انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1094 100 1

فوت

/fowt/

مترادف فوت: پف، درگذشت، رحلت، مردن، مرگ، ممات، موت، واقعه، وفات

متضاد فوت: تولد

برابر پارسی: درگذشته، درگذشت، نابودی، مرگ، از دست دادن

معنی فوت در لغت نامه دهخدا

فوت. (اِ صوت ) هوائی که از میان دو لب گردکرده بیرون کنند برای تیز کردن آتش یاکشتن چراغ و شمع و یا خنک کردن طعام یا نوشابه ای گرم. (یادداشت مؤلف ). پف. دم. فوب. (یادداشت دیگر).
- فوت آب بودن ؛ در تداول ، تماماً یاد گرفتن. از بر بودن. (یادداشت مؤلف ).
- فوت کاسه گری ؛ آخرین فن پنهان و مستور صنعتی یا کاری. (یادداشت مؤلف ). فوت وفن. فوت وفن کاسه گری. رجوع به این دو ترکیب شود.
- فوت کردن ؛ پف کردن. از دهان بیرون کردن دَم برای تیز کردن آتش و خاموش کردن چراغ و جز آن. (یادداشت مؤلف ).
- فوت وفن ؛ دقایق و ریزه کاریهای هر فن و کار. (فرهنگ فارسی معین ).
- فوت وفن کاسه گری ؛ رموز کاسه گری. (فرهنگ فارسی معین ).
- || دقایق کاری. ریزه کاریهای امری. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ترکیب فوت کاسه گری شود.

فوت. [ ف َ ] (ع مص ) از دست شدن. (تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن کار. (منتهی الارب ). گذشتن و از دست رفتن وقت کار. (از اقرب الموارد) : به فوت صحبت قدیم تأسف خورده. (گلستان ). فوات. رجوع به فوات شود. || گذشتن نماز از وقت انجام. (از اقرب الموارد). || هو فوت رمحه و یده ؛ یعنی دیده شود و نرسد. || (اِ) شکاف میان دو انگشت. ج ، افوات. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

فوت. (انگلیسی ، اِ) پا. واحد طول در انگلستان ، و آن معادل است با 0/3048متر و برابر است با 12 اینچ. (فرهنگ فارسی معین ).

فوة. [ ف ُوْ وَ ] (ع اِ) روناس که بیخ درختی است باریک ، دراز، سرخ که بدان رنگ کنند. (منتهی الارب ). و آن را روناس و روین نیز گویند. (یادداشت مؤلف ) || داروئی مُسقِط جنین. (منتهی الارب ). در داروسازی نیز به کار برند. (یادداشت مؤلف ).

معنی فوت به فارسی

فوت
( اسم ) واحد طول در انگلستان و آن معادل است با ۳٠۴۸ / . متر و برابر است با ۱۲ اینچ .
بلسکی
( مصدر ) ۱ - بسرعت و باسانی حفظ شدن ۲ - تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا
فوت شدن . یا گذشتن و از دست رفتن .
فوت شدن
دژ پست از اعمال حلب در جبال بنی علیم که نام آن در فتوح نورالدین محمود بن زنگی آمده است و این دژ پس از ویرانی اکنون بصورت قریه در آمده است .
چیده ناخن
سمندر . سمندل .
هشتک سوت

معنی فوت در فرهنگ معین

فوت
(اِ.) بادی که از دهان بیرون کنند.
[ انگ . ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳٠ - سانتی متر.
(فُ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) مردن ، درگذشتن . ۲ - (اِمص .) مرگ ، نیستی .
(فُ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - مردن ، درگذشتن . ۲ - از بین رفتن ، از دست رفتن .
(شُ دَ) (مص ل .) (عا.) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن .
(فو تُ فَ نّ) [ فا - ع . ] (اِمر.) چم و خم کار، راز و رمز کار.

معنی فوت در فرهنگ فارسی عمید

فوت
۱. درگذشتن، مردن.
۲. نیست شدن.
* فوت شدن: (مصدر لازم) = فوت
بادی که با فشار از میان دو لب بیرون می آید.
واحد اندازه گیری طول، برابر با ۴۸/۳۰ سانتی متر یا ۱۲ اینچ، پا.

فوت در دانشنامه اسلامی

فوت
فوت در دو معنای مردن ( مرگ ) و سپری شدن وقت عبادت دارای وقت، همچون نماز و روزه (قضاء شدن) به کار می رود؛ واژه فوت کردن یعنی دمیدن.
از آن به مناسبت در باب صلات و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
← در صلات
 ۱. ↑ جواهر الکلام، ج۱۱، ص۸۵.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۷۲۸، برگرفته از مقاله «فوت».    
...
فوت
معنی فَوْتَ: دور شدن چيزي از آدمي ، به نحوي که دسترسي به آن ممکن نباشد
معنی فَاتَکُمْ: از دست شما رفت (فوت به معناي دور شدن چيزي از آدمي است ، به نحوي که دسترسي به آن ممکن نباشد )
معنی يُطْفِئُواْ: که خاموش کنند (کلمه اطفاء به معناي خاموش کردن آتش و يا نور است در عبارت "يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُواْ نُورَ ﭐللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ " که فرموده : با دهنهايشان مي خواهند نور خدا را خاموش کنند براي اين است که معمولا چراغ را با دهن خاموش ميکنند از طرفي اي...
ریشه کلمه:
فوت‌ (۵ بار)

از دست رفتن. راغب گفته فوت دور شدن چیزی است که درک آن ناممکن باشد . ایکاش ببینی آنگاه که به فزع (مرگ) افتادند و فوت از گرفتاری نیست و گرفته شدند از مکان نزدیک یعنی: آنگاه قدرت کنار شدن از عذاب و گرفتاری را ندارند. . تا غمگین نباشید بر آنچه از دستتان رفته و نه به مصیبتی که به شمار سیده است. . تفاوت به معنی تباعد دو چیز و از دست دادن همدیگراست. در خلق خدا تفاوت نیست یعنی موجودات عالم هیچ یک آن دیگری را فوت نمی‏کند و از دست نمی‏دهد اگر در موجودات عالم دقت کنیم خواهیم دید مثل حلقات زنجیر همه در پی هم اند و از همدیگر دور و کنار نیستند، آفتاب می‏تابد، دریاها تبخیر می‏شوند، ابرها به وجود می‏آیند، جریان جو آنها به خشکی‏ها می‏راند، بارآنهامی بارند، دانه می‏رویند، نعمتها به دست مردم می‏رسند، باکتریها فضولات را تجزیه کرده به مواد کانی واصلی تبدیل می‏کنند، عده‏ای از بین می‏روند دیگران جای آنها را می‏گیرند این روش در تمام موجودات اعم از کوچک و بزرگ جاری است لذا ابتدا فرموده: خدائی که هفت آسمان را طبقه طبقه و رویهم آفرید. بعد به طور عموم می‏گوید: در خلق خدا تفاوت نخواهی دید و آنها یکدیگر را از دست نمی‏دهند و از همدیگر کنار نمی‏شوند بار دیگر بنگر و دقت کن آیا شکافی که حاکی از تفاوت است می‏بینی؟
فوت کردن، بمعنای دمیدن است .
فوت کردن، بمعنای دمیدن است .
احکام مرتبط با فوت کردن
از آن به مناسبت در باب صلات و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
فوت کردن در حال نماز
فوت کردن محل سجده در حال نماز مکروه است؛ بویژه اگر موجب آزار سایر ] گردد. برخی کراهت را به صورت اخیر اختصاص داده اند. فوت کردن در حال نماز موجب بطلان آن نمی شود؛ لیکن حکایت آن؛ به گونه ای که دو حرف تلفظ گردد، مثلا گفته شود «پف»، در صورت عمدی بودن، نماز را باطل می کند.
فوت کردن غذا
...

فوت در دانشنامه آزاد پارسی

فوت (foot)
واحد انگلیسی طول، با علامت ft، برابر با ۰.۳۰۴۸ متر یا ۳۰.۴۸ سانتی متر از زمان آنگلوساکسون ها در بریتانیا، و بعدها در سایر کشورهای انگلیسی زبان رواج داشته و در آغاز معادل طول پای انسان بوده است. هر فوت برابر ۱۲ اینچ و یک سوم یارد است.

فوت در جدول کلمات

فوت
مرگ
فوت و فن
لم
فوت کردن
مردن

معنی فوت به انگلیسی

foot (اسم)
پا ، دامنه ، فوت ، قدم ، پاچه ، هجای شعری
dying (اسم)
خمود ، فوت ، مرگ
blow (اسم)
ضربت ، ضرب ، خود ستا ، فوت
death (اسم)
فوت ، مردگی ، مرگ ، درگذشت ، فنا ، اجل ، خاموش سازی یافوت ، خواب مرگ
decease (اسم)
فوت ، مرگ
passing away (اسم)
فوت
puff (اسم)
فوت ، پفک ، پف ، دود یا بخار ، غذای پف دار ، وزش باد ، قسمت پف کرده جامه زنانه

معنی کلمه فوت به عربی

فوت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

رضا > کرتیلان
اجاقی > اجاقی
Mahdi > شربت (دارو)
Behnaz > guidelines
مهدی ورمزیار > ورمزیار
دینا حسین پناهی > بر می خیزد
ماد > ریناز
ناهید > establishing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• هر فوت چند متر است   • هر فوت چند اینچ است   • تبدیل متر به فوت   • هر فوت چند متر مربع است   • فوت یخچال   • فوت مکعب   • تبدیل لیتر به فوت در یخچال   • هر پا چند متر است   • معنی فوت   • مفهوم فوت   • تعریف فوت   • معرفی فوت   • فوت چیست   • فوت یعنی چی   • فوت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فوت
کلمه : فوت
اشتباه تایپی : t,j
آوا : fowt
نقش : اسم
عکس فوت : در گوگل


آیا معنی فوت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )