انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1016 100 1

قرینه

/qarine/

مترادف قرینه: متقارن، تناظر، توازن، نظیر، هماهنگ

برابر پارسی: همانندی، همال

معنی قرینه در لغت نامه دهخدا

قرینة. [ ق َ ن َ ] (ع اِ) نفس. || زن شوی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || آنچه محاذی یکدیگر باشد در بنا و عمارت. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فارسیان به معنی مثل و مانند استعمال کنند. (آنندراج ) :
ما تیره شبیم و در جهان نیست
امروز کسی قرینه ٔ ما.
باقر کاشی (از آنندراج ).
|| مناسبت ظاهری میان دو چیز. || مناسبت معنوی میان دو امر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض ) دو لفظ قافیه دار واقع در وسط دو مصراع بیتی. (ناظم الاطباء). آنچه در بعضی بحور در وسط هر دو مصرع بیت دو لفظ قافیه دار واقع شود. (آنندراج ). || در اصطلاح اهل عربیت ، آنچه دلالت کند بر چیزی نه به وضع. مؤلف فوائدالضیائیه در بحث فاعل چنین تعریف کرده است : عصام الدین گوید: اگر مراد از «نه به وضع» این باشد که لفظ برای آن معنی وضع نشده این تعریف شامل معنی مجازی نیز میشود درحالی که بدان اطلاق نگردد، و اگر مراد این باشد که لفظ برای آن معنی و لوازم وضع نشده لازم آید که قرینه نه به تضمن و نه به التزام دلالت بر چیزی نکند و بطلان این روشن است ، پس بهترآن است که گوئیم : قرینه امری است که دلالت بر چیزی کند بدون آنکه در آن چیز استعمال گردد، و آن بر دو قسم است : حالیه و مقالیه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). در اصطلاح منطقیان ، قرینه در قیاس عبارت از کلام مؤلف است. در اساس الاقتباس آرد: در قیاس چون گوئیم : هر انسانی حیوان است و هر حیوانی جسم ، این قول مشتمل بر دو قول جازم است و از وضع این قول ، بالذات برسبیل اضطرار لازم آید که هر انسانی جسم است ، پس قول اول را که مشتمل بر این دو قول است به این اعتبار قیاس خوانندو هر یک از این دو قول که قیاس بر آن مشتمل است مقدمه خوانند و قول لازم را نتیجه و هر تألیف که به صدد استلزام قولی بود، اگر مستلزم بود و اگر نبود، آن رااقران خوانند و آن مؤلف را قرینه خوانند. (اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص 186).

قرینة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) مرغزاری است به ضمان. (منتهی الارب ).

قرینة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) موضعی است. (منتهی الارب ).

معنی قرینه به فارسی

قرینه
مونث قرین، زوجه ، قرائن جمع، علامتی برای انسان ماننددلیل برای پی بردن به امری
( صفت ) مونث قرین ۱ - زوجه زن ۲ - آنچه که دلیل باشد برای فهم مطلبی یا پیدا کردن مجهولی یا رسیدن بمقصدی علامت نشانه ۳ - نظیر مانند ۴ - دو لفظ قافیه دار واقع در وسط دو مصراع بیتی ۵ - جمع دو مقدمه جمع : قراین ( قرائن ) .
موضعی است
هر گاه لفظ در حال و مقامی گفته شود که لفظ بکمک آن حال و مقام بر معنی مجازی دلالت کند .
هر گاه لفظ در معنای مجازی آن استعمال گردد باید با قرینه توام باشد .
هر گاه لفظی باشتراک لفظی دارای چند معنی بوده و در یکی از آن معانی استعمال شود باید با قرینه همراه باشد .
مقابل قرینه حالیه قرینه لفظیه هر گاه که در معنای مجازی بکار میرود با قرنیه لفظی توام باشد مانند یرمی در رایت اسدا یرمی چنین قرنیه را قرنیه مقالیه خوانند .
بی قرین . بی مثال . بی نظیر . بی عدیل. بی همتا . بی کفو .

معنی قرینه در فرهنگ معین

قرینه
(قَ نِ) [ ع . قرینة ] (اِ.) ۱ - زوجه . ۲ - علامت واثر. ۳ - شبیه . ۴ - علامت و نشانه ای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی .

معنی قرینه در فرهنگ فارسی عمید

قرینه
۱. چیزی که از جهت پی بردن به امری یا رسیدن به مراد و مقصد مانند دلیل باشد، علامت، نشانه.
۲. (صفت) [قدیمی] نظیر، مانند.

قرینه در دانشنامه اسلامی

قرینه
قرینه به شیء همراه کلام، و راهنمای مخاطب به مراد جدّی متکلّم اطلاق می شود.
قرینه از « مقارنه » گرفته شده، و به معنای هر چیزی است که همراه کلام بوده و مخاطب را به آن معنایی که مراد جدی متکلم است، راهنمایی می کند؛ به بیان دیگر، هر آن چیزی است که به مطلوب اصلی متکلم اشاره نموده و بیان گر مراد جدی او است، به گونه ای که اگر آن نباشد، معنای دیگری که مراد متکلم نیست، افاده می گردد.
← نکته
 ۱. ↑ کتاب التعریفات، جرجانی، محمد بن علی، ص۷۵. ۲. ↑ اصول فقه، رشاد، محمد، ص۱۵. ۳. ↑ فرهنگ معارف اسلامی، سجادی، جعفر، ج۳، ص۵۰۹. ۴. ↑ کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، محمد اعلی بن علی، ج۲، ص۱۲۲۸. ۵. ↑ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، ولایی، عیسی، ص ۲۷۲.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۳۰، برگرفته از مقاله «قرینه».    
...
قرینه
معنی قَرِينُهُ: همراهش (در عبارت " قَالَ قَرِينُهُ هَـٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ "منظور فرشته همراهش مي باشدو در عبارت"قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَکِن کَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ " منظور شيطان است)
معنی أَسْمِعْ بِـ: چه شنوا (در جمله "أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ " کلمه "بِهِ " بعد از "أَسْمِعْ" به قرينه لفظي حذف شده است)
معنی أَبْصِرْ بِـ: چقدربينا(در جمله "أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ"به قرينه لفظي "بهم"حذف شده ومعني جمله "چه شنوا و چه بينايند" مي شود)
معنی دَسَّاهَا: آن را آلوده کرد (از دسّ به معني چيزي را پنهاني داخل در چيز ديگر کردن ، و مراد از اين کلمه در آيه مورد بحث به قرينه اينکه در مقابل تزکيه ذکر شده ، اين است که انسان نفس خود را به غير آن جهتي که طبع نفس مقتضي آن است سوق دهد ، و آن را بغير آن تربيتي که م...
معنی مَشْرِقَيْنِ: دو مشرق - مشرق و مغرب (مراد از مشرقين مشرق و مغرب است که در آن جانب مشرق غلبه داده شده .یا اینکه چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود )
معنی طَعَامُ: غذا - خوراکي (طعام هر جا که بطور مطلق و بدون قيد در کلام آيد مراد از آن حبوبات و امثال آن است مانند عبارت "طَعَامُ ﭐلَّذِينَ أُوتُواْ ﭐلْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ " مگر اينکه در جمله قرينه اي باشد که دلالت بر نوع خاصي از طعام کند مثل "أُحِلَّ لَکُمْ صَيْ...
معنی تَفْرِضُواْ: معين کرديد - تعيين کرديد - سهم داديد - واجب گردانيديد (دراصل جداکردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را به آن موضوع اختصاص مي دهد ،استفاده مي شود در عبارت "مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَ...
معنی ﭐسْتَحَقَّ عَلَيْهِم: به آنان خيانت کردند(در عبارت "فَإِنْ عُثِرَ عَلَیٰ أَنَّهُمَا ﭐسْتَحَقَّا إِثْماً فَئَاخَرَانِ يقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ﭐلَّذِينَ ﭐسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ ﭐلْأَوْلَيَانِ " کلمه إثم به قرينه جمله قبل حذف شده . ومعنی کل عبارت می شود : پس اگر اطلاعی حاص...
معنی مَشَارِقِ: مشرق ها - محلهاي طلوع - مشرق و مغرب ها (مراد از مشرقين مشرق و مغرب است که در آن جانب مشرق غلبه داده شده یا اینکه چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض ...
معنی مَغَارِبِ: مغربها - محلهای غروب (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي توان براي كره ي زمين مشرقها و مغربهاي فراوان تصور نمود يا اينكه منظور از کلمه مغارب نقطهه...
معنی مَغَارِبَهَا: مغربش - محلهای غروبش (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي توان براي كره ي زمين مشرقها و مغربهاي فراوان تصور نمود يا اينكه منظور از کلمه مغارب نقطهه...
معنی مَغْرِبَيْنِ: دو مغرب - دو محل غروب (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي توان براي كره ي زمين مشرقها و مغربهاي فراوان تصور نمود يا اينكه منظور از کلمه مغارب نقطه...
معنی أَيْدِيکُمْ: دستهايتان (کلمه دست سه معنا دارد ، 1 - از نوک انگشتان تا مچ 2 - از نوک انگشتان تا مرفق 3 - از نوک انگشتان تا شانه . و اين اشتراک در معنا باعث شده که خداي تعالي در عبارت "فَـﭑغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَيْدِيَکُمْ إِلَی ﭐلْمَرَافِقِ " قرينهاي بياورد تا...
ریشه کلمه:
قرن‌ (۳۳ بار)
ه‌ (۳۵۷۶ بار)
به شیء مرتکز در ذهن، و راهنمای مخاطب به مراد جدی متکلم «قرینه ارتکازی» گفته می شود.
قرینه ارتکازی، قرینه ای غیر لفظی بوده و عبارت است از اندوخته های ارتکازیی که به مرور زمان در نهان ذهن انسان ها جای گرفته است و بر مراد جدی متکلم قرینه می گردد؛
← مثال
علم ارتکازی، علمی است که در نهان ذهن انسان ها به خاطر عواملی هم چون انس یا سر و کار داشتن مداوم با چیزی شکل می گیرد، هر چند شخص، به آن علم نداشته و از آن غافل باشد.
به استنباط یک معنا از تقابل میان دو لفظ «قرینه تقابل» گفته می شود.
تقابل، به معنای رو به رو بودن دو چیز است. اگر گوینده ای در سخن خود، دو لفظ را در مقابل هم قرار دهد، به گونه ای که از تقابل آن دو، معنای تازه ای پیدا شود «قرینه تقابل» شکل می گیرد؛
← مثال
 ۱. ↑ ترمینولوژی حقوق، جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ص۵۴۲.
منبع
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۳۰، برگرفته از مقاله ««قرینه تقابل».    
...
شیء درک شده به وسیله یکی از حواس ، و نیز راهنمای مخاطب به مراد جدّی متکلّم را «قرینه حسی» گویند.
قرینه حسی، از اقسام قرینه غیر لفظی بوده و در جایی است که چیزی از راه یکی از حواس پنج گانه انسان درک شود و مخاطب را به مراد جدی متکلم، راهنمایی نماید،
← مثال
 ۱. ↑ المحصول فی علم اصول الفقه، فخر رازی، محمد بن عمر، ج۶، ص۲۲. ۲. ↑ بحوث فی علم الاصول، صدر، محمد باقر، ج۷، ص۱۶۳.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۳۰، برگرفته از مقاله «قرینه حسی».    
...
انحصار قرینه بودن یک چیز به مورد یا شخص خاص زا قرینه شخصی گویند.
قرینه شخصی، مقابل قرینه نوعی بوده و به قرینه ای گفته می شود که قرینه بودنش به مورد یا شخص خاصی منحصر است و در غیر آن، ویژگی قرینه بودن را ندارد،
← مثال
 ۱. ↑ بحوث فی علم الاصول، صدر، محمد باقر، ج۷، ص۱۶۵.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۳۱، برگرفته از مقاله «قرینه شخصی».    
...
به قرینه بودن یک چیز بر مراد متکلم ، نزد متشرعه «قرینه شرعی» گفته می شوذ.
قرینه شرعی، قرینه ای است که نزد متشرعه (اهل شرع) بر مراد جدی متکلم دلالت می کند و سبب می شود تا سخنان گوینده در معنای مجازی آن ظهور پیدا کند ( قرینه صارفه ) یا سبب تعین مشترک لفظی در یکی از معانی آن می گردد ( قرینه معینه )
مثال
برای مثال، اگر گفته شود: لباس نجس را با آب تطهیر کنید، به کمک قرینه شرعی فهمیده می شود که منظور از آب، آب طاهر است نه آب نجس، زیرا آب نجس در شرع ، پاک کننده نیست.
نفی احتمال قرینه بر خلاف معنای ظاهر می باشد.
اصالت عدم قرینه، از اصول لفظی است. در بیان کاربرد این اصل گفته شده است که هرگاه متکلم کلامی را بیان نماید، برای مخاطب ، سه حالت قابل تصور است:۱. یقین دارد که ظهور کلام، مراد متکلم است، که در این صورت به قطع عمل می کند؛۲. یقین دارد که ظهور کلام، مراد متکلم نیست، که در این مورد نیز به قطع عمل می نماید؛۳. احتمال قوی می دهد که ظاهر کلام مراد است، گر چه برای او احتمال ضعیفی هم به اراده خلاف ظاهر آن وجود دارد.معتقدین به جریان اصالت عدم قرینه، آن را در حالت سوم، یعنی در موردی که احتمال خلاف ظاهر وجود دارد، جاری می دانند. دلیل حجیت این اصل مانند سایر اصول لفظی، بنای عقلا است.
نکته
درباره رجوع اصول لفظی به اصالت عدم قرینه، اختلاف است:مرحوم « مظفر » می گوید: دیدگاه « شیخ اعظم (رحمه الله)» این است که اصول وجودی مثل: اصالت حقیقت ، اصالت عموم و اصالت اطلاق ، از انواع اصالت ظهور می باشد و همگی به اصالت عدم قرینه برگشت می نماید؛ در حالی که نظر مرحوم « آخوند خراسانی » عکس دیدگاه شیخ است؛ یعنی معتقد است اصالت عدم قرینه به اصالت ظهور برمی گردد. مرحوم «مظفر» خود دیدگاه سومی را ارائه داده و می گوید: حق این است که اصالت عدم قرینه اصل مستقلی نیست تا مرجع اصالت ظهور باشد یا اصالت ظهور مرجع آن باشد.
خبر مجرد از قرینه به خبر واحد فاقد قرینه دلالت کننده بر صدق اطلاق می شود.
خبر مجرد از قرینه، مقابل خبر محفوف به قرینه، و به معنای خبر واحد بی قرینه است؛ به بیان دیگر، به خبر واحدی گفته می شود که از هر گونه نشانه و قرینه دلالت کننده بر صدق آن، خالی است. این همان خبر واحدی است که اصولیون در حجیت و عدم حجیت آن بحث می کنند. بیشتر روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام اخبار واحد مجرد از قرینه می باشد.
عناوین مرتبط
 ۱. ↑ معارج الاصول، محقق حلی، جعفر بن حسن، ص۱۴۸.    
...
خبر محفوف به قرینه به خبر واحدِ دارای قرینه دالّ بر صدق اطلاق می شود.
خبر محفوف به قرینه، مقابل خبر مجرد از قرینه ، و به معنای خبر واحد همراه با قراین قطعی یا اطمینان آور می باشد، مانند آن که کسی خبر دهد زید از دنیا رفته است این خبر به خودی خود یقین آور نیست و ناگهان صدای شیون و زاری از خانه زید بلند شود و جنازه ای را از خانه بیرون آورند، در این جا به کمک این قراین، به مرگ زید علم و یا اطمینان پیدا می شود. قرینه ممکن است شهرت روایی یا فتوایی یا عملی روایت و یا موافقت با عقل ، نص کتاب ، سنت و اجماع باشد.
حجیت
خبر محفوف به قرینه قطعی ، حجت است، چون از آن، یقین به وجود می آید و یقین هم ذاتاً حجت است فرقی ندارد که یقین از راه تواتر یا به کمک قراین به دست آمده باشد؛ به خلاف خبر محفوف به قرینه ظنی که مشمول بحث حجیت ظن می گردد.


ارتباط محتوایی با قرینه

معنی قرینه به انگلیسی

analogy (اسم)
قیاس ، توافق ، شباهت ، مقایسه ، همانندی ، تناسب ، قرینه ، تساوی
symmetry (اسم)
همسازی ، تناسب ، قرینه ، تشابه ، تقارن ، هم جور ، هم اراستگی ، مراعات نظیر
indication (اسم)
اشاره ، نشان ، نشانه ، قرینه ، بروز ، علامت ، دلالت
proportion (اسم)
قیاس ، درجه ، مقدار ، شباهت ، تناسب ، قرینه ، قسمت ، نسبت

معنی کلمه قرینه به عربی

ثقيل الجانب , غير متماثل

قرینه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی قرینه

بهرام س ١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/٢٨
پادینه (ریاضی)
|

محمد حمید نیک روان ٢٠:٢٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
هماینه ( هم آینه) ،آینه ای
|

شهریار آریابد ١٠:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
در پارسی " جور ، اخت " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
جوران ، هم اخت = قراین
|

امین جهانگرد ٠٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٩
symmetrical
|

پیشنهاد شما درباره معنی قرینه



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عرفان > thats terrible
داوین ص > داوین
بی بهار > Untested
نوشین > Good order
امیرحمیدی > راه خارج شهر
امیرحمیدی > همبستگی
الف > facilities
سپهر رضوانیان > sharing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قرینه در ریاضی   • قرينه در رياضي   • قرینه در ریاضی چیست   • قرینه چیست   • تعریف قرینه در ریاضی   • قرینه صارفه چیست   • قرینه شکل   • قرینه حالیه و مقالیه   • معنی قرینه   • مفهوم قرینه   • معرفی قرینه   • قرینه یعنی چی   • قرینه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قرینه
کلمه : قرینه
اشتباه تایپی : rvdki
آوا : qarine
نقش : صفت
عکس قرینه : در گوگل


آیا معنی قرینه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )