برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

فرم

/form/

مترادف فرم: شکل، صورت، قالب

متضاد فرم: محتوا

برابر پارسی: پیکر گونه، گونه

معنی فرم در لغت نامه دهخدا

فرم. [ ف َ رَ ] (اِ) غم و دلتنگی و اندوه. (برهان ). دلتنگی و فروماندگی به غم. (اسدی ).
- رسیده فرم ؛ غمگین. مصیبت دیده. اندوه رسیده :
رفت برون میر رسیده فرم
پخچ شده بوق و دریده علم.
منجیک.
رجوع به فرمگین شود. || فرومایگی. (برهان ).

فرم. [ ف َ ](ع اِ) دوائی است که زنان شرم خود را به وی تنگ کنند. (منتهی الارب ). دارویی است که زنان به جهت تنگی موضع مخصوص استعمال کنند. (برهان ). رجوع به فرمة شود.

فرم. [ ف ُ ] (فرانسوی ، اِ) شکل. صورت. || رسم و طرز رفتار. || قالب و نمونه. (حییم ). || در اصطلاح چاپخانه ها چهار ورق دورو یا هشت صفحه ٔ یک رو است. (یادداشت به خط مؤلف ). و گاهی 16 صفحه را نیز یک فرم گویند.

فرم. [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جلال ازرک بخش مرکزی شهرستان بابل ، واقع در شمال باختری بابل. ناحیه ای است واقع در دشت ، معتدل و مرطوب و دارای 385 تن سکنه. از رودخانه ٔ ولیک و رودکاری مشروب می شود. محصولاتش برنج ، صیفی ، کنف ، مختصر غلات ، پنبه و نیشکر است. اهالی به کشاورزی و صید مرغابی گذران می کنند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی فرم به فارسی

فرم
غم، اندوه، دلتنگی، ریخت، شکل، وضع، هیئت، حالت، صورت ظاهر
( اسم ) ۱ - ترکیب عناصری که مجموعه ای واحد را بوجود آورده اند روش و سبکی که بین این عناصر هماهنگی بر قرار کرده و به طور خلاصه عاملی که شخصیتی ممتاز به مجموعه واحده بخشیده ۲ - معمولا در ۸ صفحه ( و گاه ۱۶ صفحه ) از کتاب را که با هم چاپ شوند یک فرم گویند ۳ - اوراقی که در آن خطوط عمودی و افقی کشیده شود .
دهی است از دهستان جلال ازرک بخش مرکزی شهرستان بابل .
[ گویش مازنی ] /feram/ فراهم – آماده
( صفت اسم ) کارگر چاپخانه که مامور فرم بندی است .
بستن فرمها و جدول کشی در روی کاغذ که بطور افقی و عمودی کشیده شود . وسایل عمده فرم بندی خط برنج و بابوشکه و گواد راد می باشد . طرز کار فرمبندی عینا مانند حروفچینی است منتهی در فرم بندی عوض حروف از خط برنج استفاده می کنند ( در فرم بندی حروف هم به کار می رود ولی بسیار کم ) .
[ گویش مازنی ] /feram baviyen/ فراهم شدن
خوش شکل خوش ترکیب

معنی فرم در فرهنگ معین

فرم
(فُ رْ) [ فر. ] (اِ.) ۱ - ریخت ، شکل ، وضع . ۲ - جامة هم شکل . ۳ - چند صفحه کتاب (معمولاً ۸ تا ۱۶) که با هم چاپ شود. ۴ - برگ چاپی برای نوشتن اطلاعات خواسته شده ، برگه (فره ) .
(فَ رَ) (اِ.) اندوه ، دلتنگی .

معنی فرم در فرهنگ فارسی عمید

فرم
۱. شکل، مدل.
۲. کاغذی حاوی پرسش هایی از فرد متقاضی استخدام، ثبت نام، و مانند آن.
۳. لباسی یک شکل برای اعضای یک مجموعه، یونیفرم.
۴. [مقابلِ محتوا] (ادبی) مجموعۀ ویژگی های ساختاری.
غم، اندوه، دل تنگی: رفت برون میر رسیده فرم / پخچ شده بوق و دریده علم (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۴۴).
کارگر چاپخانه که فرم مطالب را تنظیم کرده و برای چاپ آماده می کند.
شغل و عمل فرم بند.

فرم در دانشنامه ویکی پدیا

فرم
فرم یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در استان مازندران واقع شده است. فرم ۱٬۰۴۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
عکس فرم
در تئوری موسیقی، فرم (به انگلیسی: form) اشاره به ساختار یک قطعهٔ موسیقی دارد. واژهٔ «فرم» به معنی قالب یا شکل است. فرم در یک قطعه موسیقی سعی می کند که آن قطعه را با شکستن به اجزایی توصیف کند. به عبارت دیگر، شکل، ساختمان و نظم یک اثر موسیقایی است و مفاهیمی مشابه در تعریف معماری، نقاشی، مجسمه سازی، و مانند آنها دارد.
فرم سادهٔ دوتایی (الف، ب)
فرم روندو (الف، ب، الف، ج، الف، د، الف، و…)
فرم قرینه ایِ آزاد (الف، ب، ج، ب، الف)
هر اثر هنری دارای طرح، قالب، یا الگویی است که محتوای کار را در درون آن جای می دهد. در واقع فرم در برابر محتوا قرار می گیرد و هر اثر هنری در فرم، مجموعه ای است از اجزا که هر یک نسبت به کل پیوند دارد. در بررسی شکل ظاهری یک اثر موسیقی می توان سه عنصر را تشخیص داد:
وجود فرم در موسیقی بیانگر شکل ظاهری، نظم، آرایش، عدم یکنواختی و دوره زمانی آن اثر می شود و در هر دوره معنای متفاوتی داشته است.
فرم سه تایی متداول ترین فرم در موسیقی است. علاوه بر آن، از شیوه های دیگری نیز استفاده می شود؛ مانند:
«فرم» یکی از اصطلاحات کلیدی است که استفاده از آن در مباحث هنری بسیار رایج است، به گونه ای که می توان آن را یکی از مهم ترین مفاهیم پایه ای هنر در نظر گرفت. با شنیدن یا مشاهده فرم، از این واژه یک مفهوم محسوس مشترک بین عموم استنباط می شود. اما ارائه تعریفِ دقیق و تحلیلی آن با بیانی صریح دشوار است.
کمتر اصطلاحی را می توان یافت که به اندازهٔ فرم دوام یافته باشد. این اصطلاح از زمان رومی ها تاکنون به کار رفته است و کمتر اصطلاحی تا این حد بین المللی است. واژهٔ لاتینی forma به بسیاری از زبان های امروزی راه یافته است؛ در زبان های ایتالیایی، اسپانیایی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فرم در دانشنامه آزاد پارسی

فُرم (form)
در موسیقی، ساختار بزرگ اندازه و طراحی همه جانبۀ یک اثر، که برای ارائۀ مؤثر اندیشه های موسیقایی چارچوبی محکم فراهم می کند. قطعه های کوتاه نیازی به فرم های پیچیده ندارند چون عناصر ساختاری تِماتیک آن ها معمولاً به اندازۀ کافی محکم است. ساده ترین فرم ها عبارت اند از فرم دوتایی، که از دو قسمت تشکیل شده و اغلب با یک دو خط (نشانۀ پایان قسمت) ازهم جدا می شوند، و فرم سه تایی ساده، که از یک قسمت تشکیل شده است که به دنبالش قسمتی متضاد می آید، و پس از آن قسمت اول بازمی گردد. بزرگ اندازه ترین فرم ها از انواع و اقسام بسط و گسترش همین دو نوع پایه ای اند، و از عناصری همچون توازن بسط تِماتیک و تغییرشکل دهی، تکرار، واریاسیون، و تضاد یا کنتراست به دقت استفاده می کنند؛ ازجمله نمونه های آن عبارت اند از فرم سونات و فرم روندو. طی قرن ۱۹، هنگامی که آهنگ سازان رُمانتیکی همچون ریشارد واگنر با فرم های کلاسیک استاندارد مبارزه می کردند، ساختار دیگرگونه ای از یک متن یا اندیشۀ ادبی اغلب جانشین فرم های سنتی با تکنیک و ترکیب بیشتر می شد. در قرن ۲۰، جنبش نئوکلاسیک شاهد بازگشتی به فرم های قرن ۱۸ بود، ضمن این که سایر آهنگ سازان به پیشبرد فرم های تازه می پرداختند، مثل سریالیسم کامل فرم توسط آهنگ سازانی همچون پیِر بولز در ساختارها (استروکتور)، یا کارهای کاملاً تصادفی جان کِیج در موسیقیِ تغییرها.

ارتباط محتوایی با فرم

فرم در جدول کلمات

تغییر فرم شمش و فلزبه حالت لوله
نورد

معنی فرم به انگلیسی

figure (اسم)
ظاهر ، فرم ، صورت ، طرح ، پیکر ، رقم ، شکل ، شخص ، نقش ، عدد
appearance (اسم)
ظهور ، سیما ، نمایش ، ظاهر ، پیدایش ، ظواهر ، نمود ، منظر ، فرم
dole (اسم)
صدقه ، فرم ، قسمت ، اندوه ، ضجه ، سار ، حق بیمه ایام بیکاری ، حصه ، ماتم ، کمک هزینه دولتی به بیکاران
sorrow (اسم)
مصیبت ، غم و اندوه ، غم ، فرم ، حزن ، غصه ، نژندی ، سوگ ، تاثر ، غمگینی
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
farm (اسم)
فرم ، زمین مزروعی ، مزرعه ، کشتزار ، پرورشگاه حیوانات اهلی

معنی کلمه فرم به عربی

فرم
شکل ، استمارة
استمارة اكتتاب
استمارة سفتجة (كمبيالة)

فرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرتین
برونزد
مبینا
فرم (صورت) :
در هنر بصری به معنای شکل دوبُعدی یا سه بعدی، توپر یا میان تهی است.
به طور عام، در هنرها با دو معنای متفاوت کاربرد دارد :
1- قالب پذیرفته شده برای بیان (مثلاً : غزل در شعر فارسی؛ سونات در موسیقی اروپایی)
2- کیفیت های ساختاری موجود در یک اثر هنری (مثلاً : تناسب هماهنگ بخش های مختلف و ترتیب اجزای آن ها به منظور ایجاد کشش و اوج).
در بیان عامیانه تر، برگه ای را گویند که مشخصات در آن مندرج می گردد.
بهادر
استیل
شهریار آریابد
" ریختار" از بن ریختن به معنا شکل دادن ، ریختارها=فرم ها و اشکال ، قالب ها ، ریختاربندی = قالبندی ، فرم بندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فرم ثبت نام وام ازدواج   • وام ازدواج 10 میلیونی   • وام ازدواج 95   • مبلغ وام ازدواج 95   • وام ازدواج بانک ملت   • شرایط وام ازدواج   • ثبت نام وام ازدواج 10 میلیونی   • معنی فرم   • مفهوم فرم   • تعریف فرم   • معرفی فرم   • فرم چیست   • فرم یعنی چی   • فرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرم
کلمه : فرم
اشتباه تایپی : tvl
آوا : form
نقش : اسم
عکس فرم : در گوگل

آیا معنی فرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )