انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1069 100 1

فرو کردن

معنی فرو کردن به فارسی

فرو کردن
( مصدر ) ۱ - داخل کردن چیزی را در جایی یا در چیزی ۲ - فرو افکندن انداختن ۳ - بیرون ریختن خالی کردن ۴ - خاموش کردن ( چراغ و مانند آن ) .
پیاده گماشتن
( مصدر) ۱ - نوک ناخن را داخل چیزی کردن و خراشیدن . ۲ - تاثیرکردن : کند نغمه مستانه ناخن فرو که چون باد پیچد صدا در کدو. ( ظهوری )

معنی فرو کردن به انگلیسی

steep (فعل)
خیساندن ، فرو کردن ، اشباع کردن ، شیب دادن
embed (فعل)
جا دادن ، خواباندن ، محاط کردن ، دور گرفتن ، فرو کردن ، نشاندن ، جاسازی کردن ، در درون کار کردن
infix (فعل)
جا دادن ، فرو کردن ، نشاندن
imbed (فعل)
جا دادن ، خواباندن ، محاط کردن ، دور گرفتن ، فرو کردن ، نشاندن ، در درون کار کردن
poach (فعل)
دزدیدن ، لگد زدن ، راندن ، فرو کردن ، بهم زدن ، تجاوز کردن به ، هل دادن ، اب پز کردن ، دزدکی شکار کردن ، برخلاف مقررات شکار صید کردن
jam (فعل)
متراکم کردن ، بستن ، مسدود کردن ، شلوغ کردن ، منقبض کردن ، چپاندن ، فرو کردن ، گنجاندن ، پارازیت دادن
thrust (فعل)
سوراخ کردن ، رخنه کردن در ، انداختن ، چپاندن ، فرو کردن ، بزور باز کردن ، پرتاب کردن
horn in (فعل)
تحمیل کردن ، فرو کردن
inculcate (فعل)
فهماندن ، فرو کردن ، پایمال کردن ، جایگیر ساختن ، تلقین کردن
dig (فعل)
کندن ، کاوش کردن ، فرو کردن
detrude (فعل)
دفع کردن ، بزور پیش بردن ، فرو کردن
hold down (فعل)
فرو کردن
implant (فعل)
فرو کردن ، کاشتن ، القاء کردن ، جای دادن

معنی کلمه فرو کردن به عربی

فرو کردن
اسلق , اغرس , حفر , دفع , زرع , مربي
حاد
لحم

فرو کردن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فر کیانی > حکایت
فر کیانی > حال
مهسا > ارگانیک
فر کیانی > علاوه
فر کیانی > حرص
فر کیانی > جذب
فر کیانی > حذف
مریم مولاپرست > priority setting

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فرو کردن   • مفهوم فرو کردن   • تعریف فرو کردن   • معرفی فرو کردن   • فرو کردن چیست   • فرو کردن یعنی چی   • فرو کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فرو کردن
کلمه : فرو کردن
اشتباه تایپی : tv, ;vnk
عکس فرو کردن : در گوگل


آیا معنی فرو کردن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )