انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 868 100 1

معنی فرت در لغت نامه دهخدا

فرت. [ ف ِ ] (ع اِ) میان انگشت سبابه و ابهام. (منتهی الارب ). لغتی است به معنی فِتْر. (از اقرب الموارد). رجوع به فِتْر شود.

فرت.[ ف َ ] (ع مص ) فجور و بدکاری. (از اقرب الموارد).

فرت. [ ف َ رَ ] (ع مص ) سست خرد شدن سپس دانشمندی. (از منتهی الارب ). ضعف عقل پس از استواری. (از اقرب الموارد).

فرت. [ ف َ ] (اِ) تانه و تارهای جامه باشد که جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند. (برهان ).

فرت. [ ف ُ ] (اِ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد. (برهان ) (فهرست مخزن الادویه ). || روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت و آن را به عربی مجاهده گویند. (برهان ). در فرهنگ دساتیر «فرتود» به معنی روشن ساختن دل و تصفیه ٔ قلب است به رنج و ریاضت و پرستش یزدان که به تازی مجاهده گویند و ترجمه ٔ لفظ اشراق است ، چه حکیم اشراقی را «فرتودی » گویند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به فرتود شود.

معنی فرت به فارسی

فرت
( اسم ) تار ( جامه ) مقابل پود .
گیاهی است که درد شکم را سود دارد یا روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت آن را به عربی مجاهده گویند .
[ گویش مازنی ] /fart/ پرتاب & کثیف شدن - خالی کردن ۳خیلی سریع & از موضوع خارج شدن
[ گویش مازنی ] /fart baviyen/ پرت شدن
دهی است از دهستان گرکن بخش فلاورجان شهرستان اصفهان .
بجلدی بشتاب : چو فرت فرت زحمدانم آب شهوت جست لبم چنین شد و چشمم چنان زحیرانی .
[ گویش مازنی ] /fert fert/ از اصوات – حرف اضافی – نق نق
[ گویش مازنی ] /fert ferte/ پشت سرهم حرف زدن
[ گویش مازنی ] /fert ferti/ پرگو
[ گویش مازنی ] /fart hekaarden/ پرت کردن
[ گویش مازنی ] /fert kaarden/ با سرعت از جایی گذشتن
بجلدی بشتاب : چو فرت فرت زحمدانم آب شهوت جست لبم چنین شد و چشمم چنان زحیرانی .
[ گویش مازنی ] /fert fert/ از اصوات – حرف اضافی – نق نق

معنی فرت در فرهنگ معین

فرت
(فَ رْ) (اِ.) تار، تار جامه .
(فِ تْ فِ) (ق .) = فرت و فرت : تندتند، به شتاب .
(فِ تْ فِ) (ق .) = فرت و فرت : تندتند، به شتاب .

معنی فرت در فرهنگ فارسی عمید

فرت
تار، تارجامه.
تندتند، به شتاب.
تندتند، به شتاب.

فرت در دانشنامه اسلامی

فرت
معنی فَرَّتْ: گريخت - فرار كرد
معنی مُّسْتَنفِرَةٌ: نفرت و اعراض کننده -گريزان (از استنفار به معنی نفرت و عبارتَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ " یعنی کفار در حالي از تذکره نفرت و اعراض ميکنند که گويي خران وحشياند که از شير و يا شکارچي ميگريزند . )
ریشه کلمه:
فرر (۱۱ بار)

فرت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فرت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سید مصطفی > کهگیلویه
آرش > آتریسا
سحر عزیزی > get into debt
طاها > طاها
Mohammad salari > Nature
جمشیدصفرلو > صفرلو
ممبینی ها از اتابکان لر بزرگ > ممبینی
سینا پیغمبری > cavernosal

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فرت گیتار چیست   • نام فرت های گیتار   • نت های روی دسته گیتار   • نام نت های گیتار   • نام سیمهای گیتار   • شکل آکورد های گیتار   • نام سیمهای گیتار به ترتیب   • نت های سیم گیتار   • معنی فرت   • مفهوم فرت   • تعریف فرت   • معرفی فرت   • فرت چیست   • فرت یعنی چی   • فرت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرت
کلمه : فرت
اشتباه تایپی : tvj
عکس فرت : در گوگل


آیا معنی فرت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )