انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 889 100 1

معنی اسم فخرالدین

اسم: فخرالدین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: faxroddin) (عربی) موجب نازش و افتخار آیین و کیش، (در اعلام) نام چند تن از مشاهیر تاریخ مثل فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستان سرای قرن پنجم و ششم هجری قمری - سبب سربلندی و افتخار دین، نام شاعر و داستانسرای ایرانی قرن پنجم، فخرالدین اسعد گرگانی

معنی فخرالدین در لغت نامه دهخدا

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابراهیم همدانی ،متخلص به عراقی. اشاراتی از شرح زندگانی او غالباً در کتب تذکره ٔ صوفیان و شاعران بخصوص نفحات الانس جامی و مجالس العشاق حسین بایقرا یافت میشود. ولی چون معاصران وی درباره ٔ او چیزی ننوشته اند آنچه را در اینگونه کتب مندرج است با احتیاط باید پذیرفت. از متن تحریرات خود او که غالباً از مقوله ٔ معانی عاشقانه است مطلب مهمی از احوال گوینده به دست نمی آید. او را میتوان یک قلندر تمام عیار دانست که بکلی در بند نام و مقام خود نبوده و هر صورت یا موجود نیکو و جمیل را آینه ای از طلعت دوست دانسته و در آن عکسی از جمال مطلق متجلی میدیده است ، چنان که یکی از تذکره نویسان میگوید: «در طبیعت او فقط عشق را دست استیلا بود». بنابه سخن جامی ، شیخ عراقی در همدان متولد شد و در کودکی قرآن را از بر کرد و میتوانست به آواز شیرین و درست قرائت کند. وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرودآمدند و در میان ایشان جوانی صاحب جمال بود و چون از آنجا بازگشتند عراقی را که جمال آن درویش بچه مفتون ساخته بود، تاب توقف نماند و از پی ایشان به هندوستان رفت. در مولتان به شاگردی شیخ بهاءالدین زکریا نائل گردید. بعد از ورود در آن جایگاه او را التزام چله بفرمود که یک اربعین باید عزلت پیشه کند و به مراقبت و تفکر پردازد. لیکن در همین روز دیگر درویشان نزد شیخ به شکایت آمدند و گفتند که عراقی بجای سکوت و تفکر به سرودن غزلی که خود ساخته مشغول است وآن را در چند روز به تمام مطربان شهر آموخته و اکنون در همه ٔ میکده ها با چنگ و چغانه میسرایند، و آن غزل که یکی از اشعار بسیار معروف عراقی است این است :
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند...
به عالم هر کجا درد و غمی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟
وقتی که شیخ بهاءالدین بیت آخر را شنید گفت : عراقی را کار تمام شد، پس او را نزد خود طلبید و گفت : «عراقی ! مناجات در خرابات میکنی ؟ بیرون آی !» پس چون بیرون آمد، شیخ خرقه ٔ خود بر دوش او انداخت و او خود را بر زمین افکند و سر در قدم شیخ نهاد. شیخ وی را از خاک برداشت و پس از آن دختر خود را نیز به عقد وی درآورد که از او پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت. بیست وپنج سال سپری شد و شیخ بهاءالدین وفات یافت درحالیکه عراقی را جانشین خود ساخته بود. دیگر درویشان از این رهگذر بر او حسد بردند و نزد پادشاه وقت از عراقی شکایت کردند و او را به اعمال خلاف شرع متهم ساختندو او نیز از هندوستان مهاجرت کرد و به مکه و مدینه شتافت و از آنجا به آسیای صغیر مسافرت فرمود. در قونیه مجلس درس شیخ صدرالدین قونیوی معروف را دریافت که کتاب فصوص الحکم شیخ محیی الدین عربی را تدریس میکرد.در همانجا معروف ترین کتاب منثور خود را موسوم به لمعات تألیف و تقدیم شیخ کرد. شیخ آن را بپسندید و تحسین فرمود. امیر مقتدر روم معین الدین پروانه شاگرد ومرید عراقی بود و گویند برای او خانقاهی در توقات بنا کرد و او را به محبتها و انعام خود مخصوص ساخت. بعد از وفات او عراقی از قونیه به مصر رفت. گویند بر رغم سعایت معاندان سلطان مصر او را بپذیرفت و شیخ الشیوخ مصر گردانید. پس از آنجا به شام رفت و در آنجا هم بخوبی مقدم او را پذیرفتند، و هم در آنجا پس از شش ماه اقامت پسرش کبیرالدین از هندوستان به وی ملحق گردید. وی در هشتم ذوالقعده ٔ 688 هَ. ق. / 23 نوامبر1289 م. در همانجا درگذشت و در قبرستان صالحیه ٔ دمشق در کنار مزار صوفی بزرگ شیخ محیی الدین العربی که 50 سال پیش از وی درگذشته بود مدفون گشت. آثار عراقی علاوه بر غزلیات شامل یک مثنوی است بنام عشاقنامه و یک کتاب منثور بنام لمعات. لمعات رساله ای است در تصوف که چنانکه در فوق ذکر شد مبنی بر تعلیمات استاد بزرگ محیی الدین عربی است. کتاب نسبةً کوچکی است مشتمل بر هفت تا هشت هزار کلمه و در ضمن آن قطعات منظوم بسیار مندرج است. جامی شرحی بر این کتاب نگاشته و آن رااشعةاللمعات نامیده است. این کتاب منقسم است بر 28 لمعه که محتمل است به تناسب 28 حرف الفبا این عدد راانتخاب کرده باشد. (از سعدی تا جامی ادوارد برون ترجمه ٔ حکمت ص 144 به بعد). مطابق تحقیقی که سعید نفیسی در مقدمه ٔ دیوان عراقی کرده است نام پدر او عبدالغفار و اصلاً از اهالی ناحیه ٔ المر - میان همدان و زنجان - و مولدش روستای کومجان بوده است. وفات وی بنابر مقدمه ٔ دیوان ، روز هشتم ذی القعده ٔ سال 688 هَ. ق. اتفاق افتاده است. داراشکوه در سفینةالاولیاء تصریح کرده که وی 82 سال عمر داشته و بنابراین تاریخ تولدش به سال 606 هَ. ق. میشود اما بنابر مقدمه ٔ دیوان چون عمر وی 78 سال بوده تولدش بسال 610 باید اتفاق افتاده باشد و این درست تر است. روستایی که بعنوان مولد عراقی نام برده شد روستای کمیجان است که هنوز به همین نام وجود دارد و اکنون مرکز دهستان بوزچلو (بزچلو) از بخش وفس شهرستان اراک است. (از مقدمه ٔ سعید نفیسی بر کلیات عراقی ).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوالعباس احمد شیرازی. کتابی درباره ٔ موطن خود بنام شیرازنامه به سال 744 هَ. ق. تألیف کرده و در شرح احوال رجال به مشایخ بیش از شعرا توجه کرده است. (از سعدی تا جامی برون ترجمه ٔ حکمت ص 386).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوسلیمان داودبن ابی الفضل بناکتی. رجوع به ابوسلیمان داود شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) احمد ارکوشی تبریزی. کسی است که در زمان ارغون خان پس از سعدالدوله ٔ جهود وزارت روم به او واگذار شد. حمداﷲ مستوفی نویسد: «چون حصل ملک روم به خرج شهزادگان و لشکری که آنجا بودند وفا نمیکردخواجه فخرالدین احمد ارکوشی تدبیر کرد و املاک دیوانی به ارباب مناصب فروختن گرفت. تا بیشتر روم ملک شد و بر ارباب غمخوارگی آن واجب گشت و بدین تدبیر شایسته آن ملک معمور ماند... (تاریخ گزیده صص 485-486).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ )احمدبن محمد، مکنی به ابوسعید. رجوع به احمد شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) اخلاطی (یا فخر اخلاطی ). یکی از کسانی است که درتأسیس زیج خانی ، در زمان هلاکو، با خواجه نصیر طوسی همکاری داشته است. رجوع به تاریخ گزیده ص 581 شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) اسعد گرگانی. از داستانسرایان بزرگ ایران است. کاملترین صورتی که از نام او داریم همانست که در لباب الالباب ثبت شده است. عوفی گوید: «کمال فضل و جمال هنر و غایت ذکا، و ذوق شعر او در تألیف کتاب ویس و رامین ظاهر و مکشوف است ». مجموع اطلاعی که از لباب الالباب به دست می آید همین است. دیگر تذکره نویسان اگرچه اطلاع بیشتری از حال او داده اند لیکن همه ٔ آنها غلط و بخطاست ، مثلاًدرباره ٔ ویس و رامین او دولتشاه سمرقندی یک بار در شرح حال نظامی عروضی آن را به وی نسبت داده و یک باردر شرح حال نظامی گنجه ای آن را از گوینده ٔ پنج گنج دانسته است. لطفعلی بیک آذر در ذکر حال او گفته است که «از فصحای جرجان و این دو شعر از او یادگار است »:
نگارا تو گل سرخی و من زرد
تو از شادی شکفتی و من از درد
مرا مادر دعا کرده ست گویی
که از تو دور بادا آنچه جویی.
هدایت در مجمعالفصحا او را معاصر محمدبن محمود سلجوق (511-525 هَ. ق.) دانسته و نظم حکایت «ویسه و رامین » را به وی نسبت داده و در این باره افسانه ای نیز آورده که فخرالدین به یکی از غلامان محمدبن محمود دلبستگی داشت و بعد از مرگ آن غلام از خدمت دامن کشید و «در آن اوقات بجهت مشغولی خود حکایات ویسه و رامین را که بعضی به نظامی عروضی و غیره نسبت میدهند منظوم نموده ، گویندده هزار بیت است ». این است مجموعه ٔ اطلاعاتی که قدما و متأخران درباره ٔ فخرالدین اسعد داده اند. معاصر بودن فخرالدین با محمودبن محمد سلجوقی همچنان محال است که نسبت داشتن منظومه ٔ ویس و رامین به نظامی عروضی یا نظامی گنجه ای. برای آنکه اطلاع بیشتری از حال فخرالدین اسعد داشته باشیم بهتر آن است که از اشعار وی یاوری بخواهیم : فخرالدین اسعد مردی مسلمان و بر مشرب اهل اعتزال یا فلاسفه بوده است و این معنی از وصف و ستایش او از یزدان و کیفیت خلق عالم و وصف مخلوقات که در آغاز منظومه آمده است در نهایت وضوح میتوان دریافت. در همین ابیات است که فخرالدین اسعد نفی رؤیت از خداوند کرده و جسمیت یا تشبیه ، و چونی و چندی و کجایی و کیی را از وجود او دور دانسته است :
نه بتواند مر او را چشم دیدن
نه اندیشه در او داند رسیدن
نه نیز اضداد بپْذیرد، نه جوهر
نه زآن گردد مر او را حال ْ دیگر
نه هست او را عَرَض با جوهری یار
که جوهر بعد از او بوده ست ناچار
نشاید وصف او گفتن که چون است
که از تشبیه و از وصف او برون است.
تربیت و شهرت فخرالدین اسعد باید در اوائل قرن پنجم هجری صورت گرفته باشد، زیرا دوره ٔ شاعری و شهرتش مصادف بوده است با عهد سلطان ابوطالب طغرل بیک بن میکائیل بن سلجوق (425-455 هَ. ق.) و فخرالدین نام او را بصراحت در کتاب خود آورده است و از فتوح پیاپی و چیرگیهای او بر سلاطین خوارزم و خراسان وطبرستان و گرگان و ری و اصفهان اعزام سپهداران به کرمان و مکران و موصل و اهواز و شیراز و اران و ارمن ،و هدیه فرستادن قیصر روم و پادشاه شام و آمدن منشورو خلعت و لوای حکومت در اصفهان سخن میراند، و چنین برمی آید که او در فتح اصفهان و توقف چندماهه در آن شهر با سلطان همراه بوده است و بعد از آنکه سلطان از اصفهان به قصد تسخیر همدان خارج شد، فخرالدین در اصفهان ماند و تا زمستان 443 که عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری از جانب سلطان در اصفهان بود همانجا ماند. در یکی از ملاقات های فخرالدین و عمید ابوالفتح المظفر حدیث ویس و رامین بر زبان حاکم اصفهان رفت و این اشارت به نظم داستان ویس و رامین کشید. از این پس از حال فخرالدین اسعد خبری نداریم جز آنکه میدانیم بسیاری از وقایع که او در آغاز کتابش ذکر کرده مربوط به بعد از سال 443 هَ. ق. است. مثلاً داستان هدیه فرستادن پادشاه شام مربوط به سال 446 است که طغرل شهر ملاذگرد را در محاصره گرفته بود. بنابراین نظم داستان ویس و رامین باید بعد از سال 446 صورت گرفته باشد. و چون غیر از طغرل بیگ اسم پادشاه دیگری در این کتاب نیست ، نظم داستان باید پیش از سال 455 (مرگ طغرل ) به پایان رسیده باشد، و از همین نکته هم مدلل میشود که وفات فخرالدین اسعد بعد از سال 446 و گویا در اواخر عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده است نه در سال 442 که در شاهد صادق آمده است ، و نیز با توجه به این نتیجه و استناد به یک مورد از منظومه ٔ ویس و رامین میتوان تصور کرد که ولادت شاعر در آغاز قرن پنجم هجری اتفاق افتاده باشد زیرا او در پایان داستان میگوید:
چو این نامه بخوانی ای سخندان
گناه من بخواه از پاک یزدان
بگو یا رب بیامرز این جوان را
که گفته ست این نگارین داستان را.
و بنابر آنچه گفتیم چون نظم داستان بین سالهای 443 و 455 هَ. ق. صورت گرفته و شاعر نیز در پایان کار نظم آن ، جوان بوده ولادتش لااقل باید در اوایل قرن پنجم اتفاق افتاده باشد.
اما داستان ویس و رامین از داستانهای کهن فارسی است. صاحب مجمل التواریخ و القصص این قصه را به عهد شاپور پسر اردشیر بابکان منسوب دانسته و گفته است : «اندر عهد شاه پور اردشیر قصه ٔ ویس و رامین بوده است و موبد برادر رامین صاحب طرفی بود از دست شاپور به مرو نشستی و خراسان و ماهان به فرمان او بود» ، لیکن به عقیده ٔ ما باید این قصه پیش از عهد ساسانی و لااقل در اواخر عهد اشکانی پیدا شده باشد زیرا آثار تمدن دوره ٔ اشکانی و ملوک الطوایف آن عصر در آن آشکار است. این داستان پیش از آنکه فخرالدین اسعد آن را به نظم آورد در میان ایرانیان شهرت داشت. قدیمترین کسی که در دوره ٔ اسلامی از این داستان در اشعار خود یاد کرده ابونواس است که در یکی از فارسیات خود چنین گفته است :
و ما تتلون فی شروین دستی
و فرجردات رامین و ویس.
داستان ویس و رامین خلاف بسیاری از کتابهای پهلوی پیش از اسلام که در نخستین قرنهای هجری به عربی درآورده بودند ازآن زبان نقل نشده بود، لیکن در بعضی از نواحی ایران هنوز نسخی از متن پهلوی آن در میان مردم رایج و مورد علاقه ٔ آنان بود و در اصفهان مردم بر اثر دانستن زبان پهلوی آن کتاب را می شناختند و می خواندند. فخرالدین اسعد در بیان مذاکراتی که درباره ٔ این کتاب با ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان داشت چنین گفته است :
ندیدم زآن نکوتر داستانی
نماند جزبه خرم بوستانی
ولیکن پهلوی باشد زبانش
نداند هرکه برخواند بیانش
نه هر کس آن زبان نیکو بخواند
وگر خواند همی معنی نداند...
در این اقلیم آن دفتر بخوانند
بدان تا پهلوی از وی بدانند.
ابوالفتح مظفر از فخرالدین اسعد خواستار شد تا این داستان را به حلیه ٔ نظم بیاراید و شاعر به خدمتی که حاکم فرموده بود میان بست و به ترجمه آن از پهلوی به پارسی و درآوردن آن به نظم همت گماشت. روش فخرالدین اسعد در نظم این داستان همان است که ناقلان داستانهای قدیم به نظم فارسی داشتند، و این طریقه از قرن چهارم در میان شاعران متداول بود و درباره ٔ آن و این که چگونه هنگام «نقل » رعایت اصل داستان و حفظ معانی و گاه حتی رعایت الفاظ متون اصلی را میکرده اند در کتاب حماسه سرایی در ایران بحث شده است. تصرف شاعران در اینگونه داستانها آراستن معانی به الفاظ زیبا و تشبیهات بدیع و اوصاف دل انگیز، یعنی آرایشهای ظاهری و معنوی است و علاوه بر این در مقدمه ٔ کتاب و آغاز و انجام فصلها نیز گاه سخنانی از خود دارند، فخرالدین اسعد در مقدمات داستان بر همین طریق رفت ، لیکن از آن پس از روایات کتبی و شفاهی درباره ٔ این داستان استفاده کرد و نسج سخن بر منوالی است که نمیتوان تصور کرد که تصرفات بسیاری در آن کرده باشد. متن پهلوی کتاب چنانکه فخرالدین اسعد گفته فاقد آرایشهای لفظی و معنوی است و شاعر در آن تشبیهات و استعارات زیبا به کار برده. کلام فخرالدین اسعد در همه جا، در کمال سادگی و روانی است و درنتیجه ٔ تأثیر متن پهلوی ویس و رامین بسیاری از کلمات و ترکیبات پهلوی را به شعر خود راه داده است ، مانند «دژخیم »و «دژپسند» و «دژمان » که در دو بیت ذیل بمعنی بدخو،بدخواه و بداندیش است :
مگر دژخیم ویسه دژپسند است
که مارا این چنین در غم فکنده ست.
چو شاهنشه زمانی بود دژمان
به خشم اندر خرد را برد فرمان.
ویس و رامین از باب آنکه بازمانده ٔ یک داستان کهن ایرانی و ازآنروی که ناظم آن به بهترین نحو از عهده ٔ نظم آن برآمده و اثر خود را با رعایت جانب سادگی به زیور فصاحت و بلاغت آراسته است ، بزودی مشهور و مورد قبول واقع شد، لیکن چون در برخی از موارد دور از موازین اخلاقی و اجتماعی محیط اسلامی ایران است ، از دوره ٔ غلبه ٔ عواطف دینی در ایران و نیز پس از سروده شدن منظومه های نظامی و مقلدان وی ، از شهرت و رواج آن کاسته و نسخ آن کمیاب شد. مسلماً فخرالدین اسعد را غیر از ویس و رامین اشعار دیگری بوده است ، و عوفی قطعه ای از او را در بدگویی از ثقةالملک یافته است (نقل به اختصار از تاریخ ادبیات در ایران ج 2 ص 370 به بعد)، و آن قطعه این است :
بسیار شعر گفتم و خواندم به روزگار
یک یک به جهد بر ثقةالملک شهریار
شاخی تر از امید بکشتم به خدمتش
آن شاخ خشک گشت و نیاورد هیچ بار
دعوی ّ شعر کرد و ندانست شاعری
وآنگاه کرد نیز به نادانی افتخار
زو گاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی
در دولتش عجب غلطی کرد روزگار
امّید من دریغ بدان خام قلتبان
اشعار من دریغ بدان روسپی تبار.
(از لباب الالباب چ نفیسی ص 418).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) اینجو. یکی از امرای زمان آل مظفر و از نزدیکان امیر مبارزالدین محمد بود که در اختلافات امیر مبارزالدین و پسرش شاه شجاع در توطئه ای بر ضد شاه شجاع اعتراف کرد و تسلیم وی شد. (از تاریخ عصر حافظ تألیف غنی صص 169-171).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) بناکتی. رجوع به ابوسلیمان داود شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) پیرک. وزیر شاه محمود اینجو بود و به دست غیاث الدین کیخسرو برادر شاه مسعود در سال 738 هَ. ق. در فارس به قتل رسید. رجوع به تاریخ عصر حافظ تألیف غنی ص 34 شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) جاربردی. رجوع به جاربردی شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) حروفی ، خواجه فخرالدین. یکی ازکسانی است که در جاویدان کبیر نام ایشان برده شده واز پیروان فرقه ٔ حروفی است. رجوع به حروفیان شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) خوارزمی ، مبارکشاه بن حسین. وزیری بزرگوار و سخاوت شعار، غریب نواز، و مهمان دوست بود. در خدمت سلطان غیاث الدین غوری مرجع اصحاب نیاز و ملجاء ارباب آز بود. حاجت هر کس را روا کردی و مقصد هر تن را برآوردی. اشعار بسیار داشته است. (از مجمعالفصحاء ج 1 ص 373).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) دهراجی. خاندان او به فضایل در خراسان مثل بوده اند. از خیالات اوست :
مهترانی که در جهان هستند
همه از جام بخل سرمستند
پای احسان خویش نگشادند
دست امکان ما فروبستند.
(از مجمع الفصحاء ج 1 ص 374).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) رازی. رجوع به فخر رازی شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) رمضان بن رستم خراسانی ، مکنی به ابن الساعاتی. رجوع به ابن الساعاتی شود.

فخرالدین. [ ف َرُدْ دی ] (اِخ ) ریی. یکی از حکام دوران غازان خان است که به دستور وی در شهرری قدیم عماراتی افزوده و گروهی را در آن ساکن گردانیده است و جز در نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی (چ لیدن ص 53) جایی ذکر او دیده نشد.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) سلمانی. نام این شخص در شرح جنگ شاه شیخ ابواسحاق و امیر یاغی باستی چوپانی ، در شمار اکابر شیراز و همراهان ابواسحاق آمده است. رجوع به تاریخ عصر حافظ تألیف غنی ص 56 شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) طریحی ، فخرالدین بن محمدبن علی بن احمدبن طریح نجفی ، معروف به شیخ طریحی. صاحب تفسیر مجمعالبحرین. مردی فاضل ، پرهیزگار، فقیه و شاعر بود و علاوه بر اثر معروفی که ذکر آن رفت کتب دیگری در فقه و مجموعه ای از خطابه ها و رسائل دارد. او را در شمار معاصران ذکر کرده اند. (از روضات الجنات چ سنگی ص 510). گذشته از مجمعالبحرین و مطلعالنیرین کتب زیرین نیز از اوست : 1- المنتخب فی جمع المراثی و الخطب. 2- تمییز المتشابه من الرجال. 3- غریب الحدیث. 4- جامع المقال فیما یتعلق باحوال الحدیث و الرجال. 5- کشف غوامض القرآن. 6- جواهرالمطالب فی فضایل علی بن ابی طالب. 7- مراثی الحسین. 8- نزهة الخاطر و سرور الناظر، در بیان لغات قرآن. طریحی در سال 1085 هَ. ق. / 1674 م. در رماحیه وفات یافت و در نجف مدفون گردید. (از اعلام زرکلی ص 768).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) فتح اﷲ. از شعرای قرن هشتم هجری و برادر حمداﷲ مستوفی است. حمداﷲ مستوفی گوید: فخرالدین فتح اﷲ برادرم غزلیات نیکو دارد، و در مجابات اوحدی گفته :
صد گره باز بر آن زلف معنبر زده بود
عالمی را چو سر زلف به هم برزده بود
در چمن گشت چمان ساغری از باده به دست
متمائل شده گویی دو سه ساغر زده بود
لونی از غالیه بر برگ سمن ساخته بود
نقطه بر روی از آن خال معنبر زده بود
عرصه ٔ باغ ز انواع ریاحین خود را
ازبرای قدمش بر زر و زیور زده بود
غمزه اش قصد دل خلق خدا کرده و فتح
بهر او بر دل خود ناوک خنجر زده بود.
(از تاریخ گزیده صص 828 -829).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) عبدالمسیح. یکی از سرداران قلج ارسلان سلطان سلجوقی آسیای صغیر است که در جنگی شهرهای سیواس و قیصریه را به قلمرو قلج ارسلان افزوده است. (از تاریخ گزیده ص 482).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) عراقی. رجوع به فخرالدین (ابراهیم ) شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) عیسی بن مودودبن علی بن عبدالملک بن شعیب (متوفی به سال 584 هَ. ق. / 1188م.). اصلاً ترک بود و در حماة متولد شده و به کشورهای عربی سفر کرده و در آنجا ماندگار شده بود. وی به حکومت شهر تکریت (ساحل دجله ) رسید و در همانجا به دست یاران خود کشته شد. از او رسائل و دیوان شعری بر جای مانده است ، و شعرش نیکوست. (از اعلام زرکلی ص 754).

فخرالدین. [ ف َرُدْ دی ] (اِخ ) قراارسلان. رجوع به قراارسلان شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) قلانسی. ازحکما و فضلای زمان خود بوده ، صاحب تألیف و تصنیف است و گاهی شعری هم گفته. (از مجمعالفصحاء ج 1 ص 377).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) کاملی ، ملقب به فخرالدین (متوفی به سال 775 هَ. ق. / 1373 م.).از امیران دولتهای مجاهدیه و فاضلیه در یمن بود و بهمراه مجاهد به دیار مصر گام نهاد. خزرجی گوید: وی بزرگ امیران بود و در آن زمان کسی با او برابر نبود وهیچ کس به پای او نمیرسید. در برابر حادثه مردی دلیرو پایدار بود. نیکوکار و دادگستر و رعیت پرور بود. مردم او را دوست می داشتند و در یمن در غوغایی به قتل رسید. (از اعلام زرکلی ص 341 از العقود اللؤلؤیه ).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) کرمانی ، نامش ملک مسعودبن بهمن بود. روزگاری در کرمان سلطنت و حکمرانی داشته. امیری فاضل و صاحب نظم عربی و فارسی بوده است. (مجمع الفصحاء ج 1 ص 41).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) گرگانی. رجوع به فخرالدین (اسعد...) شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن علامة الحلی. نزد پدرش به فخرالدین و در موارد و مراصد دیگر به فخرالمحققین ملقب است. (از روضات الجنات ص 614). رجوع به فخرالمحققین شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) مراغی. یکی از کسانی است که در ساختن رصدخانه مراغه با خواجه نصیر طوسی همکاری کرده است. رجوع به سبک شناسی ج 3 ص 160 شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) مروزی ، فخرالدین خالدبن ربیع مکی. رجوع به خالد شود.

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) مسعود. خسرو ایران ، ملک الجبال ، فخرالدین مسعودبن عزالدین حسین. اولین پادشاه از شنسبانیه (آل شنسب ) بامیان است. وی پدر حسام الدین علی و برادر سلطان علاءالدین غوری است. تاریخ وفاتش معلوم نیست ولی محقق است که تا سنه ٔ 558 هَ. ق. در قید حیات بوده ، چه طبقات ناصری گوید که در ابتدای سلطنت سلطان غیاث الدین غوری فخرالدین مسعود لشکر به جنگ برادرزاده ها (یعنی سلطانان غیاث الدین و معزالدین غوری ) کشید و جلوس غیاث الدین غوری در سال 558بود. ملک الجبال لقبی است که عموماً بر ملوک غور اطلاق کنند، چه غور ولایتی است کوهستانی. (از تعلیقات چهارمقاله از محمد معین ص 3 و 4). رجوع به آل شنسب شود.

فخرالدین.[ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) معنی ، فخرالدین بن قرقماش بن فخرالدین الاول. از خاندان معن (متولد سال 980 هَ. ق. / 1634 م.). نسبش به ربیعةبن نزار میرسد و از بزرگترین امیران این خاندان است و او را در گیرودار جنگهای صلیبی در سوریه مقام بود. زادگاهش شوف (در لبنان ) است و بعد از پدرش در آن شهر به سال 1011 هَ. ق. به امارت رسید و کارش بالا گرفت و حکام بعلبک با او از در سازش درآمدند. فخرالدین بر بیروت مستولی شد و حکومتش چنان قدرتی یافت که پیش از آن سابقه نداشت. وی ازراه دریا به ایتالیا سفر کرد و با خاندان مدیسی که بر قسمتی از فرانسه حکومت داشتند پیوست و از سال 1021 تا 1026 هَ. ق. در آنجا بود. سپس دوباره به لبنان بازگشت و قلمرو خود را تا حدود حلب گسترش داد و از سوی مغرب به قدس رسانید. در سال 1036 دستگیر و با دوپسرش زندانی گردید و سپس کشته شد. فخرالدین مردی شجاع و نیک نفس و نسبت به آبادانی ملک علاقه مند بود و آثاری از وی باقی است. (از اعلام زرکلی صص 767 - 768).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) منوچهر شروانشاه. از شروانشاهان و یکی از ممدوحان خاقانی شروانی است. رجوع به شروانشاهان شود.

فخرالدین. [ ف َرُدْ دی ] (اِخ ) (مولانا...) فخر دردمندان و درویشان بود و مرهم ریش دلریشان. معمیات مشکل را آسان می گشود و معما نیز می گفت. (مجالس النفائس چ حکمت ص 254).

فخرالدین. [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) نورستانی. وی تحصیل علوم ظاهری کرده و همیشه درخاطر میداشته است که بعد از تحصیل علوم به سلوک راه خدای تعالی اشتغال کند. وقتی در یکی از مدارس مصر خانه ای داشته و در آنجا به مطالعه مشغول بوده است. برای تشحیذ خاطر از خانه ٔ خود بیرون آمده ، داعیه ٔ سلوک بر دلش تازه گشته و با خود گفته است : «آخر روزی از آنچه در آنم بیرون می باید آمد، امروز آن روز است »، و دیگر به خانه ٔ خود بازنرفته است و همچنان خانه را باکتابها و متاعهای دیگر در باز گذاشته و پیش شیخ علی که در آن وقت در مصر به ارشاد متعین بوده ، رفته و به سلوک مشغول گشته و تا پایان زندگی او در صحبتش بوده و پس از مرگش در طلب کاملی مکمل سفر اختیار کرده است. در آن وقت محیی الدین طوسی از اولاد غزالی شهرتی تمام داشته و فخرالدین در طوس به صحبت وی درآمده و سپس دست ارادت به شیخ حافظ داده و تا شیخ زنده بوده درصحبت او مانده است و پس از مرگ او به ولایت جام آمده و در جوار تربت شیخ الاسلام احمد اربعین نشسته و مورد اخلاص و اعتقاد قرار گرفته است. جامی گوید: «به خاطر می آید که در خرجردجام در سرایی که تعلق به والدین فقیر میداشت نزول فرموده بود و من چنان خرد بودم که مرا پیش زانوی خود نشانده بود و به انگشت مبارک نامهای مشهور چون عمر و علی بر روی هوا می نوشت و من آن را می خواندم. تبسم می نمود و تعجب می فرمود و آن شفقت و لطف وی در دل من تخم محبت و ارادت این طائفه شد». فخرالدین نورستانی بعد از سال 820 هَ. ق. از خراسان عزیمت زیارت حرمین شریفین کرد و از آنجا به مصر رفت و به جوار رحمت حق پیوست و قبر وی در قرافه نزدیک قبر امام شافعی است و در آنجا به سیدی فخرالدین مشهور است. (از نفحات الانس جامی چ تازه ٔ تهران ص 452 و 453).

معنی فخرالدین به فارسی

فخرالدین
مبارکشاه محمد بن منصوربن سعیدبن ابوالفرج بن حلیل ملقب به مبارکشاه و مشهور به فخر مدبر نویسنده و دانشمند ( ف. ۶٠۴ ه ق . ) . اوراست : تاریخ فخرالدین مبارکشاه ( که قسمتی از آن اندر احوال هند بطبع رسیده ) تاریخ الحرب و الشجاعه .
نورستانی . وی تحصیل علوم ظاهری کرده و همیشه در خاطر می داشته که بعد از تحصیل علوم بسلوک راه خدای تعالی اشتغال کند .
[ گویش مازنی ] /darvish faKhreddin/ نام بقعه ای در بابل موسوم به درویش فخرالدین

فخرالدین در دانشنامه ویکی پدیا

فخرالدین
فخرالدین (بجنورد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی ایران است.
فخرالدین احمد (انگلیسی: Fakhruddin Ahmed؛ زادهٔ ۱ مهٔ ۱۹۴۰(1940-05-01)) یک سیاست مدار اهل بنگلادش است.
فخرالدین احمد بن حسن جاربردی (تولد؟-مرگ ۷۴۶ هجری قمری) نویسنده شرحی است بر کتاب الشافیة فی التصریف در نحو اثر ابن حاجب، که به شرح جاربردی معروف است.
فخرالدین احمدی دانش آشتیانی (زاده ۱۳۳۴ در آشتیان)، سیاستمدار اصلاح طلب، وزیر آموزش و پرورش ایران در دولت یازدهم، استاد گروه زلزله دانشکده مهندسی عمران دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، رئیس مجتمع آموزشی مفید، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی جمهوری اسلامی ایران و معاون اسبق طرح و توسعه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران است.
فخرالدین اسعد گرگانی شاعر داستانگوی ایرانی نیمهٔ نخست سده پنجم هجری است. ولادت او در آغاز قرن پنجم هجری در کرکان ملایر می باشد. وفات فخرالدین اسعد بعد از سال ۴۴۶ و گویا در اواخر عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده است.
وی از داستان سرایان بزرگ ایران است و معتزلی مذهب بوده است. او هم زمان با سلطان ابوطالب طغرل (۴۲۹–۴۵۵) می زیسته است. او در فتح اصفهان با طغرل همراه بوده و بعد از آنکه سلطان از اصفهان به قصد تسخیر همدان خارج شد، فخرالدین اسعد با وی به همدان نرفت و با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان در آن شهر ماند و تا ز مستان سال ۴۴۳ را در آن شهر به سربرد. گفتگوهای او با امیر ابوالفتح مظفر به نظم داستان ویس و رامین توسط او انجامید.
بعدها بسیاری از گویندگان در منظومه های خویش به شیوه شاعری وی توجه نمودند که از آن جمله نظامی گنجوی را باید نام برد که هنگام سرودن خسرو و شیرین به برخی از موارد این کتاب نظر داشته است.
خواجه فخرالدین عصمة الله فرزند مسعود بخاری از شاعران آغاز عهد تیموری است، وی نسبش به جعفر بن ابی طالب می رسید و نیاکانش در بخارا زندگی می کرده اند. وی تحصیلات خود را در بخارا آغاز کرد، و زبان عربی و ترکی را آموخت. او در بخشی از اشعار خود «عصمت» تخلّص می کرد اما تخلص اصلی اش نصیری بوده است؛ فخرالدین تخلص را از لقب نخستین ممدوح خود نصیرالدین خلیل تیموری گرفته است. پس از آن که نصیرالدین خلیل در سال ۸۱۲ معزول شد و به زندان افتاد؛ فخرالدین به سمرقند گریخت و دو سال نیز در ماوراء النهر گذراند. پس از آن که شاهرخ میرزا دستور به آزادی خلیل سلطان داد؛ فخرالدین دوباره به نزد شاهزاده بازگشت. در سال ۸۱۴، نصیرالدین خلیل شاهزاده تیموری درگذشت و فخرالدین بخاری به نزد الغ بیک به سمرقند رفت و مدتی به ستایش آن شاهزاده مشغول گشت. فخرالدین بخاری در سال ۸۴۰ در بخارا درگذشت. دیوان اشعار فخرالدین شامل اشعاری در قالب های قصیده، غزل، قطعه و رباعی است.
فخرالدین بن یوسف (انگلیسی: Fakhreddine Ben Youssef؛ زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۹۱(1991-06-21)) یک بازیکن فوتبال اهل تونس است.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال تونس بازی کرده است.
فخرالدین حجازی (تولد: ۱۳۰۸، سبزوار - مرگ: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ تهران) منتخب اول نخستین مجلس شورای ملی ایران از حوزه تهران، و نیز نماینده دوره های دوم و سوم مجلس تهران، از سخنرانان مذهبی فعال قبل از انقلاب ایران، از جمله از سخنرانان پراقبال حسینیه ارشاد بود.
فخرالدین حیدری (زادهٔ ۱۳۵۲ در بانه) نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ سقز و بانه در دورهٔ هفتم مجلس شورای اسلامی بوده است. وی پیش تر در دورهٔ هشتم نیز عضو این مجلس بود. وی دارای مدرک کارشناس پرستاری و فوق لیسانس مدیریت اجرایی میباشد.
فخرالدین صابری (زادهٔ ۱۳۴۰ در نوشهر) نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ تنکابن و رامسر در دورهٔ ششم مجلس شورای اسلامی بوده است.
فخرالدین صدیق شریف (زاده: ۲۱ مرداد ۱۳۳۴ - تهران) بازیگر و مترجم ایرانی است. وی فعالیت خود را در تئاتر در سال ۱۳۵۰ و در سینما در سال ۱۳۶۷ شروع کرده است.
فخرالدین طریحی (۹۷۹ هجری قمری تا ۱۰۸۷ یا ۱۰۸۵ هجری قمری) فرزند شیخ محمد علی طریحی متولد نجف از علمای بزرگ شیعه است . جزو معروف ترین تالیف های او می توان به «مجمجع البحرین و مطلع النیرین» و «جامع المقال فیما یتعلق باحوال الدرایه و الرجال» اشاره کرد.
شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی یا فخرالّدین عراقی و کمیجانی از شاعران و عارفان ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری، مؤلف لَمَعات می باشد. وی در کمیجان به دنیا آمد در مورد نام و نسب عراقی میان غالب تذکره نویسان اختلاف است. به روایت حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده نام او ابراهیم، لقبش فخرالدین و نام پدر و جدش بوذرجمهر این عبدالغفار الجوالقی در همدان است. تولد عراقی بنا به تحقیق سعید نفیسی در کمیجانو به سال ۶۱۰ هجری است. فخرالّدین عراقی در ۸ ذوالقعده ۶۸۸ ه. ق.، در دمشق درگذشت.
فخرالدین عظیمی (متولد ۱۳۲۲) پژوهشگر و استاد تاریخ معاصر ایران است. او هم اکنون استاد تاریخ دانشگاه کنتیکت است.
عظیمی در ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. تحصیلات خود را در دانشگاه تهران انجام داد، فوق لیسانس خود را از سواس و دکترای تاریخ را در ۱۹۸۵ از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد.
عظیمی برنده جایزه انجمن بین المللی ایران شناسی در سال ۲۰۱۰ است. «بنیاد مصدق» در ژنو نیز جایزهٔ خود را به کتاب در پی مردم سالاری، کشاکش صد ساله با خودکامگی در ایران عظیمی اعطا کرده است. مقاله آفاق آدمیت عظیمی جایزه بهترین مقاله تألیفی سومین دوره جایزه مهتاب میرزایی را برنده شد.
فخرالدین علی احمد (انگلیسی: Fakhruddin Ali Ahmed; ۱۳ مهٔ ۱۹۰۵(1905-05-13) – ۱۱ فوریه ۱۹۷۷(1977-02-11)) سیاست مدار اهل هند بود. وی پنجمین رئیس جمهور هند از ۲۴ اوت ۱۹۷۴ تا زمان درگذشتش در ۱۱ فوریه ۱۹۷۷ بود.
فخرالدین علی صفی (۹۳۹–۸۶۷ هـ ق) نویسندهٔ کتاب لطایف الطوایف از لطیفه پردازان نامبردار ایران است. او از خاندان دانش و قلم است که در قرن های نهم و دهم هجری زندگی می کرده است. فخر الدین شعر هم می سروده و صفی تخلص می کرده است. کتاب رَشَحات عین الحیات در شرح حال و معرفی مشایخ و بزرگان نقشبندی و کتاب انیس العارفین در وعظ و نصیحت از اوست.
لطائف الطوائف: مجموعه ای از لطیفه ها، شوخی ها و نکته گویی های نغز و ممتاز
لطایف الطوایف کتابی است دلپذیر و خواندنی. این اثر مجموعه ای است از لطایف ارباب راز و خرد. این کتاب منحصر به شوخی و بذله نیست بلکه شامل حکایات لطایف نوادر کلمات و امثال و روایات مربوط به طبقات گوناگون جامعه است و در چهارده باب آمده است.
حرز الامان من فتن آخر الزمان: در خواص آیات قرآن
نمونه ای از لطایف الطوایف:
کشف الاسرار: در شرح یا تلخیص اسرار قاسمی اثر پدرش، حسین واعظ کاشفی
شاعری نادان و ساده لوح که ابیاتی ناموزون بر یکدیگر می بست، به اصرار از جامی درخواست که منشورنامه ای در باب شعر وی نویسد و او را به روح عزیزان سوگند داد. جامی برای مراعات خاطر او چنین نوشت: پایهٔ شعرش از آن بلندتر است که در تنگنای وزن گنجد یا کسی تواند که آن را به میزان طبع سنجد. خداوند از لغزش های او و من و هر کس که بدون تأمل چیزی گوید در گذرد.
انیس العارفین: در اندرز و حکایت
فخرالدین علی صفی، پسر حسین واعظ کاشفی و باجناق جامی است. کاشفی خود خواهر جامی را به زنی گرفته بود اما معلوم نیست که آیا فخرالدین، خواهرزادهٔ جامی هست یا نه. شاید فخرالدین فرزند کاشفی از زنی دیگر بوده باشد.
منظومهٔ محمود و ایاز: در عرفان بر وزن لیلی و مجنون
آثار فخرالدین عبارتند از:
رَشَحات عین الحیات: شرح حال خواجه ناصرالدین عبیدالله احرار، استاد فخرالدین در عرفان، و دیگر شیوخ نقشبندیه
فخرالدین شعر نیز می سرود، از جمله رباعی زیر:
یا مطلع:
تخلص شعری او، صفی، توسط جامی انتخاب شد. صفی لقب فرزند دوم جامی، خواجه صفی الدین محمد، بود که تنها پس از یک سال فوت شده بود. این موضوع نشان دهندهٔ ارتباط عاطفی بین فخرالدین و جامی است.
فخرالدین عمروویچ (بوسنیایی: Fahrudin Ömeroviç؛ زادهٔ ۲۶ اوت ۱۹۶۱(1961-08-26)) یک بازیکن فوتبال اهل بوسنی و هرزگوین بوده است.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال پارتیزان اشاره کرد. وی سابقه سابقه ۸ بازی برای تیم ملی فوتبال یوگسلاوی و ۳ بازی برای تیم ملی فوتبال بوسنی و هرزگوین در کارنامه دارد.
فخرالدین فخرالدینی (زادهٔ ۱۴ اسفند ۱۳۱۱) از پیش گامان عکاسی پرتره در ایران است.
سال ۱۳۱۱ در آذربایجان و در خانواده ای هنردوست بدنیا آمد. پدرش شاعر بود و عکاس، برادرانش نیز به هنر گرایش داشتند. برادر او فرهاد فخرالدینی از موسیقیدانان و آهنگسازان بنام است.
در کودکی به نقاشی علاقه مند شد و هنوز هم نقاشی را ادامه می دهد. از ۱۸ سالگی عکاسی را در کنار پدرش که عکاس بود شروع کرد و عکاسی پرتره را نزد او آموخت. بعد از تجربه های محدودی در ایران، به کشورهای آمریکا و آلمان سفر کرد و در زمینه شخصیت گرایی در عکاسی پرتره کار کرد. مطالعه چندین جلد کتاب از عکاسان معاصر جهان عامل گرایش اش به عکاسی پرتره بود.
فخرالدین محمد سماکی استرآبادی، عالم امامی(ص دهم ق).
امیر فخرالدین محمد (احمد) بن حسین حسینی سماکی استرآبادی(918- 984ق) مشهور به محقق از سادات قریه سماک استرآباد بود. در خدمت امیر غیاث الدین منصور شیرازی تحصیل علم کرد. اوایل شیخ الاسلام سبزوار شد و بعد به دربار شاه طهماسب رفت و به منصب وزارت رسید. در قزوین مدرسه ای داشت و ضمن کارهای دیوان دولتی، در آنجا تدریس می کرد. هر روز عده زیادی از طلاب علوم معقول و منقول به درس او رفته و استفاده می کردند.اسکندر بیک منشی در کتاب عالم آرای عباسی از او به عنوان یکی از علمای اعلام و فقهای گرام عصر یاد می کند و می گوید:« همه روزه جمعی کثیر از طلبه علوم معقول و منقول به مُدَرِّس آن حاضر گشته استفاده علوم می نمودند و از افادات علیّه اش مستفید و بهره مند می گشتند.» حسن بیگ روملو او را با اوصاف مولانا اعظم، جامع الفضایل و الحکم، حلال المشکلات الدقائق و کشاف معضلات الحقایق وصف و مدح می کند از شاگردان سماکی می توان از میرزا ابراهیم حسینی همدانی که در همدان منصب قضاوت و تصدی امور شرعیه را بر عهده داشت و نیز نورالدین محمد قاضی نوری اصفهانی از فقها و شعرای مشهور صفوی نام برد .همچنین از میر فخرالدین به عنوان بزرگترین استاد میرداماداسترآبادی(م 1041ق) در حکمت یاد می که با وی مناظراتی نیز داشته است.
سید فخرالدین موسوی ننه کرانی (زاده ۱۳۰۹ در ننه کران از توابع شهرستان نمین، استان اردبیل) از بانیان استان شدن اردبیل، سیاست مدار، نویسنده، استاد دانشگاه و حوزه ایرانی است.
مقبره درویش فخرالدین مربوط به سدهٔ ۹ ه. ق. است و در شهرستان بابل، شهر موزیرج واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۶۴۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
بقعه گلما - درویش فخرالدین مربوط به سدهٔ ۸ و ۹ ه. ق. است و در شهرستان ساری، روستای گلما واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۵۳ با شمارهٔ ثبت ۱۰۲۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
امامزاده شاه فخرالدین مربوط به دوره ایلخانی و دوره صفوی است و در خنج، داخل شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۶ دی ۱۳۵۵ با شمارهٔ ثبت ۱۳۲۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه فخرالدین مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان خدابنده، بخش سجاسرود، روستای پابند واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۲۶۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
رضاءالدین فخرالدین مشهور به نام فخرالدین اوغلو رضاءالدین، (۱۸۵۹-۱۹۳۶ میلادی)، خادم دین، نویسنده تاتار و باشقیر ، دانشمند شرق شناس، مفتی و قاضی.
مریم فخرالدین (عربی مصری: حسناء الشاشة؛ ۸ ژانویهٔ ۱۹۳۳(1933-01-08) – ۳ نوامبر ۲۰۱۴(2014-11-03)) هنرپیشه اهل مصر بود. وی بین سال های ۱۹۵۱ تا ۲۰۱۴ میلادی فعالیت می کرد. او از پدری مصری و مادری مجارستانی زاده شد. مریم دختر بازیگر مشهور مصر، یوسف فخرالدین بود. او لقب زیباترین چهره مصر را از آن خود کرد.
مسجد فخرالدینمسجدی در دیر القمر در لبنان است.این مسجد در سال ۱۴۹۳ ساخته شد و قدیمی ترین مسجد منطقه و استان جبال لبنان به شمار می رود.
یوسف فخرالدین (عربی: يوسف فخر الدين‎؛ ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۳۵(1935-01-15) – ۲۷ دسامبر ۲۰۰۲(2002-12-27)) هنرپیشه، و بازیگر سینما اهل مصر بود. او در ۱۶ فیلم به عنوان بازیگر حضور داشته است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فخرالدین در جدول کلمات

داستانی منسوب به دوره اشکانی تألیف فخرالدین اسعد گرگانی
ویس ورامین
عشاق منظومه فخرالدین اسعد گرگانی
ویس و رامین
محقق | مصحح | مترجم و نویسنده نامی ایرانی که از کارهای مهم او | تصحیح و چاپ دیوان ناصرخسرو و تصحیح داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی را میتوان نام برد
مجتبی مینوی
اثر فخرالدین اسعد گرگانی
ویس و رامین
اثر فخرالدین عراقی
عشاق نامه
اثری از فخرالدین عراقی
لمعات

فخرالدین را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی فخرالدین

فخرالدین ٠١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
بزرگ دین
|

فخرالدین ٢٢:١١ - ١٣٩٧/١٠/٢١
فخر=ناز
فخر=بزرگ
فخر=افتخار
دین=دین
|

پیشنهاد شما درباره معنی فخرالدین



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فخرالدین بازیگر   • اشعار فخرالدین اسعد گرگانی   • فخرالدین بازیگر قدیمی   • زندگینامه فخرالدین اسعد گرگانی   • فخرالدین هنرپیشه قدیمی ترکیه   • آثار فخرالدین اسعد گرگانی   • موسسه فخرالدین اسعد گرگانی   • تحقیق درباره ی فخرالدین اسعد گرگانی   • معنی فخرالدین   • مفهوم فخرالدین   • تعریف فخرالدین   • معرفی فخرالدین   • فخرالدین چیست   • فخرالدین یعنی چی   • فخرالدین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فخرالدین
کلمه : فخرالدین
اشتباه تایپی : tovhgndk
آوا : faxreddin
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس فخرالدین : در گوگل


آیا معنی فخرالدین مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )