برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1321 100 1

قرینه

/qarine/

مترادف قرینه: متقارن، تناظر، توازن، نظیر، هماهنگ

برابر پارسی: همانندی، همال

معنی قرینه در لغت نامه دهخدا

قرینة. [ ق َ ن َ ] (ع اِ) نفس. || زن شوی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || آنچه محاذی یکدیگر باشد در بنا و عمارت. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فارسیان به معنی مثل و مانند استعمال کنند. (آنندراج ) :
ما تیره شبیم و در جهان نیست
امروز کسی قرینه ٔ ما.
باقر کاشی (از آنندراج ).
|| مناسبت ظاهری میان دو چیز. || مناسبت معنوی میان دو امر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض ) دو لفظ قافیه دار واقع در وسط دو مصراع بیتی. (ناظم الاطباء). آنچه در بعضی بحور در وسط هر دو مصرع بیت دو لفظ قافیه دار واقع شود. (آنندراج ). || در اصطلاح اهل عربیت ، آنچه دلالت کند بر چیزی نه به وضع. مؤلف فوائدالضیائیه در بحث فاعل چنین تعریف کرده است : عصام الدین گوید: اگر مراد از «نه به وضع» این باشد که لفظ برای آن معنی وضع نشده این تعریف شامل معنی مجازی نیز میشود درحالی که بدان اطلاق نگردد، و اگر مراد این باشد که لفظ برای آن معنی و لوازم وضع نشده لازم آید که قرینه نه به تضمن و نه به التزام دلالت بر چیزی نکند و بطلان این روشن است ، پس بهترآن است که گوئیم : قرینه امری است که دلالت بر چیزی کند بدون آنکه در آن چیز استعمال گردد، و آن بر دو قسم است : حالیه و مقالیه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). در اصطلاح منطقیان ، قرینه در قیاس عبارت از کلام مؤلف است. در اساس الاقتباس آرد: در قیاس چون گوئیم : هر انسانی حیوان است و هر حیوانی جسم ، این قول مشتمل بر دو قول جازم است و از وضع این قول ، بالذات برسبیل اضطرار لازم آید که هر انسانی جسم است ، پس قول اول را که مشتمل بر این دو قول است به این اعتبار قیاس خوانندو هر یک از این دو قول که قیاس بر آن مشتمل است مقدمه خوانند و قول لازم را نتیجه و هر تألیف که به صدد استلزام قولی بود، اگر مستلزم بود و اگر نبود، آن رااقران خوانند و آن مؤلف را قرینه خوانند. (اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص 186).

قرینة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) مرغزاری است به ضمان. (منتهی الارب ).

قرینة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) موضعی است. (منتهی الارب ).

معنی قرینه به فارسی

قرینه
مونث قرین، زوجه ، قرائن جمع، علامتی برای انسان ماننددلیل برای پی بردن به امری
( صفت ) مونث قرین ۱ - زوجه زن ۲ - آنچه که دلیل باشد برای فهم مطلبی یا پیدا کردن مجهولی یا رسیدن بمقصدی علامت نشانه ۳ - نظیر مانند ۴ - دو لفظ قافیه دار واقع در وسط دو مصراع بیتی ۵ - جمع دو مقدمه جمع : قراین ( قرائن ) .
موضعی است
هر گاه لفظ در حال و مقامی گفته شود که لفظ بکمک آن حال و مقام بر معنی مجازی دلالت کند .
هر گاه لفظ در معنای مجازی آن استعمال گردد باید با قرینه توام باشد .
هر گاه لفظی باشتراک لفظی دارای چند معنی بوده و در یکی از آن معانی استعمال شود باید با قرینه همراه باشد .
مقابل قرینه حالیه قرینه لفظیه هر گاه که در معنای مجازی بکار میرود با قرنیه لفظی توام باشد مانند یرمی در رایت اسدا یرمی چنین قرنیه را قرنیه مقالیه خوانند .
بی قرین . بی مثال . بی نظیر . بی عدیل. بی همتا . بی کفو .

معنی قرینه در فرهنگ معین

قرینه
(قَ نِ) [ ع . قرینة ] (اِ.) ۱ - زوجه . ۲ - علامت واثر. ۳ - شبیه . ۴ - علامت و نشانه ای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی .

معنی قرینه در فرهنگ فارسی عمید

قرینه
۱. چیزی که از جهت پی بردن به امری یا رسیدن به مراد و مقصد مانند دلیل باشد، علامت، نشانه.
۲. (صفت) [قدیمی] نظیر، مانند.

قرینه در دانشنامه اسلامی

قرینه
قرینه به شیء همراه کلام، و راهنمای مخاطب به مراد جدّی متکلّم اطلاق می شود.
قرینه از « مقارنه » گرفته شده، و به معنای هر چیزی است که همراه کلام بوده و مخاطب را به آن معنایی که مراد جدی متکلم است، راهنمایی می کند؛ به بیان دیگر، هر آن چیزی است که به مطلوب اصلی متکلم اشاره نموده و بیان گر مراد جدی او است، به گونه ای که اگر آن نباشد، معنای دیگری که مراد متکلم نیست، افاده می گردد.
← نکته
 ۱. ↑ کتاب التعریفات، جرجانی، محمد بن علی، ص۷۵. ۲. ↑ اصول فقه، رشاد، محمد، ص۱۵. ۳. ↑ فرهنگ معارف اسلامی، سجادی، جعفر، ج۳، ص۵۰۹. ۴. ↑ کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، محمد اعلی بن علی، ج۲، ص۱۲۲۸. ۵. ↑ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، ولایی، عیسی، ص ۲۷۲.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۳۰، برگرفته از مقاله «قرینه».    
...
قرینه
معنی قَرِينُهُ: همراهش (در عبارت " قَالَ قَرِينُهُ هَـٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ "منظور فرشته همراهش مي باشدو در عبارت"قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَکِن کَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ " منظور شيطان است)
معنی أَسْمِعْ بِـ: چه شنوا (در جمله "أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ " کلمه "بِهِ " بعد از "أَسْمِعْ" به قرينه لفظي حذف شده است)
معنی أَبْصِرْ بِـ: چقدربينا(در جمله "أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ"به قرينه لفظي "بهم"حذف شده ومعني جمله "چه شنوا و چه بينايند" مي شود)
معنی دَسَّاهَا: آن را آلوده کرد (از دسّ به معني چيزي را پنهاني داخل در چيز ديگر کردن ، و مراد از اين کلمه در آيه مورد بحث به قرينه اينکه در مقابل تزکيه ذکر شده ، اين است که انسان نفس خود را به غير آن جهتي که طبع نفس مقتضي آن است سوق دهد ، و آن را بغير آن تربيتي که م...
معنی مَشْرِقَيْنِ: دو مشرق - مشرق و مغرب (مراد از مشرقين مشرق و مغرب است که در آن جانب مشرق غلبه داده شده .یا اینکه چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود )
معنی طَعَامُ: غذا ...


ارتباط محتوایی با قرینه

معنی قرینه به انگلیسی

analogy (اسم)
قیاس ، توافق ، شباهت ، مقایسه ، همانندی ، تناسب ، قرینه ، تساوی
symmetry (اسم)
همسازی ، تناسب ، قرینه ، تشابه ، تقارن ، هم جور ، هم اراستگی ، مراعات نظیر
indication (اسم)
اشاره ، نشان ، نشانه ، قرینه ، بروز ، علامت ، دلالت
proportion (اسم)
قیاس ، درجه ، مقدار ، شباهت ، تناسب ، قرینه ، قسمت ، نسبت

معنی کلمه قرینه به عربی

ثقيل الجانب , غير متماثل

قرینه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
پادینه (ریاضی)
محمد حمید نیک روان
هماینه ( هم آینه) ،آینه ای
شهریار آریابد
در پارسی " جور ، اخت " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
جوران ، هم اخت = قراین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قرینه در ریاضی   • قرينه در رياضي   • قرینه در ریاضی چیست   • قرینه چیست   • تعریف قرینه در ریاضی   • قرینه صارفه چیست   • قرینه شکل   • قرینه حالیه و مقالیه   • معنی قرینه   • مفهوم قرینه   • معرفی قرینه   • قرینه یعنی چی   • قرینه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قرینه
کلمه : قرینه
اشتباه تایپی : rvdki
آوا : qarine
نقش : صفت
عکس قرینه : در گوگل

آیا معنی قرینه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )