برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1163 100 1

فن

/fan/

مترادف فن: تکنیک، هنر، حیله، رمز، شگرد، لم، نغمه، راه، روش

برابر پارسی: هنر، روش، شگرد، شِگرد

معنی فن در لغت نامه دهخدا

فن. [ ف َن ن ] (ع اِ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گونه. ج ، افنان ، فنون. (منتهی الارب ). نوع از چیزی ، و توسعاً به معنی صناعة و علم و قسم سخن به کار رود. (از اقرب الموارد). || سرود و آواز طرب انگیز. (منتهی الارب ). نغمه. راه. || فریب. حیله. (فرهنگ فارسی معین ) :
نهان نماند زیرا که کینه ٔ تو بلاست
بلا نهان نتوان داشتن به حیله و فن.
عنصری.
کس نیامد به هیچ روی و نیافت
نیکنامی به زرق و حیله و فن.
فرخی.
وزارت به اصل و کفایت گرفت
وزیران دیگر به زرق و به فن.
ناصرخسرو.
خوی او ای پسر این است که دانا را
نفروشد همه جز مکر و دروغ و فن.
ناصرخسرو.
هرچند بیشمار مر او را فن است
خوار است سوی مرد ممیز فنش.
ناصرخسرو.
زلف بی آرام او پیرایه ٔ مهر است و ماه
چشم خون آشام او سرمایه ٔ سحر است وفن.
سوزنی.
آیا به چه فن تو را توان دید
ای درهمه فن چو مرد یک فن.
انوری.
غم بیخ عمر می برد و من به برگ آنک
دستی به شاخ لهو به صد فن درآورم.
خاقانی.
تب زده لرزم چو آفتاب همه شب
دور فلک بین که بر سرم چه فن آورد.
خاقانی.
از چاه دی رسته به فن این یوسف زرین رسن
وز ابر مصری پیرهن اشک زلیخا ریخته.
خاقانی.
او مرا درحصار کرده به فن
من بر ایوان او حصارشکن.
نظامی.
در ره تاریک مردی جامه کن
منتظراستاده بود از بهر فن.
مولوی.
گره بر سر بند احسان مزن
که این زرق و شید است و تزویر و فن.
سعدی.
ملک الموت را به حیله و فن
نتوانی که پنجه برتابی.
سعدی.
به دلداری و چاپلوسی و فن
کشاندش سوی خانه ٔ خویشتن.
سعدی.
- پرفن ؛ پرحیله. مکار :
چه دانست کو جادوی پرفن است
بداندیش و بدگوهر و بدتن است.
فردوسی.
|| راه و روش. (ف ...

معنی فن به فارسی

فن
فرانسو ( بارن ) مورخ فرانسوی ( و.پاریس ۱۷۷۸ - ف. ۱۸۳۷ م . ) وی منشی ناپلئون بناپارت بود و از خود یادداشتهای سودمندی بجا گذاشته که در حکم اسناد تاریخی زمان وی بشمار میرود .
حال، گونه، نوع، قسم، هنر
( اسم ) ۱ - حال گونه ۲ - شاخ درخت ۳ - صنعت هنر ۴ - فریب حیله : صد فن بوجهل بدفتر نهد تهمت این علم بحیدر نهد ( امیر خسرو ) ۵ - نغمه راه ( موسیقی ) ۶ - راه روش جمع : فنون : افنان . جمع الجمع : افنانین
[technic, technique (fr.)] [عمومی] روش یا مهارتی در انجام دادن عملی
[ گویش مازنی ] /fan baaz/ فریب کار – نیرنگ باز
[temper bead technique] [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] روشی که در آن جوش لایۀ رویی موجب پخت مجدد و اصلاح خواص متالورژیکی لایۀ زیرین می شود
[diffusion denuder technique] [علوم جَوّ] فنی برای خارج کردن یک مولکول یا دسته ای از مولکول ها از جریان هوا
[technocrime] [علوم نظامی] اقدامی مجرمانه که در ارتکاب آن از فنّاوری های جدید و پیشرفته استفاده شود
[half welding bead technique] [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] نوعی فن بازپخت مهره ای که در آن برای اثربخشی بازپخت لایۀ دوم بر روی لایۀ اول، نصف ضخامت اولین لایه با سنگ زنی برداشته می شود متـ . فنّ نیم مهره half-bead technique
دغا خوردن . فریب خوردن
[Dvorak technique] [علوم جَوّ] روش تحلیلی برگرفته از نام ورن دوراک برای تعیین شدت توفند با استفاده از الگوی اَبر در تصاویر ماهواره ای
فن ساختن ...

معنی فن در فرهنگ معین

فن
(فَ نّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - آگاهی های مربوط به صنعت یا علم . ۲ - حال ، گونه . ۳ - راه ، روش . ۴ - سرود طرب انگیز. ۵ - در فارسی ، حیله ، نیرنگ ، چاره . ج . فنون و افنان .
(فَ نْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حیلت گر، فریبکار.
(فِ نُّ فِ) (اِ.) (عا.) صدای بینی در حالت گرفتگی و ذکام .
(فَ کُ ئِ) [ انگ . ] (اِ.) دستگاه تهویه مطبوع که برای داخل ساختمان به کار می رود.
(فَ نّ) [ ع . ] (ص مر.) نک ذوفنون .
(فِ نُّ فِ) (اِ.) (عا.) صدای بینی در حالت گرفتگی و ذکام .
(فو تُ فَ نّ) [ فا - ع . ] (اِمر.) چم و خم کار، راز و رمز کار.

معنی فن در فرهنگ فارسی عمید

فن
۱. کاری که مستلزم تجربه یا آموزش قبلی است: فن خانه داری.
۲. صنعت.
۳. (ورزش) در کُشتی، هر عملی که کشتی گیر برای زمین زدن حریف و غلبه بر او انجام می دهد، بند.
۴. [قدیمی] نیرنگ.
حیله گر، مکار.
صدایی که هنگام گرفتگی بینی از آن بیرون می آید.
صاحب فن، متخصص در یک کار، کسی که در یک فن یا هنر تخصص دارد.

فن در دانشنامه ویکی پدیا

فن
فن می تواند اشاره ای به یکی از موارد زیر باشد:
پنکه
فن مکانیکی، دستگاهی برای جابجایی هوا
فن شعر (ارسطو)
فن (نام)
فون
«فن» (انگلیسی: The Fan (1949 film)) یک فیلم در سبک درام به کارگردانی اتو پرمینجر است که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد.
فن (انگلیسی: The Fan) فیلمی در ژانر ترسناک است که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
رابرت استیگوود
Executive:
Kevin McCormick
هوادار (انگلیسی: The Fan) فیلمی به کارگردانی تونی اسکات است که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد.
رابرت دنیرو
وسلی اسنایپس
بنیسیو دل تورو
جان لگویزمائو
پتی دی آبانویلی
الن بارکین
جان کارول لینچ
کریس مالکی
چارلز هالاهان
دان باتلر
دن اس. دیویس
جک بلک
کرت فولر
ام. سی. گاینی
ریچارد ریلی
فن به دستگاهی گفته می شود که هوا را به جریان می اندازد. فن ها از لحاظ کاربردی جهت کشیدن هوا، دمیدن هوا یا گردش هوا مورد استفاده قرار می گیرند.
فن گریز از مرکز
فن محوری
هواکش
فن ها با توجه به جهت جریان هوا نسبت به محور فن به دو دسته زیر تقسیم می شوند.
فن گریز از مرکز (فن سانتریفوژ) به وسیله نیروی گریز از مرکز، هوا را به جریان می اندازد. در این گونه فن ها زاویه ورود و خروج هوا ۹۰ درجه است. فن های سانتریفور معمول ترین نوع فنهای مورد استفاده در صنایع هستند. در این فن ها، هوا از بخش پروانه به سمت پره ها حرکت کرده و انرژی جنبشی آن زیاد می شود. این انرژی جنبشی قبل از ورود به بخش خروجی به انرژی فشاری تبدیل شده و در نتیجه فشار هوا بالا می رود. فن های سانتریفوژ برای جریان های حاوی ذرات (رطوبت و گرد و ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با فن

فن در جدول کلمات

فن
شگرد, لم
فن آشپزخانه
هود
فن آوری
فن آوری
فن آوری اطلاعات
آی تی
فن اجرای انجام دادن کار
تکنیک
فن تقلید و مجسم کردن اعمال و احساسات به وسیله حرکات
میمیک
فن شناوری در زیر آب با وسایل تنفس مصنوعی یا بدون آن
غواصی
فن ماشین سازی
مکانیک
فن نقش کردن نوشته تصاویر
چاپ
فن و حرفه
هنر

معنی فن به انگلیسی

art (اسم)
هنر ، استعداد ، فن ، صنعت ، استادی ، نیرنگ
manner (اسم)
راه ، رفتار ، طرز عمل ، عنوان ، قسم ، سیاق ، فن ، نوع ، سبک ، چگونگی ، تربیت ، ادب ، روش ، رسوم ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، سلیقه
mode (اسم)
طرز عمل ، فن ، مقام ، سبک ، رسم ، وجه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، طور
technique (اسم)
فن ، شیوه ، تکنیک ، روش فنی ، شگرد فن ، اصول مهارت
branch of knowledge (اسم)
فن
branch of science (اسم)
فن

معنی کلمه فن به عربی

فن
احتيال , تقني , فن ، اِحْتِرافٌ
تجميلي
احصائيات
نقد
استراتيجية
خطابة
جودو
تلوين
کراتيه
شعر
تقنية
استراتيجية
تقني
وسائل , وسيلة
حکومة الخبراء
جن
اسلوب
اسماء تعريفية

فن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی : فند
ترفند= نیرنگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فن آوا adsl   • فن هواکش   • فن دمنده   • فن کامپیوتر   • فن صنعتی   • فن تهویه   • قیمت فن دمنده   • فن مکنده   • معنی فن   • مفهوم فن   • تعریف فن   • معرفی فن   • فن چیست   • فن یعنی چی   • فن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فن
کلمه : فن
اشتباه تایپی : tk
آوا : fan
نقش : اسم
عکس فن : در گوگل

آیا معنی فن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )