انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 952 100 1

فضای

معنی فضای به فارسی

فضای
مکان وسیعفضا:درجغرافیاجایی که کره زمین وهوای جودرقسمتی از آن واقع وازهیچ طرف محدودنیست
[information space] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] مجموعه ای از دستاوردها و عوامل و ابزارهایی که سبب می شود اطلاعات ذخیره و بازیابی و احتمالاً جابه جا شود
[contractible space] [ریاضی] فضایی توپولوژیکی که نگاشت همانی بر آن پوچ هم جا (null-homotopic) است
[fouling space] [حمل ونقل ریلی] سطح داخلی دوراهه در نزدیکی ایمن گاه که در آنجا در هنگام فعالیت کارگران نیاز به تمهیدات ایمنی خاصی است
[reflexive Banach space, regular Banach space] [ریاضی] فضای باناخی که با دوگان دوم خود برابر است
[normable topological vector space] [ریاضی] یک فضای بُرداری توپولوژیکی که توپولوژی آن را یک هنج القا می کند
[barreled space] [ریاضی] یک فضای بُرداری توپولوژیکی که هر بشکه در آن شامل یک همسایگی مبدأ است
[airspace] [حمل ونقل هوایی] فضایی محدود، با ارتفاعی مشخص بر فراز منطقۀ معین جغرافیایی
[advisory airspace, ADA] [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] فضای پروازی شامل مسیرهای توصیه ای که در آن مراقبت پرواز و خدمات مشورتی، تا حد ضروری و نه به طور کامل، فراهم باشد
[propeller aperture,propeller well, screw aperture] [حمل ونقل دریایی] فضایی بین جایگاه سکان و جایگاه پروانه که پروانه در آن می چرخد
[paracompact space] [ریاضی] یک فضای توپولوژیکی با این ویژگی که متناظر با هر پوشش باز F یک پوشش باز موضعی متناهی G وجود داشته باشد، به طوری که هر عضو G زیرمجموعه ای از یک عضو F باشد
[image space] [مهندسی نقشه برداری] 1. فضایی دوبعدی که براساس تعداد ستون ها و سطرها در یک مجموعه دادۀ شطرنجی مشخص می شود 2. آن بخش از فضا که در آن، پرتو نور تحت تأثیر سامانۀ نوری قرار می گیرد
[free space] [فیزیک] مفهومی نظری از فضا که در آن ماده و میدان وجود ندارد
[ریاضی] ← فضای توپولوژیکی
[topological space] [ریاضی] مجموعه ای با یک توپولوژی که بر آن تعریف شده است متـ . فضای توپولوژیک
[finitistic topological space] [ریاضی] یک فضای توپولوژیکی که هر پوشش باز آن یک تظریف متناهی بُعد داشته باشد
[separating space] [ریاضی] فرمولدار
[dual space] [ریاضی] فضای بُرداری متشکل از همۀ تابعک های خطی بر یک فضای بُرداری مفروض
[vertex space] [ریاضی] برای گراف (V, E)، فضای بُرداری متشکل از همۀ توابع ازV به £
[subreflexive space] [ریاضی] فرمولدار

فضای در جدول کلمات

فضای اینترنتی
وب
فضای باز جلوی ساختمان
تراس
فضای بین دو خط متقاطع
زاویه
فضای خالی از هوا
خلا
فضای رایانه ای
وب
فضای سرپوشیده خانه
سرسرا
فضای گشاده
ساحت
اصطلاحی برای به اشتراک گذاشتن در فضای مجازی
تگ
به خودروهایی گفته می شود که با هدف بهره گیری از حداکثر فضای داخلی جهت حمل بار یا مسافر طراحی شده اند
امپیوی, ام پی وی
دو فضای دارای برودت یکسان
همسرما

فضای را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی فضای

ابوالفضل عسکری ١٦:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/١٩
مکان باز
|

پیشنهاد شما درباره معنی فضای



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فضا چیست   • فضا در معماری   • فضا و کهکشان ها   • تعریف فضا   • فضا عکس   • معنی فضا   • تحقیق در مورد فضا   • فضا نوردان   • معنی فضای   • مفهوم فضای   • تعریف فضای   • معرفی فضای   • فضای چیست   • فضای یعنی چی   • فضای یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فضای
کلمه : فضای
اشتباه تایپی : tqhd
عکس فضای : در گوگل


آیا معنی فضای مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )