انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 833 100 1

معنی اسم فرزین

اسم: فرزین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farzin) مهره ی وزیر در صفحه شطرنج، نام مکانی در کرمان - وزیر در بازی شطرنج

معنی فرزین در لغت نامه دهخدا

فرزین. [ ف َ ] (اِ) وزیر شاه در شطرنج. (آنندراج ). فرزان. فرزی. مهره ٔ وزیر در صفحه ٔ شطرنج درامتداد قطرهای مربع و یا به موازات قطرها و نیز به موازات اضلاع مربع و خلاصه در تمام جهات حرکت میکند و از این نظر ترکیباتی چون فرزین رفتار و فرزین نهاد، به معنی کج رفتار و کج نهاد به کار رفته است :
پیاده بدانند و پیل و سپاه
رخ اسب و رفتار فرزین و شاه.
فردوسی.
بسا بیدق که چون خردی پذیرد
به آخر منصب فرزین بگیرد.
ناصرخسرو.
اختر دشمنان ایشان را
شده رفتار کژتر از فرزین.
ابوالفرج رونی.
بی شه ، اسب و پیل و فرزین هیچ نیست
شاه ما را به بقای شاه باد.
سنایی.
جز به عمری در ره ما راست نتوان رفت از آنک
همچو فرزین کجروی در راه نافرزانه ای.
سنایی.
شاه شطرنج کفایت را یک بیدق او
لعب کمتر ز دو اسب و رخ و فرزین نکند.
سوزنی.
رخ راست میرود ز چه در گوشه ای بماند
فرزین کجرو از چه به صدر اندرون نشست.
جمال الدین عبدالرزاق.
دل که کنون بیدق است باش که فرزین شود
چون که به پایان رسد هفت بیابان او.
خاقانی.
آسمان نطع مرادم برفشاند
نه شهش ماند و نه فرزین ای دریغ.
خاقانی.
فرزین دل است و شه خرد و رخ ضمیر راست
بیدق رموز تازی و معنی پهلوی.
خاقانی.
پیاده که او راست آیین شود
نگونسار گردد چو فرزین شود.
نظامی.
اگر بر جان خود لرزد پیاده
به فرزینی کجا فرزانه گردد؟
عطار.
مست را بین زان شراب پرشگفت
همچو فرزین مست و کژ رفتن گرفت.
مولوی.
هر بیدقی که براندی به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی که بخواندی به فرزین بپوشیدمی. (گلستان ).
میان عرصه ٔ شیراز تا به چند آخر
پیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین.
سعدی.
تو دانی که فرزین این رقعه ای
نصیحت گر شاه این بقعه ای.
سعدی.
وزیر شاه نشان حالم ار بدانستی
به راستی که نیم کژطریق چون فرزین.
ابن یمین.
- فرزین بند ؛ آن است که فرزین به تقویت پیاده که پس او باشد مهره ٔ حریف را پیش آمدن ندهد چرا که اگر مهره ٔ حریف پیاده ای را کشد فرزین انتقام او خواهد گرفت. (غیاث ) :
بیش از آن کرده بود فرزین بند
که بر آن قلعه برشوم به کمند.
نظامی.
لعب معکوس است و فرزین بند سخت
حیله کم کن کار اقبال است و بخت.
مولوی.
- فرزین رفتار ؛ کنایه از کجروان و مستان است. (انجمن آرای ناصری ). کجرو. کجرفتار.
- فرزین نهاد ؛ کج نهاد. (غیاث ).
- فرزین نهادن ؛ اظهار غلبه در شطرنج. (انجمن آرا).

فرزین. [ ف َ ] (اِخ ) یکی از نواحی کرمان است. (معجم البلدان ). موضعی است از نواحی کرمان و از قرای خَنّاب. (تاج العروس ). رجوع به فریزن شود.

فرزین. [ ف ِرْ رَ ] (اِخ ) قلعه ای حصین که میان اصفهان و همدان بوده است و شمس قیس رازی در نزدیکی این قلعه مورد حمله و غارت قرار گرفته و بنا به نوشته ٔ خود او مسودات عربی کتابهایش را غارتگران برده اند. (از سبک شناسی بهار ج 3 ص 28).رجوع به مقدمه ٔ المعجم فی معاییر اشعارالعجم شود.

معنی فرزین به فارسی

فرزین
قلعهای قدیم که خرابه های آن در چند کیلومتری قریه فرزیان از دهستان جابلق ( گاپله ) بخش الیگودرز باقی است . ده فرزیان در ۲۸ کیلومتری راه شاهزنه به ازه قرار گرفته. قلعه مزبور دژی محکم بود و بواسطه حسن موقع و داشتن پناهگاهی چون رشته جبال اشتران کوه مامنی برای طاغیان و متمردان بوده است .
فرزی:یکی ازمهره های شترنج که بمنزله وزیراستبعمربی فرزان میگویند
(اسم) ۱ - مهره ای از شطرنج که به منزله وزیر است ۲- چوبی دراز که در طویله ها نصب کنند و زین و یراق اسب را بالای آن نهند .
یکی از نواحی کرمانست .
( اسم ) نوعی از منصوبه های شطرنج .

معنی فرزین در فرهنگ معین

فرزین
(فَ رْ) (اِ.) مهرة وزیر در بازی شطرنج .
( ~ . بَ) (اِ.) مهره ای که پشتیبان وزیر (فرزین ) باشد.

معنی فرزین در فرهنگ فارسی عمید

فرزین
در شطرنج، مهرۀ وزیر: شاه مخوانش که کج روی ست چو فرزین / هرکه در این عرصه نیست مات محمد (جامی: ۶۹۹).

فرزین در جدول کلمات

سریالی ساخته محمدرضا فرزین در سال 85 با بازی محمود پاک نیت | شیرین بینا و ارژنگ امیر فضلی
سلام

فرزین را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی فرزین

مقداد کریمی مقام ٠٧:٠٨ - ١٣٩٦/٠٨/١٥
دانا،آگاه،خردمند
|

فرزین فلاح ١٣:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣
ثروتمند
|

فرزین ٠٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٢
👌💪فرزین یعنی ثروتمند از لحاظ علم دانش ، احساسات ، پر عشق و دوستار محافظت از حقوق دیگران است ، فرزین یعنی کنترل کننده امور و زیبایی بخش و نظم دهنده هر کاری است ، فرزین انسانی مهربان و هم نوع دوست است و با همه مهربان و دوستی میکند از کسی کینه به دل نمیگیرد و با کسی هم خصومتی ندار د ، دست و دل بازی دارد و در زمان مشکل حلال مشکلات است ، نمی گذارد کسی طعمه دیگری شود ، عشق ورزی و محبت بالایی دارد و تا وقتی که باهاش آشنا نشدی و ارتباط برقرار نکردی او را فردی عصبانی و سخت و محکم میبینی 😔
|

Key han ٠٠:٤٤ - ١٣٩٧/١١/٢٧
فرزین یعنی زیبا ترین اسمی که تا حالا شنیدم
|

پیشنهاد شما درباره معنی فرزین



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فرزین قدیمی   • سامانه فرزین   • فرزین eshgheh man   • فرزین عشق من   • فرزین گریه نکن   • فرزین فرزاد   • فرزین gerye nakon   • فرزین mehraboon bash   • معنی فرزین   • مفهوم فرزین   • تعریف فرزین   • معرفی فرزین   • فرزین چیست   • فرزین یعنی چی   • فرزین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرزین
کلمه : فرزین
اشتباه تایپی : tvcdk
آوا : farzin
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس فرزین : در گوگل


آیا معنی فرزین مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )