برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

فرصت ‏

/forsat/

مترادف فرصت ‏: فراغت، مجال، امکان، یارا، زمان، نوبت، وقت، درنگ، ضرب الاجل، فرجه، مهلت، وقفه

برابر پارسی: گاه، زمان، پیش آمد

معنی اسم فرصت ‏

اسم: فرصت ‏
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: forsat) (عربی) وقت مناسب برای انجام کاری، زمان و وقت، (در اعلام) نام شاعر و ادیب و موسیقی دان معروف ایرانی ملقب به فرصت الدوله شیرازی در قرن سیزدهم (هـ ق) - زمان، وقت

معنی فرصت ‏ در لغت نامه دهخدا

فرصت. [ ف ُ ص َ ] (ع اِ) فُرصة. نوبت. (اقرب الموارد). موقع. مجال. (ناظم الاطباء) : اگر در حیرت روزگار گذارم فرصت فایت شود.(کلیله و دمنه ). یاد کرده می آید ضایع گردانیدن فرصت. (کلیله و دمنه ). در آن فرصت که من در خدمت مولانا سعدالدین... می بودم. (انیس الطالبین ص 142). در یک فرصت که حضرت خواجه ٔ ما قدس اﷲ روحه در قرشی بودند. (انیس الطالبین ص 139). باز به مرو آمد و بعد از فرصتی بار گیر به هرات رفت. (از رشحات علی بن حسین کاشفی ).
- به فرصت ؛ با استفاده از فرصت. در موقع مناسب : دمنه به فرصت خلوتی طلبید. (کلیله و دمنه ).
- فرصت دادن ؛ وقت دادن. مهلت دادن. (یادداشت به خط مؤلف ) :
بداندیش را جاه و فرصت مده
عدو در چه و دیو در شیشه به.
سعدی.
- فرصت داشتن ؛ وقت داشتن. (یادداشت به خط مؤلف ).
- فرصت کردن ؛ وقت داشتن. فرصت داشتن. (یادداشت به خط مؤلف ).
- فرصت نکردن ؛ وقت نداشتن. مقابل فرصت کردن.
- کم فرصت ؛ آنکه وقت کافی برای کارهایش ندارد.
|| هنگام لایق و وقت مناسب. (ناظم الاطباء) : به وقت و فرصت میفرستاد و ضیعتی نیکو خرید آنجا. (تاریخ بیهقی ).میخواهم که در این فرصت خویشتن را بر شیر عرض کنم. (کلیله و دمنه ).
حرامش بود نعمت پادشاه
که هنگام فرصت ندارد نگاه.
سعدی.
- فرصت از دست دادن ؛ استفاده نکردن از موقع مناسب.
- فرصت جستن ؛ در پی موقع مناسب بودن : خواجه همه روزه فرصت می جست. (تاریخ بیهقی ). همیشه... فرصت جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی. (تاریخ بیهقی ). اگر کسی خوابی بیند و فرصتی جوید آن دیدن و آن فرصت چندان است که ما بر تخت پدر نشینیم. (تاریخ بیهقی ). دمنه روزی فرصت جست. (کلیله و دمنه ).
- فرصت جو ؛ فرصت جوی. آنکه در پی موقع مناسب باشد. (یادداشت به خط مؤلف ). آنکه مترصد وقت و منتظر فرصت باشد. (آنندراج ) : نامه ها رسیده که فرصت جویان می جنبند. (تاریخ بیهقی ). دست به دست کنید تا فرصت جویان را برانداخته آید. (تاریخ بیهقی ). ما را داماد و خلیفه باشد و شر این فرصت جوی دور شود. (تاریخ بیهقی ).
- فرصت جویی ؛ فرصت جستن : خراسان را فروگذاشتن با بسیار فتنه و خوارج و فرصت جویی. (تاریخ بیهقی ).
- فرصت شماردن (شمردن ) ؛ از فرصت استفاده کردن. موقع را مناسب دیدن. حداکثر اس ...

معنی فرصت ‏ به فارسی

شیرازی ملقب به فرصه الدوله شاعر و ادیب و موسیقی دان معروف ایرانی . ( و. ۱۲۷۱ ه ق . ف. ۱۳۳۹ ه ق . ) از خانواده ای ادب پرور در شهر شیراز پا بعرصه وجود گذاشت . از کودکی عقه خاصی بتحصیل علوم و فنون مختلف داشت . در آغاز جوانی در صرف و نحو و منطق و حکمت و حساب و هیات و هندسه و اسطرب سر آمد اقران بود و بزبان انگلیسی آشنایی داشت . بنا بنوشته خود او در سی ودو سالگی بدیدار سید جمال الدین اسد آبادی نایل شد و او را در بوشهر مقات کرد و دیدارهای بعد موجب دوستی آن دو گردید . پاره ای سخنان گرانبهای سید جمال الدین دریاداشت های او منقول است . هنگامی که شعاع السلطنه فرزند مظفرالدین شاه از شیراز بتهران بازگشت فرصت را با خود بدربار آورد و معلم و ندیم خود ساخت و چون در دربار تقرب یافت شاه او را لقب فرصه الدوله داد. هنگام انقب مشروطیت فرصت در تهران بود و در سازمان جدید وزارت معارف که پس از مشروطیت بوجود آمد او را بریاست معارف فارس گماشتند و وی در این سمت بخوبی خدمت کرد . بار دیگر هنگام تاسیس داد گستری او را رئیس عدلیه فارس کردند و سپس دوباره شغل ریاست معارف و فوائد عامه و مدتی هر دو شغل فرهنگ و دادگستری را بدو سپردند . فرصت سراسر منطقه فارس و بنادر را در مدتی دراز نقطه بنقطه پیمود و اوضاع جغرافیایی هر نقطه را برشته تحریر در آورد . نام این اثر خود را [ آثار عجم ] نهاده است . آثار دیگر فرصت غیر از [ آثار عجم ] عبارتند از: ۱ - اشکال المیزان در علم منطق . ۲ - دریای کبیر مشتمل بر علوم مختلف بزبان عربی و فارسی . ۳ - بحورالحان در علم موسیقی و عروض . ۴ - منش آت نثر . ۵ - رساله شطرنجیه . ۶ - مثنوی هجونامه. از همه مهمتر دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید غزلیات ترجیعات مسمطات رباعیات مثنویات مراثی تواریخ و پیوستی از منش آت منثور اوست . فرصت بر اثر یک بیماری داخلی مزمن سحرگاه روز دهم صفر ۱۳۳۹ ه ق . برادر با اول آبان ماه ۱۲۹۹ ه ش . در خانه شخصی خود در شیراز چشم از جهان فروبست و بنا بر آرزوی دیرینه اش در کنار آرامگاه لسان الغیب حافظ بخاک سپرده شد و سنگی را که زیر نظر خود او برای مزارش تراشیده بودند بر گور او نهادند .
وقت مناسب برای کاری، پروای کار، مجال، نوبت
( اسم ) ۱ - وقت مناسب برای انجام دادن کاری هنگام لایق ۲ - مجال ...

معنی فرصت ‏ در فرهنگ معین

(فُ صَ) [ ع . فرصة ] (اِ.) ۱ - وقت مناسب برای انجام دادن کاری . ۲ - مجال ، وقت .
( ~ . نِ تَ) [ ع - فا. ] (مص م .) غنیمت شمردن .
( ~ . ش دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) وقت را غنیمت داشتن ، فرصت را از دست ندادن .
( ~ . ط َ لَ) [ ازع . ] (حامص .) ۱ - استفاده از هر زمان و فرصت مناسب برای رسیدن به مقاصد شخصی . ۲ - تغییر جهت و نظر بر مبنا و فراخور دگرگونی اوضاع ، اپورتونیسم .
( ~ . نِ گَ. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .)۱ - درنگ کردن ، تأنی کردن . ۲ - منتظر فرصت مناسب بودن .
( ~ . کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) مجال داشتن ، وقت مناسب و کافی داشتن .

معنی فرصت ‏ در فرهنگ فارسی عمید

۱. وقت مناسب برای کاری.
۲. زمان، وقت.
* فرصت دادن: (مصدر لازم) وقت و مجال دادن به کسی برای انجام کاری.
* فرصت داشتن: (مصدر لازم) وقت مناسب داشتن برای انجام دادن کاری.
* فرصت یافتن: (مصدر لازم) به دست آوردن وقت مناسب برای انجام کاری.

فرصت ‏ در دانشنامه اسلامی

فرصت یعنی وقت مناسب برای انجام دادن کاری.
عنوان یاد شده به مناسبت در باب جهاد آمده است.
روایت امام علی علیه السلام
بهره گیری از فرصت های خیر و نیکو و مبادرت به آن مستحب است.در حدیثی از امیر مؤمنان، علی علیه السّلام آمده است:فرصت همچون گذر ابرها می گذرد، پس فرصت های نیکو را دریابید. و نیز آن حضرت فرمود: از دست دادن فرصت، غصه و اندوه است.
این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
(1339-1271 ق)، نویسنده، نقاش و شاعر متخلص به فرصت. ملقب به میرزا آقا و فرصت الدوله. در شیراز به دنیا آمد. در همان شهر علوم مداوله از جمله علم صرف وعلم نحو، علم معانی و علم بیان و منطق و حکمت را تحصیل کرد و از شیخ مفید بیش از دیگر اساتیدش دانش آموخت.
او در شعر و شاعری نیز مشهور بود. وی به زبان انگلیسی و فرانسه و پهلوی آشنایی و در فن نقاشی و موسیقی شهرتی بسزا داشت. مدتی از عمر خود را در هندوستان و عراق به سیر و سیاحت گذراند و هنگام بازگشت به شیراز به اتفاق شعاع السلطنه، حاکم فارس به تهران آمد و نزد مظفرالدین شاه رفت و لقب فرصت الدوله یافت.
در اوان مشروطیت به سمت نخستین رییس معارف و اوقاف فارس مصنوب گریدد وی تا پایان عمر مجرد زیست. مدفن او در حافظیه شیراز است. از آثار وی: «آثار عجم» یا «شیرازنامه»؛ «اشکال المیزان» در علم منطق؛ «بحور الالحان» در علم موسیقی و عروض؛ «جغرافیای هندوستان»؛ «صرف و نحو خط آریا»؛ «دبستان الفرصه»؛ «دیوان» شعر؛ «منشآت» فرصت؛ «مقالات علمی و سیاسی»؛ «دریای کبیر»؛ «شطرنجیه».
نَفَق، ایجاد سوراخى در زمین است که راه رهایى داشته باشد -همانند سوراخ موش -
فرصت طلبى براى دستیابى به منافع خویش، از ویژگیهاى منافقان:۱. إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ.
توبه/سوره۹، آیه۵۰.     ...

فرصت ‏ در جدول کلمات

معنی فرصت ‏ به انگلیسی

break (اسم)
وقفه ، تفریح ، تنفس ، شکاف ، شکست ، شکستگی ، فرصت ، مهلت ، فرجه ، انقصال ، بادخور
chance (اسم)
تصادف ، پا ، فرصت ، شانس ، بخت ، مجال
occasion (اسم)
تصادف ، سبب ، فرصت ، مورد ، روی داد ، وهله ، موقع ، فرصت مناسب
handle (اسم)
وسیله ، دسته ، لمس ، فرصت ، قبضه ، قبضه شمشیر ، احساس با دست
time (اسم)
عصر ، عهد ، فرصت ، ساعت ، روزگار ، زمان ، مرتبه ، مدت ، هنگام ، وقت ، موقع ، گاه ، زمانه ، حین ، ایام
opening (اسم)
دهانه ، سوراخ ، سراغاز ، منفذ ، فرصت ، فتق ، گشایش ، چشمه ، افتتاح ، جای خالی ، بازکردن
facility (اسم)
تردستی ، وسیله ، فرصت ، سادگی ، سهولت ، امکان ، روانی ، وسیله تسهیل
opportunity (اسم)
فرصت ، مجال ، موقع ، دست یافت
by-time (اسم)
فرصت
odds (اسم)
فرصت ، شانس ، فرق ، عدم توافق ، نا برابری ، احتمالات ، احتمال و وقوع ، تمایل بیک سو
leisure (اسم)
فرصت ، مجال ، اسودگی ، تن اسایی ، فراغت ، وقت کافی
free time (اسم)
فرصت
pudding time (اسم)
فرصت

معنی کلمه فرصت ‏ به عربی

تشاور , راحة , طلقة , فحم , فرصة , فضاء , متنفس , موسم , وقت ، أَجَلٌ
إنتهاز الفرصة
انتهازي ، الإنتهازي
انتهازية
مناسبة
أتاحَ لَهُ الفُرصَةَ المُناسِبَةَ

فرصت ‏ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهان
این واژه عربی است و پارسی آن این واژه هاست: پَرپَن (سنسکریت: پَروَن)، دِلیپ (کردی: ده لیفه)
سپنتا ایرانی
فرصت در کردی به ریخت دَرفَت و در بلوچی به ریخت دَرگَت به کار رفته که با فرصت بسیار همانند است شاید از این زبان ها گرفته شده است.
میرحسن میرحسن زاده
مهلت
میلاد بابایی
مجال
اشکان
این واژه هند و اروپایی است نه سامی:
واژه شناسان لاتین میگویند واژه فورست (fors=آوردن-رساندن sit=هست) که عرب آنرا فرصت مینویسد به معنای شانس و واژه forsitan به معنای perchance است که هر دو از واژه بر (بُردن-آوردن) به معنای bring carry ساخته شده‌اند. بدل شدن ب و ف در واژه بانوس-فانوس نیز دیده میشود.


هومن دبیر
گاه ماند
ماه بانو
فرصت با ضرب الاجل مترادف نمی باشد بلکه متضاد آن است.
جمشید احمدی
گاهامد
هومن دبیر
آمد جا-آمدگاه
Mehraban
امان هم میشه
توحيد
هوالعلیم

فرصت: زمان معینی برای انجام کاری ،

مترادف فرصت: مجال ، امان(اصطلاح عامیانه) ، وقت ، زمان....
کورونا
موقعیت
سیدحسین اخوان بهابادی
پَسّا، در گویش شهرستان بهاباد به معناي فرصت است مثال :بیِد(بیاید) بریم می ترسم دگه پساش نشه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فرصت   • فرصت در جدول   • روزنامه فرصت   • فرصت چیست   • فرصت یعنی چه   • تعریف فرصت   • فرصت زندگی   • قلمکده   • مفهوم فرصت ‏   • معرفی فرصت ‏   • فرصت ‏ چیست   • فرصت ‏ یعنی چی   • فرصت ‏ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرصت ‏
کلمه : فرصت ‏
اشتباه تایپی : tvwj ‏
آوا : forsat
نقش : اسم
عکس فرصت ‏ : در گوگل

آیا معنی فرصت ‏ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )