انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 895 100 1

معنی اسم فرناس

اسم: فرناس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نیم خواب و خواب آلود، نام پسر فرناباذ یکی از درباریان اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی

معنی فرناس در لغت نامه دهخدا

فرناس. [ ف َ ] (ص ) درهندی باستان پر + نچ ، درسنسکریت پرناچه . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). غافل و نادان. (برهان ). غافل. نادان طبع. کم مایه. (یادداشت به خط مؤلف ) :
این جهان سربه سر همه فرناس
نز جهان من یگانه فرناسم.
بوشکور.
گفت نقاش چون که نشناسم
که نه دیوانه و نه فرناسم.
عنصری.
وز گروهی که با رسول و کتاب
فتنه گشتند بر یکی فرناس.
ناصرخسرو.
- فرناس شدن ؛ غافل و نادان گردیدن :
تو پاک باش و ز ناپاک هیچ باک مدار
وگر جهان همه فرناس شد مشو فرناس.
ناصرخسرو.
|| نیم خواب و خواب آلود. (برهان ). نیم خفته. (یادداشت به خط مؤلف ). || (اِ) غفلت و نادانی. (برهان ).
- مانده در فرناس ؛ غافل. بی خبر :
نشنوم نیک و بد، نبینم راست
منم امروزمانده در فرناس.
مسعودسعد.
|| خواب اندک. (برهان ).
- در فرناس شدن ؛ به خواب رفتن :
بدان که فتنه بخسبد در این زمانه ولیک
ز عدل توست که باری شده ست در فرناس.
سیدحسن غزنوی.

فرناس. [ ف ِ ] (ع اِ) رئیس و مهترروستاییان. ج ، فرانسة. (منتهی الارب ). مهتر دهقانان و در ترکی او را قوجه باشی گویند. (محیط المحیط). || شیر سطبرگردن و سخت دلیر. (منتهی الارب ).

فرناس. [ ف َ ] (اِخ ) پسر فرناباذ از درباریان مورد توجه اردشیر درازدست بوده است. رجوع به فرناباذ و نیز رجوع به ایران باستان پیرنیا ص 943 شود.

معنی فرناس به فارسی

فرناس
( صفت ) خواب آلوده نیم خواب .
بسر فرناباذ از درباریان مورد توجه اردشیر دراز دست بوده است .

معنی فرناس در فرهنگ معین

فرناس
(فَ) (ص .)۱ - غافل ، نادان . ۲ - خواب آلود.
(فِ) (اِ.) ۱ - مهتر روستاییان . ۲ - شیر ستبر گردن و دلیر.

معنی فرناس در فرهنگ فارسی عمید

فرناس
۱. غافل، نادان: نامه ها پیش تو همی آید / هم ز بیداردل هم از فرناس (ناصرخسرو: ۴۳۸).
۲. خواب آلود.

فرناس را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فرناس



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بیوگرافی عباس بن فرناس   • شرکت فناوری هوایی شاهین   • شرکت هوافضایی سیگما   • عباس ابن فرناس   • عباس بن فرناس که بود   • عباس النوري   • ابوالقاسم زهراوی   • برادران رایت   • معنی فرناس   • مفهوم فرناس   • تعریف فرناس   • معرفی فرناس   • فرناس چیست   • فرناس یعنی چی   • فرناس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرناس
کلمه : فرناس
اشتباه تایپی : tvkhs
عکس فرناس : در گوگل


آیا معنی فرناس مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )