برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1221 100 1

قشلاق

/qeSlAq/

مترادف قشلاق: زمستانه، قشلاغ، گرمسیر

متضاد قشلاق: ییلاق

برابر پارسی: گرمسیر، گرمسار

معنی قشلاق در لغت نامه دهخدا

قشلاق. [ ق ِ ] (ترکی - مغولی ، اِ) جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند. و ییلاق ضدقشلاق است. (آنندراج از غیاث اللغات و فرهنگ وصاف ).

قشلاق. [ ق ِ] (اِخ ) نام محلی کنار جاده ٔ طهران و قزوین در 101800 گزی طهران میان آبیک و کونده. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سنندج و صلواة آباد در 3900 گزی سنندج. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه طهران به سمنان میان حسین آباد و حاجی آباد در 107700 گزی طهران. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی از معبر راه آهن طهران و بندرشاه. فاصله اش تا طهران 1145 گز است. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ](اِخ ) نام محلی کنار راه مشهد به باجگیران میان امام قلی و شاخه در 202930 گزی مشهد. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه کرمانشاه به نوسود میان باغ خلیفه و گردنه ٔکریوه ، در 110000 گزی کرمانشاه. (یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) از بلوکات ناحیه ٔ تنکابن در مازندران. عده ٔ قری 34، مساحت 2 فرسخ ، مرکز گیل کلا، حد شمالی دریا، شرقی کران ، جنوبی بیرون بشم و غربی لنگا.جمعیت تقریبی آن 2187 تن می باشد.

قشلاق.[ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سقز به بانه میان سقز و تموغه در 11000 گزی سقز. (از یادداشت مؤلف ).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهسارات بخش رامیان شهرستان گرگان واقع در 42000 گزی جنوب خاوری رامیان و 4000 گزی باختر شوسه ٔ گرگان به شاهرود است. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری مالاریائی است. سکنه ٔ آن 660 تن. آب آنجا از چشمه سار و محصول آن برنج ، غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایعدستی زنان ، بافتن پارچه ٔ ابریشمی و کرباس و شال است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

قشلاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان علمدارگرگر بخش جلفا از شهرستان مرند واقع در 34 هزارگزی شمال مرند و 16 هزارگزی خط آهن جلفا به تبریز. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنه ٔ آن 1140 تن است. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (ا ...

معنی قشلاق به فارسی

قشلاق
دهی است از دهستان قنقری بالا( علیا) بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده جلگه و معتدل محصول غلات حبوبات چغندر انگورو میوه .
گرمسیر، ضد ییلاق، سرزمین گرم که مردم چادرنشین زمستان آنجابسربرند
( اسم ) محلی دارای هوای نسبتا گرم که زمستان را در آنجا گذراند گرمسیر گرمسار مقابل ییلاق : شهزاده غازان از قشلاق مرو مراجعت فرموده بود . جمع : قشلاقات .
ده مخروبه ایست از بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا .
[ گویش مازنی ] /gheshlaagh/ محل گرمسیری در مقابل ییلاق
دهی جزئ دهستان یاطری بخش گرمسار واقع در ۱۳ هزار گزی خاور گرمسار و ۴ هزار گزی جنوب نیم ایستگاه باختری . این ده در جلگه واقع و هوایی معتدل دارد .
دهی جزئ دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر . واقع در ۱۱ هزار گزی شمال ورزقان و ۱٠ هزار و پانصد گزی ارابه رو تبریز باهر و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است .
دهی از دهستان ترک شهرستان ملایر واقع در ۴۵ هزار گزی شمال خاوری شهر ملایر و ۱۸ هزار گزی خاور راه شوسه ملایر به همدان . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل و مالاریایی است .
ده کوچکی است از بخش شهریار تهران واقع در ۲٠ هزار گزی باختر علیشاه عوض . موقع جغرافیایی آن جلگه است .
قشلاقی است جزئ دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر . واقع در ۴۳ هزار گزی شمال خاوری کلیبر و ۳۳ هزار گزی شوسه اهر و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و گرمسیر مالاریایی است .
قشلاقی است جزئ دهستان گرمادوز بخش کلیبر و ۴۴ هزار گزی شوسه اهر کلیبر و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و گرمسیر مالاریایی است .
...

معنی قشلاق در فرهنگ معین

قشلاق
(قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.

معنی قشلاق در فرهنگ فارسی عمید

قشلاق
سرزمین گرمی که مردم چادرنشین زمستان ها در آنجا به سر می برند، گرمسیر.

قشلاق در دانشنامه ویکی پدیا

قشلاق
مختصات: ۳۹°۳۳′۲۱″ شمالی ۴۶°۴۷′۲۹″ شرقی / ۳۹٫۵۵۵۸۳°شمالی ۴۶٫۷۹۱۳۹°شرقی / 39.55583; 46.79139
قشلاق جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند؛ و ییلاق ضد قشلاق است. در زبان ترکی قش یا قیش به معنی زمستان و لاق پسوند مکان است، قشلاق جای گرمسیرتری است که در فصل های سرد سال اقامت می گزینند. قشلاق در فارسی زمستانگاه خوانده می شود. لغت متضاد قشلاق، ییلاق است، که عشایر در کوچ سالانه خود به عنوان اقامتگاه بهاره و تابستانه انتخاب می کنند. بیشتر عشایر و ایلات به ییلاق و قشلاق می روند.
تا قبل از جنگ اول جهانی عشایر بدنه اصلی جامعه در مناطق کوهستانی ایران را تشکیل می دادند. متعاقب مرکز گرایی افراطی دوران رضا شاه به تدریج عشایر ساکن شدند. تنظیمات مربوط به حدود ییلاقها و قشلاقها، و حقوق مالکیتی عشایر نقشی مؤثر در شکل گیری ایران نوین داشته است.در دشت های پست و در مناطقی با عرض جغرافیایی پایین واقع شده اند.در این مناطق رشد گیاهان در اواخر پاییز و زمستان میسر می باشد.
عکس قشلاق
مختصات: ۳۶°۰۰′۳۸″شمالی ۵۰°۲۵′۳۱″شرقی / ۳۶٫۰۱۰۵°شمالی ۵۰٫۴۲۵۳۳۰۵۵۵۵۵۵۶°شرقی / 36.0105; 50.4253305555556
قشلاق (آبیک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان آبیک در استان قزوین ایران است.
براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1395، جمعیت آن 3798 نفر (1215خانوار) بوده است.
روستای قشلاق یکی از کهن ترین روستاهای استان قزوین است، آثار و نشانه هایی که در این محل وجود داشته و دارد نمایانگر آنست که قشلاق تمدنی دیرینه دارد.
قشلاق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قشلاق در مقابل ییلاق
قشلاق (ابهر)، روستایی از توابع بخش سلطانیه ش ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قشلاق در جدول کلمات

معنی قشلاق به انگلیسی

winter quarters (اسم)
پادگان زمستانی ، اقامتگاه زمستانی ، قشلاق

قشلاق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسین
قشلاق نام قدیم شهرگرمسار بوده ودشت گرمسارراخوار مینامیدند.
عمید
روستایی در30 کبلو متری همدان به سنندج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تفاوت قشلاق و ییلاق   • انشا درباره ییلاق و قشلاق   • نام دیگر قشلاق   • انشا قشلاق   • انشا در مورد ییلاق و قشلاق   • روستای قشلاق   • قشلاق آبیک   • قشلاق در جدول   • معنی قشلاق   • مفهوم قشلاق   • تعریف قشلاق   • معرفی قشلاق   • قشلاق چیست   • قشلاق یعنی چی   • قشلاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قشلاق
کلمه : قشلاق
اشتباه تایپی : raghr
آوا : qeSlAq
نقش : اسم
عکس قشلاق : در گوگل

آیا معنی قشلاق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )