برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

في

/fi/

برابر پارسی: بها، ارزش

معنی في در لغت نامه دهخدا

فی. (ع حرف جر) حرف جر است. (منتهی الارب ). حرف جر است و ده معنی دارد: یکی معنی ظرفیت حقیقی « : غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین » (قرآن 2/30-4)، یا ظرفیت مجازی مانند« : رأیت الناس یدخلون فی دین اﷲ افواجاً» (قرآن 2/110). معنی دوم مصاحبة است مانند: «جاء الامیر فی موکبه » یعنی بهمراه موکبش. معنی سوم تعلیل است مانند: «ان امراءة دخلت النار فی هرة حسبتها...» یعنی لأجل هرة. معنی چهارم استعلاء است مانند: «و لاصلبنکم فی جذوع النخل » (قرآن 71/20)؛ یعنی علی جذوع النخل. معنی پنجم مرادفه است مانند: «زید بصیر فی صناعة»؛ یعنی به صناعت خود آگاه است. ششم مرادف «الی » است مانند: «فردّوا ایدیهم فی افواههم » (قرآن 9/14)؛ یعنی الی افواههم. در معنی هفتم مرادف «مِن » است مانند: «ثلاثین شهراً فی ثلاثة احوال »؛ یعنی من ثلاثةاحوال. معنی هشتم مقایسه است مانند: «فما متاع الحیوة الدنیا فی الاَّخرة الا قلیل » (قرآن 38/9)؛ یعنی در قیاس با آخرت. معنی نهم تعویض است و آن را زاید دانند عوض از محذوف مانند: «ضربت فی من رغبت »؛ یعنی ضربت من رغبت فیه. معنی دهم تأکید است و آن را نیز زایددانند. (نقل به اختصار از اقرب الموارد). ظرف زمان وظرف مکان. در. اندر. اندرون. (فرهنگ فارسی معین ).
- فی الاخیر ؛ در آخر کار. به زودی :
پس سلیمان گفت گرچه فی الاخیر
سرد خواهد شد بر او تاج و سریر.
مولوی.
- فی البداهة ؛ ارتجالاً. بی مقدمه. (یادداشت مؤلف ).
- فی البدیهه ؛فی البداهة. بی درنگ. فوراً : فی البدیهه گفت : شاها ادبی کن فلک بدخو را... (چهارمقاله ، شعر از امیرمعزی ).
- فی الجمله ؛ روی هم رفته. (یادداشت مؤلف ). خلاصه. درهرحال. به هرجهت : فی الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم. (گلستان ). فی الجمله پسر را به ناز و نعمت برآوردند. (گلستان ). فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد. (گلستان ).
فی الجمله نقاب نیز بیفایده نیست
تا زشت بپوشند و نکو بگذارند.
سعدی.
- فی الحال ؛ فوراً. آناً. درحال. بیدرنگ : فی الحال این قطعه را بپاره ای کاغذ ب ...

معنی في به فارسی

ظرف مکان وظرف زمان به معنی در، درون
۱ - همه چیزهایی که از دشمن گرفته شود ۲ - همه چیزهایی که می توان بدون جنگ از کفار گرفت یعنی فقط به چیزهایی اطلاق می شود که می توان به مسالمت گرفت و از غنیمت جدا کرد . فئ اعم است از زمینی که سکنه آن به موجب عهدنامه ای تسلیم شده ند . چنین سرزمینی بخدا و رسول او تعلق دارد . بنا گفته بسیاری از فقها خمس فئ به پنج قسمت متساوی تقسیم می گردید و مانند خمسی که از غنیمت کسر می شد به پنج دسته از وظیفه خواران اختصاص می یافت . مبنای این عمل قر آن سوره ۵۹ آیه ۷ - ۵ است . در میان فقیهان راجع به تقسیم چهار پنجم دیگر اختلافست به عقیده برخی این خمس می بایست توسط امام صرف لشکر شود و حال آنکه بعضی دیگر را عقیده برین بود که می بایست درراه مصالح عمومی از جمله حقوق و مقری سپاهیان مصرف گردد . کسانی که استحقاق دریافت فئ را داشتند غیر از کسانی بودند که مستحق گرفتن عواید صدقه بودند . زمین فئ بر دو نوع بود : زمینی که سکنه آن از حق مالکیت خود به موجب شرایط پیمان تسلیم دست کشیده بودند و زمینی که به موجب شرایط پیمان تسلیم و به سکنه آن حق مالکیت داده شده بود . در مورد نخستین سکنه زمین تنها از حق انتفاع زمین بهره می بردند .
ماخوذ از تازی به معنی ضرب در
۱- بالجمله باری : فی الجله ارکان و سروران بر موافقت سلطان ..محامات نفوس مهمل ماندند . ۲ - همگی تمامی ۳ - کمی قدری اندکی : فی الجمله اثر حیات درو پیدا شد .
بزودی دردم : فی الحال حکم شرع بدان منوال نفاذ یافت .
براستی در حقیقت : چون امیرحسین حز این واقعه پر وحشت که فی الحقیقه مقدمه ماتم دولت و آغاز انهدام بنیان رفعت او بود ..
دردم بی درنگ هماندم در زمان : بعضی از مزاج گویان عزت طلب خودا را فی الفور بخدمت اسماعیل میرزا رسانیدند .
...

معنی في در فرهنگ معین

(فَ یْ) [ ع . فی ء ] (اِ.) ۱ - سایه . ۲ - غنیمت . ۳ - دسته ای از پرندگان .
[ ع . ] (حر اض .) ظرف زمان و مکان به معنی در، اندر.
(اِ.) نرخ ، قیمت بازاری .
(فِ لْ جُ مْ لِ) [ ع . ] (ق .) خلاصه ، خلاصه کلام ، اصل کلام .
(بَ) [ ع . ] (ق مر.) در میان ، دربین .
(نَ فْ س ) [ ع . ] (ق .)به خویش ، به خودی خود.

معنی في در فرهنگ فارسی عمید

۱. سایه.
۲. آنچه از دشمن بدون جنگ و از طریق تسلیم، مصالحه، یا عقد پیمان گرفته شود، اعم از زمین یا اموال.
قیمت، بها.
بدون فکر و تٲمل: شعر فی البدیهه.
۱. بالجمله، حاصل کلام، مجمل سخن، باری.
۲. کمی، قدری، اندکی.
هم اکنون، دردم، بی درنگ، فوری.
درحقیقت، به راستی.
بی درنگ، فوراً.
به طور مثال، مثلاً.
۱. در همان جا، در همان مجلس.
۲. [مجاز] فوراً، بی درنگ.
درواقع، درحقیقت.
دربین، درمیان.
به خودی خود.

في در دانشنامه اسلامی

معنی فِي: در
معنی سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ: به شدت پشيمان شدند (در واقع يک اصطلاح است. بلا در دستهايشان قرار گرفت ، يعني طوري بلا بر ايشان مسلط شد که گويي دستهايشان در آن بود ، و اين تعبير را غالبا در باره نادميني که به آثار سوء عمل گذشتهشان مبتلا شدهاند و اين ابتلاء را پيشبيني نميکردند بکار ب...
معنی رَهْبَةً فِي صُدُ: خوف و ترس
معنی ضَرَبْتُمْ فِي ﭐلْأَرْضِ: سفرکرديد (بر زمين گام زديد)
معنی ضَرَبُواْ فِي ﭐلْأَرْضِ: سفر کردند (بر زمين گام زدند)
معنی يَبْحَثُ فِي ﭐلْأَرْضِ: زمين را مي کند (کلمه بحث در اصل به معناي جستجوي چيزي از لابه لاي خاکها بوده ، سپس در مورد هر جستجوئي استعمال شد)
معنی يَضْرِبُونَ فِي ﭐلْأَرْضِ: مسافرت مي کنند
معنی حُصِّلَ: پديدارشد (در جمله "حُصِّلَ مَا فِي ﭐلصُّدُورِ "اشاره به جداسازي صفات خوب وبد از هم دارد )
معنی حَفِيٌّ: عالم و با خبر از چيزي ( اين کلمه از ماده حفيت في السؤال : اصرار کردم در پرسش گرفته شده )
معنی مَشْيِکَ: راه رفتنت (عبارت "وَﭐقْصِدْ فِي مَشْيِکَ"کنايه از اعتدال و ميانه روي در مسير زندگي است )
معنی عَقِبِهِ: ذريه و فرزندانش ( در عبارت "جَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ")
معنی سَلَکَهُ: آن را داخل کرد (در عبارت "فَسَلَکَهُ يَنَابِيعَ فِي ﭐلْأَرْضِ "يعني آن (آب) را به صورت چشمه هايي در زمين درآورد)
معنی يُقَلِّلُکُمْ: شما را اندک می کند (عبارت "يُقَلِّلُکُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ " یعنی : شما را در چشم آنان اندک نشان داد. بعد از "إذ" مضارع ماضی معنی شده است)
معنی يَکْبُرُ: بزرگ است (عبارت "أَوْ خَلْقاً مِّمَّا يَکْبُرُ فِي صُدُورِکُمْ " یعنی : يا آفريده ای از آنچه در ذهنتان [حيات يافتنش] سخت و دشوار میآيد)
ریشه کلمه:
فی‌ (۱۷۰۱ بار)

حرف جّر است اهل لغت برای آن ده معنی ذکر کرده‏اند از جمله: 1- ظرفّیت حقیقی مثل . 2- ظرفّیت اعتباری نحو . و نیز به معنی تعلیل، استعلاء، به معنی باء، در جای الی، درجای من، توکید وغیره آمده که در کتب لغت مذکور است.
...


في در دانشنامه ویکی پدیا

فی (بزرگ Φ، کوچک φ یا ϕ), بیست و یکمین حرف الفبای یونانی است. در یونانی مدرن تلفظ ف دارد، اما در یونانی قدیم تلفظ ، داشت. حرف همردیف آن در سیرلیک اف است.
به عنوان نماد مجموعه تهی یا خالی در علم ریاضیات به کار می رود.
نسبت طلایی 1.618... در ریاضیات، هنر و معماری.
تابع totient اویلر φ(n) که تابع فی اویلر هم گفته می شود.
به عنوان نماد زاویه بعد از حرف تتا به کار می رود,
حالت کوچک آن φ {\displaystyle \varphi \,} (یا, ϕ {\displaystyle \phi \,} ) به عنوان نماد در موارد زیر به کار می رود:
به ویژه:
حالت بزرگ آن در موارد زیر به کار می رود:
عکس فی
فی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نسبت طلایی یا عدد فی
تابع فی اویلر
سیارک ۴۸۲۰ (به انگلیسی: 4820 Fay، نامگذاری:1985RZ) چهار هزار و هشتصد و بیستمین سیارک کشف شده است که در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۵ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۱٫۵۰ است.
فی آب، روستایی از توابع بخش اتاقور شهرستان لنگرود در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان لات لیل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۶ نفر (۱۳خانوار) بوده است.
فی آجزنبرگ-سلوو (انگلیسی: Fay Ajzenberg-Selove؛ زاده ۱۳ فوریهٔ ۱۹۲۶ درگذشته ۸ اوت ۲۰۱۲(2012-08-08)) یک فیزیک دان اهل ایالات متحده آمریکا بود.
دانشگاه میشیگان
دانشگاه ویسکانسین-مدیسن
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با في

في در جدول کلمات

فی
نرخ
فی الفور
بیدرنگ

معنی کلمه في به عربی

اِرْتَجَلَ خِطاباً
مثل
اِرْتَجَلَ خِطاباً
في الحقيقة
اخوي
اتحادية
اعد دفع , حادثة , حي , صدي

في را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مير علايي
در(داخل)
علی هنرزاده
علاوه بر معانی ذکر شده "فی" به معنی "همراه " نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نرخ ارز آزاد   • قیمت دینار عراق   • قیمت دلار دولتی   • هر دلار چند لیر ترکیه است   • قیمت لیر ترکیه در بازار آزاد به روز   • دلار آمریکا   • قیمت لیر ترکیه انلاین   • قیمت پوند در بازار ایران امروز   • معنی في   • مفهوم في   • تعریف في   • معرفی في   • في چیست   • في یعنی چی   • في یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی في
کلمه : في
اشتباه تایپی :
آوا : fi
نقش : اسم
عکس في : در گوگل

آیا معنی في مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )