برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

فرمانروا

/farmAnravA/

مترادف فرمانروا: حاکم، حکمران، صاحب اختیار، فرماندار، مخدوم، مطاع، والی

معنی فرمانروا به فارسی

فرمانروا
حاکم، کسی که امروفرمانش اجراشودوازاواطاعت کنند
( صفت ) کسی که فرمانش نافذ باشد پادشاه نافذ امر .

معنی فرمانروا در فرهنگ فارسی عمید

فرمانروا
کسی که امر و فرمانش اجرا شود و از او اطاعت کنند، حاکم.

فرمانروا در جدول کلمات

فرمانروا
حکمران
فرمانروا و پهلوان تنومند
جالوت

معنی فرمانروا به انگلیسی

ruler (اسم)
رئیس ، خط ، فرمانفرما ، فرمانروا ، سر کرده ، سایس ، خط کش ، حکمران
sovereign (اسم)
طرفدار ، فرمانروا ، سایس ، پادشاه ، سلطان ، شهریار
one in power (اسم)
فرمانروا
commander (اسم)
فرمانده ، رئیس ، ضابط ، تخماق ، فرمانفرما ، فرمانروا ، سر کرده
ruling (صفت)
رایج ، فرمانروا
exercising power (صفت)
فرمانروا

معنی کلمه فرمانروا به عربی

فرمانروا
حاکم , لورد

فرمانروا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود ایزانلو
حکمروا
طاهره
پادشاه
رضا بحرینی
حکمران
Amir Mahdi Amiri
صادر کننده فرمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حاکم و فرمانروا در جدول   • حاکم فرمانروا   • معنی عودهندی   • مترادف فرمانروا   • معنی حاکم وفرمانروا   • معنی تباهی ها   • نیکان و برگزیدگان   • فرمانروایی در جدول   • معنی فرمانروا   • مفهوم فرمانروا   • تعریف فرمانروا   • معرفی فرمانروا   • فرمانروا چیست   • فرمانروا یعنی چی   • فرمانروا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرمانروا
کلمه : فرمانروا
اشتباه تایپی : tvlhkv,h
آوا : farmAnravA
نقش : صفت
عکس فرمانروا : در گوگل

آیا معنی فرمانروا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )