انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1088 100 1

فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق در دانشنامه اسلامی

فلسفه اخلاق شاخه ای از فلسفه است که به تأمّل فلسفی درباره مسائل اخلاقی می پردازد.
تحلیل معنای جمله های اخلاقی، تشخیص معیار فعل اخلاقی و چگونگی کسب معرفت اخلاقی از جمله موضوعات فلسفه اخلاق است.
بسیاری از آنچه امروزه در فلسفه اخلاق بحث می شود مبادی تصوری یا تصدیقی علم اخلاق است؛ در ذیل مهمترین مباحث و موضوعات فلسفه اخلاق ذکر می شود.

← نفس انسان و جاودانگی آن
 ۱. ↑ فلسفه اخلاق، ویلیام، ص ۱۷.۲. ↑ فلسفه اخلاق، پل ادواردز، ص ۱۵ ـ ۶۳.۳. ↑ اخلاق ناصری، باب اول، ص۴۸ ـ ۸۰.۴. ↑ جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۷ ـ ۷۹.۵. ↑ ص/سوره۳۸، آیه۷۲.    
دانشنامه موضوعی قرآن    
...
فلسفه اخلاق
علم اخلاق مجموعه اصولی معیاری و سنجشی است که شایسته است رفتار انسان ها مطابق آنها صورت گیرد و به عبارت دیگر: اصول اخلاقی راه رفتار پسندیده و هدف ها و انگیزهها را توضیح و ترسیم می نماید.
از این رو علم اخلاق و به دو بخش اصلی و بنیانی تقسیم می گردد و هر کدام از آن دو آثار و ویژگیهائی دارد که آن دیگری فاقد آن است.
این که انسان ها از نظر اخلاقی چه تکالیفی دارند و چه وظایفی خواه مادی یا معنوی، اجتماعی یا فردی و خانوادگی و غیر آن در رابطه با سایر انسان ها عهده دار است و باید انجام دهند و چه چیزهائی را نباید انجام دهند؟
این که این تکالیف و وظائف را برای چه مقصودی باید انجام دهد یا ندهد؟ و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست؟ بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملی و بخش دوم را اخلاق نظری و یا فلسفه اخلاق می نامند.
پس فلسفه اخلاق عین علم اخلاق نیست گر چه با آن در رابطه نزدیکی قرار دارد زیرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش می گردد پس نسبت بین آن دو نسبت میان عام و خاص است و فلسفه اخلاق یک بخشی از آن محسوب می گردد.
و به عبارت دقیق تر می توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (یعنی اخلاق نظری) و اخلاق عملی نسبت میان مبادی و غایت محسوب می گردد از این رو لازم است قبل از هر چیز از اخلاق نظری بحث نمود زیرا باید ابتدا غایت را شناخت سپس راه های وصول به آن را مورد بررسی قرار داد.
فلسفه اخلاق روش و منش، (character) تحقیق نظام وار اصول و روش های تمییز صواب از خطا و خوب از بد می باشد. فلسفه اخلاق ارتباط متقابل و متعددی با دیگرشاخه های فلسفه، همچون متافیزیک (تحقیق در باب هستی) و شناخت شناسی (تحقیق در باب معرفت) دارد. این (ارتباط) را می توان در مسائلی از این قبیل مشاهده نمود: آیا تفاوتی حقیقی بین صواب و خطا وجود دارد و اگر وجود دارد آیا قابل شناخت است؟
فلسفه، به هر معنی که باشد، در قرن حاضر به دو بخش اساسی تقسیم شده است: ۱. فلسفه مطلق، که به واقع فلسفه مطلق است؛ ۲. فلسفه مضاف که حاصل اضافه شدن فلسفه به یک رشته علمی است.
← فلسفه مضاف
فلسفه اخلاق نام جدیدی است بر موضوعی قدیمی که جوانه های آن در میان یونانیان و مسلمانان بوده، اما شکوفایی آن به اوایل قرن بیستم می رسد. به عبارت روشن تر آنکه فلسفه اخلاق، به صورت دانشی مستقل، با انتشار کتاب جرج ادواردمور تحت عنوان مبانی اخلاق، (Principa Ethica) در سال ۱۹۰۳م پا به عرصه ظهور نهاد.فلسفه اخلاق عهده دار تحقیق درباره مبادی علم اخلاق است. در علم اخلاق، گفته می شود که چه کاری خوب و چه کاری بد است؛ اما در فلسفه اخلاق، گفته می شود که خوب و بد ریشه در کجا دارد و ملاک تقسیم کار ها به خوب و بد چیست و چرا کاری خوب و کار دیگری بد دانسته می شود.از هنگامی که دانش جدیدی با عنوان «فلسفه اخلاق» ظهور کرد، هم به مسائلی پرداخته شد که در گذشته مورد غفلت عالمان اخلاقی بوده و هم به مسائلی که در گذشته، جسته و گریخته و به صورت غیر منقح مطرح می شده، سر و سامان و صورت منظمی داده شده است؛ مثلاً، عالمان اسلامی، در گذشته برخی از مسائل فلسفه اخلاق را در فلسفه، برخی را در کلام و برخی را در اصول فقه بررسی می کرده اند؛ اما امروزه فلسفه اخلاق خود همه این مسائل را مورد بررسی قرار می دهد که از رهگذر آن، فواید بی شماری نصیب علم گردیده است. به دیگر بیان، چون در گذشته، برخی از مسائل فلسفه اخلاق در لابلای چند علم مطرح می شده، صورت منقح و مشخصی نداشته؛ اما از هنگامی که این مسائل در ذیل یک علم (فلسفه اخلاق) مطرح شده، سر و سامان یافته است. به علاوه چه بسیار مسائلی که امروزه در فلسفه اخلاق بدان ها پرداخته می شود ولی در گذشته مطرح نبوده است.متأسفانه بهره ما مسلمانان از فلسفه اخلاق بسیار اندک است. با اینکه دنیای غرب را چندان بهره ای از اخلاق نیست، اما از فلسفه اخلاق حظ وافری دارد. غرب هم زادگاه فلسفه اخلاق و هم پرورشگاه آن است. این در حالی است که روزگاری دنیای اسلام ستاره درخشانی در سپهر اخلاق بوده و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) هدف از برانگیخته شدن خود را تکمیل مکارم اخلاق می دانست.باری، در حدود پنجاه سال است که فلسفه اخلاق در میان مسلمانان موضوع تحقیق قرار گرفته و در این مدت، در حدود پنجاه کتاب به فارسی و عربی تألیف و ترجمه شده است. ظاهراً نخستین کتابی که درباره فلسفه اخلاق منتشر شده جزوه ای است با عنوان قانون اخلاق، به قلم غلامرضا رشید یاسمی که در سال ۱۳۰۷ منتشر شده و حجم آن به اندازه یک مقاله (کمتر از بیست صفحه) است.
ضرورت فلسفه اخلاق
تجاربی که ما را به تحقیقات اخلاقی سوق داده است عبارتند از: عدم قطعیت یا نزاع هایی نظری در باره آنچه باید عمل نمود؛ عواقب گاه و بیگاه دردناک فعلی که قبلا بنظر می رسید کاملا پذیرفتنی باشد و توجه به اختلافاتی که در هنجار ها (NORMS چیزهایی که به عنوان ضابطه الزامی در رفتار جامعه یا گروهی پذیرفته شوند.) و اعمال مختلف جوامع وجود دارد. این تجارب نه تنها موجب بروز مسائلی در باب اخلاق عملی گردید بلکه علاوه برآن، مسائلی در باب اخلاق نظری را نیز پدید آورد این تجارب - همراه با این واقعیت که گزاره های اخلاقی با مشاهده اثبات پذیر نمی باشند ریشه های اصلی شکاکیت اخلاقی نیز می باشند، زیرا بنظر نمی رسد که در تجربه، چیزی متناسب با درستی یک فعل وجود داشته باشد (تا بتوان آن را با تجربه به اثبات رسانید.) از اینرو، این مسائل نیز، در بین مسائل دیگر، بروز کرده است: این به چه معناست که بگوییم چیزی صواب، (right) یا خوب است؟ چه چیز افعال صواب را صواب می گرداند؟ چگونه اختلاف نظر ها، در باب مسائل اخلاقی، رفع می گردد؟ این وظیفه فلسفه اخلاق است که به چنین سؤالاتی پاسخ گوید.اخلاق عقلانی (فلسفی)، (PHILOSIPHICAL ETHICS) غالبا «اخلاق هنجاری»، (NORMATIVE ETHICS) نامیده می شود و از اخلاق توصیفی، (DESCRIPTIVE ETHICS) متمایز می گردد. «اخلاق توصیفی» بخشی از علوم تجربی است که مشابه جامعه شناسی می باشد و بر آن است تا باورهای اخلاقی را در یک فرهنگ مفروض کشف و توصیف کند. اخلاق هنجاری بیشتر بر آن است تا بگوید که این (رشته) در جستجوی هنجارهاست، اما نه به معنای آنچه که معمولی، (AVERAGE) و به این معنی بهنجار است، بلکه به معنای معیارهای معتبری برای آنچه که باید باشد.
تمایز بین اخلاق هنجاری و فرااخلاق
...
«فلسفه اخلاق در تفکر غرب از دیدگاه السدیر مک اینتایر»، تألیف دکتر حمید شهریاری، به زبان فارسی است و موضوع آن بیان فلسفه اخلاق در غرب است.
کتاب، مشتمل بر یک مدخل، یک مقدمه و متن (دارای سه بخش و هشت فصل) می باشد.
محتوای کتاب، رساله دکترای مؤلف است.
کتاب، به بیان فلسفه اخلاق در تفکر غرب از دیدگاه «السدیر مک اینتایر» می پردازد و ابعاد گوناگون اخلاق و سیاست را در مکاتیب مختلف و از دید شخصیت های مهم، مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
کتاب، با مدخل شروع شده است که در آن پیرامون کتاب و موضوع آن مطالبی بیان گردیده است، سپس مقدمه ای در شرح زندگی السدیر مک اینتایر و شخصیت علمی و تألیفات او آورده شده است؛ تالیفاتی از قبیل تقریری از مارکسیسم، مقالاتی جدید در باب الهیات فلسفی، ضمیر ناخودآگاه، مشکلاتی در باره باورهای مسیحی، مکتوبات اخلاقی هیوم، تاریخچه فلسفه اخلاق، دنیوی سازی و تحول اخلاقی، نظریّه جامعه شناسی و تحلیل فلسفی، در پی فضیلت، اصلاحات، تبدل منظرها در فلسفه اخلاق، عدالت که؟ کدامین عقلانیت؟، سه تقریر رقیب در پژوهش اخلاقی، حیوان ناطق وابسته و...
فلسفه اخلاق، به شاخه ای از فلسفه که حسن فاعلی را اطاعت از خداوند می داند پرداخته و در قرآن و سنت به حال بشریت برای رسیدن به سعادت واقعی با قوانین و آموزه های اخلاقی واقعی که این هم با نظام اخلاقی اسلام سازگار است بدست می آید.
از دیرباز انسان با باورهای اخلاقی زیسته و زندگی اجتماعی خود را بر اساس گزاره های اخلاقی بنا نهاده است. بشریت همواره می دانسته که؛ «راست گویی خوب است»، انسان باید راست بگوید»، «انسان نباید در امانت، خیانت کند»، و.... ولی پرسش های دیگری نیز وجود دارند که نمی توان برای آن ها پاسخ روشنی در علم اخلاق مرسوم جستجو کرد. پرسش هایی از قبیل این که: این گزاره ها از کجا آمده اند، خوبی یعنی چه؟، چه کسی ما را الزام می کند که راست بگوییم؟، این بایدهای اخلاقی از کجا ناشی می شوند؟، آیا این قضایا که «راست گویی خوب است» و یا این که «دروغ گویی بد است»، گزاره های صحیحی هستند؟، صحت آن ها از کجا ثابت می شود؟ و...
تقسیم مسائل
۱. مباحث معناشناختی؛ که به تبیین و تعریف مفاهیمی می پردازد که در علم اخلاق بیشتر در ناحیه محمول گزاره اخلاقی قرار می گیرند. مفاهیمی هم چون؛ باید، نباید، خوب، بد و... و البته برخی موضوعات اخلاقی نیز نیازمند تعریف هستند، که در همین سنخ از مباحث مورد مطالعه قرار می گیرند، مثل ظلم و عدل.۲. مباحث معرفت شناختی؛ مثل این که گزاره های اخلاقی انشایی هستند یا اخباری، نسبی اند یا مطلق، جایگاه عقل و استدلال در اخلاق کجاست.۳. مباحث منطقی؛ همانند این که آیا گزاره های اخلاقی را می توان از گزاره های غیراخلاقی استنتاج کرد یا نه؟ و یا آیا «باید» از «هست» نتیجه می شود یا نه؟ و به طور کلی چه ارتباطی بین واقعیت ها و ارزش ها وجود دارد؟
← وجه مشترک مباحث
با این مقدمه می توان دانش فلسفه اخلاق را چنین تعریف کرد:فلسفه اخلاق علمی است که به تبیین اصول و مبانی و مبادی علم اخلاق می پردازد و بعضاً مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیان گذار، هدف و روش تحقیق و سیر تحول آن را نیز متذکر می گردد.
تاریخچه
...
فلسفه اخلاق دوران یونانی مآبی را می توان رسیدن به سعادت دانست. البته در این فلسفه فضیلت نیز به عنوان اساس و شرطی جهت راهیابی به سعادت از جایگاه مهم و والایی برخوردار است.
پس از مرگ اسکندر کبیر (۳۵۶- ۳۲۳ ق. م) دورانی آغاز می گردد که دوران یونانی مآبی در فرهنگ یونانی نامیده می شود. به دلیل آنکه وفات ارسطو (۳۸۴- ۳۲۲ ق.م) پس از مرگ اسکندر حادث گشت، مورخین عقلی مسلک، فلسفه مابعد ارسطو را یونانی مآبی نام نهاده اند. برخی اندیشمندان، دوران یونانی مآبی را برای تمایز دوران مربوط به فلسفه کلاسیک که متعلق به سقراط، افلاطون و ارسطو است، از دوران فلسفه جدید، بدین عنوان نام گذاری کرده اند.
← مکاتب عصر یونانی مآبی
می توان فلسفه اخلاق در این دوران را نیز «سعادت گرا» تلقی نمود. با این توضیح که در این فلسفه نیز فضیلت به عنوان اساس و شرطی جهت نیل به سعادت مهم و والا محسوب می گردد. در واقع از جمله مباحث عمده و مطروحه در این دوران ارتباط بین سعادت و فضیلت و ایضاح و تحلیل آن می باشد.در این مباحث همواره تلاش می گشت تا فلسفه و اخلاق سقراط به عنوان الگو و سرمشقی معرفی گردد و از تفسیر دقیق آن و مشخص نمودن شرایط تحقق سعادت و ایضاح مقدمات و پیش شرط های آن، به نیل جامعه به سوی سعادت حقیقی کمک گردد. الگویی که عقلانیت، فضیلت، خوداتکایی و استغنا از شاخصه های آن به شمار می رود.
سعادت گرایی نزد فیلسوفان
باید اذعان داشت هر کدام از مکتب های رشد یافته در این دوران شرایطی را برای سعادت اتخاذ نموده که در مجموع سقراط گونه است از فیلسوفان نامی این دوه می توان به تئوفراستوس (۳۲۷- ۲۸۶ ق.م) و اپیکور (۳۴۱- ۲۷۰ ق.م) اشاره نمود. تئوفراستوس دارای آثار علمی تجربی است. آثار و دیدگاه های وی به صورت نقل قول ها و تلخیص های اندکی برجای مانده است. فلسفه اخلاق اپیکوروس اندکی غنی تر و دارای منابع زیادتری است. «نامه هایی به منوکیوس» نوشته اپیکور و نیز مطالبی از وی حاوی کلمات قصار و آموزه های اساسی فلسفه او نیز بر جای مانده است. از «زنون» اهل سیتیوم نیز که بنیانگذار رواقی گری اولیه می باشد نیز آثاری به صورت مستقیم یافت نمی شود. در مورد دیگر فلاسفه یونانی مآبی نیز چون پیر هونیزم مطالبی به صورت سرگذشت نامه و آن هم به صورتی محدود می توان یافت نمود.
ویژگی های این دوران
...

فلسفه اخلاق در دانشنامه ویکی پدیا

فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق، شاخه ای است از فلسفه که به استدلال دربارهٔ پرسش های بنیادین اخلاقیات می پردازد. درستی و نادرستی امور، شناخت امور خیر و شر، و بازشناسی فضایل، مسائل بنیادین اخلاق را تشکیل می دهند. پرسش از این مسائل بنیادین، منجر به شکل گیری دو حوزه نظری می شود: فرا اخلاق و اخلاق هنجاری؛ فلسفه اخلاق این دو حوزه را شامل می شود.
افلاطون: از نظر افلاطون فضیلت هر شئ همان چیزی است که آن شئ را قادر می سازد تا وظیفه خاص خود را به خوبی انجام دهد. یعنی این که اگر تمام اجزاء یک نظام برای انجام دادن کار مورد انتظار از آن نظام در حالت متکامل قرار داشته باشند آن نظام، نظامی فضیلتمند است.
ارسطو: ارسطو معتقد است که انسان دارای فضایل عقلی است؛ فضایل عقلی مشتملند بر فضایل نظری و فضایل عملی. انسان ها ممکن است از هیچ یک از این فضایل برخوردار نباشند، ممکن است یکی از این دو را داشته باشند یا این که ممکن است از هر دوی آن ها بهره مند باشند. از نظر ارسطو عقل زمانی به نحو احسن عمل می کند که هر دوی این فضایل را در خود داشته باشد. از منظر معلم اول کمالات و فضایل اخلاقی در ارتباط با بخش غیرعقلانی نفس هستند. این بخش نفس بخشی است مرتبط با برآوردن امیال و خواهش ها. اگر عقل بر این بخش نفس نظارت کند آنچه به دست می آید فضیلت است.
فلسفه اخلاق، یکی از رویکردهای علم اخلاق است و بدون در نظر گرفتن نقش و اهمیت آن، و پیش کشیدن سؤالاتی که این حوزه از فلسفه، مطرح می کند، نمی توان فهم کاملی از اخلاق و اخلاقیات، کسب کرد. نهایتاً فلسفه اخلاق در شرایط بحرانی یا فوری بیش از دیگر علوم انتزاعی به دادمان نخواهد رسید اما مطمئناً اصول و مسائل اخلاقی که توسط فلسفه اخلاق مورد بررسی قرار می گیرند می توانند به صورت پیشینی بسیار از رخدادها را ممکن یا غیرممکن سازند. به این معنا که ساختار شکل گرفته اخلاقی پیرامون ما (به عنوان دستاورد اندیشه و فلسفه اخلاق)، رخ دادن امور را از صافی اخلاقیات حاکم رد می کند و در نتیجه شناخت این محیط اخلاقی به ما در تصمیم گیری های موقعی مان کمک فراوان خواهد رساند.
آدمیان در مرحله ای از تاریخ پدیداری خود رفته رفته برخی چیزها را ارزشمند تصور کردند. تفکر ابتدایی انسان به این صورت وارد مرحله مفهوم سازی شد و مفهوم سازی موجب پدیدار شدن مفهوم خوبی یا خیر در ذهن انسان گشت و این شروع تفکر اخلاقی انسان بود. وقتی کومون های اولیه شکل گرفتند دو مفهوم عمده در ساختار اجتماعی شان مشهود بود؛ یکی از این مفاهیم، مفهوم عرف بود و دیگری مفهوم تابو. عرف مجموعه قواعدی بود که جامعه به صورت سنتی آن را پذیرفته بود و موجبات انتظام اجتماعی را فراهم می آورد؛ زمانی که جوامع به سوی متمدن شدن گام برداشتند و از حالت کومون درآمدند، به مرور مفهوم عرف نیز تبدیل به مفهوم قانون شد. تابو مجموعه ای از رفتارها و گفتارهای ناهنجار اجتماعی بود که از سوی آیین و مذهب قوم ممنوع و نکوهیده بودند؛ مفهوم تابو نیز در سیر تطور جوامع مدنی، به مرور زمان به مفهوم اخلاقیات بدل گشت. پس ازگذار از دوران کومون های اولیه و شکل گیری نخستین جوامع مدنی تشریک مساعی رو به افزایش نهاد و تقسیم کار برآوردن نیازها را آسان کرد. این جریان موجب شد که خواسته ها از نیازها پیشی بگیرند. بالیدن آرمان ها، تکامل هوش بشری و نیز قابلیت تأمل دربارهٔ حیات و عالم موجب شد تا انسان ارزش گذاری نیازها و خواسته های خود را امری جدی و تا حدی حیاتی قلمداد کند. سرانجام آدمیان برای هر چیزی که در آن منفعتی احساس می کردند ارزش قائل می شدند و بدین طریق مفهوم خیر گسترش یافت.
همزمان با پیدایش و گسترش مفهوم خیر در جوامع انسانی مفهوم شر نیز به وجود آمد و گسترش یافت. انسان ها بسته به نوع عملکردشان در چشم یکدیگر به خوب و بد تقسیم شدند. این جریان موجب آن شد که افراد بشر گرایش به شر را تقبیح کنند چرا که با وجود منفعت عمل شر برای فرد شرور، کلیت این عمل به ضرر تمام افراد جامعه تمام می شد و می توانست بنیاد شهروندی را ریشه کن کند. در این راستا بود که معلمین اخلاق ظهور یافتند. آنچه تاکنون گفته شد بنا بر دیدگاه تکاملی در جامعه شناسی غربی است ولی بر خلاف این سیر تکاملی برای پیدایش مفهوم خیر و شر باید چنین گفت: این مفهوم خیر و شر تنها در باب خیر و شر نوعی جریان دارد یعنی خیر و شری که به واسطه آن منافع اجتماعی حفظ یا منهدم می گردد در حالی که به بداهت عقلی مشخص است که برخی از اعمال و رفتار دارای منافع و مضرات اجتماعی نیستند، ولی با این وجود عقل به شر بودن آن حکم می کند به عنوان نمونه فخر فروشی مضرت اجتماعی مستقیمی ندارد ولی عقل به قبح آن حکم می کند. همچنین شرور و موارد اخلاقی وجود دارند که عقل به آن ها دسترسی ندارد، چرا که عقل نظری مدرک کلیات است و عقل عملی نیز در قالب همان کلیات به مصداق یابی می پردازد. با این تفاصیل نیاز به پیامبران از زمان کشف خیر و شر نوعی - اجتماعی نمی باشد، بلکه از آغاز هستی انسان نیاز به پیامبران برای نشان دادن این شرور و خیرها وجود دارد چرا که تنها پیامبران به منبع اصلی دانش یعنی خدا متصل هستند و به تمام جوانب نفس بشری و هستی احاطه دارند و گفته می شود که اولین و مهم ترین معلمین اخلاق پیامبران بودند. دین به مثابه برنامه و روش اخلاقی به واسطه عده ای افراد که خود را مرتبط با خداوند معرفی می کردند به مردمان ارائه شد. آن هم بعد از کشف این خیرها و شرهای اجتماعی. این گفته که پیامبران ابراهیمی مهم ترین این افراد بودند نیز جای بحث دارد. همچنین گفته شده اولین فرامین اخلاقی مدون که انسان را مورد خطاب قرار داد فرامین دهگانه خداوند در سفر پیدایش و سفر تثنیه و نیز احکام دینی و اخلاقی یهود در سفر لاویان بود؛ که این نیز جای تأمل است با توجه به آنچه گفته شد از ضرورت وجود پیامبران از آغاز زمان زندگانی بشر و وجود پیامبران قبل از موسی بدون شک ده فرمان اولین فرمان اخلاقی خداوند نمی باشد چرا که در زمان نوح نیز خط موجود بوده است. از دیدگاه نیچه اولین فردی که اخلاقیات را بیان کرد زرتشت بوده است.
عکس فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق در تفکر غرب، از دیدگاه السدیر مک اینتایر، نام کتابی است نوشته دکتر حمید شهریاری. این کتاب جوایز شانزدهمین دوره کتاب برتر دانشگاهی و بیست و پنجمین کتاب سال در سال ۱۳۸۶ را از آن خود کرده است.
بخش اول: سنت ارسطویی در فلسفه اخلاق فصل اول: پیشینه ارسطوگرایی فصل دوم: ارسطوگرایی فصل سوم: تداوم ارسطوگرایی در قرون وسطی
بخش دوم: عصر روشنگری و مدرنیسم فصل چهارم: فروپاشی پایه های دین و اخلاق سنتی و تلاشهای نافرجام برای نجات آن فصل پنجم: ویژگیهای اخلاق و سیاست مدرنیته و پیامدهای آن فصل ششم: لیبرالیسم
بخش سوم: پسامدرنیسم و اصلاحات مک اینتایر فصل هفتم: بازنگری و اصلاحات در ارسطوگرایی فصل هشتم: نقد و بررسی
کتاب فلسفه اخلاق در تمدن غرب، می تواند به عنوان کتابی کمک درسی در زمینه فلسفه اخلاق مورد استفاده دانشجویان قرار گیرد و در عین حال فصلهای دوم، چهارم و ششم آن نیز می تواند برای درس آشنایی با فلسفه اخلاق در تفکر غرب، در دوره کارشناسی مورد استفاده واقع شود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فلسفه اخلاق در دانشنامه آزاد پارسی

فلسفۀ اخلاق
رجوع شود به:اخلاق شناسی

ارتباط محتوایی با فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فلسفه اخلاق   • مفهوم فلسفه اخلاق   • تعریف فلسفه اخلاق   • معرفی فلسفه اخلاق   • فلسفه اخلاق چیست   • فلسفه اخلاق یعنی چی   • فلسفه اخلاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فلسفه اخلاق
کلمه : فلسفه اخلاق
اشتباه تایپی : tgsti hoghr
عکس فلسفه اخلاق : در گوگل


آیا معنی فلسفه اخلاق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )