برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1324 100 1

قشم

/qeSm/

معنی قشم در لغت نامه دهخدا

قشم. [ ق َ ش َ ] (ع اِ)غوره ٔ سپید دراوچه و جز آن که شیرین میشود. و به سکون شین نیز خوانده شده. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). البسر الابیض الذی یؤکل قبل ادراکه و هو حینئذ حلو. (اقرب الموارد). || (مص ) مردن. (منتهی الارب ). گویند: قشم قشماً؛ بمرد، و این از کراع روایت شده است. (منتهی الارب ).

قشم. [ ق َ ] (ع اِ) آب راهه بر زمین. (منتهی الارب ). مسیل آب در زمین. (اقرب الموارد). || غوره ٔ سپید دراوچه و جز آن که شیرین می شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).رجوع به قَشَم شود. || (مص ) خوردن ، یا بسیار خوردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بلایه و هیچکاره از طعام چیده دور کردن و نیکو و برگزیده ٔ آن را خوردن. (منتهی الارب ). دور کردن از طعام پست و هیچکاره ٔ آن را و خوردن برگزیده و خوب آن : قشم الطعام ؛ نفی منه الردی ّ و اکل طیبه. (اقرب الموارد). || کفانیدن و شکستن برگ خرما و نی و جز آن را جهت بافتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). فعل آن از ضرب است. (منتهی الارب ). || مردن : قشم فلان قشماً؛ مات. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

قشم. [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قشیم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قشیم شود.

قشم. [ ق ِ ] (ع اِ) سرشت که مردم بر آن آفریده. (منتهی الارب ). طبیعت. (اقرب الموارد). || آب راهه ٔ تنگ در رودبار یا در زمین ، یا آب راهه ٔمطلق. ج ، قُشوم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تن و پیکر. (منتهی الارب ). جسم. (اقرب الموارد): رأیته قد ذهب قشمه ؛ ای ناحلاً و ذهب لحمه و شحمه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گوشت پخته ٔ سرخ شده. || پیه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بن و نژاد. (منتهی الارب ). اصل. || حال و هیأت. (اقرب الموارد).

قشم. [ ق ِ ] (اِخ ) (جزیره ٔ...) ناحیه ای است از حکومت بنادر در 40 کیلومتری بندرعباس و مهمترین و بزرگترین ِ جزایر خلیج فارس ، طول 143،عرض 18 کیلومتر، قریه ٔ مهم آن قصبه ٔ قشم ، 8000 مرکزتجارت و معادن مهم آن آهن دارد و قرای آن 25 است.

قشم. [ ق ِ ] (اِخ ) یکی از بخشهای شهرستان بندرعباس ، همچنین نام جزیره و قصبه ٔ مرکز جزیره ای است. بخش قشم از 5 جزیره به شرح زیر تشکیل شده است : 1- جزیره ٔ قشم ...

معنی قشم به فارسی

قشم
۱ - بخشی است از شهرستان بندرعباس مرکب از ۵ جزیره بشرح ذیل : جزیره قشم جزیره هرمز جزیره هنگام جزیره لارک جزیره های تنب بزرگ و کوچک . ۲ - یکی از بزرگترین جزایر خلیج فارس موسوم به جزیره طویل . طول آن ۱٠۸ و عرض ۱۸ کیلومتر است و از بخشهای تابعه بندرعباس است . فاصله این جزیره تا بندر عباس ۱۸ کیلومتر است . مهمترین بندر آن قشم است در مشرق و بندر باسعید و در مغرب و حدود ۳۸٠٠٠تن سکنه دارد .
( اسم ) ۱ - آبراهه ۲ - سرشت طبیعت ۳ - پیه ۴ - گوشت پخته و سرخ شده جمع قشوم .
قصبه مرکز بخش و جزیره قشم از شهرستان بندرعباس . واقع در ۲۴٠٠٠ گزی جنوب بندرعباس در انتهای خاوری جزیره واقع شده است .
این جزیره در سی هزار گزی جنوب بندر عباس واقع شده و از بزرگترین و مهمترین جزایر خلیج فارس است و از قریه قشم تا با سعید بطول ۱۴۴ هزار گزی و عرض ۱۸ هزار گزی امتداد دارد و محصول آن غلات و نخل است .

معنی قشم در فرهنگ معین

قشم
(قِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - آبراهه . ۲ - سرشت ، طبیعت . ۳ - پیه . ۴ - گوشت پخته و سرخ شده .
(قَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - خوردن ، بسیار خوردن . ۲ - شکستن برگ خرما و نی و جز آن . ۳ - گوشت پخته و سرخ شده . ج . قشوم .

قشم در جدول کلمات

این جزیره پس از جزایر قشم و کیش بزرگ ترین جزیره ایران در آب های خلیج فارس می باشد
لاوان
این جزیره پس از جزایر قشم و کیش بزرگترین جزیره ایران در آبهای خلیج فارس است
لاوان

قشم را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قشم تور   • قشم هتل   • دیدنیهای قشم   • گردشگری قشم   • بازار قشم   • نقشه قشم   • مراکز خرید قشم   • قشم ایران   • معنی قشم   • مفهوم قشم   • تعریف قشم   • معرفی قشم   • قشم چیست   • قشم یعنی چی   • قشم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قشم
کلمه : قشم
اشتباه تایپی : ral
آوا : qeSm
نقش : اسم خاص مکان
عکس قشم : در گوگل

آیا معنی قشم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )