برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1348 100 1

فالج

معنی فالج در لغت نامه دهخدا

فالج. [ ل ِ ] (ع مص ) سست و فروهشته شدن نصف بدن ، و مجازاً سست و بیکار شدن عضوی از بدن. (از اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ). || در طب فالج بمعنی سست شدن تمام بدن غیر از سر هم هست ، و اگر در سر هم اثر کند سکته است. (فرهنگ نظام ). این توضیح کاملاً دقیق و درست نیست. رجوع به سکته شود. || (اِ) شتر ستبر دوکوهانی که برای جفت گیری از سند می آورند. (اقرب الموارد). || (ص ) کسی که نصف یا حصه ای از بدنش سست و بیکار شده باشد. (فرهنگ نظام ) (اقرب الموارد). || مرد مظفر و منصور را گویند. (برهان ). مصحف فاتح است. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

فالج. [ ل ِ ] (اِخ ) نام مردی است ، و آن فالج بن حلاوه ٔ اشجعی است. (از منتهی الارب ).

معنی فالج به فارسی

فالج
مرضی که برقسمتی ازبدن عارض میشودودست وپاواعضائ دیگرراازجنبش وحرکت می اندازد، فروهشتگی درنیمه بدن
( اسم ) ۱ - سست و فرو هشته شدن نصف بدن ۲ - سست و بیکار شدن عضوی از بدن . توضیح این کلمه در تداول فارسی به صورت فلج استعمال شود .
نام مردی است و آن فالج بن حلاوه اشجعی است .
( صفت ) آن که مبتلی به فالج است .
درک زمان رسول اکرم را کرده است

معنی فالج در فرهنگ معین

فالج
(لِ) [ ع . ] (اِ.) فلج ، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن می شود.

معنی فالج در فرهنگ فارسی عمید

فالج
= فلج
= فلج

فالج در دانشنامه ویکی پدیا

فالج
فالج (عبری:פָּלֶג/פֶּלֶג به معنی شکاف) از شخصیت های اساطیر سامی، یکی از دو پسر عابر از نوادگان سام و از نیاکان عبرانیان است. در زمان او در زمین جدایی و شکاف برقرار گشت و زبان های گوناگونی بین مردم به وجود آمد. نام او در کتاب یوبیل نیز ذکر گشته است. فالج در دویست و سی و نه سالگی درگذشت.
کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، شابک ‎۹۶۴-۳۳۱-۰۶۸-X
جیمز هاکس (۱۳۷۵)، قاموس کتاب مقدس، ترجمهٔ عبدالله شیبانی، تهران: اساطیر، ص. ۱۱۴
فالج اسپراگ (به انگلیسی: Peleg Sprague) سناتور سابق عضو حزب ملی جمهوری خواه بود. وی در سال ۱۸۲۹ تا ۱۸۳۵ میلادی سناتور ایالت مین در سنای ایالات متحده آمریکا بود.
فهرست نمایندگان سابق مجلس سنای ایالات متحده
فهرست نمایندگان مجلس سنای ایالات متحده از مین


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی فالج به انگلیسی

invalid (اسم)
مریض ، فالج
paralytic (اسم)
فالج ، فلج

فالج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اصغر روحانی
فالج در نیمی یا تمام تن اتفاق میافتد؛اما استرخاء در اندامی از تن. مانند: استرخای مثانه بمعنی سیلان بی اختیار پیشاب

غلامرضا نصراللهی
فالج : ۰بی حس شدن یک طرف بدن انسان است. هنگامی که حس و حرکت از بعضی اعضاء شخصی سلب شود می گویند : و قد فُلِجَ فلان.
*
منبع : ترجمه مفاتیح العلوم ص ۱۵۵.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ارفکشاد   • سام پسر نوح   • معنی فالج   • مفهوم فالج   • تعریف فالج   • معرفی فالج   • فالج چیست   • فالج یعنی چی   • فالج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فالج
کلمه : فالج
اشتباه تایپی : thg[
عکس فالج : در گوگل

آیا معنی فالج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )