برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1278 100 1

قانع

/qAne'/

مترادف قانع: خرسند، خشنود، راضی، متقاعد، سازگار، صرفه جو، قناعت پیشه، مقنع، مطمئن، سیر

متضاد قانع: ناخشنود

برابر پارسی: اندک خواه، خرسند، خشنود، سازگار

معنی قانع در لغت نامه دهخدا

قانع. [ ن ِ ] (ع ص ) خواهنده و خرسند.(مهذب الاسماء). خرسند به بهره ٔ خود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). راضی به قسمت. بسندکار : و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه مقابح آن را بنظر بصیرت بیند.... و با یاد آخرت الفت گیرد تا قانع و متواضع گردد. (کلیله و دمنه ).
به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا ازتو جز که بوی تو نه.
خاقانی.
گر به دل قانعی دو اسبه درآی
ور به جان خُشندی خر اندر کش.
خاقانی.
با آنکه قانعم چو سلیمان ز مهر و ماه
نان ریزه ها چو مور به مکمن درآورم.
خاقانی.
زان گوهری که گردون از عشق اوست گردان
قانع شدی به نامی اما نشان ندیدی.
عطار.
چون به یک قطره دلت قانع بود
جان خود را کل دریا چون کنی ؟
عطار.
کوزه ٔ چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پردُر نشد.
مولوی.
حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. (گلستان ).
مپندار کین قول معقول نیست
چو قانع شدی سنگ و سیمت یکی است.
سعدی (بوستان ).
به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع شو
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی.
سعدی.
قانعی ژنده پوش ناگاهی
درمی یافت بر سر راهی
چون منم قانع و توئی با خواست
بی نیازی مرا و فقر تراست.
مکتبی.
|| خواری نماینده در سؤال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سائل : و اطعموا القانع و المعتر؛ اطعام کنید سؤال کننده و طواف کننده ٔ بدون سؤال را. عن النبی (ص ): القانع الذی یقنع بما تعطیه و یسأل و المعتر الذی یتعوض و لایسأل. (ناظم الاطباء). || از جائی به جائی رونده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، قانعون و قانعین.

قانع. [ ن ِ ] (اِخ ) یکی از القاب امام محمد تقی است. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 91).

معنی قانع به فارسی

قانع
قناعت کننده، راضی وخشنودبقسمت وبهره خود
(صفت ) آنکه از قسمت و بهره خود راضی است قناعت کننده بسند کننده خرسند جمع : قانعین .
یکی از القاب امام محمد تقی است .
نامش محمد و در بدایت عمر نساجی کردی پس از آن روی بصحبت فضلا آوردی .
( مصدر ) راضی شدن ببهره خود خردسند گشتن .
از محدثین مشهور اوراست کتاب معجم الشیوخ
میر خدا حسین متخلص به قانع معلم محمد بابر بن واجد علی شاه بود و دیوان شعر بفارسی دارد

معنی قانع در فرهنگ معین

قانع
(نِ) [ ع . ] (ص .) خرسند، راضی .

معنی قانع در فرهنگ فارسی عمید

قانع
کسی که به آنچه قسمت و بهره اش شده راضی و خشنود باشد، قناعت کننده.

قانع در دانشنامه ویکی پدیا

قانع
قانع می تواند به موارد زیر اشاره کند:
قناعت
سید محمد کابلی (به کردی: موحەممەد کابولی) متخلص به قانع و مشهور به ماموستا قانع شاعر معاصر کرد، نوه ی شاعر کرد شیخ سعید دولاش (شیخ سعید کابلی) در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در روستای دولاش، از توابع شهر مریوان به دنیا آمد. او در خردسالی والدین خود را از دست داد. وی بیشتر ایام کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی آقا سیدحسین چوری در روستای چور مریوان سپری نمود. سرانجام در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ شمسی بر اثر بیماری آسم درگذشت. ماموستا هیمن از شاعران بزرگ کردستان در آثارش بارها اشاره کرده است که از بزرگترین دیدارهایش دیدار با ماموستا قانع بوده است. در شهرهای مریوان، سنندج، مهاباد، سقز و بوکان و پیرانشهر میادین و خیابان های زیادی به اسم ماموستا قانع نامگذاری شده است که نشان از محبوبیت وی و اشعارش در میان کردزبانان است.
ادبیات کردی
جگرخون
پیرمرد
درون مایه بیشتر اشعار وی ستایش آزادی، وطن و پرداختن به مشکلات مردم مستمند است، از این رو وی را شاعر مستضعفان کرد لقب داده اند. اشعار او وزن دار و بیشتر تحت تأثیر شاعرهای کلاسیک کرد چون نالی، کردی، سالم (شاعر) و حاجی قادر کویی است. قانع به زبان های کردی، عربی و فارسی شعر سروده ولی بیشتر شهرت او به خاطر اشعار ساده و روان کردی اش است.
پیمان قانع (متولد ۲ تیر ۱۳۵۹) طراح صحنه ایرانی و سازندهٔ دکور بسیاری از برنامه های شاخص صدا و سیمای ایران است. او برای ساخت دکور برنامهٔ کودک شو در بخش بهترین صحنه و دکور مسابقه در چهارمین و پنجمین دورهٔ جشنوارهٔ تلویزیونی جام جم مورد تقدیر قرار گرفت.
ماه عسل
کوله پشتی
حالا خورشید
خندوانه
دورهمی
تب تاب
کودک شو
هفت
فوتبالیسم
بهارنارنج
خط سوم
دست خط
سه ستاره
عقیق
جریان
ایران ۸۸
قانع حدود هفده سال است در زمینهٔ طراحی دکور با صداوسیما همکاری دارد و دربارهٔ دکورهایی که طراحی کرده است می گوید: «در طراحی ه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با قانع

قانع در جدول کلمات

قانع شدن
رضایت
قانع شده
مجاب
قانع و پاسخ گرفته
مجاب

معنی قانع به انگلیسی

sufficient (صفت)
شایسته ، صلاحیت دار ، کافی ، بسنده ، قانع

معنی کلمه قانع به عربی

قانع
کافي
اِجْتَزَأَ بـِ ، اِحْتَسَبَ بِـ
ارض (فعل ماض) , اقتنع

قانع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
قانع:قان(تورکی خون) ع
قانع از قانماق(قان ماق،یعنی موضوعی ک شخص عمق وجود فهمید،عمق فهم به درون و ذات انسان ربط دارد ودر تورکی کنایه از ریشه در قان(خون)داشتن است)میاد
جمشید احمدی
قانع/متقاعد/قانع کردن یا شدن/متقاعد کردن یا شدن = همپذیر/همپذیری/ همپذیرفتن/همپذیراندن
نمونه :
قانع شد = همپذیر شد
قانع کرد = همپذیر کرد
متقاعد کرد = همپذیر کرد
اشکان
قانع : پذیرا ، اندازه خواه
هادی
انجام کاری در همان لحظه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعرهای ماموستا قانع   • اشعار قانع شاعر کرد   • دیوان قانع   • زندگی نامه قانع   • دانلود دیوان ماموستا قانع   • معنی کلمه قانع   • شیعری قانع   • عکس ماموستا قانع   • معنی قانع   • مفهوم قانع   • تعریف قانع   • معرفی قانع   • قانع چیست   • قانع یعنی چی   • قانع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قانع
کلمه : قانع
اشتباه تایپی : rhku
آوا : qAne'
نقش : صفت
عکس قانع : در گوگل

آیا معنی قانع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )