انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 834 100 1

معنی اسم فرخنده

اسم: فرخنده
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farxonde) موجب رویداد یا پیامدهای خوشایند و خوب، مبارک، خجسته، (در قدیم) نیک بخت و کامروا - مبارک، خجسته، میمون

معنی فرخنده در لغت نامه دهخدا

فرخنده. [ ف َ خ ُ دَ / دِ ] (ص ) مبارک و میمون. (برهان ). مبارک. (صحاح الفرس ). همایون. فری. (یادداشت به خط مؤلف ) :
آمد نوروز و نو دمید بنفشه
بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه (؟).
منجیک ترمذی.
ز توران سوی زابلستان شدند
به نزدیک فرخنده دستان شدند.
فردوسی.
چو بر تخت بنشست فرخنده زو
ز گیتی یکی آفرین خواست نو.
فردوسی.
شکست اندرآید به ایران سپاه
کنی روز فرخنده بر ما سیاه.
فردوسی.
عید تو فرخ و روز توبود فرخنده
روز آن فرخ و فرخنده که گوید آمین.
فرخی.
خداوند ما بر جهان فرخ است
که فرخنده بادش همه روزگار.
فرخی.
جشن سده و سال نو و ماه محرم
فرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم.
فرخی.
لب بخت پیروز را خنده ای
مرا نیز مروای فرخنده ای.
عنصری.
با فال فرخ آیم و با دولت بزرگ
با فرخجسته طالع و فرخنده اختیار.
منوچهری.
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد.
منوچهری.
آنکس که اگر نامش بردهر بخوانند
فرخنده شود ساعت و روز و مه و سالش.
ناصرخسرو.
باد فرخنده بر خداوندی
که دلش گنج راز سلطان است.
مسعودسعد.
بزم فرخنده ٔ تو را ساقی
قامت سرو جویبار شود.
مسعودسعد.
بر جناب او و بر اهل جهان فرخنده باد
رجعت نوروز و ترجیع من و تقویم او.
خاقانی.
از مصحف عشق او فال دل خاقانی
گر خود به هلاک آمدفرخنده همی دارم.
خاقانی.
که تا گیتی است گیتی بنده بادت
زمانه سال و مه فرخنده بادت.
نظامی.
- فرخنده اختر ؛ خوشبخت.نیکبخت. سعد. (یادداشت به خط مؤلف ).
- || بخت نیک. فال نیک. طالع نیک :
به فرخنده فال و به فرخنده اختر
به نو باغ بنشست شاه مظفر.
فرخی.
- فرخنده ایام ؛ آنکه روزگاری فرخنده دارد. (یادداشت به خط مؤلف ) :
یکی پرسید از آن فرخنده ایام
که تو چه دوست داری گفت دشنام.
عطار.
- فرخنده بخت ؛ خوشبخت. مقبل. سعادتمند :
فراوان پرستنده بر گرد تخت
بتان پریروی فرخنده بخت.
فردوسی.
پور سپاهدار خراسان محمد است
فرخنده بخت و فرخ روی و مؤید است.
منوچهری.
بر دوستان گذشتی یا در بهشت بودی
شاد آمدی و خرم فرخنده بخت بادی.
سعدی.
خنک هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهل زن ببندند رخت.
سعدی.
رجوع به فرخ بخت شود.
- فرخنده بنیاد ؛ مبارک بنیاد. آنچه بنای آن به مبارکی نهاده شود :
دودیگر که از شهر آباد اوی
چنان بوم فرخنده بنیاد اوی.
فردوسی.
- فرخنده بوم ؛ زمین و ملکی که میمون باشد و در آن نعمت و آسایش فراهم شود :
سرافراز این خاک فرخنده بوم
زعدلت بر اقلیم یونان و روم.
سعدی.
- فرخنده پای ؛ مبارک قدم. (ناظم الاطباء). فرخ پی. رجوع به فرخ پی و فرخنده پی شود.
- فرخنده پدرام ؛ آنچه به نیکی و خوشی آراسته بود :
همی گفت کآن بخت بهرام بود
که بس خوب و فرخنده پدرام بود.
فردوسی.
- فرخنده پی ؛ فرخ پی. خوشقدم. (یادداشت به خط مؤلف ) :
وز آن بیشه بهرام شد تا به ری
ابا آن دلیران فرخنده پی.
فردوسی.
هر آنکو نگهدار او بد به می
چنان کرد آن گرد فرخنده پی.
فردوسی.
نشست از بر چشمه فرخنده پی
یکی جام یاقوت پرکرده می.
فردوسی.
امید خویش به ایزد فکند و پیش سپاه
فکند باره ٔ فرخنده پی به آب اندر.
فرخی.
سال و ماه نیک و روز خرم و فرخ بهار
بر شه فرخنده پی فرخنده بادا هر چهار.
فرخی.
شاه فرخنده پی و میری آزاده خویی
گرد لشکرشکن و شیری لشکرشکری.
فرخی.
چه کم گردد ای صدر فرخنده پی
ز قدر رفیعت به درگاه حی ؟
سعدی.
کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با آن خجسته طالعفرخنده پی کنم ؟
حافظ.
رجوع به فرخ پی شود.
- فرخنده پیام ؛ پیکی که پیام خوش آورد :
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم ! چه خبر؟ دوست کجا؟ یار کدام ؟
حافظ.
- فرخنده خو ؛ خوش اخلاق :
از عارض فرخنده خو نه رنگ آن دارد نه بو
انگشت غیرت رابگو تا چشم عبهر برکند.
سعدی.
- فرخنده خوی ؛ فرخنده خو :
کنون ای خردمند فرخنده خوی
مرا مانده از تو یکی آرزوی.
فردوسی.
الا ای خردمند فرخنده خوی
هنرمند نشنیده ام عیب جوی.
سعدی.
بدو گفتم ای یار فرخنده خوی
چه درماندگی پیشت آمد بگوی.
سعدی.
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی.
سعدی.
- فرخنده خویی ؛ خوش خویی. نیک خصالی :
ز فرخنده خویی نخوردی پگاه
مگر بینوایی درآید ز راه.
سعدی.
- فرخنده دیدار ؛ آنکه رویش مبارک و میمون بود.
- فرخنده دیداری ؛ خوشرویی و زیبایی :
مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری
مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی.
سعدی.
- فرخنده رای ؛ روشن رأی. دارای رأی صائب. آنکه تدبیر درست دارد :
ز دستور فرخنده رای آگهی
بجست اندر آن جستن کین ، رهی.
فردوسی.
پشوتن که بد شاه را رهنمای
ورا کرد دستور فرخنده رای.
فردوسی.
سپهبد ز ملاح فرخنده رای
بپرسید کای راست بر رهنمای.
اسدی.
- || نیک روش. نیکورفتار :
درویش نیک سیرت فرخنده رای را
نان رباط و لقمه ٔ دریوزه گو مباش.
سعدی.
در این بوم حاتم شناسی مگر
که فرخنده رای است و نیکوسیر.
سعدی.
- فرخنده رخ ؛ مبارک روی. فرخ رخ :
سر از سجده برداری و این شراب
کشی یاد فرخنده رخ مهتری.
منوچهری.
- فرخنده روی ؛ فرخنده رخ. فرخ روی. رجوع به فرخ روی شود.
- فرخنده سایه ؛ آنکس که سایه اش مبارک بود. که در پناه او دولت یابند :
امیر ما عضددولت و مؤید دین
که از بزرگان فرخنده سایه تر ز همای.
فرخی.
- فرخنده ضمیر ؛ نیک باطن. روشن دل. روشن رأی :
صاحب عادل صدرالوزراء
صدر فرخ پی فرخنده ضمیر.
سوزنی.
- فرخنده طالع ؛ نیکبخت. نیک طالع. فرخنده بخت :
خرم آن فرخنده طالع را که چشم
بر چنان روی اوفتد هر بامداد.
سعدی.
- فرخنده فال ؛ خوشبخت. فرخ فال :
کنون گوش کن رفتن و کار زال
که شد زی منوچهر فرخنده فال.
فردوسی.
به فیروزی بخت فرخنده فال
درآمد به بخشیدن ملک و مال.
فردوسی.
شنید این سخن پیر فرخنده فال
سخندان بود مرد دیرینه سال.
سعدی.
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست.
سعدی.
ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی.
حافظ.
برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو.
حافظ.
- || فال نیک. طالع نیک :
به فرخنده فال و به فرخنده اختر
به نو باغ بنشست شاه مظفر.
فرخی.
رجوع به فرخ فال شود.
- فرخنده فالی ؛ نیک طالع بودن :
به فرخنده فالی و نیک اختری
گشادم در گنج دُرّ دری.
اسدی.
چو خندان گردی از فرخنده فالی
بخندان تنگدستی را به مالی.
سعدی.
- فرخنده فر ؛ نیک فر. نیک روی. فرخنده روی :
کافور خواه و بید تر، در خیشخانه باده خور
با ساقی فرخنده فر، زو خانه فرخار آمده.
خاقانی.
- فرخنده فرجام ؛ عاقبت به خیر. (یادداشت به خط مؤلف ) :
هم از بخت فرخنده فرجام تست
که تاریخ سعدی در ایام تست.
سعدی.
- فرخنده کار ؛ کامیاب. آنکه کارش به نیکی و خوشی انجام پذیرد :
زریر و گرانمایه اسفندیار
چو جاماسب دستور فرخنده کار.
دقیقی.
- فرخنده کردن ؛ مبارک ساختن. پاک ساختن :
تا دم عیسی تو را زنده کند
همچو خویشت خوب و فرخنده کند.
مولوی.
- فرخنده کیش ؛ فرخنده خصال. آنکه روش یا مذهب نیک و پسندیده دارد :
دوان آمدش گله بانی به پیش
به دل گفت دارای فرخنده کیش.
سعدی.
- فرخنده گرفتن ؛ تبرک. (یادداشت به خط مؤلف ).
- فرخنده لقا ؛ نیک روی. فرخنده روی. فرخ لقا :
دیدن ماه نو و عید بدو فرخ باد
که همایون پی و فرخ رخ و فرخنده لقاست.
فرخی.
- فرخنده مآل ؛ نیک عاقبت. فرخنده فرجام : مجملی از حال فرخنده مآل حضرت ولایت پناه. (حبیب السیر جزو 4 از ج 3 ص 343).
- فرخنده نام ؛ مبارک نام. خوشنام.
رجوع به فرخ شود.

فرخنده. [ ف َ خ ُ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برون بخش حومه ٔ شهرستان فردوس ، واقع در بیست ویک هزارگزی شمال خاوری فردوس و چهارهزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی بجستان به فردوس. ناحیه ای است کوهستانی ، معتدل و دارای ده تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و ابریشم است. اهالی به کشاورزی و کرباس بافی گذران میکنند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی فرخنده به فارسی

فرخنده
( صفت ) مبارک میمون خجسته .
دهی است از دهستان برون بخش حومه شهرستان فردوس .
( صفت ) خوشبخت نیکبخت سعید .
( صفت ) خوشقدم نیک پی خوش یمن .
( صفت ) میمون مبارک .
( صفت ) آنکه دارای تدبیری صایب است نیک رای خوش فکر .
( صفت ) مبارک طالع خجسته اقبال سعید .
فرخنده طالع طالع خجسته

معنی فرخنده در فرهنگ معین

فرخنده
(فَ رْ خُ دِ) (ص .) مبارک ، خجسته .

معنی فرخنده در فرهنگ فارسی عمید

فرخنده
۱. مبارک، میمون، خجسته.
۲. [قدیمی] خوشبخت.
نیک بخت، خوشبخت.
نیک پی، مبارک قدم، خوش قدم.
نیکوحال، سعادتمند.
نیک رای، نیکورای، آن که دارای اندیشه و رٲی نیکو است.
نیک بخت، خوشبخت.
۱. خوش طالع، خوشبخت: شنید این سخن پیر فرخنده فال / سخن دان بُوَد مرد دیرینه سال (سعدی۱: ۱۰۶)،
۲. مبارک، خوش یمن: برخاست بوی گل ز در آشتی درآی / ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو(حافظ: ۸۱۶).
دارای سرانجام خوب و خوش، خوش عاقبت.

فرخنده در دانشنامه ویکی پدیا

فرخنده
فرخنده میتواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فرخنده ملکزاده: دختر جوانی که بر اثر حمله مسلمانان خشمگین در کابل جان باخت
فرخنده (تیره)، پرنده
فرخنده (گونه)، پرنده
تناجر(نام علمی: Thraupidae) نام یک تیره از راسته گنجشک سانان است.
فرخنده (سرده) (نام علمی: Tangara) نام یک سرده از تیره فرخنده است.
فرخنده آقایی (۱۹۵۶، تهران) داستان نویس ایرانی است. رمان «از شیطان آموخت و سوزاند» او برندهٔ دورهٔ هفتم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی شده است. او در سال ۱۳۵۸ از دانشگاه الزهرا در رشتهٔ مدیریت اداری دانشنامهٔ لیسانس و در ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران در رشتهٔ علوم اجتماعی دانشنامهٔ فوق لیسانس گرفت. از ۱۳۶۲ به کار در بانک مرکزی ایران پرداخت. در داستان هایش بیشتر به مسائل و مشکلات زنان طبقهٔ متوسط شهری می پردازد.
فرخنده بال سفید (نام علمی: Diuca speculifera) نام یک گونه از سرده فرخنده های آند است.
فرخنده بیشه ای کلاه خاکستری (نام علمی: Cnemoscopus rubrirostris) نام یک گونه از تیره فرخنده است.
فرخنده پرستویی (نام علمی: Tersina viridis) نام یک گونه از تیره فرخنده است.
فرخنده پشت زیتونی (نام علمی: Mitrospingus oleagineus) نام یک گونه از سرده فرخنده های کلاه پوش است.
فرخنده توسی (نام علمی: Creurgops dentatus) نام یک گونه از سرده فرخنده های نوک سنگین است.
فرخنده تیره سیما (نام علمی: Mitrospingus cassinii) نام یک گونه از سرده فرخنده های کلاه پوش است.
فرخنده حاجی زاده (۱۳۳۱-) نویسنده، شاعر و ناشر ایرانی، مدیر انتشارات ویستار، برنده اولین جایزه جهانی آزادی انتشار انجمن قلم و اتحادیه ناشران آمریکا، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران (تیرماه ۱۳۸۷-) و خواهر قربانی قتل های زنجیره ای، حمید حاجی زاده و پسرش کارون است.
فرخنده دیهیم دار (نام علمی: Stephanophorus diadematus) نام یک گونه از تیره فرخنده است.
فرخنده زهرا نادری (زاده فروردین ۱۳۶۰) سیاستمدار اهل افغانستان است.
وی در سال ۲۰۱۰ میلادی وارد مجلس نمایندگان افغانستان شد.
فرخنده زهرا نادری تنها خانمی بود که در هر ۳ نشست صلح پاریس در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ اشتراک کرد.
وی در سال ۲۰۱۲ به دلیل فعالیت های صلح جویانه اش از سوی برنامه عمران ملل متحد یا UNDP برنده جایزه صلح همان سال شناخته شد.
فرخنده ساوجی (زاده نیمه قرن سیزدهم قمری در ساوه - درگذشته ۱۳۱۵ خورشیدی در ساوه) شاعر زن اهل ایران است.
فرخنده سرخاکستری (نام علمی: Eucometis penicillata) نام یک گونه از تیره فرخنده است.
فرخنده سنگ چشم (نام علمی: Lanio) نام یک سرده از تیره فرخنده است.
فرخنده (نام علمی: Trichothraupis melanops) نام یک گونه از تیره فرخنده است.
فرخنده فرمانی زاده (زاده ۱۴ اسفند ۱۳۲۹ - قائمشهر) بازیگر اهل ایران است.
فرخنده معمولی (نام علمی: Diuca diuca) نام یک گونه از سرده فرخنده های آند است.
فرخنده ملکزاده دختر ۲۷ سالهٔ افغان، از اهالی کابل که به اتهام سوزاندن قرآن در مسجد شاه دو شمشیره در تاریخ ۲۸ حوت (اسفند) ۱۳۹۳ در پی حمله صدها تن از مسلمانان خشمگین کشته و سپس جسدش در بستر خشک دریای کابل سوزانده شد. انتشار فیلم های کوتاهی از لحظات حمله به وی که بیشتر با تلفن همراه گرفته شده است، بازتاب های فراوانی در رسانه های جهان به دنبال داشت.
در پی قتل این دختر اعتراضات زیادی در فضای مجازی افغانستان شکل گرفت. فرخنده سه روز بعد در حالی که تعدادی از زنان تابوت او را بر دوش داشتند به خاک سپرده شد.
در کابل، هرات، بلخ و چند شهر بزرگ افغانستان معترضین با برپایی تجمعات اعتراضی و راه پیمایی خواستار مجازات عاملان قتل او شدند......
«فرخنده» در داخل و خارج از افغانستان، به عنوان نماد مظلومیت زنان افغانی شناخته شد و هشتگ «من فرخنده هستم» در فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی به عنوان شعار اعتراضی مردم صدها بار منتشر شد.
فرخنده نوک نقره ای (نام علمی: Ramphocelus) نام یک سرده از تیره فرخنده است.
مجید مخدوم فرخنده (زاده ۱۳۲۴ - رشت)، استاد دانشگاه در رشته محیط زیست است. وی پس از دریافت مدرک دکترای ارزیابی اثرات محیط زیست و تعیین ظرفیت برد از دانشگاه ماکواری سیدنی به ایران بازگشت و به عضویت هیئت علمی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران درآمد و سال های سال به پرورش اساتید در این زمینه پرداخت.
هَشت فَرخُنده (Aṣṭamaṅgala) مجموعه ای مقدس از هشت نماد خوش یمن در ادیان هندو، جایین، بودایی و سیک است. این هشت نماد همانند ایزد مطلوب Iṣṭha-devatā که برای تمرکز در مراقبه استفاده می شود کارکردی چون ابزار آموزشی و کمکی دارند.
این هشت نماد در بسیاری از منسوجات، اشیاء، و نقاشی های بودایی دیده می شوند و هر نماد جنبه ای از آموزه های بودایی را به نمایش می گذارد و به باور بوداییان زمانی که این نمادها در کنار یکدیگر قرار گیرند نیروهای آن ها چند برابر می شود.
نمادهای هشت فرخنده ریشه در تصویرپردازی های هندی دارند اما در بوداگرایی تبتی محبوبیت بسیاری پیدا کردند.
ترتیبی که نمادها در زیر طبق آن آمده ترتیب رسمی بوداگرایی چینی است که در زمان دودمان چینگ معین شد:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با فرخنده

فرخنده در جدول کلمات

معنی فرخنده به انگلیسی

happy (صفت)
راضی ، فرخنده ، خوشحال ، مبارک ، خجسته ، فرخ ، سعید ، خوشبخت ، سعادتمند ، خوش ، مسرور ، شاد ، خرسند ، محظوظ ، خوش وقت ، خندان ، سفیدبخت ، بانوا
auspicious (صفت)
مساعد ، خوش ایند ، فرخنده ، مبارک ، خجسته ، فرخ ، سعید ، بختیار
all right (صفت)
صحیح ، خیلی خوب ، بسیار خوب ، حتمی ، فرخنده ، بی عیب ، موثق
jubilant (صفت)
فرخنده ، فیروز ، شادمان هلهله کننده

معنی کلمه فرخنده به عربی

فرخنده
سعيد , مبتهج , مبشر بالخير

فرخنده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فرخنده



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فرخنده   • فرخنده ملکزاده   • فرخنده در برگ ریزان   • فرخنده تکین   • فیلم کشته شدن فرخنده   • بیسکویت فرخنده   • فیلم فرخنده   • فرخنده شهید   • مفهوم فرخنده   • تعریف فرخنده   • معرفی فرخنده   • فرخنده چیست   • فرخنده یعنی چی   • فرخنده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرخنده
کلمه : فرخنده
اشتباه تایپی : tvokni
آوا : farxonde
نقش : صفت
عکس فرخنده : در گوگل


آیا معنی فرخنده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )