عنوان مثال، در ایران وزارت آموزش و پرورش متولی رسمی آموزش دروس مختلف در مدارس از جمله آموزش زبان و ادبیات فارسی می باشد. کتابهای آموزش فارسی در پایه های مختلف هم از طریق وبگاه دفتر تألیف کتب درسی قابل دسترسی است. کتابهای درسی افعانستان از جمله کتاب فارسی هم از طریق وبگاه وزارت معارف افغانستان قابل دسترسی است. همچنین، در برخی از کشورهای غیر فارسی زبان مانند آلمان، اتریش، چین، مالزی، ترکیه، عمان، تعدادی مدارس ایرانی تحت نظر سفارت جمهوری اسلامی ایران فعال هستند که از برنامه درسی رسمی ایران پیروی کرده و فارسی به عنوان زبان اصلی تدریس می شود.
چهار مدرسه آموزش از دور به نامهای ثمین، رایان کاشیها، روشنگر و صبا هم برای ارایه خدمات آموزشی مطابق با سیستم رسمی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران مشغول به فعالیت هستند. این مدارس کلیه مقاطع و پایه های آموزشی مطابق با سیستم آموزشی ایران را ارایه داده و در صورت موفقیت دانش آموز در آزمون نهایی، مدرک زسمی و مورد تأیید آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران را ارایه می کنند.
ابن عجیم فارسی از پزشکان و منجمین مشهور اوایل قرن پنجم هجری و معاصر سلاطین آل بویه بود. صاحب کتاب مطرح الانظار در شرح او می نویسد در علم نجوم و منطق و فلسفه ید طولائی داشته و مولد و منشاء او استان فارس و در زمان آل بویه در آن ملک مشهور و در فن و صنعت نجوم محل رجوع خلایق بوده و سلاطین آل بویه نیز به آن طبیب احترام تمام داشته اند. ابن عجیم در نجوم به اندازه ای شهرت داشت که دانشمند نام آوری چون ابوریحان بیرونی عقاید وی را در رفع اشکالات چندی که در نجوم داشته است، از او خواستار شد و این دانشمند در پاسخ سئوالات بیرونی رساله ای نوشت. ابن قفطی وفات ابن عجیم را مقارن سال فوت ابن سینا به سال ۴۳۳ هجری قمری در فارس دانسته است. کتاب های او نقل احوال حکمای قبل از اسلام در کرویت و حرکت زمین و جواب سئوالات ابوریحان بیرونی در افلاک و تحقیق ثوابت و سیارات هستند.
ابوالحسین محمد بن حسین فارسی یا ابوالحسین فارسی از علمای نحو و لغت و دانشمندان قرن پنجم و خواهرزادهٔ ابوعلی فارسی فسوی نحوی معروف بود و به همین جهت به ابن اخت الفارسی شهرت یافته است. ابوعلی دایی او وی را پس از تکمیل کمالات خدمت صاحب بن عباد می فرستد و مورد توجه این وزیر دانشمند قرار می گیرد. بعد از این ابوالحسین مدتی به خراسان رفت و در نیشابور به تدریس نحو و ادب پرداخت. چند صباحی نیز امر وزارت سبکتکین را در غزنین پذیرفت. سپس در جرجان متوطن شد. او در سال ۴۲۱ هجری قمری درگذشت. کتاب الهجر، کتاب الهجاء، کتاب ماهیه الشعر، امانی فی النحو و الادب و مکاتبات از تألیفات او هستند.
ابوسعید حسن بن بهرام جنّابی (گناوه ای) معروف به ابوسعید گناوه ای بنیانگذار قرمطیان در بحرین و احساء بود. وی اصالتاً از گناوه بود. در شصت وچند سالگی، بسال ۳۰۰ قمری (۹۱۳ میلادی) در بحرین به قتل رسید.
ابوطاهر جنابی
ابوسعید گناوه ای در دههٔ چهار (یا نیمهٔ اوّل دههٔ شش) قرن سوم قمری در شهر جنابه فارس (گناوه کنونی) در یکی از محله های قدیمی احتمالاً محله تل گوری متولد شد.
زمانی که مقتدر به خلافت رسید، ابوسعید جنّابی، یکی از رهبران قرامطه بود که در بحرین قیام کرد (۲۸۶ قمری برابر ۸۹۹ میلادی). وی به کمک قبایل عبدالقیس و ربیعه، سوریه شهر الاحسا را تسخیر کرد و حکومت قرامطه را تشکیل داد. ابوسعید در نامه ای به معتضد عباسی، علت قیام خود را «بیداد» و ظلم خلیفه دانست. بعد از مرگ او در سال ۳۰۰ قمری (۹۱۳ میلادی)، پسرش ابوطاهر، رهبر قرامطهٔ بحرین شد. وی به مقتدر نامه نوشت و در آن، سپاه خود را حزب خدا معرفی کرد. قرامطهٔ بحرین دردسرهای فراوانی برای عباسیان ایجاد کردند؛ حج را چند بار متروک کرده، حجرالاسود را ربودند.
حسن قرمطی جنّابی (گناوه ای) مکنی به ابوسعید در ذیحجه ۳۰۰ قمری در حمام مقتول شد.
ابوسهل بن نوبخت فارسی از منجمین مشهور قرن دوم هجری و از معاصرین و مصاحبین ابوجعفر منصور دومین خلیفهٔ عباسی بود. ابوسهل به فن نجوم و احکام آن به اصابت رأی و براعت عمل در عصر خویش معروف بود. پدرش نوبخت فارسی نیز از منجمین نام آور در عصر خود و مورد احترام منصور خلیفه بود. ابو جعفر منصور پس از استقرار بر اریکه خلافت و فراغت از نظم امور کشور دستور داد تا مترجمین، کتب فارسی و یونانی و دیگر زبان ها را به عربی ترجمه کنند. به نوشتهٔ صاحب الفهرست، ابوسهل یکی از کسانی است که کتاب های بسیاری از فارسی به عربی ترجمه کرده است. ابوسهل پس از مرگ منصور همچنان در خدمت خلفا باقی ماند و تا زمان هارون الرشید به کار ترجمه و تألیف می گذرانید تا اینکه در حدود سال ۱۸۵ هجری قمری درگذشت.
ابوعلی حسن بن احمد بن عبدالغفار بن محمد بن سلیمان بن آبان نحوی فارسی که به اختصار ابن درستویه خوانده می شود، از علمای بزرگ نحو و از معاصرین و مصاحبین عضدالدوله دیلمی بود. ابوعلی به سال ۲۸۸ هجری قمری در فسا به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات در فسا و شیراز در سن نوزده سالگی یعنی سال ۳۰۷ هجری قمری به بغداد رفته و از محضر استادانی چون ابن السراج زجاج و مبرمان بهره مند می شود تا اینکه خود در علوم ادبی، خاصه نحو سر آمد اقران شد. او کتاب ایضاح و تکمله را که هر دو در علم نحوست به نام عضدالدوله دیلمی نوشت و به وی اهدا کرد. صاحب نامه دانشوران به او ۱۹ کتاب را نسبت داده است و وفات او را در سال ۳۷۷ هجری قمری به سن نود و اندی در بغداد دانسته است.
تأسیس الشیعه، سید حسن صدر، ص۷۹.
فهرس اعلام الذریعه، ج۲، ص۱۱۶۱۰
قوام الملک نظام الدین هبةالله مشهور به ابونصر فارسی همچنین ابونصر پارسی؛ وزیر، سپهسالار، دبیر و شاعر سده ششم هجری قمری و از کارگزاران حکومت غزنوی بود. ابونصر فارسی در زمان حکومت مسعود سوم، پسر و جانشین ابراهیم، هنگامی که حکومت متصرفات هند را به فرزندش عضدالدوله شیرزاد سپرد، به مقام سپهسالاری رسید و به عنوان جانشین وی راهی هندوستان شد.
تاریخ دقیق ولادت ابونصر فارسی مشخص نیست ولی در مورد تاریخ مرگش، مسعود سعد سلمان در ضمن یکی از قصایدش که در مدح ملک ارسلان مسعود سروده است زمان فوت ابونصر را در دوره حکومت ارسلان شاه غزنوی در ۶۳ سالگی دانسته است و از آنجا که ارسلان شاه بین سالهای ۵۰۹ و ۵۱۱ قمری حکومت می کرده، می توان تولد ابونصر را بین سالهای ۴۴۶ و ۴۴۸ قمری تخمین زد.
اتصال فارسی اتصال بین دو عضو است که نسبت به هم زاویه ای تشکیل می دهند. هر عضو را با زاویه ای معادل با نصف زاویهٔ اتصال، که معمولاً ۴۵ درجه است می بُرند (برش فارسی). معمولاً دو عضو اتصال برهم عمود هستند.
اره فارسی بُر
این نوشتار دربارهٔ ادبیات داستانی در زبان فارسی است نه نثر فارسی؛ رویکرد به ادبیات داستانی در ایران و افغانستان نیز دارد.
فهرست نویسندگان داستان کوتاه ایرانی و فارسی
نثر فارسی
ادبیات فارسی
ادبیات داستانی فارسی به آفرینش های ادبی داستان به زبان فارسی اشاره می کند که در گونه های گوناگون به نظم یا نثر نوشته شده است.
ریشه های ادبی وابستهٔ داستان در زبان فارسی، به حکایت ها، مقامات، اسطوره ها و تمثیل ها برمی گردد که در این زمینه با فرهنگ های یونانی و عربی ارتباط داشته است. پیش زمینه های دگرگونی ها در ادبیات داستانی نوین ایران به انقلاب مشروطیت، گسترش روزنامه نگاری، ترجمهٔ آثار ادبی اروپایی، دانش آموختگی نسل هایی از دانشجویان ایرانی در اروپا وابسته دانسته اند.
آنچه بیشتر پذیرفته شده این است که داستان کوتاه نوین فارسی با فارسی شکر است نوشتهٔ محمدعلی جمال زاده آغاز شد. سپس نویسندگانی مانند صادق هدایت، بزرگ علوی و صادق چوبک به گسترش آن پرداختند؛ این سه تن را پدران داستان نویسی نوین ایرانی و محمدعلی جمال زاده را پدر داستان کوتاه فارسی و آغازگر سبک واقع گرایی در ادبیات داستانی فارسی می دانند؛ آثارشان راهگشای نسلی نوگرا شد و نفوذشان به اندازه ای بود که واقع گرایی بر داستان نویسی ایران چیرگی همیشگی یافت.
ادبیّات فارسی یا ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های کُهن در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در دسته آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته اند.
مثنوی: قالبی است که در آن هر بیت قافیه جداگانه ای دارد که بین دو مصراع همان بیت مشترک است، اما وزن تمام ابیات یک مثنوی مساوی است. مثنوی بیشتر درون مایهٔ حماسه یا داستان های غنایی دارد. فردوسی، رودکی و نظامی از بزرگترین مثنوی سرایان ادب فارسی هستند.
قصیده: قصیده معمولاً بیش از پانزده بیت دارد و مصراع نخست با مصراع های زوج هم قافیه است. درونمایه قصیده معمولاً مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه را شامل می شود. عنصری، فرخی سیستانی، منوچهری، انوری ابیوردی، خاقانی شروانی، ناصرخسرو، سیف فرغانی و سعدالدین نزاری قهستانی از برجسته ترین قصیده سرایان ادب فارسی به شمار می روند.
غزل: غزل در ساختار مانند قصیده است با این تفاوت که ابیات آن بین پنج تا چهارده بیت است. غزل ها بیشتر حاوی درون مایه عشق و عرفان و غنا هستند. سعدی، خواجوی کرمانی و حافظ را می توان به عنوان غزلسرایان بزرگ ادبیات فارسی برشمرد.
مسمط: مسمط به نوعی از قصاید یا اشعاری اطلاق می شود که وزن یکسان داشته و از تلفیق و ترکیب بخش هایی کوچک موسوم به رشته ها یا لخت ها فراهم آمده باشند. قافیهٔ رشته ها متفاوت است و در هر رشته تمام مصراع ها جز مصراع آخر هم قافیه است. در مسمط، مصراع آخر هر رشته را بند می گویند. بندها هم قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته ها به یکدیگر است. منوچهری دامغانی ابداع کنندهٔ مسمط در شعر فارسی است.
مستزاد: قالب شعری کم استفاده در ادبیات فارسی که در حقیقت غزلی است که کلمه یا جمله موزون و هماهنگی به آخر تمامی مصرع ها اضافه شده است. مسعود سعد سلمان نخستین مستزادسرا است. میرزاده عشقی و مهدی اخوان ثالث نیز این قالب را در اشعارشان به کار برده اند.
ترجیع بند: مجموعه ای است از غزل های چند بیتی که هم وزن هستند و برای اتصال این غزل ها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده می نماید. بیت ترجیع با قافیه ای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار می گردد. سعدی و هاتف اصفهانی ترجیع بندهایی دارند.
ترکیب بند: همان ترجیع بند است با این تفاوت که بیت تکراری ترجیع بند در این قالب متغیر است. از ترکیب بندسرایان می توان به محتشم کاشانی و وحشی بافقی اشاره کرد.
قطعه: شعری است حاوی داستان یا پند اخلاقی و نیز مدح و هجو که در آن ابیات هم وزن و هم قافیه اند. از دوبیت آغاز می شود. رودکی، انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی مهم ترین قطعه سرایان ادبیات فارسی هستند.
رباعی: از دو بیت تشکیل شده و مصراع های یک و دو و چهارم با یکدیگر هم قافیه اند. وزن تمام رباعی ها یکسان است و برای بیان افکار و اندیشه های شاعر استفاده می شده است. این قالب کاملاً یارانی بوده و از زبان فارسی به سایر زبان ها رسیده است. رودکی را مخترع این قالب می دانند. بجز او خیام و مولوی نیز از رباعی سرایان بنام هستند.
دو بیتی: مانند رباعی است اما از آن قدیمی تر و کهن تر است. ریشه آن به دوران پیش از اسلام بازمی گردد. تفاوت رباعی و دوبیتی در وزن آن هاست و نیز اینکه دوبیتی برای بیان احساسات درونی شاعر بکار می رود. دوبیتی های فارسی از دوبیتی های محلی و فهلوی ریشه گرفته است. باباطاهر، صفی الدین اردبیلی، و فایز دشتی از بزرگترین دوبیتی سرایان ایران به شمار می روند.
چهارپاره: مانند مثنوی بوده ولی هر بیت با بیت بعدی هم قافیه بوده و از بزرگان آن می شود به نادر نادرپور اشاره کرد.
ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تأثیر متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. ادبیات فارسی نو نیز پس از اسلام و با الگوبرداری از ادبیات عربی در نظم و ریشه های دبیری و نویسندگی دوران ساسانی که ادبیات منثور عربی را ایجاد کرده بود در زمینه نثر متولد شد. ادبیات شفاهی فارسی نیز به همان سبک باستانی خود ادامه یافت.
ادبیات فارسی موضوعاتی مانند حماسه و روایات و اساطیر ایرانی و غیر ایرانی، مذهب و عرفان، روایت های عاشقانه، فلسفه و اخلاق و نظایر آن را در برمی گیرد. برپایه موضوع مورد کاربرد در یک آفریده ادبی فارسی آن را در گستره ادبیات حماسی، غنایی، تعلیمی یا نمایشی قرار می گیرد.
ادبیات فارسی چهره های بین المللی شناخته شده ای دارد که بیشتر آن ها شاعران سده های میانه هستند. از این میان می توان به رودکی، فردوسی، نظامی گنجه ای، خیام، سعدی، مولانا و حافظ اشاره کرد. گوته بر این باور است ادبیات فارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با فارسی

فارسی در جدول کلمات

فارسی
دری
فارسی آسانسور
آسانبر
فارسی امروزی
دری
فارسی تکنولوژی
فناوری
فارسی روزگار ما
دری
فارسی زبان
تاجیک
فارسی سانسور
اسانبر
فارسی سوبسید
یارانه
فارسی قدیم
دری
فارسی هود
هوابر

معنی فارسی به انگلیسی

persian (صفت)
پارسی ، ایرانی ، فارسی

معنی کلمه فارسی به عربی

فارسی
فارسي

فارسی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حیدر نیک آیین ٠١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٥/٢٢
همانگونه که آگاهید، گفتار و نوشتار ما از بهم آمیختگی واژه های پارسی و تازی است. بنا بر این واژه پارسیتاز را برایش پسندیدم که هم واژه پارسی و تازی دارد و هم پهلو زدن به تازش زبان عربی به فارسی است
|

سید احمد مرتضوی ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/١١/١٦
پارسی
|

زمان ١٦:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
دوست گرام فارسی برگردان پارسی است چرا برگردان تازی میگذارید سپس اینکه پارسی به لهگه پاره ای از ایرانیان گفته میشود که پیرو لهگه بخش کنونی پارس میباشد خنیا یا دستور زبان مردم ایران نیز ایرانیست شما نمی توانید به مردم مازندران و گیلان و اصفهان و خراسان واذری و کرد و لر و...بگویید پارسی باید بگویید زبان ایرانی پارسی لهگه ای از لهگه های ایرانیست
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فارسی گوگل   • زبان فارسی چندمین زبان دنیاست   • رستوران فارسی   • زبان فارسی چیست   • زبان فارسی برای اندروید   • خلاصه تاریخچه زبان فارسی   • زبان فارسی باستان   • معنی فارسی   • مفهوم فارسی   • تعریف فارسی   • معرفی فارسی   • فارسی یعنی چی   • فارسی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فارسی
کلمه : فارسی
اشتباه تایپی : thvsd
آوا : fArsi
نقش : صفت
عکس فارسی : در گوگل


آیا معنی فارسی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )