انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1070 100 1

قضا

/qazA/

مترادف قضا: دادرسی، داوری، امر، تقدیر، سرنوشت، قدر، ادا، تادیه، ادا کردن

برابر پارسی: داوری کردن، دادگستری، گزاردن، سرنوشت، فرمان

معنی قضا در لغت نامه دهخدا

قضا. [ ق َ ] (ع مص ) فرمان دادن و حکم کردن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و از این باب است : قضی ربک ؛ ای امر و حکم ربک. (منتهی الارب ). || مردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قضی فلان نحبه ؛ یعنی بمرد. (منتهی الارب ).
- قضای ناگهانی ؛ مرگ مفاجات و ناگهانی. (ناظم الاطباء).
|| کشتن : قضی علیه ؛ کشت او را. (منتهی الارب ). || رسانیدن حاجت و تمام کردن و روا گردانیدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قضی و طره ؛ رسانید حاجت او را. || پند دادن و روان گردانیدن. (منتهی الارب ). || وام گذاردن و دین ادا کردن. || واجب کردن. || زبان آوری و بیان کردن. || ساختن چیزی. || آگاهانیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گذشتن. (از منتهی الارب ).

معنی قضا به فارسی

قضا
۱ - ( صفت ) بجا آوردن ادا کردن ۲ - مردن در گذشتن ۳ - دادرسی کردن قضاوت . یا منصب ( رتبه ) قضائ . شغل قاضی : و از متعینان کرمان ... که هر دو مقلد منصب قضا بودند ... ۴ - ( اسم ) تقدیر سرنوشت : حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان . ( حافظ ۲۶۵ ) توضیح علم حق است بانچه می آید بر احسن نظام و آن عبارت است از حکم الهی است در اعیان موجودات بر آن نحو که هست از احوال جاری از ازل تا ابد . یا قضائ الهی ( حق خدا ) . حکم الهی مشیت باری تعالی : قضائ چنان تقدیر کرد که پیش از وصول بر کیارق ارسلان ارغو را در غلامچه ای بکارد بکشت . یا قضائ حتمی . عبارت از وجود صور موجوداتست بر آن ترتیب که اراده ازلی ایجاب کرده . یا قضائ سابق الهی . حکم الهی از آن جهت که مقدم بر قدر است . یا قضائ علمی . مرتبه ظهور در علم است مقابل عینی . یا قضائ عینی . مقابل قضائ علمی . ۵ - بلا : اگر قضایی رسیده همین جا اولی ۶ - ( در اصطلاح ترکان عثمانی و ممالک عربی ) جزویست از لوائ شهرستان ۷ - نماز یا روزه ای که به هنگام مقرر ادا نشده و بعدا ادا شود . یا از قضائ . اتفاقا . یا قضائ را . یا قضائ آسمانی . سرنوشت تقدیر آسمانی . یا قضائ آمده . تقدیر فراز آمده : و شعبده قضای آمده باز نگردد ... یا قضائ حاجت . ۱ - رفع حاجت کردن ۲ - دفع فضولات بدن کردن تهی کردن شکم . یا قضائ حاجت رفتن . تخلیه شکم کردن از فضولات .
( صفت ) که از جهت نفاذ همچون قضای الهی باشد : در زمان فرمان قضا جریان نفاذ یافت .
از روی قضای الهی باراده خدا از قضا اتفاقا : قضا را گذارش بر مسکن کلیله و دمنه افتاد .
بی اساس بر حسب پیش آمد . و اتفاق قضا قورتکی گر و گر دارد بالا میرود .
اندازه چیزی که مقدر باشد
( مصدر ) ۱ - انجام دادن امری فوت شده : این جان پاره پاره را خوش پاره پاره مست کن تا آنچه دو شش فوت شد آنرا کند این دم قضا . ۲ - بجا آوردن عبادتی ( مانند نماز روزه ) که وقت آن گذشته باشد : پس چون باب رسد نماز قضا کند .
قضا را اتفاقا. توضیح گاه با ( را ) آید : ( از قضا را در آن دو روز دلیر پنجه آنجا گشاده بود چو شیر . ) ( نظامی )
عبارتست از آنکه مردم که بروجه مجازات کذارد از منت و ندامت خالی باشد
اتفاقا

معنی قضا در فرهنگ معین

(اَ. قَ) [ فا - ع . ] (ق مر.) اتفاقاً.

معنی قضا در فرهنگ فارسی عمید

قضا
۱. (فلسفه) تقدیر و حکم الهی که در حق مخلوق واقع شود.
۲. (صفت) (فقه) نماز یا روزه که در خارج از وقتی که شارع معین کرده به جا آورده شود.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] حکم کردن، داوری کردن.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] مردن، درگذشتن.
۵. (اسم مصدر) ادا کردن، گزاردن، روا کردن.
* از قضا: (قید) به طور پیش بینی نشده، قضارا، اتفاقاً: از قضا خورد دم در به زمین / واندکی سوده شد او را آرنگ (ایرج میرزا: ۱۹۲).

قضا در دانشنامه اسلامی

قضا
انجام عمل بعد از سپری شدن وقت مخصوص آن را قضا گویند.
قضا، در بحث واجب موقت، مقابل ادا بوده و عبارت است از به جا آوردن عملی بعد از سپری شدن وقت مخصوص آن، مثل: قضای نماز، روزه و...
توضیح قضا
برخی از اعمال عبادی، موقت (دارای وقت مخصوص) می باشد و مکلف، باید آن ها را در همان وقت انجام دهد، ولی اگر به دلایلی از روی عمد یا با عذر شرعی یا عقلی آنها را ترک کرد و وقت مخصوص آن نیز سپری گشت، موظف است آن را در خارج وقت جبران نماید، که به آن قضا می گویند.
فروض قضا
برخی از صاحب نظران برای قضا چهار صورت فرض نموده اند:۱. قضای عبادتی که ادای آن واجب است، مثل: قضای نماز واجبی که در وقت خودش بدون عذر ترک گردد؛۲. قضای عبادتی که ادای آن در وقتش واجب نبوده و انجام دادنش عقلا ممکن باشد، مثل روزه مسافر که بر او واجب نیست، هر چند عقلا بتواند آن را ادا نماید.۳. قضایی که ادای آن واجب نبوده و ادا کردن نیز عقلاً ممتنع است، مثل: قضا شدن نماز شخصی که خواب می ماند.۴. قضایی که ادای آن واجب نیست و بلکه شرعاً ممتنع است، مثل روزه زن حایض.
امر به ادا بودن امر به قضا
...

...

...
قضا از اقسام احکام، در اسلام است.
«قضا» معانی گوناگون دارد؛ در این جا، به معنای قضاوت و داوری کردن برای رفع نزاع و خصومت از میان مردم است.
جایگاه منصب قضا در اسلام
منصب قضاوت از مناصب بسیار شریف و مهمّی است که از طرف خدای متعال به پیامبر صلوات الله علیه و از طرف ایشان، به امام معصوم علیه السلام و از ناحیه آنان، به فقیه جامع الشرائط اعطا شده است.
حسّاسیت منصب قضا در روایات
این منصب شریف به موازات شرافتش، بسیار حسّاس و خطرناک هم هست و در روایات بسیاری، با بیانات گوناگون حسّاسیت آن بازگو شده است. در روایتی از پیامبر اکرم صلوات الله علیه نقل شده که می فرمایند: «لِسانُ الْقاضی بَیْنَ جَمْرَتَیْنِ مِنْ نارٍ، حَتَّی یَقْضِیَ بَیْنَ النَّاسِ؛ فَامَّا الَی الْجَنَّةِ وَ امَّا الَی النَّارِ؛ زبان قاضی در میان دو پاره آتش قرار دارد تا وقتی که بین مردم قضاوت کند؛ (وقتی که قضاوت کرد معلوم می شود که) به سوی بهشت می رود یا به سوی آتش دوزخ. »
ارکان قضاوت
...
قضا و قدر از عقاید قطعی اسلامی است که در کتاب و سنت وارد شده و دلایل عقلی نیز آن را تأیید می کند.
آیات درباره قضا و قدر بسیار است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می کنیم.
قرآن درباره قدر می فرماید: (إِنّا کلَّ شَیء خَلَقْناهُ بِقَدَر)؛
ما هر چیزی را به اندازه آفریده ایم. همچنین می فرماید: (وَ إِنْ مِنْ شَیء إِلاّ عِنْدنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعلْوم)؛
چیزی نیست مگر اینکه گنجینه های آن نزد ما است، و ما جز به مقدار معلوم آن را فرو نمی فرستیم.
درباره قضا نیز می فرماید:(وَ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یقُولُ لَهُ کنْ فَیکونُ)؛
هرگاه اراده قطعی خداوند به چیزی تعلق بگیرد، به او می گوید باش، پس آن چیز موجود می شود.
نیز می فرماید: (هُوَ الّذی خَلَقَکمْ مِنْ طین ثُمَّ قَضی أَجَلاً)؛
اوست که شما را از خاک آفرید، آنگاه اجلی را مقرر داشت.
با توجه به این آیات و نیز روایات متعددی که در این زمینه وجود دارد، هیچ مسلمانی نمی تواند قضا و قدر را انکار کند. هر چند معرفت تفصیلی به جزئیات مسئله لازم نیست، و اصولاً برای کسانی که آمادگی ذهنی برای فهم این گونه مسائل دقیق ندارند، ورود در آن شایسته نمی باشد، چون چه بسا ممکن است در عقیده خود دچار اشتباه یا تردید شوند و به گمراهی افتند. از این جهت امیر مؤمنان علی (علیه السلام)خطاب به این گروه می فرماید: «طریقٌ مُظلِمٌ فلا تَسْلُکوه، و بَحرٌ عَمِیقٌ فَلا تَلِجُوه، وسِرُّ اللّهِ فلا تَتَکلَّفُوه»؛

راهی است تاریک آن را نپیمایید، دریایی است ژرف در آن وارد نشوید، و راز الهی است خود را در کشف آن به تکلّف نیاندازید.
البته هشدار امام مربوط به کسانی است که توان فهم این گونه معارف دقیق را ندارند، وچه بسا بحث درباره آن مایه گمراهی آنان می شود. شاهد بر این مطلب آن است که آن حضرت خود در موارد دیگر به تبیین قضا و قدر پرداخته است. لذا ما نیز در حدود معرفت خود با استفاده از قرآن و روایات و با کمک عقل به شرح آن می پردازیم.

قضا و قدر در لغت
واژه "قدر" به معنای حد و اندازه و مقدار شی است. برای واژه "قضا" نیز معانی گوناگونی گفته شده است، که در این میان می­توان به حکم، قطعیت و فیصله دادن اشاره کرد.

قضا و قدر در اصطلاح
در اصطلاح قدر و تقدیر الهی این است که خداوند برای هر پدیده ای اندازه و حدود کمّی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی، تحقق می یابد و قبل از مرحله نهایی، دارای مراتب تدریجی است و شامل مقدمات بعید و متوسط و قریب می شود و با تغییر بعضی از اسباب و شرایط و سقوط آن در یکی از مراحل تغییر می یابد و این تغییر، تغییری در تقدیر بشمار می رود.
قضاء الهی اینست که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده، آن را به مرحله نهایی و حتمی می رساند. این مرحله، دفعی و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرایط و نیز حتمی و نهایی و غیر قابل تغییر است.

قضا و قدر تکوینی و تشریعی
...
قضا و قدر، از عقاید بحث برانگیز دینی. قضا به معنای حتمیت پیدا کردن پدیده های عالم با استناد به علت تامه خود است و قدر به معنای نسبتی است که حدود اشیاء به ذات باری تعالی دارند.
هر کدام از قضا و قدر، به علمی و عینی تقسیم می شود. قضای علمی عبارت است از علم الهی که منشأ ضرورت و حتمیت اشیاء و قضای عینی، همان ضرورت و حتمیت شیاء از جهت استناد به واجب الوجود است. همچنین، قدر علمی، علمی است که منشأ حدود و اندازه اشیاء است و قدر عینی همان تعین وجود و اندازه اشیاء است از این جهت که به واجب الوجود منتسب می شوند. به اعتبار جهات دیگر، تقسیم بندی های دیگری نیز در مورد قضا و قدر مطرح شده است، از جمله مهم ترین این تقسیم بندی ها، تقسیم قضا و قدر به قضا و قدر تکوینی و تشریعی است.
کلمۀ «قضا» به حسب اصل لغت، همان طور که راغب در مفردات القرآن می گوید به معنی فیصله دادن است، خواه فعلی باشد و خواه قولی، خواه به خداوند نسبت داده شود و یا به غیر خداوند.
قضا و قدر از جمله مباحث کلامی است که در تاریخ کلام اسلامی از سابقه فراوانی بر خوردار است . منظور از قضا حکمی است که برای موجودات مشخص شده و قدر به معنای اندازه است . آنچه را که نباید فراموش کرد اینکه این دو جقیقت با اصل آزادی انسان ها هیچ منافاتی ندارد .
یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش، موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانه شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است) حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است. خداوند در قرآن می فرماید : "إنّا کلّ شی خلقناه بقدر؛ ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم(برای هر چیز اندازه ای قرار دادیم)".
قضا و قدر هر کدام به دو نوع علمی و عینی تقسیم می شود:
1- قدر یا تقدیر علمی: آن است که خداوند پیش از آفرینش هر شیء به خصوصیات و حدود و اوصاف آن علم دارد. از قضای علمی آن است که خداوند از ضرورت وجود اشیا در ظرف تحقق علل آن ها آگاه است، یعنی خدا از ازل می داند که هر یک از اشیا در شرایط خاصی و تحت تاثیر اسباب و علل خاصی موجود می شوند، بنابراین می توان گفت که علم پیشین خداوند به خصوصیات اشیا و ضرورت وجود آن ها همان قدر و قضا علمی است.
2- اما قضا و قدر عینی: مقصود از قدر عینی، تعیین و تحدید خصوصیات و اوصاف ذاتی و عرضی موجودات از سوی خداوند است . مقصود از قضا عینی آن است که خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خویش اعطا می کند .از طریق اسباب و علل وجود آن ها را تعیین می بخشد.
خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و. . . عواملی دخالت دارد.
هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی¬زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد. پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان، علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.
در این مقاله حکم أخذ اجرت در قضاوت را از نگاه آیات و روایات بررسی می کنیم که دو قول در این مساله وجود دارد.
برخی گفته اند: گرفتن اجرت در مقابل قضاوت، مطلقاً حرام است؛ چه قضاوت واجب عینی باشد یا کفایی و یا مستحب و چه از متحاکمان اجرت بگیرد یا از اهل شهری که در آن به قضاوت مشغول است یا از بیت المال؛ زیرا قضاوت از مناصب سلطان است که خداوند پیامبر را به نگرفتن اجرت در آن مأمور کرده است: «قُل لا اَسَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا» و تأسّی به پیامبر هم واجب است. در روایات نیز یکی از مصادیق سُحت در آیه «اَکّلونَ لِلسُّحتِ= (علمای یهود) بسیار مال حرام می خوردند» اجرت قضاوت دانسته شده است. صاحب جواهر افتا در مسایل حلال و حرام و موضوعات شرعی را نیز از آن جهت که مصداق امر به معروف و نهی از منکر است، به قضا ملحق می کند و اجرت آن را حرام می داند. در حرمت اجرت بر افتا به ظاهر آیه نفر نیز استدلال شده است. خداوند در این آیه سفر برای تفقّه در دین و ارشاد و انذار مردم هموطن پس از بازگشتن به سوی آن ها را واجب کرده: «فَلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَة مِنهُم طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهوا فِی الدّینِ و لِیُنذِروا قَومَهُم اِذا رَجَعوا اِلَیهِم لَعَلَّهُم یَحذَرون»
قول مشهور
ولی مشهور امامیه بر این عقیده اند که قاضی و مفتی و هرکسی که گرفتن اجرت بر وی حرام است، می تواند از بیت المال مسلمانان ارتزاق کند (ارتزاق عبارت است از مصرف شخص در صورت نیاز، به مقدار خرج خود و کسانی که اداره زندگی آن ها بر عهده اوست)؛ زیرا بیت المال برای مصالح مسلمانان باید خرج شود و شرایطی که در اجرت بر عمل معتبر است، در ارتزاق اعتبار ندارد؛ از قبیل این که اجرت باید تعیین گردد و زمان استحقاق آن شروع در عمل است.
منصب قضا به اختیار حلّ و فصل دعاوی مردم و صدور حکم اطلاق می شود.
منصب قضا، از منصب ها و شئونی است که در اصل، متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم و ائمه معصومین علیهم السّلام بوده و پس از آنها برای مجتهد جامع شرایط فتوا، به طور عام جعل شده است، که او بر اساس آن به حل و فصل دعاوی بین مردم می پردازد و درباره آنها حکم صادر می نماید. تصدی امور حسبیه نیز بر همین مبنا است.
نکته اول
تفاوت فتوای مجتهد (در منصب افتا ) و حکم مجتهد (درمنصب قضا) در این است که فتوا به معنای بیان حکم کلی الهی، نسبت به موضوعی از موضوعات است، اما حکم قاضی، انشای حکم جزئی در مورد خاص است که مطابق آن حکم کلی می باشد.اما تفاوت حکم حاکم و قاضی، با این که هر دو انشای حکم جزیی است، آن است که پیش از حکم قاضی باید نزاع یا جرمی رخ داده باشد؛ به خلاف حکم حاکم در اداره امور کشور .
نکته دوم
ثبوت منصب قضا برای مجتهد و هم چنین ولایت او بر مجانین و امور حسبی، امری خلاف اصل است، زیرا اصل اولی این است که حکم هیچ کس در حق دیگری نافذ نباشد؛ بنابراین، اثبات آن به دلیل نیاز دارد.
دلیل
...
نقض قض، نقض حکم اوّل قاضی با حکم دوم او می باشد.
نقض قضا ، یعنی نقض حکم قبلی قاضی که در مقام حل و فصل دعاوی و رفع خصومت صادر شده، با حکم دیگر او.
دیدگاه های نقض اجتهاد
در مسئله نقض اجتهاد سه دیدگاه وجود دارد؛ برخی مانند « غزالی » میان مقام حکم و مقام افتا تفصیل داده و جواز نقض را در مقام افتا جایز، ولی در مقام حکم و قضا غیر جایز دانسته اند. ادله ای که این گروه برای عدم جواز نقض قضا بیان نموده اند عبارت است از:۱. حکم حاکم شایستگی تغییر دادن حکم واقعی را دارد؛ از این رو، رد کردن آن مثل رد کردن حکم خداوند بوده و این عمل در حد شرک به خداوند به حساب می آید؛۲. استناد به فعل «عمر» که اجتهاد سابق خود را نقض کرده، اما حکم و قضای سابق خود را نقض نکرده است.
نماز قَضا (در مقابل نماز اَدا) هر نمازی که خارج از وقتِ تعیین شده اش خوانده شود. از آنجا که نمازها به واجب و مستحب تقسیم می شوند، قضای آنها نیز بر این دو قسم است. نماز در برخی موارد، مثلاً برای زن حائض و فرد نابالغ، قضا ندارد. پس از وفات فرد مکلّف، شخصی دیگری می تواند عهده دار قضای نماز آن فرد شود.
نماز قضا به نمازی گفته می شود که در وقت خود خوانده نشده و به جبران نمازی باشد که اقامه نشده باشد یا اینکه به طور صحیح انجام نشده باشد.
اگر حتی یک رکعت نماز در وقت مقررشده خوانده شود آن نماز، ادا است. وقت مقرر شده برای نماز صبح از طلوع فجر تا طلوع آفتاب؛ برای نماز ظهر از اذان ظهر تا پنج رکعت مانده تا اذان مغرب (طبق نظر آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی، اراکی، فاضل، صافی، نوری و زنجانی) یا غروب آفتاب (طبق نظر آیات عظام خامنه ای، خویی، بهجت، مکارم و وحید)، برای نماز عصر از نماز ظهر تا یک رکعت پیش از اذان مغرب یا غروب آفتاب (طبق تفصیل گفته شده)؛ برای نماز مغرب از اذان مغرب تا پنج رکعت مانده به نیمه شب شرعی و برای نماز عشاء از نماز مغرب تا یک رکعت مانده به نیمه شب شرعی است.

قضا در دانشنامه ویکی پدیا

قضا
قضا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قضا در فقه
قضا و قدر در کلام
قضا و قدر در الهیات بحث این است که حوادث جهان تا چه اندازه به خواست و قانون ثابت خدا هستند و تا چه اندازه به اختیار موجودات به ویژه اختیار انسان.
سرنوشت (تقدیر)
اختیار
برهان اختیار
تقدیرگرایی
لیبرترینیسم (متافیزیک) (اختیارگرایی)
کالونیسم
شکست پذیری
سیکاتاگانایی
البته در قران کریم به این مطلب اشاره شده است که سرنوشت مردم و قضای الهی با اعمال بد و خوب مردم ارتباط دارد چنان که می گوید «برای انسان مأمورانی است که پی درپی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خد حفظ می کنند؛ و خداوند سرنوشت هیچ قومی (و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در (وجود) خودشان است تغییر دهند؛ و هنگامی که خدا برای قومی (به خاطر اعمالشان) بدی (و عذاب) بخواهد، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، (نجات دهنده و) سرپرستی نخواهند داشت.» یا می فرماید: «و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن ها می گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»
سید محمد جواد غروی در کتاب چند گفتار به بررسی موضوع قضاء و قدر می پردازد. او می گوید: قضاء به معنای حکم ازلی ثابت در قانون عالم است و معلولات و اسباب و مسبباتی است که تغییر نمی پذیرد؛ و قدر تعین قضاء ازلی در اندازه ای معین است که در اختیار انسان می باشد بناءبراین قضاء حتمی است و قدر به اختیار انسان موکول شده است. پس قضاء و قدر دو امر متلازم هم و از یکدیگر منفک نمی شوند زیرا قدر به منزلهٔ اساس، و قضاء به منزلهٔ بناء است. به عنوان مثال خداوند قضاء نموده که آتش هر چیز قابل سوختنی را بسوزاند، حال اگر این حکم در معرض ظهور واقع شد قدر است و در اختیار انسان قرار گرفته و هرگاه بخواهد آن را به کار گیرد مکان و زمان و سایر شروطش را به حکم عقل و شرع معین می سازد. قضاء در لغت به چند وجه آمده که بازگشتش به انقطاع شی و تمام شدن آن است و هر چیزی که عملش به اتمام رسد یا حتمی شود قضاء شده است همچنین مراد از قدر تقدیر و تعیین اندازه کردن است و مقصود از قضاء خلق است چنان که خداوند در آیهٔ دوازدهم سورهٔ فصلت اشاره می کنند. مسئله اختیار در سنت کلامی اسلامی، همواره مسئله ای بحث انگیز بوده است. صاحبنظران در این حوزه، به دو فرقه «جبریه» و «قدریه» تقسیم می شوند. در فرقه جبریه، تأکید بر قضا و قدر است و در فرقه «قدریه»، تأکید بر اختیار انسان.
از نظر عرفان تقدیر از طرف حق، هدایت است و کسی که ترک تدبیر کند، به تقدیر راضی شود و کسی که مشاهده مقدور کند خود را بی اختیار داند.
مسلمانان در هر شبانه روز ۱۷ رکعت نماز می خوانند که این ۱۷ رکعت در ۵ نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا انجام می شود. هر کدام از این نمازهای پنج گانه وقتی دارد که در آن زمان می شود خواند و اگر بعد از گذشت وقت خوانده شود دیگر اصطلاحاً ادا نیست بلکه قضا است؛ و البته به هر نمازی که خارج از وقت تعیین شده آن خوانده شود نماز قضا می گویند
نمازهای روزانه یا نمازهای دیگر مانند نماز آیات و نماز طواف و …
در شیعه مراجع تقلید با شرایطی حکم بر وجوب نماز قضای پدر بر پسر بزرگ داده اند و البته برخی از مراجع نماز قضای مادر را نیز بر عهده پسر بزرگ می دانند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با قضا

قضا در جدول کلمات

قضا
سرنوشت
قضــا و تقدیر
سرنوشت

معنی قضا به انگلیسی

mishap (اسم)
بدبختی ، مصیبت ، روی داد ناگوار ، حادثه بد ، قضا
hap (اسم)
سرنوشت ، قضا

معنی کلمه قضا به عربی

قضا
حادثة

قضا را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی اکبر ٠٣:٤١ - ١٣٩٦/٠١/١١
قضاوت، داوری کردن. و بباید دانست که قضا پادشاه را می باید کردن به تن خویش. (سیاستنامه، فصل ششم)
|

دوقلو ها ١٧:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
اتفاقاً
|

معصومه ٠٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
بلا، اتفاق
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قضا چیست   • مفهوم قضا و قدر   • معنی قضا   • قضا و قدر در قرآن   • سایت قضا   • قضا و قدر و اختیار انسان   • تفاوت قضا و قدر الهی   • قضا و قدر از دیدگاه امام علی   • تعریف قضا   • معرفی قضا   • قضا یعنی چی   • قضا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قضا
کلمه : قضا
اشتباه تایپی : rqh
آوا : qazA
نقش : اسم
عکس قضا : در گوگل


آیا معنی قضا مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )