انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1070 100 1

فلزی

/felezzi/

معنی فلزی در لغت نامه دهخدا

فلزی. [ ف ِ ل ِزْ زی ] (ص نسبی ) منسوب به فلز یا ساخته شده از فلز.

معنی فلزی به فارسی

فلزی
منسوب به فلز یا ساخته شده از فلز .
[metallic bond] [شیمی] نوعی پیوند شیمیایی که در تمام فلزها وجود دارد و حاصل دریایی از الکترون های ظرفیت است که به طور آزاد در سراسر شبکۀ فلزی در حرکت اند
[organometallic compound] [شیمی] ترکیبی که در آن پیوند کربن ـ فلز وجود دارد
[metal chimes] [موسیقی] مجموعه ای از خودصداهای دارای کوک، از جنس فلز
[submetallic luster] [زمین شناسی] جلایی بین جلای فلزی و غیرفلزی
[metallic luster] [زمین شناسی] جلای کانی هایی که ظاهری درخشنده شبیه به فلز دارند
[metal artifact] [باستان شناسی] هر دست ساخته ای که از جنس فلز باشد
قرار دادن واحد پول بر اساس دو فلز یعنی طلا و نقره .
[scrap metals] [مهندسی محیط زیست و انرژی] دورریزهای فلزی مانند بافه/کابل و لوله و قطعات خودرو و رادیاتور متـ . فلزقراضه
[metal factor, MF] [ژئوفیزیک] نسبت بهنجارشدۀ درصد اثر بسامد یا بارپذیری به مقاومت ویژۀ اندازه گیری شده متـ . عامل رسانش فلزی metallic conduction factor
[metallic flavour] [علوم و فنّاوری غذا] گشته طعمی که براثر تماس شیر با فلزات خورنده ایجاد می شود
[metallic conduction factor] [ژئوفیزیک] ← ضریب فلزی
[علوم جَوّ] ← فشارسنج خشک
[علوم جَوّ] ← فشارنگار خشک
[metal ion deposition] [خوردگی] فرایندی که در آن فلز نجیب تر بر روی فلز فعال تر به صورت رسوب مینشیند و ناحیۀ کاتدی ایجاد می کند و درنتیجه خوردگی دوفلزی بر روی فلز فعال تر را افزایش می دهد
[track skate, skate] [حمل ونقل ریلی] قطعه ای فلزی با بخشی گوِه ای شکل که روی ریل قرار می گیرد تا از حرکت خط نورد جلوگیری کند

فلزی در جدول کلمات

فلزی با خاصیت رادیو اکتیویته
برکلیوم
فلزی چکش خوار
لانتان
فلزی در دندان سازی
ایندیم
فلزی سفید که در طب به کار می رود
بیسموت
فلزی ضعیف و نادر
منیزیم
فلزی ضعیف و نادر به رنگ سفید تا نقره ای
منیزیم
فلزی قرمز و چکش خوار
مس
فلزی نرم و خاکستری
سرب
فلزی نرم و خاکستری رنگ
سرب
فلزی نقره ای رنگ
باریوم

معنی فلزی به انگلیسی

metal (صفت)
فلزی
metallic (صفت)
فلزی
metalliferous (صفت)
فلزی ، فلزدار

معنی کلمه فلزی به عربی

فلزی
معدن , معدني
معدن الکروم
معدن
ابزيم
ثنائي المعدن
قفل
سرية

فلزی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فلز چیست   • انواع فلزات   • تاریخچه فلز   • فلز حدادی در جدول   • نام فلزات   • تعریف فلز   • کاربرد فلزات   • معنی فلزی   • مفهوم فلزی   • تعریف فلزی   • معرفی فلزی   • فلزی چیست   • فلزی یعنی چی   • فلزی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فلزی
کلمه : فلزی
اشتباه تایپی : tgcd
آوا : felezzi
نقش : صفت
عکس فلزی : در گوگل


آیا معنی فلزی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )