انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 834 100 1

معنی اسم فروز

اسم: فروز
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: foruz) افروختن، فروزیدن، (در قدیم) به معنای روشنایی و نور - تابش و روشنی و فروغ

معنی فروز در لغت نامه دهخدا

فروز. [ ف ُ ] (اِ) تابش و روشنی و فروغ آفتاب و غیره. (برهان ) :
زمان خواست زو نامور هفت روز
برفت آنکه بودش ز دانش فروز.
فردوسی.
- پرفروز ؛ پرتابش. بسیار روشن :
عالم از سر زنده گشت و پرفروز
ای عجب آنروز روز،امروز روز.
مولوی.
|| (نف ) مخفف فروزنده. تابنده. روشن کننده. در این معنی همواره بصورت ترکیب و مزید مؤخر آید:
- دل فروز ؛ آنکه دل را روشن کند و شادی بخش باشد. محبوب :
گرستن گرفت از سر صدق و سوز
که ای یار جان پرور و دلفروز.
سعدی.
پس از گریه مرد پراکنده روز
بخندید کای مامک دلفروز.
سعدی (بوستان ص 110).
- رامش فروز ؛ رامش بخش. شادی بخش. آنچه آرامش آورد از آواز و جز آن :
مگر کز یک آواز رامش فروز
مر از بن شب محنت آری بروز.
نظامی.
- شب فروز ؛ شب تاب. آنچه شب را روشن کند :
یکی گفتش ای کرمک شب فروز
چه بودت که بیرون نیایی بروز؟
سعدی.
- گلشن فروز ؛ آنچه یا آنکه باغ و گلستان را روشنی و زیبایی بخشد و بیاراید. گلشن آرای :
ز گرما شبی رفت و روزی رسید
گلی رفت و گلشن فروزی رسید.
نظامی.
- گیتی فروز ؛ روشنی بخش جهان. آنکه جهان را روشنی دهد. جهان فروز. جهان افروز. جهان تاب :
به آتش تن و جان خود را مسوز
مکن تیره این تاج گیتی فروز.
نظامی.
نشسته جهاندار گیتی فروز
بفیروزی آورده شب را بروز.
نظامی.
شب از بهر آسایش توست و روز
مه روشن و مهر گیتی فروز.
سعدی.
نور گیتی فروز چشمه ٔ هور
زشت باشد بچشم موشک کور.
سعدی.
- لشکرفروز ؛ لشکرآرای. که موجب فخر و سربلندی لشکر بود :
دو جنگ گران کرده شد در سه روز
چهارم ، سیاوخش لشکرفروز.
فردوسی.
- مجلس فروز ؛ مجلس آرای. روشنی بخش مجلس :
مرا کاین سخنهاست مجلس فروز
چو آتش در او روشنائی و سوز.
سعدی.
- مجلس فروزی ؛ روشن کردن مجلس :
به مجلس فروزی دلم خوش بود
که چون شمع بر فرقم آتش بود.
نظامی.
|| شعله ورسازنده و افروزنده.
- آتش فروز ؛ کسی که آتش افروزد. آنکه آتش را شعله ور سازد :
می ناب خوردند تا نیمروز
چو می در ولایت شد آتش فروز.
نظامی.
|| (اِ) (اصطلاح دستور) صفت. مقابل موصوف. (برهان ). فروزه. از دساتیر است. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فروزه شود.

فروز. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر، واقع در یازده هزارگزی جنوب خاوری شهر ملایر و کنار جنوبی راه اتومبیل رو مانیزان به ملایر. ناحیه ای است واقع در جلگه ، معتدل و دارای 435 تن سکنه. محصولاتش غله و انگور است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند و صنایع دستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی فروز به فارسی

فروز
فروغ، روشنی، روشناییامربه فروزیدن، بفروز، وبه معنی افروزنده درترکیب باکلمه دیگرمثل گیتی فروز
(اسم ) ۱ - روشنی روشنایی ۲ - ( اسم ) در کلمات مرکب به معنی فروزنده آید : آتش فروز دلفروز گیتی فروز .
دهی است از دهستان حومه شهرستان ملایر .
[ گویش مازنی ] /forooz oman/ فرود آمدن
آتش افروز
( صفت ) مسند افروز : مسند فروز دولت کان شکوه و شوکت برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی . ( حافظ )
رامش افروز . فروزند. رامش . بمجاز شادی بخش .
( اسم ) ۱- کسی که آتش را روشن کند. ۲ - کسی که در جشنها (مخصوصا جشن آخر سال و نوروز) خود را آرایش کند و آتش روشن سازد و شعل. آنرا در دهان خود فرو برد و بیرون آرد و بدین وسیله از مردم پول گیرد . ۳ - فتنه انگیز . ۴ - هر ماد. قابل اشتغال که از آن آتش روشن کنند آتشگیره آتش افروز .
آتش افروز
۱ - ( صفت ) روشن کنند. جهان : که بهرام بر ساوه پیروز گشت برزم اندرون گیتی افروز گشت . ۲ - آفتاب : بخشکی رسیدند چون روز گشت گه تابش گیتی افروز گشت .
آنچه جهان را روشن و فروزنده کند . عالمتاب و روشن کننده عالم .
فروزند. دین .
زینت گر
شب افروز که شب فروزان شود
که شبستان روشن و فروزان سازد یا چراغهائی که در شبستان جهت روشنایی و زینت میگذارند .
۱ - ( صفت ) روشن کنند. گلشن . ۲ - معشوق محبوب : زما گر شبی رفت روزی رسید گلی رفت و گلشن فروزی رسید . ( نظامی )
به معنی گنبد انجم افروز باشد که کنایه از آسمان است
( اسم صفت ) آنکه آیینه روشن کند روشنگر صیقل آینه افروز .
انجم افروز
نام سردار لشکری که تابع بهرام چوبین بود
مجلس افروز
( صفت )۱-افروزند. تاج.۲- شکوه دهند. خسروان ارجمند گردانند. پادشاهی . ۳- موجب سر بلندی .
۱ - ( صفت ) آنکه چهره خویش نماید . ۲ - ( اسم ) روز هفتم از ماههای ملکی . ۳ - ( اسم ) دستینهای که آنرا چهار تو مانند ریسمانی تابیده باشند .
دست اورنجی از طلا و نقره که چهار تو تافته باشند .
( صفت ) آنکه باعث رونق کار ملت باشد : [ افسر خدای خسرو کشور گشای رستم ملکت طراز عادل و ملت فروز داور . ] ( خاقانی . سج . ۱۸۹ )

معنی فروز در فرهنگ معین

(رُ. فُ) ۱ - (ص فا.) آن که چهرة خویش نماید. ۲ - (اِمر.) روز هفتم از ماه های ملکی . ۳ - (اِ.) دستینه ای که آن را چهارتو مانند ریسمانی تابیده باشند.

معنی فروز در فرهنگ فارسی عمید

فروز
۱. = فروزیدن
۲. افروزنده، روشن کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): گیتی فروز.
۳. (اسم) [قدیمی] روشنی، روشنایی.
دل افروز، آن که یا آنچه دل را شاد و روشن کند.
= آتش افروز: بیامد دوصد مرد آتش فروز / دمیدند، گفتی شب آمد به روز (فردوسی: ۲/۲۳۴).
روشن کنندۀ جهان.
= شب افروز
روشن کنندۀ گلشن.
=جان افروز
فروزندۀ دانش، روشنی بخش علم و دانش، افروزندۀ علم و فضل.

فروز در دانشنامه ویکی پدیا

فروز
فروز (به آلمانی: Frose) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در زی لند، آلمان واقع شده است. فروز ۱٬۵۱۸ نفر جمعیت دارد.
فروز یک روستا در ایران است که در دهستان موزاران واقع شده است. فروز ۴۵۶ نفر جمعیت دارد.
فروز رجایی فر، از دانشجویان پیرو خط امام و رئیس ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام. وی هم چنین کارگردان مستند اعدام فرعون است.
وی فارغ التحصیل مهندسی پلی تکنیک و دانشجوی دکترای علوم سیاسی می باشد. رجایی فر از دانشجویان فعال در جریان تسخیر سفارت آمریکا بود. ماموریت دختران دانشجو درجریان تسخیر لانه جاسوسی(+عکس)
جان فروز، در شاهنامه فردوسی، نام یکی از دلاوران سپاه بهرام چوبین در نبرد با خسرو پرویز بود. نام او یک بار در شاهنامه آمده است.
تنها بیت شاهنامه که فردوسی در آن جان فروز را مورد اشاره قرار داده است، بیت زیر می باشد:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فروز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فروز



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت شب فروز مشهد   • صنایع روشنایی سوتارا   • محصولات روشنایی شب فروز   • صنایع روشنایی فار   • شب فروز خدمات تولید روشنایی   • توليد نور   • روستای فروز   • شب فروز روشنایی   • معنی فروز   • مفهوم فروز   • تعریف فروز   • معرفی فروز   • فروز چیست   • فروز یعنی چی   • فروز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فروز
کلمه : فروز
اشتباه تایپی : tv,c
آوا : foruz
نقش : بن حال
عکس فروز : در گوگل


آیا معنی فروز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )