برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

فحم

معنی فحم در لغت نامه دهخدا

فحم. [ ف َ ] (ع مص ) فحام. گریستن کودک چنانکه سپری شود آواز وی. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بانگ کردن گوسپند و کودک. (منتهی الارب ). رجوع به فحام شود. || (اِ) انگِشت است که به هندی کویله نامند، و آن اخگری است که خاموش کرده باشند. (فهرست مخزن الادویه ). انگِشت. (منتهی الارب ). زغال. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) :
آن زمان که فحم اخگر می نمود
آن نه حسن کار نار حرص بود.
مولوی.

فحم. [ ف َ ح ِ ] (ع ص ) تکه ٔ بابانگ. (منتهی الارب ).

معنی فحم به فارسی

فحم
زغال، واحدش فحمه
( اسم ) اخگر خاموش انگشت .
تکه با بانگ
کوهی سیاه که سنگ آن را مکلس کرده و با وی صابونی می سازند . زغال سنگ

معنی فحم در فرهنگ معین

فحم
(فَ) [ ع . ] (اِ.) اخگر خاموش ، انگشت .

معنی فحم در فرهنگ فارسی عمید

فحم
زغال.

معنی فحم به انگلیسی

charcoal (اسم)
زغال ، زغال چوب ، فحم

فحم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده
گریه کودک به حدی که به انتهای گریه برسد و از صدا و گریه بیفتد
علی اصغر روحانی
فحم شعیر (قرابادین عقیلی ص122، چاپ سنگی): سوخته و زغال جو که غیر از رماد آن باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فحم   • مفهوم فحم   • تعریف فحم   • معرفی فحم   • فحم چیست   • فحم یعنی چی   • فحم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فحم
کلمه : فحم
اشتباه تایپی : tpl
عکس فحم : در گوگل

آیا معنی فحم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )