انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 897 100 1

معنی اسم فصیح

اسم: فصیح
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: دارای فصاحت، ویژگی سخن روشن و آشکار و دور از ابهام

معنی فصیح در لغت نامه دهخدا

فصیح. [ ف َ ] (ع ص ) زبان آور. (منتهی الارب ). دارای فصاحت : رجل فصیح. (از اقرب الموارد) : وزیر پرسید که امیران را چون ماندید؟... دانشمند به سخن آمد و فصیح بود. (تاریخ بیهقی ).
فصیحی کو سخن چون آب گفتی
سخن با او به اصطرلاب گفتی.
نظامی.
گر ز فرید در جهان نیست فصیح تر کسی
رد مکنش که در سخن هست زبانش لال تو.
عطار.
هان تا سپر نیفکنی از حمله ٔ فصیح
کو را جز این مبالغه ٔ مستعار نیست.
سعدی.
من در همه قولها فصیحم
در وصف شمایل تو اخرس.
سعدی.
رجوع به فصاحت شود. || ماننده سخن را آنجا که خواهد. (منتهی الارب ). ج ، فصحاء، فُصُح ، فصاح. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه سخن را هر کجا خواهد رساند. (ناظم الاطباء). || لفظ که حسن و خوبی آن بسمع دریافت شود. || لسان فصیح ؛ زبان تیز. (منتهی الارب ). روان. (از اقرب الموارد) : لقایی و مشاهدتی و زبانی فصیح داشت. (تاریخ بیهقی ).
بر هزل وقف کرده زبان فصیح خویش
بر شعر سخف کرده دل و خاطر منیر.
ناصرخسرو.
|| لبن فصیح ؛ شیر کف برگرفته. (منتهی الارب ). رجوع به فصاحت شود.

فصیح. [ ف َ ] (اِخ ) مولانا فصیح. شخصی تواناست و در دانش بی نظیر و بی همتا و در خدمت جوکی میرزا می بود و کتابت قصرهای باغات او از شعر فصیح است و تتبع قصیده ٔمصنوع سلمان کرده و مخزن الاسرار نظامی را نیز جواب گفته ، و این بیت در باب نهان داشتن اسرار از اوست :
هر نفسی کز تو کسی بشنود
بی شک از او همنفسی بشنود.
و قبراو در هری است. (از مجالس النفائس ص 205).

معنی فصیح به فارسی

فصیح
خوافی احمد بن جلال الدین محمد از رجال و نویسندگان نیمه اول قر. ۹ ه. ( و. ۷۷۷ - ف.پس از ۸۴۵ ه ق. ) . از مردم خواف بود و نسبش به ابوامامه صدی بن عجلان بن وهب باهلی صحابی میرسد و محل تحصیل و نشو نمای او ظاهرا هرات بود . در سال ۸٠۷ بعد از مرگ تیمور شاهرخ او را از هرات با دو تن از امرا بسمرقند برای تحویل گرفتن خزانه خاصه شاهرخ از عمر شیخ خازن فرستاد . وی تا سال ۸۱۸ در خدمت یکی از امرای بزرگ علائ الدین علی ترخان کار میکرد و از آن سال بملازمت شاهرخ در آمد و در سال ۸۱۹ ترقی کرد و منصب [ موجه دیوان ] بدو ارزانی شد. در سال ۸۲٠ بشرکت دو تن دیگر بتصدی دیوان اعلی ( شاهرخ ) تعیین شد ولی در ۸۲۱ معزول گردید. باز در۸۳۴ جهت مهمات دیوانی مامور کرمان گردید. در ۸۲۷ مراجعت کرد و در بادغیس هرات بحضور شاه شرفیاب شد. در ۸۲۸ موجهی دیوان امیرزاده بایسنغر بدو داده شد و چند سال درین سمت بود تا در۸۳۶ بخدمتش خاتمه دادند . بعد ازین سال - که معزول و مورد جریمه واقع شد - از احوال او اطلاع دقیقی در دست نیست . در ۸۴۳ مورد غضب گوهر شاد آغازن شاهرخواقع شد و در خانه امیر بیگ محبوس گردید و بار دیگر خلاص شد . اثر مهم او مجمل التواریخ معروف به مجمل فصیخی است .
تیززبان، زبان آور، ترزبان، خوش سخن، کسی که خوب سخن بگویدوکلامش بدون تعقیدباشد
( صفت ) کسی که کلامش دارای فصاحت باشد زیان آور ترزبان جمع : فصحا (ئ ) .

معنی فصیح در فرهنگ معین

فصیح
(فَ) [ ع . ] (ص .) زبان آور، خوش سخن .

معنی فصیح در فرهنگ فارسی عمید

فصیح
۱. ویژگی کسی که خوب سخن بگوید و کلامش بدون ابهام باشد.
۲. (قید) همراه با شیدایی

فصیح در جدول کلمات

فصیح
السن
فصیح بودن
بلاغت
فصیح و زبان آور
السن
فصیح و کامل
غرا
فصیح وبلیغ
شیوا
سخن فصیح و آشکار
بیان
سخن فصیح و استوار
غرا
سخن فصیح و زیبا
شیوا

معنی فصیح به انگلیسی

eloquent (صفت)
سخنگو ، سخن آرا ، سلیس ، فصیح ، سخنور ، شیوا ، خوش زبان
communicative (صفت)
خوش برخورد ، گویا ، فصیح ، معاشر
silver-tongued (صفت)
سخن آرا ، فصیح ، خوش زبان ، چرب زبان
oratorial (صفت)
فصیح

معنی کلمه فصیح به عربی

فصیح
صريح , طليق

فصیح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی فصیح

علی دوستی نوگورانی ٠٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٢/١٣
لسن
|

بهادر ١٨:٢٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٦
السن
|

شهریار آریابد ٠٨:٥١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
فصیح در پارسی " گشواد" ، فصاحت = گشوادی .
|

پیشنهاد شما درباره معنی فصیح



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اثار اسماعیل فصیح   • اثر اسماعیل فصیح در جدولانه   • اسماعیل فصیح کتابها   • نویسنده لباب الباب   • معنی فصیح در جدول   • نوه تیمور لنگ   • اثری از مهدی اخوان ثالث   • حاکم مغول فاتح بغداد   • مفهوم فصیح   • تعریف فصیح   • معرفی فصیح   • فصیح چیست   • فصیح یعنی چی   • فصیح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فصیح
کلمه : فصیح
اشتباه تایپی : twdp
آوا : fasih
نقش : صفت
عکس فصیح : در گوگل


آیا معنی فصیح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )