برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

فعل

/fe'l/

مترادف فعل: عملکرد، عمل، کار، کردار، کنش، اثر، تاثیر، شغل، مشغله، رفتار

برابر پارسی: کارواژه، پویه، کردار، کنش، کنِش

معنی فعل در لغت نامه دهخدا

فعل. [ ف ِ ] (ع اِ) حرکت مردم. (منتهی الارب ). اسم حدث و آن کنایت از حرکت انسان است. (از اقرب الموارد). کردار یا کنایت از عملی است متعدی. ج ، فِعال. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، فعال ، افعال. جج ، افاعیل. (فرهنگ فارسی معین ). علم ، مقابل قول. (یادداشت مؤلف ) :
گر از جهل یک فعل خوب آیدی
مر او را ستاینده بستایدی.
بوشکور.
سفله فعل مار دارد بی خلاف
جهد کن تا روی سفله ننگری.
بوشکور.
هم بدان رو کاشتقاق فعل از فاعل بود
چرخ و سعد از کنیت و نام تو گیرند اشتقاق.
منوچهری.
آن فعل بد او در سر وی پیچید. (تاریخ بیهقی ).
نخست فاعل ، پس فعل وآنگهی مفعول
تو را از این سه ز مفعول نیست بیرون کار.
ناصرخسرو.
فعل علی و محمد ار نکنی
خیره چه گویی محمدی و علی.
ناصرخسرو.
تابگفتاری هر باریکی نخلی
چون بفعل آئی پرخار مغیلانی.
ناصرخسرو.
به نورش خورد مؤمن از فعل خود بر
به نارش برد کافراز کرده کیفر.
ناصرخسرو.
ندارد فعل من آن زور بازو
که با عدل تو باشد هم ترازو.
نظامی.
فعل بد کار بی خرد باشد
هرچه عاقل کند نه بد باشد.
مکتبی نیشابوری.
فعل را در غیب صورت میکنند
فعل دزدی را نه داری میزنند.
مولوی.
هرچه از فعل ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم. (گلستان ).
درآن روز کز فعل پرسند و قول
اولوالعزم را تن بلرزد ز هول.
سعدی.
در عفو باز است و طاعت ولیک
نه هر کس تواناست بر فعل نیک.
سعدی.
هرگز نباشدت به بد دیگران نظر
در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری.
اوحدی.
- بدفعل ؛ بدکار. بدکردار.
- زهره فعل ؛ مبارک. خجسته. شادی آور و یا به کنایت زیبا :
ز تیمار آن لعبت زهره فعل
ز هجران آن روی خورشیدفر.
مسعودسعد.
- نکوفعل ؛ مقابل بدفعل. نیکوکردار. خوب کردار :
نام ...

معنی فعل به فارسی

فعل
عمل، کار، کردار، فعلا:عملا، ازطریق کاروعمل، ونیزبه معنی حالا، اکنون
۱ - ( مصدر ) کردن ( کاری ) انجام دادن ۲ - ( اسم ) کار عمل کردار جمع : فعال و افعال جمع الجمع : افاعیل ۳ - کلمه ایست که دلالت بر حالت یا وقوع امری در زمان ( گذشته حال یا آینده ) کند جمع : افعال . یا فعل خاص . فعلی است که بر کار و عمل مخصوصی دلالت کند مانند : گفتن شنودن نشستن برخاستن و مانند آنها . یا فعل ربطی . فعل عام . یا فعل سماعی . فعلی است که صرف آن موقوف بر سماع باشد مقابل فعل قیاسی . فعل سماعی بر دو قسم است : تام و غیر تام . فعل سماعی تام آنست که مشتقاتش از ریشه واحد گرفته نشده باشد لیکن در حروف اصلی وی حذف و تبدیل راه یافته باشد و ماضی و مصدرش با امر و مضارع متفاوت باشد و نتوان از وی قیاس فعلی جدید بنا کرد چون : سوختن از سوز جستن از جوی فرسودن از فرسای گفتن از گوی خواستن از خواه داشتن از دار و غیره . فعل سماعی غیر تام آنست که مشتقاتش از دو ریشه آمده باشد چون : سفت و سنبد که از دو ریشه سفت و سنبد آمده و دید و بیند که از دو ریشه آمده . یا فعل عام . هر گاه فعل دلالت بر وجود مطلق کند و بر کار و عمل مخصوصی دلالت نداشته باشد آن را فعل عام یا فعل ربطی نامند مانند : بودن استن شدن مقابل فعل خاص . یا فعل قیاسی . فعلی است که صرف آن مطابق قیاس باشد مقابل فعل سماعی و آن بر دو قسم است : تام و غیر تام . فعل قیاس تام آن است که همه صیغه های آن بدون حذف و تبدیل بر طبق قاعده معینی که در زبان فارسی جاری است از ریشه آن فعل مشتق گردیده باشد و همیشه نتوان مطابق آن قاعده فعل تازه ای بنا کرد چون : جنگیدن از جنگ کوشیدن از کوش دریدن از در کشیدن از کش و غیره . فعل قیاسی غیر تام آنست که صیغه های آن بدون حذف یا تبدیل از ریشه واحدی مشتق گردیده باشد لیکن در هیئت مصدر و ماضی آن تغییری مختصر راه یافته و از قاعده جاری - که در افعال قیاسی تام موجود است - تجاوز به عمل آمده باشد چون : کشتن از کش گزاردن از گزار دانستن از دان درودن از درو و غیره . یا فعل مثبت . آنست که دلالت بر کاری به طریق اثبات کند مانند : حسن به مدرسه رفت علی به خانه آمد . مقابل فعل منفی . یا فعل معین . فعلی است که افعال دیگر به همراهی و معاونت آن صرف شود و آن شامل افعال ذیل است : استن ب ...

معنی فعل در فرهنگ معین

فعل
(فِ عْ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) انجام دادن ، رفتار کردن . ۲ - (اِمص .) عمل ، رفتار. ۳ - (اِ.) کلمه ای که دلالت بر انجام کار یا وقوع حالتی در یکی از زمان ها می کند.
(فِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) مجازاً بدکردار.

معنی فعل در فرهنگ فارسی عمید

فعل
۱. عمل، کار، کردار.
۲. (ادبی) در دستور زبان، کلمه ای که بر وقوع امری یا کاری در زمان معین دلالت می کند.
۳. (اسم مصدر) انجام دادن عملی.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] نیرنگ.
* فعل امر: (ادبی) در دستور زبان، کلمه ای که بر انجام کاری یا داشتن و پذیرفتن حالتی دلالت می کند، مانندِ برو، بزن، ببَر.

فعل در دانشنامه اسلامی

فعل
فعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می شود.
فعل همچون قول از ابزار بازگو کردن مافی الضمیر است. انسان برای فهماندن مقصود درونی خود به دیگران از رفتار، همانند گفتار بهره می گیرد، در شرع مقدس اسلام نیز بر ترتیب آثار به فعل، همچون قول اعتبار داده شده است، مگر مواردی که گفتار خصوصیتی داشته باشد، در این گونه موارد نیز در صورت ناتوانی از گفتار، مانند آن که فرد لال باشد، فعل جایگزین گفتار خواهد شد.
احکام فقهی فعل به معنای اول
از احکام مرتبط با فعل به معنای نخست در ابواب عبادات، معاملات، و احکام سخن گفته اند.در ادامه به نمونه هایی از احکام آن در باب های مختلف اشاره می کنیم.
← فعل و طهارت
از فعل به معنای دوم در باب تجارت و یمین سخن گفته اند.
← باب تجارت
...
فعل
معنی فَعَلَ: انجام داد
معنی فِعْلَ: انجام دادن
معنی فُعِلَ: انجام داده شد
معنی کَانَت: بود (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کَانُواْ: بودند (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنَّ: آن زنان بودند(اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنَّا: بودیم (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنتُ: بودم (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنتَ: بودی (اگر در ترکيب با فعل ما ...


فعل در دانشنامه ویکی پدیا

فعل
فعل یا کارواژه به بخشی از سخن گفته می شود که نمایانگر کار انجام شده یا یک رویداد یا یک حالت باشد. (مانند خواندن، بردن، پلاسیدن، زیستن، بودن).
فعل ساده : فعلی است که مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد. مانند: گفتن
فعل پیشوندی: فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته شده باشد. مانند: برداشتن= بر+داشتن
فعل مرکب: فعلی است که از یک صفت یا اسم با یک فعل ساده شناخته شده و یک معنی کامل را برساند. مانند: بزرگ شدن، انجام دادن
فعل پیشوندی مرکب: از ترکیب یک اسم، یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته می شود.
عبارت فعلی: فعلی است که به صورت دسته ای از کلمه هاست و معمولاً حرف اضافه نیز دارد.
فعل ناگذرای یک شخصه: فعلی که مفعول پذیر نیست و بیشتر به صورت اول شخص بکار می رود و به جای شناسه یکی از ضمایر متصل ّم، ّت، ّش، ِمان، ِتان، ِشان، شخص فعل را نشان می دهد که به آخر اسم قبل از فعل اضافه می شود. (نیز ببینید: مصدر)
از فعل ها واژه های گوناگونی مشتق می شود از جمله اسم مصدر.
هر فعل در زبان فارسی پنج مفهوم را در بر می گیرد:
در هر فعل جز ثابتی وجود دارد که معنی بنیادی فعل را دربردارد. به این بخش بن می گویند. بن دارای دو گونه بن گذشته و بن حال است.
فعل اصلی در زبان انگلیسی فعلی است تک واژه ای که دارای معنایی مستقل است. در زبان انگلیسی چندین هزار فعل اصلی وجود دارد. فعل های اصلی به چندین دسته بندی گوناگون رده بندی می شوند. فعل های اصلی به لازم و متعدی، حالتی و کنشی، پیوندی، بی قاعده و باقاعده و... تقسیم می شوند. به عبارتی دیگر فعل هایی که کمکی نیستند، فعل اصلی هستند. cook ، check ، fix از این دست هستند.
فعل
فعل عبارتیفعل کمکیفعل To beفعل وجهیShould
زمان گذشته سادهزمان حال استمراریزمان حال کاملزمان گذشته استمراریزمان گذشته کاملزمان گذشته در آیندهزمان آینده سادهزمان آینده استمراریزمان آینده کامل
فعل پیشوندی در زبان فارسی، ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با فعل

فعل در جدول کلمات

فعل آدامس
جویدن
فعل دعایی
بادا
فعل دعایی منفی
مباد
فعل ربطی
شد
از نشانه های نفی فعل در زبان عرب
لن
اسم مصدر فعل ریختن
ریزش
بن مضارع فعل رمبیدن
رمب
نشان فعل استمراری
می
نشان فعل مضارع
می
نشانه فعل استمراری
همی, متبحر

معنی فعل به انگلیسی

act (اسم)
رساله ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، سند ، کردار ، حقیقت ، فرمان قانون ، تصویب نامه ، اعلامیه ، پردهءنمایش ، امر مسلم
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
verb (اسم)
فعل ، کلمه ، لغت
deed (اسم)
عمل ، فعل ، کار ، سند ، کردار
work (اسم)
فعل ، کار ، عملیات ، چیز ، وظیفه ، سعی ، ساخت ، استحکامات ، زحمت ، شغل ، زیست ، کارخانه ، نوشتجات ، موثر واقع شدن ، اثار ادبی یا هنری

معنی کلمه فعل به عربی

فعل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر
فعل واژه ای تازی (عربی) است و به جای آن "کارواژه" را می توان بهره برد
زینب
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ساتو sãto (اوستایی: ثاتو)
یات (اوستایی: یاتَ)
پاشا رازانی
محصول یا اثری که از موجودی به سبب تلاش از وی صادر شده و به فعلیّت برسد چه درونی و چه برونی .
اشکان
این وازه چه بسا که اریایی باشد چون در انگلیسی verb داریم و بی مانند با واژه فعل ، فل ، ول ، فل و .. نیست
نیک
فعل به معنی عمل - برابرهای پارسی: کار، کردار
فعل به معنی (verb) در دستور زبان - برابر پارسی: کار واژه
علیرضا
در کل یعنی عمل،کار
علی سیریزی
کنش ، عمل، کار، کردار، کنش، اثر، شغل
و ایران باستان ساتوsato
اوستایی: ثاتو
پری سیما
شوربختانه در پارسی نوین دگرسانی ای میان Act فعل و Do عمل نیست و هر دو در فارسی به "کردن" برگردانده میشوند. این دو بسیار به هم نزدیکند ولی نا همسان اند و یک سان نیستند. از این رو باید فرهنگستان زبان و ادب پارسی چاره ای بیندیشد. در اوستایی ژیرا به مینو active (فعال) بوده که امروزه زیرک از آن گرفته شده و مینوی باهوش و زرنگ نیز میدهد. پس ژیر به مینوی act بوده (هم چون دانا و دان برای دانستن)، ازین رو میتواون این واژه را به کار گرفت و Do را کردن خواند و Act را ژیریدن.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع فعل   • فعل در زبان انگلیسی   • تعریف فعل در زبان فارسی   • فعل های فارسی   • فعل را تعریف کنید   • فعل چيست   • مثال فعل   • تعریف فعل در زبان انگلیسی   • معنی فعل   • مفهوم فعل   • معرفی فعل   • فعل چیست   • فعل یعنی چی   • فعل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فعل
کلمه : فعل
اشتباه تایپی : tug
آوا : fe'l
نقش : اسم
عکس فعل : در گوگل

آیا معنی فعل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )