انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 834 100 1

معنی اسم فغان

اسم: فغان
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: افغان شیون، فریاد

معنی فغان در لغت نامه دهخدا

فغان. [ف َ ] (صوت ) افغان. (فرهنگ فارسی معین ). کلمه ٔ تأسف ، یعنی آه ، دریغا، دردا. (ناظم الاطباء). ای فریاد. ای وای. امان :
فغان از این غراب بین و وای او
که در نوا فگندمان نوای او.
منوچهری.
چه گویم ای رسول هجرگویم
فغان ما را از این ناخوش فغانت.
ناصرخسرو.
فغان زین چرخ کز نیرنگ سازی
گهی شیشه کند، گه شیشه بازی.
نظامی.
ای فغان از یار ناجنس ای فغان
همنشین نیک جویید ای مهان.
مولوی.
فغان که با همه کس غائبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دغا ببرد.
حافظ.
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را.
حافظ.
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
بترک صحبت یاران خود چه آسان گفت.
حافظ.
|| (اِ) ناله و فریاد و زاری. (ناظم الاطباء). نفیر. (از فرهنگ اسدی ):
فغان من همه زآن زلف بی تکلف اوست
فکنده طبع بر او بر هزار گونه عُقد.
منجیک.
کار من در هجر تو دایم نفیر است و فغان
شغل من در عشق تو دایم غریو است و غرنگ.
منجیک.
فغانش ز ایوان به کیوان رسید
همی زار بگریست هر کآن شنید.
فردوسی.
در هیچ جایی از شهر نبود که در آنجا فریاد و فغان بلند نشد.(تاریخ بیهقی ).
فزع مادر و افغان پدر سود نداشت
بر فغان و فزع هر دو گوائید همه.
خاقانی.
دادش بده و فغانش بشنو
کاندوخته جز فغان ندیده ست.
خاقانی.
نرسد ناله ٔ سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر درد است فغانش.
سعدی.
- بفغان ؛ در حال ناله و فریاد. فریادکنان :
ما را رمه بانی است نه زو در رمه آشوب
نه ایمن از او گرگ و نه سگ زو بفغان است.
منوچهری.
- بفغان آمدن ؛ ناله و فریاد کردن : از دهر مخالف بفغان آمده بود. (گلستان ).
گو برو بر در معشوق سلامت بنشین
آنکه از دست ملامت بفغان می آید.
سعدی.
او بفغان آمده ست زین همه تعجیل من
ای عجب ، و ما بجان زین همه تأخیر او.
سعدی.
- در فغان بودن ؛ بفغان بودن. نالان بودن. فریاد کردن :
چرا تو از بره و گاو درفغان باشی
که بی سروست یکی زین و بی لگد دیگر.
مسعودسعد.
ترکیب ها:
- فغان انگیخته . فغان برآمدن. فغان برآوردن. فغان برخاستن. فغان بردن. فغان برکشیدن. فغان داران. فغان داشتن. فغان دربستن. فغان درگرفتن. فغان زدن. فغان کردن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.
|| بانگ و شور و غوغا. (ناظم الاطباء) :
بشادی برآمد ز گردان فغان
که آمد سپهدار روشن روان.
فردوسی.
رجوع به افغان و ترکیب های فغان شود.

معنی فغان به فارسی

فغان
افغان، آه، ناله، بانگ، فریاد
ناله کنان فریاد کنان
بلند شدن فریاد و ناله
ناله و فریاد بلند کردن فغان بر آمدن.
فریاد بر آوردن . فریاد بلند کردن .
فریاد کشیدن . فریاد کردن
فریاد کنان . در حال فغان داشتن .
ناله کردن . در حال فریاد بودن
ناله سردادن . فغان کردن
فغان کردن . فریاد بر آوردن
فریاد کردن ناله کردن
بی افغان . یا سخت عمیق . که افغان کس را در آن کس نشنود .
که فغان و آوای بلبل دارد که ناله و افغان چون بلبل دارد .

معنی فغان در فرهنگ معین

فغان
(فَ) (اِ.) = افغان : ۱ - آه ، ناله . ۲ - بانگ ، فریاد.

معنی فغان در فرهنگ فارسی عمید

فغان
آه، ناله، بانگ، فریاد.

فغان در جدول کلمات

فغان
ناله
فغان و شیون
ناله

معنی فغان به انگلیسی

shout (اسم)
فریاد ، جیغ ، داد ، فغان
whine (اسم)
ناله ، فغان

معنی کلمه فغان به عربی

فغان
صيحة

فغان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی فغان



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ناله و فغان در جدول   • مرد عقیم   • معنی ناله و فغان   • معنی دلال   • فقان   • اساس   • گیاه تاجریزی   • مرد عقیم در جدول   • معنی فغان   • مفهوم فغان   • تعریف فغان   • معرفی فغان   • فغان چیست   • فغان یعنی چی   • فغان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فغان
کلمه : فغان
اشتباه تایپی : tyhk
آوا : faqAn
نقش : اسم
عکس فغان : در گوگل


آیا معنی فغان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )