انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 988 100 1

قطعی

/qat'i/

مترادف قطعی: حتمی، مسلم، یقینی، روشن، صریح، واضح

متضاد قطعی: غیرقطعی

برابر پارسی: سد در سد

معنی قطعی در لغت نامه دهخدا

قطعی. [ ق ُ عی ی ] (ص نسبی )نسبت است به ابوقطعة، و آن حیی است. (منتهی الارب ).

قطعی. [ ق ُ طَ عی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قطیعة، و آن بطنی است از زبید. (اللباب ).

قطعی. [ ق َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قطع. || (اِخ ) فرقه ای از شیعه. رجوع به قَطْعیّة شود.

قطعی. [ ق ُ طَ ] (اِخ ) حزم بن ابی حزم مهران ، مکنی به ابوبکر حزم قطعی بصری. از راویان است. وی از حسن حدیث شنید و ابن مبارک از او حدیث کند. وفات او به سال 195 هَ. ق. است. (اللباب ).

قطعی. [ ق ِ طَ ] (اِخ ) عبداﷲبن حسین بن محمدبن فرزدق قطعی کوفی ، که خریدوفروش قطعه های کهنه ٔ جامه می کرد و از راویان است. وی از بکربن سهل دمیاطی و حسن بن علی بن بزیغ و جز ایشان روایت کند و از او محمدبن جعفربن محمد تمیمی و قاضی ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ هروی جعفی و جز ایشان روایت کنند. (اللباب ).

معنی قطعی به فارسی

قطعی
( صفت ) یقینی : اجرای این امر قطعی است .
[assured kill] [علوم نظامی] به کار گرفتن مجموعه راهکارهایی که آسیب به دشمن را به حداکثر می رساند
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← تخصیص قطعی سفر
مقابل حرکت توسطی امری ممتد از آغاز تا پایان مسافت طی شده است و آن وقتی حاصل آید که جسم متحرک بپایان مسافت رسیده باشد
تناسب و توازن چیزی در اندازه
و آن قیاسی است که برای قیاس کننده عملا قطع به نتیجه قیاس حاصل شود .
[closed association] [باستان شناسی] پیوستگی میان دو یا چند شیء یا عنصر باستان شناختی که به همراه یکدیگر یافت شده اند و بر هم زمانی نهشته گذاری آنها دلالت دارد

معنی قطعی در فرهنگ معین

قطعی
(قَ) (ص نسب .) حتمی ، یقینی .

قطعی در جدول کلمات

قطعی
مسجل
قطعی برای کتاب
وزیری, رحلی
قطعی و مسلم
مسجل
قطعی | ثبت شده
مسجل
قطعی | قاطع
مبرم
نوعی قطعی کتاب
رحلی, وزیری, جیبی, رقعی

معنی قطعی به انگلیسی

absolute (صفت)
مطلق ، کامل ، قطعی ، خالص ، مستقل ، استبدادی ، غیر مشروط ، ازاد از قیود فکری ، خود رای
decisive (صفت)
قطعی ، قاطع
definite (صفت)
قطعی ، صریح ، معلوم ، محدود ، روشن ، مسلم ، مقرر ، تصریح شده
definitive (صفت)
قطعی ، صریح ، قاطع ، نهایی ، معین کننده
certain (صفت)
قطعی ، معلوم ، معین ، مسلم ، محقق ، خاطر جمع ، فلان ، تاحدی
final (صفت)
قطعی ، اخرین ، قاطع ، نهایی ، غایی ، پایانی
unconditional (صفت)
مطلق ، قطعی ، غیر مشروط ، فرض ، بی شرط ، بدون قید و شرط ، غیر شرطی ، بلا شرط
critical (صفت)
قطعی ، بحرانی ، انتقادی ، منتقدانه ، وخیم ، نکوهشی
decretive (صفت)
قطعی ، بحرانی ، قاطع ، فرمانی
decretory (صفت)
قطعی ، بحرانی ، قاطع ، فرمانی
positive (صفت)
قطعی ، مثبت ، محقق ، یقین
categorical (صفت)
قیاسی ، مطلق ، قطعی ، حتمی ، قاطع ، جزمی ، بی شرط
sure (صفت)
قطعی ، مسلم ، محقق ، مطمئن ، خاطر جمع ، پشت گرم ، یقین ، استوار ، متقاعد ، از روی یقین ، راسخ یقینا
last (صفت)
قطعی ، پسین ، اخرین ، آخر ، اخیر ، بازپسین ، یک کلام
categoric (صفت)
قیاسی ، مطلق ، قطعی ، حتمی ، قاطع ، جزمی ، بی شرط
conclusive (صفت)
قطعی ، قاطع ، نهایی ، غایی
deterministic (صفت)
قطعی
trenchant (صفت)
قطعی ، تیز ، سخت ، قاطع ، برنده ، نافذ ، بران
decided (صفت)
قطعی ، مصمم
magistral (صفت)
قطعی ، قاطع ، دستوری ، امرانه ، امری
terminative (صفت)
قطعی ، مختوم کننده ، انتهایی ، بپایان رساننده ، خاتمه دهنده
peremptory (صفت)
قطعی ، خود رای ، امرانه ، بی چون و چرا ، شتاب امیز
uncompromising (صفت)
قطعی ، تسلیم نشو ، غیر قابل انعطاف ، مصالحه ناپذیر ، سخت ناسازگار ، تمکین ندادنی
irrevocable (صفت)
قطعی ، لازم ، غیر قابل فسخ

معنی کلمه قطعی به عربی

قطعی
آخر مرة , بالتاکيد , حاسم , غير قابل للنقض , غير مشروط , مطلق , موکد , نهائي
تاکيد
غير آمن , غير حاسم , غير محدد

قطعی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی قطعی

پرنیا ٠٤:١٠ - ١٣٩٥/٠٩/١٧
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
وینیژی (وینیژ از سنسکریت: وینیشچَیَ= حتم، یقین، قطع + پسوند «ی»)
سونیشی (سونیش از سنسکریت: سونیشچیتَم = حتم، یقین، قطع + پسوند «ی»)
نیگْمی (نیگم از سنسکریت: نیگَمَ = حتم، یقین، قطع + پسوند «ی»)
پیوبی pyubi (پیوب از کردی: پیوبِست = حتم، یقین، قطع + پسوند «ی»)
|

شهریار آریابد ١١:٠١ - ١٣٩٨/٠١/٢١
در پارسی " تاشتی " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو
بطور قطع = تاشتکی
|

پیشنهاد شما درباره معنی قطعی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قطعی در جدول   • قطعی به انگلیسی   • معنی قطعی   • قطع شدن   • معني قطعي   • ذاتی   • معنی کلمه قطعی   • قطعی برق   • مفهوم قطعی   • تعریف قطعی   • معرفی قطعی   • قطعی چیست   • قطعی یعنی چی   • قطعی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قطعی
کلمه : قطعی
اشتباه تایپی : rxud
آوا : qat'i
نقش : صفت
عکس قطعی : در گوگل


آیا معنی قطعی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )