انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 892 100 1

معنی فاسد در لغت نامه دهخدا

فاسد. [ س ِ ] (ع ص ) تبه. (منتهی الارب ). معیوب. تبه. خراب. (ناظم الاطباء) :
بس ای خاقانی از سودای فاسد
که شیطان میکند تلقین سودا.
خاقانی.
رجوع به فساد و ترکیبات فاسد شود.
|| زبون. || گندیده. گمراه. || سرکش و شریر. || ناچیز. || باطل. || سست و بیقوّت. || معطل. (ناظم الاطباء).

معنی فاسد به فارسی

فاسد
تباه، ضایع، گندیده
( صفت )۱ - تباه معیوب خراب ۲ - زبون ۳ - گندیده ۴ - گمراه ۵ - باطل ۶ - زنی که خود را تسلیم مردان کند .
زشتخوی بدخوی نبه خوی
زشت خوی . بد خوی
بداندیش آنکه اندیشه ناراست دارد.
آنکه عقیده اش خطا باشد و اندیشه ناراست دارد . بد اندیش
ناصواب آنچه سرانجام آن به تباهی کشد.
ناصواب . آنچه سرانجام آن به تباهی کشد
بد خوی
بدخوی
( مصدر ) تباه کردن معیوب ساختن .
تباه کردن .
تباه شدن تباه گردیدن
فاسد ساختن . فاسد کردن
( مصدر ) فاسد شدن .
فاسد ساختن . گندانیدن
موش

معنی فاسد در فرهنگ معین

فاسد
(س ) [ ع . ] (ص .) ۱ - ضایع ، خراب . ۲ - پوسیده ، گندیده . ۳ - پوچ . ۴ - بی اثر. ۵ - بد - خُلق . ۶ - در فارسی به معنی زن بدکاره .

معنی فاسد در فرهنگ فارسی عمید

فاسد
۱. غیرقابل استفاده، گندیده، عفونت کرده: شیر فاسد، دندان فاسد.
۲. فاقد هنجارهای انسانی یا مذهبی: اخلاق فاسد.
۳. (اسم، صفت) آن که برخلاف معیارهای اخلاقی یا اجتماعی زندگی می کند، منحرف.
۴. معیوب.
۵. [قدیمی] نادرست، باطل.
* فاسد شدن: (مصدر لازم)
۱. تباه شدن.
۲. منحرف شدن.
۳. گندیدن.
۴. [قدیمی] باطل شدن
* فاسد کردن: (مصدر متعدی)
۱. تباه کردن.
۲. منحرف کردن.
۳. معیوب کردن.
۴. پوساندن.

فاسد در جدول کلمات

فاسد و تباه شدن
ردایت
فاسد و خراب
تباه
فاسد و ضایع
تباه

معنی فاسد به انگلیسی

perverse (صفت)
منحرف ، گمراه ، فاسد ، هرزه ، معیوب ، در خطا
bad (صفت)
زشت ، بد اخلاق ، فاسد ، مضر ، بد ، سرهم بند ، خراب ، نامساعد ، شوم ، شریر ، بدکار ، لاوصول ، بی اعتبار ، نا صحیح ، زیان اور ، بد خو ، مهمل
vile (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست ، بد اخلاق ، زننده ، فاسد ، شرم اور ، بدصفت ، دون ، بدطینت
evil (صفت)
خبیی ، فاسد ، مضر ، بد ، شریر ، بدکار ، زیان اور ، شریرانه ، پر ازار
naught (صفت)
فاسد ، بی ارزش
reprobate (صفت)
بد اخلاق ، فاسد ، مردود ، هرزه
addle (صفت)
ضایع ، فاسد ، چرکی ، گندیده
decayed (صفت)
ضایع ، فاسد
rotten (صفت)
ضایع ، فاسد ، خراب ، پوسیده ، چروک ، زنگ زده ، روبفساد
corrupt (صفت)
فاسد
vicious (صفت)
فاسد ، نا درست ، شریر ، بدکار ، معیوب ، بدطینت ، بدسگال ، تباهکار
immoral (صفت)
بد اخلاق ، فاسد ، بدون احساس مسئولیت اخلاقی ، هرزه ، فاسد الاخلاق ، بد سیرت ، زشت رفتار ، نا پارسا
wicked (صفت)
فاسد ، شریر ، بدکار ، بد خو ، گناهکار ، تبه کار ، نابکار ، بدجنس
villainous (صفت)
پست ، فاسد ، شریر ، نالایق ، بدذات ، خیلی بد
peccant (صفت)
غلط ، فاسد ، نا صحیح ، گناهکار ، خطا ، ناخوش ، اشتباه کار
dissolute (صفت)
بد اخلاق ، فاسد ، هرزه ، فاجر ، فاسد الاخلاق ، از روی هرزگی
rancid (صفت)
فاسد ، باد خورده ، نامطبوع ، متعفن ، ترشیده ، بو گرفته
gamy (صفت)
فاسد ، با جرات ، بد بو ، افتضاح اور ، اهل حال ، پراز شکار ، چاشنی زده
sinister (صفت)
کج ، فاسد ، نا درست ، گمراه کننده ، شیطانی ، بدشگون ، نامیمون ، بدخواه ، بدیمن ، منحوس
depraved (صفت)
فاسد ، خراب ، فاسد الاخلاق
rakish (صفت)
فاسد ، بدکار ، هرزه ، فاجر ، جلف و زننده
putrid (صفت)
فاسد ، متعفن
jadish (صفت)
فاسد ، خسته ، بی اشتها
virtueless (صفت)
فاسد ، بی تقوا ، بی فضیلت

معنی کلمه فاسد به عربی

فاسد
خليع , شرير , عديم الاخلاق , فاسد , فاسق , ماء آسن , متعفن
عاهرة
زنديق
داء
انحطاط , تحلل , غنائم , غنغرينا , ماء آسن
خالد
خراب , عيب , غنائم , فاسد , ماء آسن
معدي
مستوي عالي

فاسد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی فاسد

فاطمه زهرا ٠٧:٣٢ - ١٣٩٥/١٢/٠٧
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آژابین (آژاب از کردی: آژاوه= فساد + «ین»)
لِزینور lezinur (لزین از کردی: رِزین= فساد + «اور»)
پَواپین (پَواپ از کردی: پَواوی= فساد + «ین»)
نَسیژور nasižur (نَسیژ از نَسیشتَ= فساد + «اور»)
|

محسن مرادنوری ٠٤:٣٧ - ١٣٩٧/١١/١٠
تباه
|

شهریار آریابد ١٤:٢٢ - ١٣٩٧/١١/٢٧
در پهلوی " ونیستگ " برابر فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
|

پیشنهاد شما درباره معنی فاسد



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فاسدترین زنان دنیا   • در حقیقت   • معنی از روی عمد   • معنی حرف مجهول   • معنی انگشت شهادت   • فاصد   • ازروی عمد   • معنی فساد   • معنی فاسد   • مفهوم فاسد   • تعریف فاسد   • معرفی فاسد   • فاسد چیست   • فاسد یعنی چی   • فاسد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فاسد
کلمه : فاسد
اشتباه تایپی : thsn
آوا : fAsed
نقش : صفت
عکس فاسد : در گوگل


آیا معنی فاسد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )