انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 952 100 1

فخش

معنی فخش در لغت نامه دهخدا

فخش. [ ف َ ] (ع مص ) هیچکاره گردانیدن چیزی را و بی تیمار گذاشتن. (منتهی الارب ). ضایع گردانیدن چیزی را. (اقرب الموارد از ابن عبّاد).

معنی فخش به فارسی

فخش
هیچکاره . گردانیدن چیزی را و بی تیمار گذاشتن . ضایع گردانیدن چیزی را .

فخش را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فخش



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فخش   • مفهوم فخش   • تعریف فخش   • معرفی فخش   • فخش چیست   • فخش یعنی چی   • فخش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فخش
کلمه : فخش
اشتباه تایپی : toa
عکس فخش : در گوگل


آیا معنی فخش مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )