برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1353 100 1

قعر

/qa'r/

مترادف قعر: انتها، بن، پایین، ته، ژرفا، ژرفنا، گودی

متضاد قعر: بالا، رو

برابر پارسی: ته، بن، ژرف، ژرفا

معنی قعر در لغت نامه دهخدا

قعر. [ ق َ ] (ع مص ) به تک رسیدن : قعر البئر قعراً؛ به تک چاه رسید. || مغاک کردن. گود کردن. || آشامیدن هر آنچه در کاسه باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قعر الاناء؛ آشامید آنچه در آن بود. (منتهی الارب ). || از تک خوردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قعر الثریدة؛ از تک اشکنه خورد. (منتهی الارب ). || بر زمین افکندن. || از بیخ بریدن : قعر الجرة؛ قلعها من اصلها. || بچه ناتمام افکندن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

قعر. [ ق َ ] (ع اِ) تک و پایان هرچیزی. ته. بن. ج ، قُعور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قعر البیت ؛ بن خانه. (مهذب الاسماء) :
هر کجا تو با منی من خوش دلم
ور بود در قعر چاهی منزلم.
مولوی.
در قعر بحر محبت جان غریق بود که مجال دم زدن نداشت. (گلستان ). || جلس فی قعر بیته ؛ کنایة عن ملازمته له. (اقرب الموارد). || کاسه ٔ بزرگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گوی شکافته در زمین برابر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جوبة تنجاب من الارض. (اقرب الموارد). || شهر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): ما فی هذا القعر مثله ؛ ای فی هذاالبلد. (اقرب الموارد). || مقابل حدبه. (یادداشت مؤلف ). مقعر، در مقابل محدب.

قعر. [ ق َ ع َ ] (ع اِ) عقل کامل و تمام. (اقرب الموارد). خرد و دانش. (منتهی الارب ). گویند: فلان بعیدالقعر، یا فلان ما فیه قعر. (اقرب الموارد).

قعر. [ ق َ ] (اِخ ) قریه ای است از دره ای ، و نزد آن ده دیگری موسوم به سرع وجود دارد، این قریه ها نخل و مزارع و چشمه ها دارند و در وادی رخیم واقع شده اند. (معجم البلدان ).

معنی قعر به فارسی

قعر
ته، تک، گودی و ته چیزی
( اسم ) بن ته تک : محمود مدتی در قعر این بحر غواصی می کرد .

معنی قعر در فرهنگ معین

قعر
(قَ عْ) [ ع . ] (اِ.) گودی و ته چیزی .

معنی قعر در فرهنگ فارسی عمید

قعر
ته، تک، گودی و ته چیزی.

قعر در دانشنامه اسلامی

قعر
معنی غَارِ: غار - شکاف کوه (سوراخ وسيعي است که در کوه باشد ، و مقصود از آن در "إِذْ هُمَا فِي ﭐلْغَارِ" غاري است که در کوه ثور قرار داشته ، و اين غار غير از غاريست که در کوه حرا قرار داشت و محل نزول اولين آيات قرآن کريم بر پيامبر صلي الله عليه وآله بود )
معنی هَارٍ: به آرامی افتاده ( کلمه هار اصلش هائر بوده و به معني به آرامي افتاده است . و عبارت "علي شفا جرف هار فانهار به في نار" جهنم استعارهاي است که حال منافقين مورد نظر را تشبيه ميکند به حال کسي که بنائي بسازد که اساس و بنيانش بر لب آبرفت یا مسیل باشد که هيچ...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
«قعر» به معنای پایین ترین نقطه چیزی است، و لذا این واژه در معنای ریشه کن ساختن به کار می رود.

قعر در جدول کلمات

قعر
ته
قعر آب
بناب
قعر جهنم
درک
قعر چاه
عمق
انتها یا قعر چیزی
ته

معنی قعر به انگلیسی

depth (اسم)
سیری ، گودی ، غور ، ژرفی ، عمق ، ژرفا ، قعر
fundus (اسم)
قعر ، ته رحم ، عمق ویا انتهای هر عضو مجوفی

قعر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ErfanZ_A_D
انتها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قعر آب در جدول   • معنی قیامت   • کنایه از بزرگ شدن   • معنی قعر   • مفهوم قعر   • تعریف قعر   • معرفی قعر   • قعر چیست   • قعر یعنی چی   • قعر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قعر
کلمه : قعر
اشتباه تایپی : ruv
آوا : qa'r
نقش : اسم
عکس قعر : در گوگل

آیا معنی قعر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )