انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 921 100 1

معنی اسم فخیمه

اسم: فخیمه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: faxime) (عربی) (منسوخ) بزرگ، محترم، (در دوره ی قاجار، صفت برای دولت های خارجی که با ایران روابط دوستانه داشتند) - مؤنث فخیم

معنی فخیمه در لغت نامه دهخدا

فخیمة. [ ف ُ خ َ م َ ] (ع اِمص ) بزرگی. || بلندی. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد ضبط آن به تقدیم میم بر یاء است. رجوع به فخمیة شود.

فخیمه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فخیمه



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فخیمه   • مفهوم فخیمه   • تعریف فخیمه   • معرفی فخیمه   • فخیمه چیست   • فخیمه یعنی چی   • فخیمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فخیمه
کلمه : فخیمه
اشتباه تایپی : todli
عکس فخیمه : در گوگل


آیا معنی فخیمه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )