برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1324 100 1

قدر

/qadar/

مترادف قدر: اندازه، ارزش، بها، قیمت، ارج، بزرگی، بلندی، مقام | تقدیر، سرنوشت، قضا، حکم، فرمان، توانا، قادر، قدرتمند، مقتدر، توان، زور

برابر پارسی: اندازه، اندازه چیزی، توانایی، ارج، گونه

معنی قدر در لغت نامه دهخدا

قدر. [ ق َ ] (ع اِ) اندازه ٔ چیزی. (منتهی الارب ) مقدار. (آنندراج ) :
متحیر نه در جمال توام
عقل دارم به قدر خود قدری.
سعدی.
فارغی از قدر جوانی که چیست
تا نشوی پیر ندانی که چیست.
سعدی.
نه هر کس سزاوار باشد به صدر
کرامت به فضل است و رتبت به قدر.
سعدی.
|| میانه ٔ زین. || سر شانه. || (اِمص ) توانگری. توانائی. فراخی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || خوبی. (آنندراج ). || ارزش ؛ اعتبار :
چو وصل و مهر تو نبود چه قدر دارد عمر
چو دوستی تو آمد چه قدر دارد مال.
(سندبادنامه ).
|| بزرگی. (آنندراج ). عزّت :
ایا رسیده به جائی کلاه گوشه ٔ قدرت
که دست نیست بر آن پایه آسمان برین را.
سعدی.
- قدر آوردن ؛ ارزش داشتن :
چه قدر آورد بنده ٔ حوردیس
که زیر قبا دارداندام پیس.
سعدی (از آنندراج ).
- قدر چیزی یا کسی بردن ؛ بی ارزش و آبرو کردن آن :
داریم صدهزار هنر و کس نمیخرد
از بخت تیره قدر هنر برده ایم ما.
ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج ).
- قدر چیزی یا کسی شکستن ؛ بی ارزش و اعتبار کردن آن :
بس که قدر گل رخان در دور حسن او شکست
گل ز بس خواری تو پنداری قریب گلشن است.
کلیم (از آنندراج ).
|| (مص ) کوتاهی کردن. (آنندراج ). || پایان کار نگریستن. (منتهی الارب ). || توانستن و قادر شدن. (آنندراج ). || اندازه کردن خدای حکم را و فرمان دادن. رجوع به قَدَر شود. || اندازه کردن چیزی را بر چیزی. || پختن : قدراللحم ؛ پخت گوشت را. || تنگ نمودن. || بزرگ داشتن. || به بزرگی صفت کردن. (منتهی الارب ). و از این باب است قول خدای تعالی : ما قدروا اﷲ حق قدره. (قرآن 91/6).
|| (اِ) (اصطلاح نجومی ) هر یک از مراتب کواکب در خردی و کلانی و اهل صناعت آن را شش مرتبه نهادند و در قدر اول پانزده کوکب بیش نیافتند و قدر دوم چهل و پنج کوکب یافتند و در قدر سیم دویست و هشت و در قدر چهارم چهارصد و هفتاد و چهار و در قدر پنجم دویست و هفده ...

معنی قدر به فارسی

قدر
سوره ۹۷ از قر آن مکیه تعداد آیات ۵.
( اسم ) دیگ جمع : قدور .
هر یک از کراتب کواکب در خردی و کلانی و اهل صناعت آنرا شش مرتبه نهادند .
[magnitude] [نجوم، نجوم رصدی و آشکارسازها] معیاری لگاریتمی برای سنجش روشنایی یک ستاره یا جِرم سماوی
[magnitude] [نجوم، نجوم رصدی و آشکارسازها] ← قدر ظاهری
دهی است از دهستان گردیان بخش شاهپور شهرستان خوی . واقع در ۲۲٠٠٠ گزی جنوب باختری شاهپور و ۸ هزار گزی جنوب راه ارابه رو چهریق محلی است کوهستانی .
[R magnitude] [نجوم ] قدر عبوری از پالایۀ آر
[I magnitude] [نجوم ] قدر عبوری از پالایۀ آی
[H magnitude] [نجوم ] قدر عبوری از پالایۀ اچ
یا قدر افتادن جنگ ( کشتی ) ( مصدر ) برابر بودن در جنگ ( کشتی ) .
( صفت ) کمانداری که تیرش بخطا نرود .
عمل قدر انداز .
اصطلاح نجومی
قدر بودن جنگ و کشتی کنایه از برابر بودن در آن دو است .
[B magnitude] [نجوم ] قدر عبوری از پالایۀ بی
[radiometric magnitude] [نجوم ] قدری که با پرتوسنج اندازه گیری می شود
[bolometric magnitude] [نجوم، نجوم رصدی و آشکارسازها] قدر ست ...

معنی قدر در فرهنگ معین

قدر
(قَ دَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - سرنوشت ، تقدیر. ۲ - توانایی ، قدرت .
(قَ) [ ع . ] (اِ.)۱ - اندازه چیزی . ۲ - توانگری ، توانایی . ۳ - ارزش ، اعتبار.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) میزان درخشندگی ظاهری س تاره ها.
(قِ) [ ع . ] (اِ.) دیگ . ج . قدور.
(قَ دَ . قُ رَ) [ ازع . ] (ص مر.) آن که قدرتش برابر قدرت قضا و قدر است . (برای شاهان آورده می شود).
( ~ . قَ)(ص مر.) گران پایه ، ارجمند.

معنی قدر در فرهنگ فارسی عمید

قدر
۱. اندازه گرفتن، اندازه کردن چیزی.
۲. ارزش، اعتبار.
۳. اندازه.
۴. شب قدر.
۵. حرمت، وقار.
۶. نود وهفتمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵ آیه، انّا ٲنزلنا، اهل الکتاب.
* قدر مشترک: (منطق) مفهومی کلی که در افراد خود مشترک باشد، مانند وجود که ماهیت آن مقداری است مشترک در افراد موجودات، اعم از انسان و حیوان.
۱. اندازه، اندازۀ چیزی.
۲. [قدیمی] طاقت، قوه، توانایی.
۳. فرمان الهی، سرنوشت و آنچه خداوند برای بندگان خود مقدر نموده.
۴. توانگری.
۵. (نجوم) هریک از مراتب کواکب در کوچکی و بزرگی.
۶. سرسخت: حریف قدر.
دیگ.
۱. بی ارزش.
۲. بی عزت، بی حرمت.
۳. بی وقار.
والامقام، بلندمرتبه، بزرگوار.
بزرگ قدر، بلندپایه، ارجمند.
عالی قدر، گران پایه، ارجمند.
معادل و برابر در قدر، مرتبه، قیمت، و ارزش.
دارای قدر و ارزش اندک.

قدر در دانشنامه اسلامی

قدر
معنی قَدَرٍ: اندازه اي معين ( در عبارت "وَأَنزَلْنَا مِنَ ﭐلسَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ ")
معنی قَدِّرْ: اندازه گيري کن (در عبارت "قَدِّرْ فِي ﭐلسَّرْدِ "يعني در بافتن زره تقديري بگير معنايش اين است که حلقههاي زره را اندازهگيري کن ، تا متناسب و هماهنگ شوند )
معنی قُدِرَ: مقدّر شد (اصل معناي قدر ضيق و تنگي است ، تعيين حدود و تقدير يک موضوع نيز در واقع تنگ کردن محدوده ي آن است )
معنی قَدْرِ: منزلت (کلمه قدر به معناي منزلت است ، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامي بوده که به مقام و منزلت آن شب داشته ، و يا عنايتي که به عبادت متعبدين در آن شب داشته . بعضي ديگر گفتهاند : کلمه قدر به معناي ضيق و تنگي است ، و شب قدر را بدان جه...
معنی قَدَّرَ: اندازه گيري کرد - سنجيد- اندازه گرفت - داراي حدود واندازه کرد - اندازه قرار داد
معنی قُدِرَ عَلَيْهِ: تنگ گرفته شده بر او
معنی قَدَرَ عَلَيْهِ: تنگ گرفت بر او
معنی لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ: هرگزبر او تنگ نمي گيريم (کلمه قدر به معناي منزلت است ، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامي بوده که به مقام و منزلت آن شب داشته ، و يا عنايتي که به عبادت متعبدين در آن شب داشته . بعضي ديگر گفتهاند : کلمه قدر به معناي ضيق و تنگي است ، و...
ریشه کلمه:
قدر (۱۳۲ بار)
قدر متیقن به فرد یا حصّه ای از مطلق ، مشمول حکم به طور یقین اطلاق می شود.
قدر متیقن، فرد یا حصه ای از مطلق است که به یقین حکم شامل آن می شود، مانند: «قلّد المجتهد» که قدر متیقن از آن، تقلید از مجتهد اعلم است.و یا مانند آن که مولا قبلا با عبد خود درباره فضیلت آزاد نمودن رقبه مؤمن سخن گفته و بعد به او بگوید: «اعتق رقبة»، که قدر متیقن آن، رقبه مؤمن است.
← نکته
 ۱. ↑ انوار الاصول، مکارم شیرازی، ناصر، ج۲، ص۲۰۶.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۲۸، برگرفته از مقاله «قدر متیقن».    
...
...


قدر در دانشنامه ویکی پدیا

قدر
قَدر به معنی ارزش، کاربردهایی از قرار زیر دارد:
قدر (سوره)، سوره ای از قرآن
شب قدر
قضا و قدر
قدر مطلق (ریاضی)
قدر تابش سنجی
قدر (ستاره شناسی):
قدر ظاهری، در ستاره شناسی
قدر مطلق (ستاره شناسی)
قدر یا فروغ در دانش اخترشناسی یک کمیت بدون بعد است که برای اندازه گیری درخشش یک جرم آسمانی در یک باند مشخص از طیف الکترومغناطیسی به کار می رود که اغلب طیف مرئی یا فروسرخ را در بر می گیرد.
فهرست روشن ترین ستارگان
قدر یک مقیاس لگاریتمی است و در هر گام از قدر، درخشش جرم بر پایه پنجمین ریشه عدد ۱۰۰ یا تقریباً ۲٫۵۱۲ تغییر می کند. برای نمونه ستاره ای با قدر ۱ دقیقاً ۱۰۰ برابر روشن تر از ستاره ای با قدر ۶ است. هر چقدر ستاره ای درخشان تر باشد عدد قدر آن کوچک تر است و قدر درخشان ترین اجرام آسمانی منفی است.
فروغ هر ستاره ای به دو دستهٔ قدر ظاهری و قدر مطلق بخش می گردد. خورشید دارای قدر ظاهری ۲۷− و شباهنگ که درخشان ترین ستاره در شب های تاریک است، دارای قدر ظاهری ۱٫۵− است. قدر ظاهری برای ماهواره های موجود در مدار زمین نیز به کار می رود، به گونه ای که قدر ظاهری ایستگاه فضایی بین المللی گاهی به ۶− نیز می رسد.
قدر یا فروغ ∗ یکی از اصطلاح های دانش ستاره شناسی است.
فروغ هر ستاره ای به دو دستهٔ قدر ظاهری و قدر مطلق بخش می گردد.
سورهٔ قدر سوره ۹۷ در مصحف عثمانی است و دارای ۵ آیه است و بنا به مشهور در شهر مکه نازل شده است. این سوره شب قدر را تعظیم نموده و نزول قرآن در شب قدر و نزول ملائکه و روح در آن را بیان می کند. شب قدر یکی از شب های ماه رمضان در تقویم هجری قمری مسلمانان است که در آن مسلمانان برای عبادت تا سحر بیدار می مانند.
ترجمهٔ فارسی
برای واژه «قدر» معانی «تقدیر» یعنی تعیین سرنوشت، « ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قدر در دانشنامه آزاد پارسی

قَدْر (magnitude)
در اخترشناسی، میزان درخشندگی ستاره یا هر جسم آسمانی دیگر. هرچه عدد قدر بزرگ تر باشد، جسم کم فروغ تر است. قدر صفر یا قدر اول نشان دهندۀ میزان درخشندگی برخی از درخشان ترین ستاره هاست. آن هایی که از این هم درخشان ترند قدر منفی دارند، مثل شِعرای یمانی که قدر آن برابر۱.۴۶ـ است. قدر ظاهری درخشندگی جسم هنگام مشاهدۀ آن از زمین است؛ قدر مطلق درخشش جسم از فاصلۀ معیارین دَه پارسک، برابر با۳۲.۶۱۶ سال نوری، است. هر مرتبۀ اختلاف قدر معرف افزایش یا کاهش درخشندگی۲.۵۱۲ برابر نسبت به درخشندگی مرتبۀ قبلی است. بنابراین، ستارۀ قدر یکم به میزان (۲.۵۱۲)۵ یا ۱۰۰برابر درخشان تر از ستارۀ قدر ششم است که در آستانۀ رؤیت با چشم غیرمسلح قرار دارد. قدر ظاهری خورشید برابر ۲۶.۸ـ و قدرمطلق آن برابر ۴.۸+ است.

ارتباط محتوایی با قدر

قدر در جدول کلمات

قدر
ارج
قدر و ارزش
ورج
قدر و قیمت
ارزش
قدر و قیمت بیگانه
والور
قدر و قیمت و بها
ارزش
قدر و مرتبه
ارج
قدر و منزلت
ارج
اندازه و به قدر حاجت
کفاف
برابر در قدر و مرتب
همسر
برابر در قدر و مرتبه
همسر

معنی قدر به انگلیسی

significance (اسم)
معنی ، اهمیت ، مفهوم ، مفاد ، قدر
value (اسم)
مقدار ، ارزش ، قیمت ، فرجه ، بها ، قدر ، ارج
valence (اسم)
ظرفیت ، ارزش ، بنیان ، قدر ، ظرفیت شیمیایی ، ارزایی ، واحد ظرفیت ، بنیان ترکیب اتمی
valency (اسم)
ظرفیت ، ارزش ، بنیان ، قدر ، ظرفیت شیمیایی ، ارزایی ، واحد ظرفیت ، بنیان ترکیب اتمی
deal (اسم)
حد ، مقدار ، سودا ، اندازه ، قدر
quantity (اسم)
حد ، مقدار ، مبلغ ، عده ، اندازه ، قدر ، عدد ، چندی ، کمیت
magnitude (اسم)
مقدار ، بزرگی ، اندازه ، اهمیت ، شکوه ، قدر ، عظمت حجم
cost (اسم)
ارزش ، هزینه ، خرج ، بها ، قدر
importance (اسم)
اعتبار ، نفوذ ، اهمیت ، قدر ، خطر ، تقاضا ، شان
esteem (اسم)
نظر ، شهرت ، اعتبار ، قدر ، عزت ، قرب ، رعایت ارزش

معنی کلمه قدر به عربی

قدر
احترام , اهمية , صفقة , غيمة , کمية
قدر
امتنان
قوام
شمعة
مهما

قدر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عایشه
منزلت
اشکان
این واژه ای عربی است که برابر های فارسی آن بسیار است و نیازی به ان نداریم
قدر دان : سپاسگزار
قدر نشناس : نا سپاس
چقدر : چه اندازه
و...
فریبا محمودی
توانمند /قوی وبا ابهت
صبا
توانستن
tinabailari
ارزش 🍺🍺
کاربرد در جمله :
هر که در ادای شکر و شناخت قدر نعمت غفلت ورزد ، نام او در جریده ی عاصیان ثبت گردد ( خارج 93 )
Minoo
اندازه، سرنوشت
علی باقری
"قدر "در تاریخ بیهقی به معنی " شان واعتبار " نیز آمده است.
"بدین خلیفه خرف شده نباید نبشت که من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرده ام در جهان و قرمطی می جویم " ( از بهر قدر عباسیان : به خاطر حفظ شان و اعتبار عباسیان)
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۲۷.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متن سوره قدر   • تلاوت سوره قدر   • دانلود سوره قدر   • سوره قدر صوتی   • فضیلت سوره قدر   • معنی قدر   • معنی سوره قدر   • سوره آیه الکرسی   • مفهوم قدر   • تعریف قدر   • معرفی قدر   • قدر چیست   • قدر یعنی چی   • قدر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قدر
کلمه : قدر
اشتباه تایپی : rnv
آوا : qadar
نقش : صفت
عکس قدر : در گوگل

آیا معنی قدر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )