انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 926 100 1

معنی اسم قبیله

اسم: قبیله
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: توانایی، توان، سلطه و نفوذ

معنی قبیله در لغت نامه دهخدا

قبیلة. [ ق َ ل َ ] (اِخ ) نام اسب حُصَین بن مرداس. (منتهی الارب ).

قبیله. [ ق َ ل َ / ل ِ ] (ع اِ) گروه از فرزندان یک پدر. (منتهی الارب ). گروهی مردم از یک پدر. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). جماعتی را گویند که از یک پدر باشند. (برهان ). || پاره ای از کله ٔ سر فراهم آمده با پاره ٔ دیگر. ج ، قبایل. || دوال لگام. || سنگ بزرگ سر چاه. (منتهی الارب ).

معنی قبیله به فارسی

قبیله
طایفه، گروه، گروهی ازفرزندان یک پدر
( اسم ) گروه که افراد آن فرزندان یک پدر باشند جمع : قبایل ( قبائل ) .
نام اسب حصین ابن مرداس
( صفت ) منسوب به قبیله : سنن قبیله یی رسوم قبیله یی .
(صفت)دویا چند کس که از یک قبیله هستند.
( صفت ) که خویش و قوم بسیار دارد .

معنی قبیله در فرهنگ معین

قبیله
(قَ لَ یا لِ) [ ع . قبیلة ] (اِ.) طایفه ، گروه . ج . قبایل .

معنی قبیله در فرهنگ فارسی عمید

قبیله
۱. گروهی از مردم دارای نژاد، سنت، دین، و فرهنگ مشترک.
۲. گروهی از فرزندان یک پدر.

قبیله در دانشنامه اسلامی

قبیله
معنی قَبِيلُهُ: دار و دسته ي او - نفرات او
معنی قَبَائِلَ: قبيله ها ( قبيله :همه افرادي که نسلشان به يک نفر مي رسد)
معنی فَصِيلَتِهِ: قبيله و قومش (وقتي از يک قبيله که همه در جد بزرگ مشترکند ، يک تيره جدا شود ، و جدي اختصاصي و جداگانه براي خود قائل شود ، آن تيره را فصيله از آن قبيله ميگويند و بعضي ديگر گفتهاند : فصيله به معناي عشيره نزديکي است که از يک قبيله جدا شده باشد ، نظير پدر...
معنی سُوَاعاً: نامي يکي از پنج بت معروف که در زمان حضرت نوح پرستيده مي شدند اين بت متعلق به قبيله هذيل بوده است
معنی وَدّاً: نامي يکي از پنج بت معروف که در زمان حضرت نوح پرستيده مي شدند اين بت متعلق به قبيله كلب بوده است
معنی أَسْبَاطِ: فرزندان -نوه ها(اسباط جمع سبط به معناي پسر زاده و يا دختر زاده است ، و ليکن در بني اسرائيل به معناي قوم خاصي بوده ، سبط در اصطلاح ايشان به منزله قبيله در نزد عرب است )
معنی طَائِفَةٌ: طائفه - جماعتي از انسانها (طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند ، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني برسند ، شعبه شعبه و قبيله قبيله بودند و هر قبيلهاي در گوشهاي از بيابان زندگي ميکردند ، تابس...
معنی شُعُوباً: نژادها (جمع شِعب اما کلمه شعب در مورد زمين عبارت است از دامنه چند دره که اگر از طرف دامنه نگاه کني به نظرت ميرسد يک زمين است که در آخر ، چند شقه شده ، و اگر از طرف درهها نگاه کني به نظرت ميرسد که چند تکه زمين است که در آخر يکي شده بعضي ديگر گفتهاند ...
ریشه کلمه:
قبل‌ (۲۹۴ بار)
ه‌ (۳۵۷۶ بار)
آنان یکی از قبایلی بودند که پیش از اسلام در مکه زندگی می کردند و دارای منصب اجازه به حجاج بودند.
آنها فرزندان سعد بن زید تمیم به شمار آمده بعد از صوفه عهده دار منصب اجازه به حجاج شدند.
حمیری، عبدالملک ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص۱۲۰.    
اولین نفر از این خاندان که عهده دار این منصب شد صفوان بن حارث
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ص۲۰۶.    
این منصب پیوسته در این خاندان دست به دست می شد تا اینکه اسلام ظهور کرد آخرین نفر از این طایفه که عهده دار این منصب بود کرب بن صفوان بیان شده است.
بابُری (یا بابُر، بابَر، مفرد بابُریَ)، از قبایل پشتو که در اصل در رشته کوه های سلیمان می زیستند و امروزه در اطراف پراکنده شده اند.
سرزمین اصلی آن ها در پاکستان و در نوار مرزی میان ایالت مرزی شمال غربی و بلوچستان است که از رشته کوه های سلیمان تا دامنه های درجات در اطراف چودهوَنْ ادامه دارد، و گفته می شود تیره هایی از این قبیله از قرن هشتم در این محل سکونت داشته اند.
جمعیت قبیله بابر
جمعیت قبیله را در پایان قرن سیزدهم به مقادیر کاملاً متفاوتی تخمین زده اند؛ راورتی رقم شش تا هفت هزار خانوار را پیشنهاد می کند، که اغراق آمیز به نظر می رسد، در حالی که ستاد فرماندهی ارتش انگلیس در هند به هفتصد مرد جنگی اشاره می کند، و این رقم حاکی از جمعیتی به مراتب کمتر، یعنی حدود چهار تا پنج هزار نفر است.
شغل قبیله بابری
گزارش های اواخر قرن دوازدهم به این سو حاکی از آن است که این قبیله مدتهای مدید در داد و ستدهای میان آسیای مرکزی و هند مشارکت داشته اند.
علل مهاجرت بابری ها
...
بالَکی، از قبایل بزرگ کرد عراق، ساکن نوار مرزی مجاور خاک ایران و ترکیه است.
با قبیله بالک خویشاوند نزدیک، و از شاخه های بلباس، روژکی و بابان اند؛ موطن اصلی بالکیها نزدیک مَلَطیه بوده و تا داخل خاک ترکیه گسترده بوده است.
عده ای از بالکیها، بر اثر اختلافات داخلی قبیله ای به نواحی رواندوز کوچ کرده و در آن جا سکنی گزیده اند و بخشی از این عده که در تنگه علی بک ساکن شده اند جزو قبیله بلباس به شمار آمده اند.
شرفنامه بدلیسی از کهنترین منابعی است که نام قبیله بالکی در آن آمده است.
قبیله بابک در امروز
قبیله بالکی اکنون قبیله ای مستقل است و با قبایل کنونی بالک و بلباس وابستگی عشیره ای ندارد.
بالکیها در پانزده قریه ساکن اند.
تیره های مالاموس و مالاباس و مام لاسه و مالاجیاووک در قریه های سرکلی و هودیان و بادلیان و سریشمه سکونت دارند. بالکیها مانند بالکها از راه زراعت و دامداری زندگی می کنند.
دامداران بالکی تابستانها به مرتعهای واقع در خاک ایران کوچ می کنند.

باهِله، قبیله ای یکجانشین و نیمه یکجانشین در عربستان قدیم است.
مرکز سرزمین قبیله، سُود باهله، (شاید سَوْد ـ در صفة جزیرة العرب ابن حائک هَمْدانی ، ناسخی ناآگاه این کلمه را به سَواد «تصحیح » کرده است)، در دو طرف جاده مستقیم ریاض ـ مکه امتداد داشت. حدود این جاده قُوَیْع، جَزاله (= جُزَیْلَه)، حُفَیْر (= حُفَیْرَه) و کوههای القَتِد (= الجِدّ) و اِبناشَمامی (= اِذْنَین شَمَل) است. طایفه جِئاوه (جاوَه)، از قبیله باهله، در جانب غربیتر دامنه غربی ثَهْلان (ذَلان) و در گوشه جنوب شرقی حِمی ' ضَریّه، در مجاورت عشیره غَنی زندگی می کردند. غنی گروهی دیگر بودند که، نرسیده به جنوب، در واحه بیشاء می زیستند. ممکن است بَنواُمامَه، نگهبانان معبد ذوالخَلَصَه، نزدیک تَبالَه که در آن نزدیکی واقع است، به گروه غنی وابسته باشند. در شعری از عامربن طُفَیل چنین آمده است : «... من به بازار مکاره نخواهم رفت، حتی اگر جَسْر و باهله برای فروش کالاهای خود به آن جا سفر کنند» (قبیله جسر نیز در واحه بیشاء می زیستند).
نسب نامه قبیله باهله
نسب نامه این قبیله تا اندازه ای پیچیده است: باهله مادرِ پسری از مالک بن اَعْصُر است که از طریق «نکاح الْمَقْت» (ازدواج با پسر شوهر پس از مرگ شوهر) همسر فرزند دیگر مالک به نام مَعْن شد و از او دو پسر آورد. معن در آن حال، ده پسر دیگر داشت که نسب از دو مادر می بردند. این پیچیدگی برای نسب شناسان طبیعی است، و در این مقام فقط فزونی درخور توجّه است، زیرا این فزونی جمعیت به جدایی محل عشیره های متعدد باهله و نیز اختلاف سیاسی میان دو طایفه از بزرگترین طوایف آنها، قُتَیْبَه و وائِل، منجر شده است. پیوند خانوادگی با بنی اَعْصُر، موجب شده است تا افراد قبیله باهله ـ که گاهی نیز باهلة بن اعصر خوانده شده است ـ برادران بنی غنی به شمار آیند، حال آن که این دو قبیله فقط همسایه بودند. متأسفانه معلوم نیست که لقب اِبْنادُخان از چه دوره ای بر این دو قبیله اطلاق شده است. بخشی از باهلیان در حمایت کلاب و بخشی در حمایت شاخه کَعب از قبیله عامربن صَعصَعَه بودند. در میان این قبیله تنها یک جنگجو به نام مُنتَشر شهرت یافته است، و سبب آن نیز مرثیه ای است که اَعشی باهله درباره او ساخته است. در این باب، مطلب دیگری نیز از نابِغة جَعْدی سراغ داریم. تاریخ این دو سند اندکی قبل از ظهور اسلام است. دو سند نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در طبقاتِ ابن سعد، به ما رسیده است. یکی از آن ها درباره باهلیان بیشاء و دیگری درباره یکی از سرانِ قبیله وائل است.
پیشینه قبیله باهله
تاریخ قبیله باهله نخستین بار در دوره اسلام روشن می شود. مهاجرت آنان عمدتاً از عربستان به سوی شام بود. حتی بخش عمدة باهلیان خراسان نیز همراه سپاهیان شامی به آن جا رفتند و بقیه به طرف بصره سرازیر شدند. مردم قبیلة باهله (وغنی)، در نبرد تلافی جویانة قبیله قَیْس با قبیله کَلْب، پس از نبرد مَرج راهِطْ، شرکت مؤثر داشتند. افراد شایسته بسیاری نیز در زمینه های مختلف در قبیلة باهله پرورش یافتند که مهمترین آن ها اَصْمَعی لغوی و قتیبة بن مُسْلِم فرمانده سپاه است. دومین مهاجرت باهله از عربستان را باید از خروج «مهاجرون» متمایز کرد. با این مهاجرت، بخش دیگری از قبیله باهله که در عربستان باقی مانده بود، به ناحیه سفلای فرات کوچ کرد. آنها نخست به حُفَیْر، در نزدیکی بصره، و از آن جا به ناحیه شنی، در مقابل بَطائح، رخنه کردند و، پس از این که قوم زُطّ در ۲۲۲ از بطائح بیرون رانده شد، بتدریج به بطائح وارد شدند. در ۲۵۷، باهلیان این منطقه از سپاهیانی که به مصاف با زَنْج می رفتند شکست خوردند. نتیجه این شکست آن شد که قبیله باهله جانب زنج را گرفت. جز این، اطلاع دیگری درباره آن ها در دست نیست. آخرین کسی که از قبیله باهله در سرزمین بومیشان خبر داده، ابن حائک هَمْدانی است. اما این خبر فقط اندکی از روایت مقارنی که وی درباره سود باهله نقل کرده و دخویه منبع اصلی آن را در حدود ۲۵۰ دانسته، قدیمتر است. پیش از آن، تاخت و تاز قبیله نُمَیْر به عربستان مرکزی اتفاق افتاد و در متون به نقل مکان باهلیان به سایر نقاط عربستان مرکزی اشاره های مبهمی شده است.

باویه ، یکی از قبایل بزرگ عرب شیعی مذهب ساکن خوزستان می باشد.
مردم قبیله باویه خود را از فرزندان «مُهلهل » قهرمان نامی عرب ، و از نسل اعراب ربیعه به شمار می آورند. این قبیله با اعراب بنی کعب هم پیوند و خویشاوندی دیرینه دارند، اما گاه میان آنها رقابت و خصومت پدیدآمده است . تاریخ کوچ این قبیله به سرزمین ایران به درستی روشن نیست ، اما به نظر می رسد که همراه قبیله بنی لام در اواخر سده ۱۲ق /۱۸م به ایران آمده اند. اعراب باویه بجز اقامت در وطن اصلی خود، یعنی در قسمتهایی از شبه جزیره عربستان و عراق (بصره )، در جنوب خوزستان ، منطقه ای در مشرق و جنوب اهواز، میان رود کارون و جراحی تا جنوب بند قیر و شمال مارِد نیز مستقر هستند.
جمعیت
شمار این قبیله را در ۱۳۲۰ق حدود ۲۰ هزار تن ، و در ۱۳۱۰ش ، ۳۲۰، ۲خانوار تخمین زده اند بنابر گزارش لاریمر در ۱۳۲۵ق / ۱۹۰۷م ، ۵۰۰، ۱نفر از باویه یکجانشین شده بودند و ۵۰۰، ۱۸نفر دیگر هنوز کوچ می کردند. مردم باویه بیشتر به پرورش شتر، بز و الاغ می پردازند و زراعت آنان گندم و جو، و به صورت سنتی و دیم کاری است .
سازمان اجتماعی
این قبیله از شش طایفه و پانزده تیره تشکیل می شود. قبیله باویه به طوایفی چند تقسیم می شود: آل حرب ، زرگان یا زرقان ، سلامات ، نواصر، حمیّد، بوبالی ، عمور، جبّارات ، بوعَطْوی ، معاویه و جامع . آل حرب خود متشکل از دو بیت خزعل و مزعل است . تاریخ سیاسی این قبیله نشان می دهد که مردم باویه همواره نسبت به حکام محلی نافرمان و سرکش بوده اند. این سرکشی باعث می شد که حکمرانان برای سرکوب آنها شیوخ و رؤسای هواخواه خود را به سرپرستی این قبیله برگزینند. باویه ایها در اوایل سده ۱۹م ، در زمان حکومت علی پاشا که قصد تعرض به محمره (خرمشهر) را داشت ، در کنار شیخ جابر آل بوکاسب سرسختانه جنگیدند که در تاریخ سیاسی این قبیله از افتخارات به شمار می رود. در زمان ناصرالدین شاه ، حاج جابر خان (از شیوخ قبیله مُحَیْسِن ) که طرفدار حکومت وقت بود، برای تنبیه و تأدیب قبیله باویه ، در ۱۲۷۴ق ، با فرمان حکومتی اختیار این قبیله را به دست گرفت . وی با یک اقدام سیاسی ، یعنی ازدواج با «نوریه »، دختر شیخ طلال ، از شیوخ بزرگ قبیله باویه - که شیخ خزعل در ۱۲۸۱ق از این پیوند تولد یافت - همبستگی قبایل محیسن و باویه را برقرار ساخت . بعدها، قبیله باویه سلطه شیخ خزعل را به عنوان امیر خوزستان پذیرفتند، اما پس از آشکار شدن خیانت او به عشایر در دست نشاندگی انگلیس ، در ۱۳۳۳ق /۱۹۱۵م شورش کردند و با آتش زدن چاه ها و لوله های نفت خسارت قابل ملاحظه ای به بار آوردند. دسته های کوچکی از قبیله باویه در میان طوایف دیگر ایران و عراق پراکنده اند؛ از جمله تیره ای از ایل عرب را تشکیل می دهند که خود یکی از ایلات خمسه است.
بُتر، نام یکی از دو قبیله ای که با قبیله ای دیگر به نام بَرانِس، بربرها را تشکیل می دهند.
تیره های عمده ای که قبیله بتر از آن ترکیب می شد عبارت بودند از: لَواتَه، نَفوسَه، نَفْزاوه، بنوفاتن، مِکْناسه.
محل سکونت تیره هایی که بتر از آن ها ترکیب شده است
نخستین محل سکونت این تیره ها جلگه ها و فلات هایی بوده است که از رود نیل تا جنوب تونس ادامه دارد و ازاین رو آن ها در اصل از بربرهای لیبی به شمار می آیند. لیکن پس از اندک مدتی دسته هایی چند از این تیره ها (مکناسه، بنوفاتن و بخشی از لواته) به سوی غرب ـ یعنی الجزایر (سرزمین های اطراف اَوْراس، تاهرت و تلمسان) و مراکش (حوضه رود ملویه، سرزمین صحرایی میان سِجلْماسه و فیگیگ و تُوات، حوضه رودخانه سبو) ـ سرازیر شدند، و عده بسیاری از جهت باختریِ کشور مغرب به اسپانیا رخنه کردند. پیوسته سعی براین بوده است که مردمِ بتر را بیش از هرچیز بربرهایی چادرنشین و شترسوار معرفی کنند. شاید این شیوه زندگی ابتدایی آنان بوده است و یقیناً به همین سبب تاریخ نویسان عرب اقوامی چون هَوّاره و زَناته را که دارای رسوم بادیه نشینی بوده اند، جزو این گروه شمرده اند. باوجود این به نظر می رسد که بترهای نفوسه و نفزاوه و بخشی از لواته از زمان های دور، شاید از زمان فتوحات اسلام، در کوهستان های لیبی مستقر شده باشند. گروه هایی که به الجزایر و مراکش عزیمت کردند، درمدتی کوتاه در آن جا اسکان یافتند و حتی شهرهای کوچکی را نیز بنیاد نهادند.
کلمه بتر از چه چیزی مشتق شده است
بخش اعظم اسامی قبایلی که بتر از آنان تشکیل شده اکنون نیز رایج است لیکن خودِ اسم جمع از میان رفته است. بتر جمع صفت عربی اَبْتَر، لقب شخصی به نام مادغیس، است که مردم این قبیله وی را نیای مشترک خود می دانند. ابتر به معنی «دم بریده یا بی عقبه» است. معنی اخیر به دشواری باکسی که قبیله ای نام خود را از وی اخذ کرده تطبیق می کند و معنی اول نیز غریب به نظر می آید.
کلمه بُرنُس از چه چیزی گرفته شده است
...
بَجِیلَه، قبیله ای عربی که با قبیله خَثْعَم از منشعبات أَنمار به شمار می آید و صفت نَسبی آن بَجَلی است.
برخی معتقدند که بَجیله نام زنی است، اما جای این زن در تبارنامه قبیله روشن نیست.برخی از علمای انساب، بجلیان را قبیله ای از اصل یمنی دانسته اند.برخی دیگر نیای بزرگ ایشان أنمار را پسر نِزار بن مَعَدّ بن عدنان گفته اند.
ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۲۷۹، ذیل «جریربن عبداللّه»، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰۱۹۷۳.    
در زمان شاپور دوم (ح.۳۱۰ـ ۳۷۹ م) بجلیان همراه با قبایل خثعم و تَمیم و بَکر و عبدالقیس به خاک عراق حمله بردند، اما چون شاپور به حمله متقابل دست زد، دچار تلفات بسیار سنگین شدند.
← در زمان پیامبر اکرم
(۱) ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.(۲) ابن دُرَید، الاشتقاق، چاپ ووستنفلد.(۳) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق ۱۲۸۵/۱۸۶۸، ج۱۳، ص۴ و بعد.(۴) احمد بن یحیی بلاذری، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶.(۵) همام بن غالب فرزدق، دیوان الفرزدق، چاپ بوشیه و هل، ش ۸۲، ۲۵۶، ۲۷۹، ۶۴۴.(۶) علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ باربیه دمینار و پاوه دکورتل، پاریس ۱۸۶۱ـ۱۸۷۷.(۷) مُفَضَّل بن محمد مُفَضَّل ضبی، مفضّلیّات، چاپ لیال.
بَرْسْخان، نام قبیله ای ترک و شهری در آسیای مرکزی، در کرانه های جنوبی دریاچه ایسیق گول، که اکنون در جمهوری قرقیزستان قرار گرفته است؛ در منابع قدیم اسلامی ظاهراً این نام به طایفه ای از ترکان نیز که در حوالی آن محل می زیستند نیز اطلاق شده است.
گردیزی نام این شهر را (بنا به روایتی افسانه گونه از فتوحات اسکندر) برگرفته از واژه پارس خان به معنی امیر پارس می داند. کاشغری از این شهر با نام برسغان (یکی از شهرهای ناحیه چِگل ) نام برده ، و درباره وجه تسمیه آن ، دو روایت یاد کرده است. به روایت اول ، برسغان نام یکی از پسران افراسیاب بوده که این شهر را بنا کرده ، و نام خود را بر آن نهاده است ؛ در روایت دوم نام این شهر منسوب است به شخصی به همین نام که رام کننده اسبان یکی از پادشاهان ایغور بوده ، و در این جایگاه به سبب پاکیزگی هوایش اسبان پادشاه ایغور را رام می کرده است .در پندنامه سبکتکین به پسرش محمود، برسخان نام قبیله ای ترک در سرزمین ترکان آمده که سبکتکین از میان آن قبیله برخاسته است و در یک جنگ قبیله ای که میان برسخانیان و دیگر قبیله ترک ، یعنی بخسیان درگرفته ، به اسارت درآمده ، و به بردگی فروخته شده است . در این پندنامه کوشش شده است تا ریشه ای فارسی برای برسخان معرفی شود.
نام برسخان در تاریخ
ابن خردادبه ، قدامه بن جعفر و ابن فقیه نام این محل را در آثار خود به صورت نوشَجان ضبط کرده اند و از دو نوشجان بالا و پایین نام برده اند.
موقعیت جغرافیایی
بَرْسْخان، یا بَرْسغان، محلی در آسیای مرکزی، در کرانه های جنوبی دریاچه ایسیق گول، در منطقه ای به نام سِمیرِچ یا یِتی سو (سرزمین هفت رود)، که اکنون در جمهوری قرقیزستان قرار گرفته است.بارتولد به نقل از توماشک ، نوشجان را تصحیف برسخان ، و این کلمه را با نام رود برسکائون (یکی از سرچشمه های نارین ) نزدیک دانسته است . به گفته قدامه ، نوشجان بالا ناحیه ای با ۴ شهر بزرگ و ۵ شهر کوچک تر بوده ، و در یکی از این شهرها که در کنار دریاچه ایسیغ کول (ه م ) واقع بوده ، پادگانی وجود داشته است که در آن ۲۰هزار جنگجوی ترک مستقر بوده اند. این شهر همان شهر برسخان بوده است که مؤلف حدود العالم این برسخان علیا (یعنی دورترین، در مقابل برسخان سفلی در ماوراءالنهر) را با عنوان شهری آبادان و پر نعمت بر کنار دریاچه ایسیغ کول یاد کرده است . برسخان مهم ترین مرکز و یکی از راه های بازرگانی با چین بوده است . از کسانی که در نخستین سده های اسلامی از برسخان گذشتند، ظاهراً عربی به نام سلام ترجمان بوده که به دستور واثق خلیفه عباسی در حدود سال های ۲۲۷- ۲۲۸ق /۸۴۲ -۸۴۳م از طریق برسخان ، طراز و سمرقند به خراسان رفته است .
برسخان در سده چهارم و پنجم
...
بَراهویی ، یا برَهویی نام قبیله ای که بیش تر در بلوچستان پاکستان زندگی می کنند و نام (شعبه ای از) زبان دراویدی که بیش تر مردم قبیله برهویی به آن سخن می گویند. یا می توان گفت اتحادیه ای از طایفه های براهویی زبان ِ پراکنده در استان سیستان و بلوچستان و برخی نقاط همجوار در کشورهای پاکستان و افغانستان هستند.
اصل و ریشه این نام نامعلوم است و وجوهی که آورده اند، مانند برگرفته شدن آن از ابراهیم ، مورد یقین نیست در سند، براهویی را عموماً به مردم کوهستان های کلات اطلاق می کنند. و احتمال می دهند که از براهو مشتق شده است و صورت سیرائیکی (جطکی ) ابراهیم است که بر مسلمان بودن آنها در برابر همسایگان جط هندو اشاره دارد. زبان براهویی منشأ دراویدی دارد که ممکن است زبان اقوام بومی ارتفاعات کلات ، قبل از ورود ایلات و طوایف براهویی و بلوچ به این سرزمین ، بوده باشد، (ه د، براهویی ، زبان ). براهوییها مسلمان و سنی مذهبند و برخی از آن ها نیز به فرقه ذکری منتسب هستند.
نژاد
براهوییها را بازمانده اقوام اولیه ساکن ایران و هند، قبل از هجوم آریاییها دانسته اند که در هندوستان به دراویدیان شهرت یافتند و طبقه پاریا یا نجس از این دسته اند. تقریباً همه محققان ، بنابر ویژگیهای ظاهری و اندامی براهوییها، آنها را غیر بلوچ می دانند. براهوییها قامتی کوتاه و صورتی گرد و فربه دارند، در صورتی که بلوچها بلند و لاغر اندام و باریک صورتند، موی و ریش عده ای از براهوییها خرمایی ، و برخی دیگر سیاه و مجعد است .
جمعیت
مطابق قدیمی ترین برآورد جمعیتی ، مردان جنگی قبایل عمده براهویی حدود ۱۰۳ هزار نفر تخمین زده می شدند. در سرشماری ۱۳۱۹ق /۱۹۰۱م جمعیت براهوییهای قلمرو امارت کلات ۳۰۰ هزار نفر ذکر شده است . در منابع به ۸۶۱ هزار تن براهویی زبان در کلات و ۱۸ هزار تن در افغانستان اشاره شده است . در ۱۳۷۷ش جمعیت عشایری کوچنده براهویی در ایران - که عمدتاً در محدوده شهرستانهای زابل ، زاهدان و بیرجند به سر می برند - ۹۱۷، ۳ نفر (۵۸۳ خانوار) بوده است .
خاستگاه قومی
...
بَریچ (یا بریچی)، از قبایل پَشتون در جنوب افغانستان، مانند قبیله های مجاورش: تَرین و دُرّانی، جزئی از تیره شَرْخبونِ پشتون های سَربانی است.
نسب شناسان، بریچ را به دو دسته مشخص داودزی (زهی/ زایی) و حسین زی، و این دو را، بترتیب، به پنج و شش دودمان اصلی تقسیم می کنند؛ هر چند که در حال حاضر فقط سه دودمان وجود دارد: بَدَل زی در میان داودزی؛ زَکوزی و منَدوزی در میان حسین زی. دودمان های گمشده ممکن است در مهاجرت بزرگ تیره شرخبون پشتون به شمال شرقی شرکت جسته و در آن جا هویّت خود را از دست داده باشند. اگر چه قطعی نیست اما در میان هر دو قبیله بریچ و یوسف زی نام چندین دودمان (از جمله مَلی زی و دولت زی) دیده می شود. سه دودمان شیرانی، که هنوز به این نام شناخته می شوند، در بریچ مستحیل شده اند. در زمان نادرشاه(حک: ۱۱۴۸ـ۱۱۶۰) مندوزی ها سرکردگی قبیله را از بدل زی ها پس گرفتند و تا حدود ۱۳۲۰ سرکرده قبیله بودند.
جمعیت قبیله بریچ
بریچ قبیله کوچکی است، برآیند تخمین های گذشته از جمعیّتِ بریچ ۵۰۰، ۲ تا سه هزار خانوار؛ چهار هزار خانوار (۰۰۰، ۱۵ تن) با برآوردهای اخیر، که گرچه قطعی نیست اما میان ده تا بیست هزار تن تخمین زده می شود، سازگار نیست.
موقعیت جغرافیایی بریچ
از لحاظ جغرافیایی، محل تجمع بریچ ناحیه شورابَک (شوراوَک) است؛ آنها در حاشیه شرقی صحرای ریگستان و در امتداد مسیر وسطای رود لورا بیش تر جمعیت را تشکیل می دهند. بنا به روایات خودشان، این قبیله در سده دهم از حاشیه مقابل صحرا به آن محل کوچ کرده است. این روایات با منابع سازگار است. سه قریه بریچ، که در دره سفلای هیرمند باقی است، از آثار سکونت گاه های پیشین این قبیله به شمار می رود. یکی از این سه قریه، نزدیک خرابه های بُست و دو قریه دیگر (پَلالَک و لَندی که هر دو سکونت گاه زکوزی هاست) در پایین دیشو قرار دارد. باقیمانده قبیله در طول قرون پیوند نزدیک خود را با این قریه ها حفظ کرده اند. از سوی دیگر، کوچ های تدریجی، ظاهراً در قرن دوازدهم، از شورابک به سوی لورای سفلی صورت گرفته، و امروزه در اطراف و پایین نوشَکی در بلوچستان پاکستان سه تیره مندوزی یافت می شوند که عده آن ها در ۱۳۳۰ ش به حدود پنج هزار تن می رسید.
محل استقرار قبیله بریچ
...


قبیله در دانشنامه ویکی پدیا

قبیله
در جامعه عشایر ایران اجتماع چند ایل که معمولا هم زبان و هم نژاد ودارای ریشه تاریخی مشترکی باشند قبیلهرا تشکیل می دهد.مانند قبایل لر ، ترک ، کرد، و.... قبیله به گروهی از خانواده ها که اجداد مشترک دارند نیز گفته می شود.این نیاکان معمولاً واقعی هستند،ولی در برخی موارد،هیچکس مطمئن نیست که چنین اجدادی وجود داشته اند.
قبیله ،از نظر تاریخی و توسعه ، بعنوان یک گروه اجتماعی در نظر گرفته می شود که قبل و یا در کنار دولت ها یا ایالت ها وجود داشته اند. مردم شناسان عبارت جامعه ی قبیله ای را برای جوامعی به کار می برند که بر پایه ی نسبت ها و روابط سامان داده شده اند، مخصوصا مشترکات و روابط نژادی.
برخی نظریه پردازان بر اینند که قبایل مرحله ای از تکامل اجتماعی هستند مابین دسته ها و ایالات ،اما برخی دیگر می گویند قبایل به دنبال آنها توسعه یافته اند و باید از حیث تعاملشان با ایالت ها و حکومت ها بررسی شوند.
قبیله ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قبیله (فیلم)
قبیله (فیلم ۱۹۹۸)
قبیله (فیلم ۲۰۰۵)
قبیله (فیلم ۲۰۱۴)
قبیله (فیلم ۲۰۱۵)
«قبیله» (انگلیسی: The Tribe (1998 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد.
«قبیله» (انگلیسی: The Tribe (2005 film)) یک فیلم در سبک مستند است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد.
«قبیله» (اوکراینی: Плем'я) یک فیلم درام اوکراینی به کارگردانی میروسلاو اسلابوشپیتسکی است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد.
ماجرای این فیلم در یک مدرسه شبانه روزی کودکان ناشنوا می گذرد. بازیگران در تمام طول مدت فیلم با زبان اشاره با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و فیلم فاقد زیرنویس است. قبیله برای اولین بار در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۴ به نمایش درآمد و توانست جایزه بزرگ «نسپرسو»، جایزه رؤیایی فرانسه ۴ و همچنین جایزه حمایتی بنیاد گان را در بخش منتقدان بین المللی از آن خود کند.
قبیله (اسپانیایی: El Clan) یک فیلم در سبک زندگینامه ای به کارگردانی پابلو تراپرو است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد.
«قبیله» (انگلیسی: Tribes (film)) یک فیلم به کارگردانی جوزف سارجنت است که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به یان-مایکل وینسنت اشاره کرد.
قبیله گرایی یا تریبالیسم، تفکر سازماندهی یک قبیله یا قبایل برای دفاع و حمایت افراد عضو آن قبیله یا قبایل را گویند. همچنین قبیله گرایی را می توان روش تفکر یا رفتار گروهی از مردم که زیرمجموعه یک قبیله یا نژاد خاص هستند تفسیر کرد که وفاداریشان به قبیله خود را به وفاداری آنها به دوستانشان، کشورشان یا گروهی خاص از مردم جامعه شان ترجیح می دهد.
ساختار اجتماعی قبایل بسته به هر نوع قبیله و مورد خاص می توانند تا حد زیادی متفاوت باشند اما با توجه به اینکه معمولاً قبایل که می توانند زیرشاخه قبایل بزرگتری باشند دارای ابعاد کوچک و کم تعدادی هستند دارای یک نقش و ساختار ساده می باشند که دارای تمایزات زیاد اجتماعی بین افراد قبیله است.
قبیله گرایی مستلزم در اختیار داشتن یک هویت فرهنگی یا قومی قوی است که یک عضو از یک گروه از اعضای گروه دیگر را از هم جدا می سازد. این یک پیش شرط برای اعضای یک قبیله جهت داشتن یک احساس قوی از هویت یک جامعه قبیله ای به فرم واقعی است.
آلبوم قبیلهٔ لیلی با صدا و آهنگسازی مهرپویا در سال ۱۳۵۵ توسط شرکت کاسپین منتشر شد، دارای ۱۰ ترانه به شرح جدول زیر است:
مهرپویا با ساخت و اجرای ترانهٔ قبیلهٔ لیلی در این اثر داستان لیلی و مجنون را در قالبی نو با کلام پرویز وکیلی دوباره بر سر زبان ها انداخت.
مهرپویا در این آلبوم، ترانهٔ آسمان می گرید امشب را با بهره گیری از ساز سیتار و تلفیق آن با موسیقی ایرانی، با سبکی خاص و ابتکاری ساخته است.
مُغَل (Mughal) همچنین مغول یکی از قبایل مسلمان هند و پاکستان است. آنها از اقوام مختلف مغولان آسیای مرکزی استند که در زمان حکومت گورکانیان در منطقه مستقر شده اند، و عموماً در ایالت های جامو و کشمیر، اوتار پرادش، دهلی، راجستان، گجرات و آندرا پرادش زندگی می کنند.
قبیله من فیلمی به کارگردانی غلامرضا آزادی ساختهٔ سال ۱۳۹۰ است.
قبیله های پشتون به چهار گروه اصلی سربان، بتان، غرغوشت و کرلان تقسیم می شوند.
در زبان پشتو خِیل به معنی ایل ( و احتمالاً همان واژه خیل ) و زَی به معنی «زاده» است.
عربستان در پایان قرن ششم میلادی در گیر و دار انتقال به مرحلهٔ یکتاپرستی بود. در دههٔ دوم قرن هفتم میلادی همزمان با گسترش اسلام در حجاز، در سه نقطهٔ دیگر عربستان نیز دین یکتاپرستی درحال شکل گرفتن بود و کسانی ادعای نبوت داشتند و دین نوینی را عرضه می نمودند.
کادو (به انگلیسی: Caddo) نام یکی از قبیله های سرخ پوست آمریکا است. این مردم پیش از ورود اروپاییان در مناطق خاور و جنوب خاوری آمریکا همانند تگزاس زندگی می کردند.
پسران گمشده: قبیله (انگلیسی: Lost Boys: The Tribe) فیلمی در سبک کمدی ترسناک و کمدی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد.
ذراع قبیله (به عربی: ذراع قبیلة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان سطیف واقع شده است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قبیله در جدول کلمات

قبیله
قوم
قبیله ای از اعراب
خزرج, اوس
قبیله ای زردپوست ساکن ترکستان روس
ازبک
قبیله ای وحشی که ساکن در مغولستان بودند
هون
قبیله ای که در عهد پیامبر (ص) از دین مرتد شدند
عرینه
قبیله بزرگ ترکمن
آتابای
قبیله حاتم
طی
قبیله سرخپوستان
اینکا
قبیله صدر اسلام
اوس
قبیله قیس
بنی عمار

معنی قبیله به انگلیسی

tribe (اسم)
تبار ، خیل ، قبیله ، طایفه ، خانواده ، عشیره ، حی ، سبط ، ایل ، قبایل ، ابه
generation (اسم)
پشت ، زایش ، قبیله ، نسل ، تولید ، تولید نیرو
caste (اسم)
طبقه ، قبیله ، صنف ، طبقات مختلف مردم هند
phylum (اسم)
اجداد ، دودمان ، نژاد ، قبیله ، راسته
clan (اسم)
دسته ، قبیله ، خاندان ، طایفه ، خانواده
gens (اسم)
دسته ، قبیله ، خاندان ، خانواده
phyle (اسم)
قبیله

معنی کلمه قبیله به عربی

قبیله
طائفة , عشيرة , قبيلة
زعيم

قبیله را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی قبیله

نازنین زهرا ١٠:٤٩ - ١٣٩٥/١٢/١٠
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
گَنیا، کولا (سنسکریت)
خاندان (پارسی دری)
|

شهریار آریابد ١٥:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
در پارسی و پهلوی " واس ، ویس "
ویس ها = قبایل
واسپور = پسر قبیله ، نجیب زاده
|

پیشنهاد شما درباره معنی قبیله



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی قبیله   • دنیای احسان   • تلگرام قبیله هواداران احسان علیخانی   • آخرین اخبار احسان علیخانی   • قبیله علی ضیا   • هواداران شیش آتیشه احسان علیخانی   • احسان علیخانی در اینستاگرام   • رئیس قبیله در جدول   • مفهوم قبیله   • تعریف قبیله   • معرفی قبیله   • قبیله چیست   • قبیله یعنی چی   • قبیله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قبیله
کلمه : قبیله
اشتباه تایپی : rfdgi
آوا : qabile
نقش : اسم
عکس قبیله : در گوگل


آیا معنی قبیله مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )