انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1015 100 1

قلب

/qalb/

مترادف قلب: دل، فواد، باطن خاطر، ذهن، بدل، تقلبی، شهروا، قلابی، ناسره، مرکز، میان، وسط، تقلب، تحریف

برابر پارسی: دل، گِش

معنی قلب در لغت نامه دهخدا

قلب. [ ق َ ] (ع مص ) بر دل کسی زدن. || پشت چیزی را به جانب شکم گردانیدن. || میرانیدن خدای کسی را. || برگردانیدن. || باژگونه گردانیدن. || بازگردانیدن مردمان. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قلب المعلم الصبیان ؛ اذا صرفهم الی بیوتهم. (اقرب الموارد). || قلب نخله ؛ بیرون کشیدن. (منتهی الارب ). قلب النخلة؛ نزع قلبها. (اقرب الموارد). || سرخ شدن غوره ٔ خرما. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || قلاب زده گردیدن شتر. (منتهی الارب ):قلب البعیر (مجهولاً)؛ رسید او را بیماری قُلاب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || درون و بیرون چیزی را دیدن به خاطر خریدن آن. || بلند کردن ستورپزشک چهار دست و پای ستور را به خاطر نگریستن بدان. || با مقلب زمین را زیرورو کردن. || خشمگین شدن دیوانه. || آزمودن چیزی. (اقرب الموارد). || (اِ) خرد و دانش. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاهی بر عقل اطلاق میگردد، و از این باب است : ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب (قرآن 37/50)؛ ای عقل ، او القی السمع و هو شهید. (اقرب الموارد). ج ، قلوب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (ص ) بی آمیغ از هر چیزی. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ): قلب کل شی ٔ؛ لبه و محضه و خالصه. جئتک بهذا الامر قلباً؛ ای محضاً.(اقرب الموارد). هو عربی قلب ؛ او عربی محض و بحت است. مذکر و مؤنث و جمع و مفرد در آن یکسان است ، و می توانی بگویی امراءة عربیة قلبة، و نیز میتوانی آن راتثنیه و جمع بیاوری. || (اِ) میانه ٔ لشکر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قلب الجیش ؛ وسطه ، و برای هر لشکری پنج جهت است : میسره ، میمنه ، مقدمه ، ساقه ، قلب. (اقرب الموارد). || پیه خرمابن ، یا بهترین برگ آن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قُلب و قِلب شود. || دل ، یا اخص از آن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و آن عضوی است صنوبری شکل و در طرف چپ سینه قرار دارد و در باطن آن تجویفی جایی است مجوف و دارای خون سیاه. (اقرب الموارد).عضوی معروف از اعضاء حیوان است و اول عضوی است که تکوّن می یابد بنابر قول و اصل و مبدء و معدن حرارت غریزی و روح حیوانی است و لهذا گرم ترین ِ همه ٔ اعضاست وآخرِ همه از حرکت میماند و سرد میگردد و گوشت آن بسیار صلب و بطی ءالهضم و اولی اجتناب از آن است مگر عندالضروره و بهترین آن دل حیوان کم سن جوان فربه صحیح المزاج است و بهترین از مواشی دل گوسفند و بز کم سن به صفات مذکوره و از طیور دل دجاج جوان فربه خالی از مرض و از قلوب طیور آبی احتراز آن است. طبیعت آن مطلقاً گرم و خشک و گرمی طیور زیاده از گرمی غیر آن و خشکی تری زیاده از اهلی و طیور آبی بسیار گرم تر از غیرآبی. خواص آن : مقوی دل و رافع خفقان و دیرهضم و ردی ٔالغذاء و مصلح آن مهرا پختن و مطنجن آن با شحم و روغن و با آبکامه و سرکه خوردن و با کباب رقیق به روغن کنجد و یا بادام و یا سرکه و انجدان و فلفل و زیره وصعتر و بالای آن سرکه و آبکامه آشامیدن ، و نیکو غذایی است برای اصحاب کد و ریاضت. قطور و اکتحال خونابه که در هنگام کباب کردن از آن میچکد در رفع شبکوری مجرب دانسته اند. (مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). عضو عضلانی مجوفی است که در قفسه ٔ سینه در قسمت میان سینه ٔ قدامی واقع است و بین دو ناحیه ٔ جنبی ریوی ، در بالای حجاب حاجز و عقب استخوان جناغ سینه ٔ و جلو میان سینه و جلو میان سینه ٔ خلفی قرار دارد و به وسیله ٔ یک غلاف لیفی زلالی به نام برون شامه دل احاطه شده است. شکل و جهت قلب به شکل هرم مثلث القاعده ، یا مخروطی است که رأس آن در جلو و پائین و چپ و قاعده اش در بالا و عقب و راست است. محور اطول قلب جهت قلب را نشان میدهد و برحسب شکل قفسه ٔ سینه وضع محور متفاوت است ، اگر قفسه ٔ سینه باریک باشد محور بزرگ به خط قائم نزدیک میباشد و قلب از بالا به پائین کشیده شده است (قلب عمودی ) و درصورتی که قفسه ٔ سینه پهن و وسیع باشد محور بزرگ به خط افقی نزدیک میگردد (قلب افقی ). در سینه با ابعاد متوسط، قلب به طرف جلو و چپ و کمی به پائین تمایل دارد (قلب مایل ) و با سطح افقی زاویه ٔ 40 درجه میسازد و قاعده ٔ آن به عقب وراست متوجه است و رأسش در جلو و چپ میباشد. بعضی اوقات که سینه تنگ و در جهت عمودی طویل است رأس قلب به حجاب حاجز نمیرسد و مثل شاقول در حفره ٔ سینه آویزان است. رنگ و صلابت : قلب قرمزرنگ و محکم است. وزن : وزن قلب نسبت به سن زیاد نمیشود. در سن بلوغ در مرد تقریباً 275 گرم تا 312 گرم است ، ولی در زن از 260 تا286 گرم میباشد. ابعاد: طول آن در مرد 98 میلی متر وعرضش 105 میلی متر است. این ابعاد در زن کمتر است. ظرفیت : نسبت به حجم قلب متفاوت است ، دهلیز راست 110 تا 185 و دهلیز چپ 100 تا 130 سانتی متر مکعب. بطن راست 160 تا 230 و بطن چپ 143 تا 212 سانتی متر مکعب. قلب راست تقریباً 270 و قلب چپ در حدود 243 سانتی متر مکعب ظرفیت دارد. حجم قلب بین 513 تا 757 سانتی متر مکعب است. وسایل ثبات و نگاهداری : قلب به وسیله ٔ عروق بزرگ در جای خود نگاهداری میشود، آئورتا و شاخه های عمده ای که به طرف گردن و اعضای بالا میفرستد عروق ریوی که قلب را به ریتین متصل میسازند. و وریدهای اجوف بخ خصوص اجوف تحتانی قلب را به قسمت خلفی و راست حجاب حاجز محکماً نگاه میدارد به قسمی که رأس قلب آزاد و قاعده اش ثابت و متصل است. به علاوه غلاف خارجی قلب توسط اتصالاتش به حجاب حاجز و ستون مهره و جناغ سینه و چینهای اتصالی به عروق بزرگ مهمترین وسیله ٔ نگاهداری قلب میباشد. معذلک قلب در حفره ٔ لیفی برون شامه آزاد است به جز قسمتهایی که شامه ٔ دل به عروق بزرگ قاعده متصل میشود، قلب به سهولت تا اندازه ای تحت تأثیر حجاب حاجز به بالا و پایین تغییر مکان میدهد. قلب و وسایل نگاهداری آن ممکن است بر اثر بیماری تماماً تغییر محل ووضع بدهد. تشکیلات خارجی قلب : چون قلب به شکل هرم مثلث القاعده است دارای سه سطح و سه کنار و یک قاعده و یک رأس میباشد. قلب از دو قسمت تشکیل شده است ، قلب راست دارای خون وریدی و قلب چپ دارای خون شریانی است ،هر یک از قلب های راست و چپ شامل دو حفره به نام دهلیز و بطن است. دهلیز راست در عقب بطن راست و دهلیز چپ در عقب بطن چپ قرار دارد. دهلیزها و بطن ها در سطح بیرونی قلب به وسیله ٔ شیارهای بین بطنی و بین دهلیزی و دهلیزی بطنی محدود میباشند. برای تفصیل بیشتر به «کالبدشکافی ، تشریح عملی قفسه ٔ سینه ، قلب و ریه » تألیف کیهانی مراجعه شود. || (اصطلاح عرفان ) لطیفه ای است ربانی که به قلب جسمانی صنوبری شکل که در طرف چپ سینه است تعلق دارد. این لطیفه عبارت است از حقیقت انسان و حکیم آن را نفس ناطقه مینامد و روح باطن آن و نفس حیوانی مَرکب آن است و همین قلب است که ادراک و علم دارد و مخاطب و معاتب است. (از تعریفات ). تهانوی آرد: لطیفه ای است ربانی روحانی که به قلب جسمانی ارتباط و تعلق دارد مانند ارتباط اعراض به اجسام و صفات به موصوفات ، و آن حقیقت انسان است ، و هر کجا در قرآن یا سنت از قلب نام برده شده مراد همین معنی است ، و گاهی قلب اطلاق شود و نفس یا روح یا عقل اراده گردد ولی معنی اصلی قلب همان است که ذکر شد و معانی دیگر مجازی است. و در شرح فصوص جامی آمده است : قلب حقیقتی است جامع بین حقایق جسمانی و قوای مزاجی و بین حقایق روحانی و خصایص نفسانی. و در کشف اللغات آمده : قلب در اصطلاح متصوفه جوهر نورانی مجرد است و متوسطمیان روح و نفس و به این جوهر تحقّق می یابد انسانیت و حکماء این جوهر را نفس ناطقه نامند و نفس حیوانیه را مَرکب او میخوانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِمص ) (اصطلاح صرف ) تبدیل حروف عله یعنی واو و یاء است به الف. و نیز قلب در نظر صرفیان به تقدیم یکی از حروف کلمه بر حرفی دیگر اطلاق میگردد و این را قلب مکانی خوانند، چون آرام که در اصل ارآم بوده است چنانکه در شافیه و شرح رضی آمده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح معانی ) قرار دادن یکی از اجزاء کلام است به جای دیگری و دیگری رابه جای آن ، و آن بر دو قسم است ، یکی آنکه باعث بر اعتبار آن جهت لفظی باشد چنانکه صحت لفظ متوقف بر آن بوده باشد و معنی تابع لفظ، یعنی معنی ترکیب قلبی ، معنی ترکیب غیرقلبی باشد و این در جایی است که آنچه به جای مبتداست نکره و آنچه به جای خبر است معرفة باشد، چون : ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة. (قرآن 96/3). دوم آنکه باعث بر اعتبار آن جهت معنوی باشد از آن جهت که صحت معنی متوقف بر آن است و معنی تابع لفظ باشدیعنی معنی این لفظ در ترکیب قلبی معنی ترکیب غیرقلبی است ، چون : ادخلت القلنسوة فی الرأس و الخاتم فی الاصبع و نحو عرضت الناقة علی الحوض ، که معنی آن عرضت الحوض علی الناقة است. سکاکی گوید: قلب ، مطلقاً پذیرفته است و موجب زیبائی و ملاحت کلام گردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در شریعت عبارت از عدم حکم است به علت عدم دلیل و مراد از آن [ ظ: عدم ] ثبوت حکم بدون علت است . (ازتعریفات ). || در اصطلاح ، آوردن الفاظی است که چون بعضی از حروف یا تمام آن را برگردانند همان لفظ و یا لفظ دیگر حاصل شود، مثلاً از قلب درد و تخت و کاواک و شاباش و داد و موم همان الفاظ حاصل گردد: همه دانند که هرچه هست قلب توان کرد مگر داد که هرگزقلب نگردد . (آنندراج ):
رفیق جهل پردازان ز وضع خود زبون گردد
رقم گر موم را واژون کنی واژون نمیگردد .
محمدعلی راسخ (از آنندراج ).
و گاه از قلب لفظ، لفظی دیگر حاصل گردد. (آنندراج ):
موش چون منقلب شود شوم است
شومی او بکرده سرجایی.
کمال اسماعیل (از آنندراج ).
و گاه از قلب کلمه ٔ مرکب ، همان کلمه به دست آید، چون : دام علاءالعماد، و گاه کلمه ٔ دیگری حاصل گردد. (آنندراج ):
اقبال را بقا نبود دل بر او منه
عمری که در غرور گذاری هبا بود
ور نیست باورت ز من این نکته ای شنو
اقبال را چو قلب کنی لابقا بود.
امیرخسرو (از آنندراج ).
و بالجمله صفت قلب بر سه قسم است : یکی مقلوب کل و آن چنان است الفاظی که در بیتی یا فقره ای واقع شود که هر کدام قلب هم باشد. (آنندراج ):
مرگ کان است دست تو به کرم
مرد تو نیست کان به بذل درم.
در مصرع اول مرگ و کرم ، و در مصرع دوم مرد و درم از الفاظ موصوف است. دوم قلب مستوی ، بیتی یا مصرعی یا عبارت یا نثری باشد که چون از آخر قلب کنند همان ترکیب حاصل شود، کقوله تعالی : ربک فکبر. (قرآن 3/74). مثال آنچه در مصرع باشد:
شکّر بترازوی وزارت برکش
شو همره بلبل بلب هر مهوش.
مستوفی (از آنندراج ).
مثال قلب مستوی در بیت شاعری :
رامش مرد گنج باری و قوت
تو قوی را بجنگ در مشمار.
مثال قلب مستوی در غزل :
آرام برای حور دارم یارا
زین شوخ مراد ما دمی مرگ روا
امشب می و کنجی و همه شب همره
خوش ناز منی بلا مجو مرگ مرا
آیم بر حرب زور ای مه ناخوش
شو خانه میا روز بر حرب میا
آرم کرم و جمال بینم زآن شوخ
هر مه بشیم هیچ نگویم بشما
آور که می مدام دارم خوش نیز
آرای مراد روح یا رب ما را .
مثال قلب مستوی در نثر: یفیض سوسی سوس ضیفی. (اعجاز خسروی ). سوس به دو سین مهمله و واو معروف ، طبع است. صنعت قلب مستوی اصعب و الطف اقسام قلب است. سوم قلب بعض ، آن کلمه ٔ چندی است که به قلب هر یک به تقدیم و تأخیر حروف الفاظ دیگر خیزد، چنانکه : رشک و شکر و لعب و بلع و طالب و بطال و این اَدون انواع است چندان لطفی ندارد. و بعضی برای آن نوع چهارم هم نوشته و آن را قلب مجنح نامیده اند. اول قسم از اقسام قلب مجنح آن است که دو لفظ بسیط در طرف کلام واقع شود که از قلب آن لفظ دیگر بهم رسد و آن را معکوس نامند و این بر دو وجه یافته شد. ساکت و ناطق ، ساکت آنکه الفاظ موصوف مقلوب یکدیگر باشد قرینه ٔ قلب ظاهر نبود چنانکه شاعری گوید:
امروز ز لطف خواجه باری
من بنده همه مراد دارم.
مراد دارم مقلوب یکدیگر است و قرینه ٔ قلب که مراد از ایما به آن است ظاهر نیست. ناطق آنکه قرینه ٔ قلب ظاهر باشد و آن بر دو گونه است ، صریح و کنایه. مثال ناطق صریح :
نا منت ابنای زمان دیده روان خواست
قلب درم از واهب جان قلب کرم را.
مثال ناطق به کنایه :
من بنده ز تو مراد دارم
این طرفه که باژگونه گفتم.
واله هروی (از آنندراج ).
لفظ باژگونه قرینه ٔ قلب است اگر چنین نگوئیم مدح به قدح کشد از مقوله ٔ محتمل الضدین باشد. قسمی دیگر مقلوب لفظ پارسی لفظ هندی برآید و قرینه قلب حاکی بود مثال :
دوش گفتم هندوان شب را همی گویند تار
راست است این گرچه ای جان بازگونه دانیش
لفظ بازگونه حاکی قلب است.
و تار را چون برگردانند رات شود و آن در هندی شب است. (آنندراج از مطلع السعدین ).
- قلب ُالشّتاء، قلب شتا ؛ آتش. (آنندراج ) : و صیرفی طبع در رغبت قلب الشتاء هر ساعت این ابیات میخواند. (مرزبان نامه باب 4).
- قلب عنقا ؛ اقنع که معنی آن قانعتر است. (آنندراج ).
- قلب غم ؛ مغ آتش پرست. (آنندراج از مؤیدالفضلاء).
- قلب یم ؛ می را گویند. (آنندراج ).

قلب. [ ق َ ] (اِخ ) شهری است در اندلس. رجوع به اسپانی و اسپانیا و نخبةالدهر دمشقی ص 245 شود.

قلب. [ ق َ ] (اِخ ) آبی است به حره ٔ بنی سلیم. (منتهی الارب ).

قلب. [ ق َ ل َ ] (ع اِمص ) برگشتن لب. (اقرب الموارد). برگشتگی لب. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

قلب. [ ق ُ ] (ع اِ) دستیانه و دست برنجن زنان. (منتهی الارب ). دست برنجن زن برنتافته ، و گفته اند آنچه از آن مفتول باشد از یک طاق نه دو طاق ، و گفته اند استعاره است از قلب نخله (پیه خرمابن ) به خاطر سپیدی آن ، و گفته اند مبنی برعکس است. و در اساس آمده است : فی یدهاقلب فضة؛ یعنی دست برنجنی که در سفیدی پیه خرمابن راماند. (اقرب الموارد). || پیه خرمابن ، یابهترین برگ آن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و این مثلثةالقاف است. (اقرب الموارد). || مار سپید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (ص ) خالص نسب : رجل قلب. (اقرب الموارد). || (اِ) ج ِ قلیب ، به معنی چاه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قلیب شود. || نباتی است برگش شبیه به برگ زیتون و از آن عریضتر و بلندی او به قدر ذرعی و زیاده از آن و شاخه های او باریک شبیه به اذخر، در اطراف شاخه ها چیزی شبیه به ساق میروید و منقسم به دو قسم میشود و بر او برگهای ریزه میباشد و مابین آن برگها دانه ٔ او میروید صلب و مستدیر و سیاه و باخشونت شبیه به سنگ ریزه و منبتش کوهها و زمینهای درشت است ، در سیُم گرم و خشک و جهت سرفه ٔ ضیق النفس و اسهال و با شراب سفید جهت اخراج سنگ گرده و مثانه و احتباس بول نافع و ضماد او رافع بواسیر و قدر شربتش تا دو درهم است و به غایت مضعف باه و مصلحش حب الصنوبر است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به مخزن الادویه شود.

قلب. [ ق ُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ قلیب ، به معنی چاه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قلیب شود.

قلب.[ ق ِ ] (ع اِ) پیه خرمابن ، یا بهترین برگ آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُلب و قَلب شود.

قلب. [ ق ُل ْ ل َ ] (ع ص ) حیله ساز ماهر در تقلب. (منتهی الارب ). حیله گر بینا به زیرورو کردن کار: رجل حُوَّل ٌ قُلَّب ٌ و حُولی قلبی و حولی قلب. (اقرب الموارد). رجوع به قلبی شود.

معنی قلب به فارسی

قلب
( اسم ) ماده ای سپید و نرم و خوش مزه است که سر درخت خرما متکون می شود و بشکل کله قند می باشد و از جهت رنگ و نعومت مانند پنیر است پنیر خرما دل درخت خرما بنه درخت خرما جمار شحم النخله .
[metathesis] [زبان شناسی] فرایند جابه جایی جایگاه دو آوای مجاور
[ گویش مازنی ] /ghelb/ چشم درشت
( اسم ) سورنجان
۱- دل شیر قلب اسد . ۲- وسط برج اسد ( پنجمین برج سال و دومین برج تابستان نیمه تابستان : قلب الاسد از اسد فروزان چون آتش عود عود سوزان . ( نظامی )
[Regulus] [نجوم] پرنورترین ستارۀ صورت فلکی اسد از قدر 1/4
( اسم ) ۱- وسط زمستان ۲- آتش : و آتشی خوش برافروختند و از لطف محاورات و مفاکهات فواکه کک روحانی با ریحانی زمستانی بر هم آمیختند . صیرفی طب در رغبت قلب الشتائ هر ساعت این ابیات من خواند...
[Antares] [نجوم] پرنورترین ستارۀ صورت فلکی عقرب از قدر 1/5 که رنگ سرخ آن خیره کننده است
( صفت اسم ) پولی که در میانه آن مس یا روی بود و بالای آن طلا یا نقره باشد .
( مصدر ) ۱ - ضرب کردن سکه ناسره ۲ - تقلب کردن .
( صفت ) ۱ - کسی که سکه قلب ضرب کند قلاب ۲ - متقلب .
۱ - ضرب سکه ناسره ۲ - تقلب .
( صفت ) ۱ - کسی که قلب و اندود را تشخیص دهد ممیز زره سره از ناسره ۲ - کسی که اعمال متقلبان را کشف کند .
عمل و شغل قلب شناس : گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ . - یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود ? ( حافظ ۱۴۳ )
[cardioplegic] [علوم پایۀ پزشکی] ویژگی فرد مبتلا به قلب فلجی؛ مربوط به قلب فلجی
[cardioplegic] [علوم پایۀ پزشکی] فرد مبتلا به قلب فلجی
[cardioplegia] [علوم پایۀ پزشکی] قطع ناگهانی ضربان ماهیچۀ قلب
[myolysis cardiotoxica] [علوم پایۀ پزشکی] تحلیل رفتن و تخریب ماهیچۀ قلب براثر عفونت کلی بدن
[artificial heart] [مهندسی پزشکی] نوعی پمپ مکانیکی که به جای قلب آسیب دیده به صورت موقت یا دائم به کار می رود
[phonocardiograph] [علوم پایۀ پزشکی] افزاره ای برای آوانگاری قلب دارای تجهیزاتی برای شنیدن و ثبت صدای قلب
[phonocardiography] [علوم پایۀ پزشکی] نمایش تصویری و ترسیمی صداهای طبیعی و غیرطبیعی قلب
[diastole] [علوم پایۀ پزشکی] منبسط شدن یا دورۀ انبساط قلب، به ویژه انبساط بطن ها ی آن
[aborted systole] [علوم پایۀ پزشکی] انقباض خفیف قلب که به نبض زنی (pulsation) سرخرگ محیطی مرتبط نیست
[systole] [علوم پایۀ پزشکی] منقبض شدن یا دورۀ انقباض قلب به ویژه انقباض بطن ها

معنی قلب در فرهنگ معین

قلب
(قَ لْ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - عضوی ماهیچه ای که در سمت چپ قفسة سینه جا دارد و کارش رساندن خون به تمام نقاط بدن است . ۲ - خاطر، ضمیر. ۳ - دانش ، علم . ۴ - میان ، وسط ، درون ، داخل . ۵ - مرکز. ۶ - میانة لشکر.
( ~ .) [ ع . ] ۱ - (مص م .) تغییر دادن و دیگرگون کردن چیزی . ۲ - واژگون ساختن چیزی . ۳ - در فارسی به معنی زر و سیم ناسره . ۴ - (اِ.) نام یکی از صنایع شعری .
(قَ بُ لْ اَ سَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - دل شیر، قلب اسد. ۲ - نام ستاره ای به رنگ آبی - سفید و قدر ۳/۱ در میان صورت فلکی شیر یا اسد که ۸۶ سال نوری با ما فاصله دارد.
( ~ . زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - سکة تقلبی زدن . ۲ - تقلب کردن .
( ~ . شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) دیگرگون شدن .

معنی قلب در فرهنگ فارسی عمید

قلب
۱. [جمع: قُلُوب] (زیست شناسی) عضو عضلانی صنوبری شکل که در جانب چپ سینه بین ریه ها قرار گرفته و مانند تلمبه برای رساندن خون به تمام بدن در کار است، دل.
۲. میان و وسط چیزی.
۳. [قدیمی] سیم و زر ناسره.
۴. (ادبی) = مقلوب
۵. قسمت میانی لشکر، بین میمنه و میسره.
۶. (اسم مصدر) برگردانیدن، وارو کردن، واژگون ساختن چیزی، دگرگون کردن.
* قلب زدن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. پول ناسره سکه زدن.
۲. تقلب کردن.
۱. (نجوم) روشن ترین ستارۀ صورت فلکی اسد.
۲. وسط تابستان.
کسی که پول ناسره سکه بزند.
۱. آن که زر و سیم ناسره را بشناسد.
۲. آن که باطل را از حق تمیز دهد.
۳. کسی که مردم ریاکار را تشخیص دهد: گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ / یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود (حافظ: ۲۲۶).
۱. میان، وسط.
۲. جایی در میدان که قلب لشکر قرار بگیرد: فرامرز با خوارمایه سپاه / بزد خویشتن تیز بر قلب گاه (فردوسی: ۵/۴۶۲).
۱. کسی که سیم و زر ناسره به کار ببرد: خاقانیا به بغداد اهل وفا چه جویی / کز شهر قلب کاران این کیمیا نخیزد (خاقانی: ۸۵۱).
۲. کسی که پول قلب سکه بزند.
شغل و عمل قلب کار.
ویژگی کسی که به دیگران کینه و دشمنی ندارد، خوش باطن، پاک دل، خیرخواه.

قلب در دانشنامه اسلامی

قلب
در قرآن کریم از واژه هایی مانند قلب، فواد، صدر و روح استفاده شده است و برای هر یک ویژگی هایی بیان شده است. در این نوشته به توضیح این واژه ها خواهیم پرداخت.
گرچه بحث و بررسی قلب اصالتا یک بحث اخلاقی نیست و نمی تواند در زمره مسائل علم اخلاق شمرده شود ولی، از آنجا که در محدوده «علم اخلاق» همه جا با این دو واژه یعنی قلب و فؤاد، در هنگامی که همین واژه «قلب» یا «فؤاد» و یا در فارسی «دل» را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به کار می گیرند؛ قطعا، چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست. و منظور ما نیز از طرح پرسش فوق روشن شدن همین معنای پیچده و اخلاقی آن و نیز اصطلاح قرآنی و روایی این واژه خواهد بود.
اشتراک لفظی واژه قلب
قطعا اکنون که کلمه قلب در دو مفهوم مختلف فیزیکی و اخلاقی به کار می رود حکم مشترک لفظی را دارد و در هر یک از دو معنای فوق، بدون توجه بمعنی دیگرش و بدون آنکه رابطه میان آن دو در نظر گرفته شود، به کار خواهد رفت. یک علم طبیعی هنگامی که کلمه قلب را به کار می برد منظورش به روشنی همان اندام خاص است و کمترین توجهی به معنی اخلاقی آن ندارد؛ چنانکه، یک عالم و دانشمند اخلاقی نیز از به کار گرفتن این کلمه جز همان مفهوم اصطلاحی ویژه اخلاق چیزی دیگری در نظر ندارد و توجهی به مفهوم فیزیکی آن نمی کند. بنابراین، کلمه قلب به صورت مشترک لفظی در این دو معنا به کار می رود
واژه شناسی قلب در قرآن
تنها راهی که ما برای شناخت معنای «قلب» در قرآن پیدا کرده ایم این است که در قرآن جستجو کنیم ببینیم چه کارهایی به قلب نسبت داده شده و قلب چه آثاری دارد و از راه مطالعه آثارش، قلب را بشناسیم. ما هنگامی که با چنین دیدی به موارد کاربرد واژه قلب در قرآن می پردازیم در می یابیم که حالات گوناگون و صفات مختلفی به قلب و فؤاد نسبت داده شده است که مهم ترین آن از این قرار است:
← ادراکات قلب
...
قلب
معنی قَلْبٌ: قلب ( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغنا...
معنی شَغَفَهَا: درون قلبش نفوذ کرده (در عبارت "شغفها حبا "يعني محبت يوسف تا شغاف قلب زليخا راه يافته بود و شغاف قلب به معناي غلافي است که محيط به قلب است . )
معنی خُشُوعاً: تاثر خاصي است در قلب که به دنبال مشاهده عظمت و کبريا در قلب پيدا ميشود ، نظير اين کلمه در اعضاي بدن کلمه خضوع است
معنی طَائِفٌ: دور زن - گردنده - بلايي فراگير(طائف عذاب ، آن عذابي است که در شب رخ دهد و منظور از "طَائِفٌ مِّنَ ﭐلشَّيْطَانِ " وسوسه هاي شيطان است يا طائف از شيطان آن شيطاني است که پيرامون قلب آدمي طواف ميکند تا رخنهاي پيدا کرده وسوسه خود را وارد قلب کند يا آن وسو...
معنی قَلْبِکَ: قلب تو( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغ...
معنی قَلْبِي: قلب من ( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکتروم...
معنی قُلُوبُ: قلب ها( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغ...
معنی قُلُوبُکُم: قلب های شما( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الک...
معنی قُلُوبِهِنَّ: قلب های آن زنان( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان...
معنی قُلُوبُکُمَا: قلبهاي شما دونفر(با اينکه دو نفر دو تا قلب دارد ، قلب را به صيغه جمع آورده و اين صرف استعمالي است که نظائرش بسيار است ، در فارسي هم خطاب به دو نفر ميگوييم : مگر دلهايتان چدني است ، و نميگوييم مگر دو دل شما چدني است)
معنی قَلْبَهُ: قلبش ( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغن...
معنی قَلْبِهَا: قلبش ( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغن...
ریشه کلمه:
قلب‌ (۱۶۸ بار)

«قلب» در قرآن به معانی گوناگونی آمده است، از جمله:
1 ـ به معنای «عقل و درک»، 2 ـ «روح و جان»، 3 ـ «مرکز عواطف» و بیشتر مراد روح و عقل است.
استفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند.
قلب، از مبطلات علت در قیاس بوده و به معنای اثبات حکمی مخالف با حکم اصل توسط معترض و با استفاده از ربط دادن آن به همان «علت» و همان «اصل» موجود در قیاس مستدل می باشد.
توضیح
گاهی مستدل با تشکیل دادن قیاسی، حکمی را بر موضوعی اثبات می کند، ولی معترض در مقام اعتراض بر مستدل و نشان دادن خطای او در صدد برمی آید که حکمی مخالف با حکم اصل را با استفاده از همان علت و اصلی که مستدل در قیاس خود به آنها تمسک نموده، اثبات کند؛ برای مثال، «حنفی» در مقام استدلال بر این که روزه، در اعتکاف، شرط است، می گوید: اعتکاف یعنی ماندن و توقف کردن (لبث) مخصوص؛ بنابراین صرف ماندن در جایی عبادت محسوب نمی شود. پس ماندن در عَرَفه، اعتکاف محسوب نمی شود، زیرا باید همراه اعتکاف، روزه نیز باشد؛ به بیان دیگر، روزه شرط صحت اعتکاف است. اما «شافعی» در مقام اعتراض می گوید: اعتکاف یعنی ماندن خاص (لبث خاص)، پس در آن، روزه شرط نیست، مانند وقوف در عرفه که در آن روزه شرط نیست؛ با این حال، به ماندن در زمان خاصی، مانند وقوف در عرفه، اعتکاف می گویند؛ یعنی درنگ مخصوص بر آن صادق است.در این مثال، «حنفی» مستدل و «شافعی» معترض شمرده می شود و قیاس «حنفی» که می گوید: «روزه شرط صحت اعتکاف است» دلیل اثبات مدعای اوست. علت در این قیاس این است که: «اعتکاف، ماندن و توقف خاصی است». و اصل در قیاس وی «وقوف در عرفه» است. در قیاس «شافعی» علت و اصل با قیاس «حنفی» یکی است، اما حکم آن، یعنی عدم اشتراط روزه در صحت اعتکاف، مخالف حکم «حنفی» است.
قول بیضاوی
بسیاری از اصولی های اهل سنت هم چون «بیضاوی» قلب را مبطل علیت می دانند؛ به این بیان که قلب باعث تضعیف دلیل مستدل می گردد، زیرا یک دلیل نمی تواند هم دلیل اثبات یک حکم و هم دلیل اثبات خلاف آن حکم باشد.
قلب (بلاغت)، یکی از انواع مجاز لغوی می باشد.
«قلب» از مجازهای لغوی و بر دو قسم است:
← قلب اسناد
 ۱. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۷۶.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «قلب (بلاغت)».    
...

...
کلمه قلب بارها در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است لذا بهترین راه برای تعریف آن رجوع به قرآن است.
کلمه «قلب» در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد و در فارسی به «دل» تعبیر می شود و در سایر زبانها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می شود؛ ولی، در هنگامی که همین واژه « قلب » یا « فؤاد » و یا در فارسی « دل » را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به کار می گیرند؛ قطعا، چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست. و منظور ما نیز از طرح پرسش فوق روشن شدن همین معنای پیچده و اخلاقی آن و نیز اصطلاح قرآنی و روایی این واژه خواهد بود.البته، مفسرین و فقهاء الحدیث، در مقام تبیین آیات و روایات و توضیح این واژه در زمینه اینکه در اصل برای چه معنایی وضع شده و به چه مناسبت در معنی دوم به کار می رود مطالبی اظهار داشته اند و لغت شناسان نیز در بیان تناسب دو مفهوم قلب و رابطه آن دو گفته اند که کلمه «قلب» با تقلب و قلب و انقلاب که به معنی تغییر و تحول و زیر رو شدن است هم خانواده بوده و وجه مشترک بین معنای لغوی و اصطلاح اخلاقی آن نیز همین است زیرا در قلب به معنی اندام بدنی که دائما در آن، خون در حال زیر و رو شدن است و قلب به معنای اخلاقی و قرآنیش هم دارای حالات متغیر و دگرگون شونده است پس این واژه در این دو مورد به مناسبت همان نکته انقلاب و تقلب و تحول به کار رفته است.این گونه بحثها در ارتباط با پاسخ پرسش فوق نمی تواند چندان مفید باشد. و ناگزیر لازم است برای روشن شدن مفهوم قلب در علم اخلاق و اصطلاح قرآنی و روایی آن فکر دیگری بکنیم. قطعا اکنون که کلمه قلب در این دو مفهوم مختلف فیزیکی و اخلاقی به کار می رود حکم مشترک لفظی را دارد و در هر یک از دو معنای فوق، بدون توجه بمعنی دیگرش و بدون آنکه رابطه میان آن دو در نظر گرفته شود، به کار خواهد رفت. یک علم طبیعی هنگامی که کلمه قلب را به کار می برد منظورش به روشنی همان اندام خاص است و کمترین توجهی به معنی اخلاقی آن ندارد؛ چنانکه، یک عالم و دانشمند اخلاقی نیز از به کار گرفتن این کلمه جز همان مفهوم اصطلاحی ویژه اخلاق چیزی دیگری در نظر ندارد و توجهی به مفهوم فیزیکی آن نمی کند. بنابراین، کلمه قلب به صورت مشترک لفظی در این دو معنا به کار می رود و لازم نیست در بیان رابطه میان این دو معنا یا تشخیص مفهوم اصلی از فرعی از میان این دو مفهوم و توضیح آنکه در کدام نخست وضع و سپس به دیگری نقل گردیده است، فکر خویش را به کار اندازیم؛ چرا که، این گونه مطالب هیچ تاثیری در زمینه درک مفهوم اخلاقی کلمه قلب که مورد نظر ماست نخواهد داشت گرچه برای لغت شناسان بحثهایی شیرین به حساب آیند و گرچه در حد خودش از ارزشهایی نیز برخوردار باشند؛ چنانکه در تفسیر شریف المیزان نیز بحثی مستقل زیر عنوان «قلب در قرآن» عنوان شده و وجهی در بیان ارتباط این دو مفهوم قلب ارائه گردیده است به این صورت که حیات و زندگی انسان در نخستین مرحله اش به قلب تعلق می گیرد و در آخرین مراحل نیز از قلب جدا می شود یعنی آخرین عضوی که می میرد و یا زندگی و حیات از آن جدا می شود «قلب» است و در این زمینه به کلماتی از اطباء قدیم چون ابن سینا و تجربیات و اکتشافاتی از طب جدید که مؤید سخن ایشان در تناسب دو معنای قلب است استشهاد کرده اند. بنابراین، بکار بردن واژه قلب در روح و صفات روحی به این مناسبت است که «قلب» بمعنای اندامی از بدن تجلیگاه روح است و نخستین عضوی است که روح به آن تعلق می گیرد و به یک معنی، واسطه ارتباط روح با بدن است.البته، مطلب فوق یک مطلب تجربی است و اثبات صحت آن بر عهده علمای طبیعی خواهد بود و محتمل است که مطلب صحیحی باشد، ولی، سخن در این است که آیا به کار رفتن کلمه قلب در چنین معنا و مفهومی بدین لحاظ بوده که روح نخست به قلب تعلق می گیرد و در آخر نیز از قلب خارج می شود؟ آیا این که قلب اولین عضوی است که زنده می شود و آخرین عضوی است که می میرد باعث شده تا کلمه قلب را به معنای قوه مدرکه و مرکز عواطف به کار گیرند. شاید مناسبتر بود که روح به این معنا به کار می رفت. روح است که معنی حیات را تداعی می کند. و به هر حال به نظر ما اینکه لحاظ فوق منشا اطلاق کلمه «قلب» بر قوه مدرکه و مرکز عواطف شده باشد، دور از ذهن است.همچنین، می توان گفت: که حالات روحی و منسوب به قلب و روح نظیر شادی، اضطراب ، تشویش و غیر آن بیشتر و نیز پیشتر از هر عضو دیگر در قلب و ناحیه قلب احساس می شوند و انسان در بدن خویش «قلب» را به عنوان عضو مرتبط با این حالات می شناسد. در حالت غم و اندوه این سینه است که تنگ می شود و قلب است که می طپد نبض است که به سختی می زند و منشا حرکات نبض، قلب است. چنانکه در قرآن هم تعبیر « ضیق صدر » در چنین مواردی به کار رفته است که انسان احساس دلتنگی می کند؛ چنانکه، در موارد احساس شادی و نشاط نیز کلمه « شرح صدر » را به کار می برد. و اگر قرار باشد وجهی در بیان رابطه میان قلب به معنای اندام خاص با قلب به معنای قوه مدرکه و مرکز عواطف ارائه دهیم این وجه، وجیه تر و جالبتر به نظر می رسد؛ گرچه همانطور که در بالا گفته شد هیچ یک از این گونه مباحث برای ما کارگشا نیست و در پاسخ به چیستی مفهوم قلب در قرآن نمی تواند به ما کمک کند. بنابراین، این سؤال طرح می شود که پس راه شناخت مفهوم قلب و مصداق آن در قرآن چیست؟ که لازم است در اینجا به پاسخ آن بپردازیم.
راه شناخت حقیقت قلب
تنها راهی که ما برای شناخت معنای «قلب» در قرآن پیدا کرده ایم این است که در قرآن جستجو کنیم ببینیم چه کارهایی قلب نسبت داده شده و چه آثاری دارد و از راه مطالعه آثارش قلب را بشناسیم. ما هنگامی که با چنین دیدی به موارد کاربرد واژه قلب در قرآن می پردازیم در می یابیم که حالات گوناگون و صفات مختلفی به قلب و فؤاد نسبت داده شده است که مهمترین آنها از این قرار است:یکی از آثاری که به «قلب» نسبت داده شده عبارت است از «ادارک» اعم از ادراک حصولی و ادراک حضوری که با تعابیر مختلف در قرآن مجید نشان داده می شود که فهمیدن و درک کردن از شؤون «قلب» و به تعبیر دیگری «فؤاد» است؛ از این رو است که می بینیم قرآن با تعابیر مختلف و با استفاده از کلماتی از خانواده عقل و فهم و تدبر و... کار ادراک و عم ادراک را به قلب نسبت می دهد؛ یعنی، حتی در آنجا نیز که ادراک را از قلب نفی می کند می خواهد این حقیقت را القاء کند که قلب کار خودش را انجام نمی دهد و سالم نیست؛ یعنی، شان قلب این است که ادراک کند پس اگر ادراک نمی کند بخاطر عدم سلامت آن است که اگر سالم می بود ناگزیر عمل ادراک را انجام می داد.در قرآن ما به آیاتی بر می خوریم نظیر آیه :«ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها». و حقا آفریدیم برا جهنم بسیاری از جن و انس را (که) دل داشتند ولی با آن نمی فهمیدند.که به کسانی که دل دارند ولی نمی فهمند اعتراض دارد و نشان می دهد که دل برای فهمیدن است و نیز به آیه دیگری که می گوید:«و منهم من یستمع الیک و جعلنا عل قلوبهم اکنة ان یفقهوه». (و جمله «جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه» در آیه ۴۶ اسراء و ۵۷ کهف نیز آمده است.) و بعضی از آنان به تو گوش فرا می دهند و قرار دادیم بر دلهایشان پرده ها و حجابهایی (که مانع می شود) از اینکه آن را بفهمنددر این ایه نیز سخن از آن است که دلهای اینان آیات خدا و سخن پیامبر را نمی فهمند؛ ولی، نفهمیدنشان را مستند می کند به حجابها و موانعی که نمی گذارند قلب کار خود را انجام دهد؛ یعنی، به اصطلاح مقتضی درک موجود است چرا که قلب برای درک کردن و فهمیدن آفریده شده لیکن حجب و موانع نمی گذارند وظیفه خویش به انجام رساند.در بعضی از آیات از لفظ عقل استفاده شده و می فرماید:«افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها». پس آیا (چرا) در زمین سیر نکردند تا اینکه برایشان دلهایی باشد که با آن بیندیشنداز آیه فوق چنین می توان فهمید که دل برای اندیشیدن و درک واقعیت است و بر انسان لازم است که از این ابزار که خداوند برای فهمیدن در اختیارش قرار داده آن طور که شایسته است استفاده کند و آن را برای درک حقایق به کار گیرد زیرا خدای متعال زمینه مساعد را برایش فراهم آورده تا به وسیله قلب بتواند بفهمد.و نیز در آیه دیگر از لفظ تدبر استفاده کرده و می گوید:«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها». آیا درباره قرآن نمی اندیشند یا بر دلها قفلهاشان زده شده (و از درک آن مانع می گردد)که آیه نامبرده گرچه نه بطور صریح ولی بطور ضمنی « تدبر » را به دلها نسبت می دهد و از اینکه منافقان ، قرآن را نمی فهمند گلایه دارد که آیا دلها را به کار نمی اندازند و نمی اندیشند و تدبر نمی کنند و یا اینکه دلهاشان قفل شده و این مانع نمی گذارد بفهمند؛ یعنی، باز هم مفروض این است که دل برای فهمیدن است و اینکه اینان دل دارند و نمی فهمند یا بخاطر این است که دل خویش را برای فهمیدن به کار نمی گیرند و یا موانعی جلو درک آن را گرفته است.
← دل ابزار ادراکی محسوس
از جمله چیزهایی که به قلب نسبت داده می شوند و در زمره آثار قلب به شمار می روند عبارتند از حالات انفعالی و به تعبیر دیگر احساسات باطنی. قرآن با تعابیر مختلف این حالات را به قلب نسبت داده است. یکی از این احساسات احساس «ترس» است که از حالات و انفعالات قلبی شمرده شده و در این زمینه به آیاتی بر می خوریم نظیر آیه:«انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم». مؤمنان آنان هستند که هرگاه یادی از خدا شود دلشان می لرزد (و می ترسند) و آیه: «و الذین یؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة انهم الی ربهم راجعون». و آن کسانی که آنچه که شایسته است بجای آرند و (مع الوصف) از اینکه ایشان به سوی پروردگارشان باز می گردند، دلهاشان ترسان استکه در این آیات از مشتقات «وجل» استفاده شده که در مفهوم احساس ترس به کار می رود.در آیات دیگری از واژه « رعب » استفاده شده که آن هم به معنی احساس ترس است ظاهرا با این تفاوت که از شدت بیشتری برخوردار بوده و بیشتر در موارد ترسهای منفی کاربرد دارد نظیر آیه:«سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب». به زودی در دلهای کسانی که کفر ورزیده اند هراس می اندازیمچنان که در آیه دیگری تعبیر «وقذف فی قلوبهم الرعب». آمده.احساس «اضطراب» نیز از احساسات باطنی قلب است چنانکه در قرآن آمده است:«قلوب یومئذ واجفه». دلهایی در آن روز (وحشت زده و) مضطربندچنانکه خداوند اضطراب و نگرانی مادر موسی را به هنگامی که فرزندش موسی را به نیل سپرد و فرعونیان او را از آب گرفتند این چنین بیان می کند که:«و اصبح فؤاد ام موسی فارغا ان کادت لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبها لتکون من المؤمنین». دل مادر موسی (از اضطراب و نگرانی برای موسی) تهی گردید که اگر نبود اینکه دلش را محکم کردیم تا باشد از مؤمنین (و در حفظ فرزندش به خدا اعتماد کند) نزدیک بود آن (سر خویش و نگرانی دلش) را آشکار سازددر ضمن از این آیه بخوبی می توان دریافت که « قلب » و « فؤاد » یکی هستند.از جمله احساسات باطنی و حالاتی که در قرآن به «قلب» نسبت داده شده «حسرت» و غیظ است آن چنان که می فرماید:«لیجعل الله ذلک حسرة فی قلوبهم». و در آیه دیگری می فرماید:«و یذهب غیظ قلوبهم». از جمله حالاتی که به قلب نسبت داده شده « قساوت » و « غلظت » است. که با تعابیری چون «فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله». یا «قست قلوبکم». یا «وجعلنا قلوبهم قاسیة. چنانکه در مورد غلظت در یک آیه خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم می فرماید:«ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک». و هر گاه تندخو و سخت دل بودی مردم از دور و بر تو متفرق می شدندکه غلظت قلب نقطه مقابل لینت و نرمخویی است که چنانکه در ابتدای همین آیه آمده «فبما رحمة من الله لنت لهم».چنانکه نقطه مقابل حالات نامبرده نظیر حالت « خشوع »؛ «لینت»؛ «رافت»؛ «رحمت» و «اخبات» نیز در قرآن کریم به قلب نسبت داده شده است. نظیر آیه:الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق». آیا وقت آن نرسیده برای آنان که ایمان آورده اند که دلهاشان به یاد خدا و آنچه که از حق فرو آمده خاشع گرددکه خشوع قلب در آیه، مقابل قساوت قلب قرار داده شده. و آیه:«ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله». و آیه:«و جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رافة و رحمة». و قرار دادیم در دلهای کسانی که پیروی کردند از او ( حضرت عیسی ) مهربانی و رحمت را و آیه: «فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم». پس به وی ایمان می آورند سپس دلهاشان در برابر او نرم و متواضع شودحالات دیگری نظیر « غفلت » و « اثم » نیز از حالاتی هستند که در قرآن کریم به «قلب» استناد داده شده است. چنان که در یک آیه آمده است:«ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا». و پیروی نکن آن کس را که دل وی از یاد خود غافل کرده ایمو در یک آیه دیگر آمده است که:«و من یکتمها فانه اثم قلبه». و آن کس که ( شهادت را) کتمانش کند دلش گنهکار است همچنین، «ذکر» و «توجه» و « انابه » و نیز «قصد» و «عمد» از حالات قلب به شمار آمده چنانکه می فرماید:«ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب». که در این (تاریخ پیشینیان) یادآوری است برای هر کس که برایش دلی باشدو می فرماید:«الذین امنو و تطمئن قلوبهم بذکر الله». کسانی که ایمان دارند و دلهاشان به یاد خدا آرامش یابدو در آیه دیگری آمده است:«لیس علیکم جناح فیما اخطاتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم». بر شما گناهی نیست در آنچه که خطا کنید بلکه ( گناه در) چیزی است که دلهاتان (در آن) تعمد داشته استدر آیه دیگری آمده که:«لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم». خداوند شما را در قسمتهایتان که (بدون قصد) به لغو (به زبان می آوردید) مؤاخذه نمی کند بلکه به آنچه که دلهاتان (با توجه و از روی قصد) انجام داده اند شما را مؤاخذه کندو در آیه دیگری می فرماید:«من خسی الرحمان بالغیب و جاء بقلب منیب». آن کس که نادیده از رحمن ترسید و با دلی نالان باز آمد در استناد اطمینان و آرامش به قلب بر می خوریم. چنان که در آیه دیگری چنین آمده که:«هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم». اوست که وقار در دلهای مؤمنان فرود آورد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایدو نیز در آیه ای خداوند می فرماید:«لنثبت به فؤادک». تا دل تو را بدان آرامش بخشیم و ثابت بداریمو در آیه دیگری می فرماید:«نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک». بر تو از اخبار پیامبران آنچه را می سرائیم که به وسیله آن دلت را استحکام و آرامش بخشیمو از جمله صفاتی که در دل جایگزین می شود دو صفت « ایمان » و « تقوا » هستند که در یک آیه می گوید:«قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم». اعراب گفتند ایمان آورده ایم (ای پیامبر به آنان) بگو: ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده استو در آیه دیگر می گوید:«کتب فی قلوبهم الایمان». ایمان را در دلهایشان نوشته استچنان که در بعضی آیات درباره تقوا آمده است که:«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب». و آن کس که شعائر خدا را بزرگ شمارد پس آن را (کار) از تقوای دلهاستو آمده است که:«اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی». آنان کسانی اند که خداوند دلهایشان را برای تقوا آزموده استمی توان گفت: قرآن «طمع» را نیز به قلب مربوط می داند که در آیه ای می گوید:«فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض». پس نرم سخن نگویید (مبادا) طمع کنند آن کسانی که در دلشان بیماری استنیز «زیغ» هم از حالاتی است که قرآن به قلب نسبت می دهد در این جمله که فرمود است:«من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم». و «فاما الذین فی قلوبهم زیغ» «فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم» پس از آنکه نزدیک بود دلهای گروهی از ایشان (از حق) منحرف شودچنان که « اشمئزاز » نیز در آیه:«و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یؤمنون بالاخرة». و هنگامی که خدا به تنهایی یادآوری شود کسانی که به جهان آخرت ایمان ندارند دلتنگ شوندبه دل منسوب شده است.همچنین « صغو » و « لهو » در قرآن کریم از جمله صفات «قلب» به شمار آمده آنجا که می گوید:«صغت قلوبکما». دلهای شما دو نفر میل و انحراف یافته استو می گوید:«و لتصغی الیه افئدة الذین لا یؤمنون بالاخرة». و تا میل کند به سوی آن (گفتار شیاطین) دلهای آنان که به آخرت ایمان ندارندو در آیه دیگری می گوید:«لاهیة قلوبهم». دلهاشان (از آنچه برایشان مهم است رویگردان و به چیزهای کم اهمیت و بازیچه مشغول گشته استو نیز «اباء»؛ «انکار»؛ « کذب » و «نفاق» در آیات مختلف به دلها نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:«یرضونکم بافواههم و بابی قلوبهم و اکثرهم فاسقون». با زبانشان شما را خشنود سازند و دلهاشان زیر بار نرود و بیشترشان نابکارندو نظیر آیه:«فالذین لا یؤمنون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون». آنان که ایمان به آخرت ندارند دلهاشان (حق را) انکار کننده است و آنان (خودشان) مستکبران اندو نظیر آیه: «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه». پس به دنبال (این کارهای زشت) شان قرار داد نفاقی در دلهاشان تا روزی که او را ملاقات کنندو نظیر:«ما کذب الفؤاد ما رای» دروغ نمی گوید دل در آنچه که می بیندکه البته کذب را از دل نفی کرده است ولی نفی کذب از دل به معنی اثبات شانیت دل است برای آنکه صدق و کذب به آن نسبت داده شود علاوه بر اینکه نفی کذب نیز خود به خود اثبات صدق خواهد بود.چنانکه « حمیت » نیز در بعضی از آیات قرآن به «قلب» نسبت داده شده است آنجا که می گوید:«اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة». هنگامی که قرار دادند آنان کافرند در دلهایشان تعصب را تعصب (دوران) جاهلیتو «فزع» نیز در آیه:«حتی اذا فزع عن قلوبهم». به دل نسبت داده شده است. چنان که « طهارت » و « امتحان » نیز در زمره شؤون «قلب» به شمار آمده و در آیات قرآن به دل نسبت داده شده است. نظیر آیه:«ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن». این برای دلهای شما و دلهای ایشان پاکیزه تر استو آیه:«اولئک الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم». آنان کسانیند که خداوند اراده نکرده است دلهایشان پاک گرداندکه خود آیات سراسر نشان می دهد منظور پاکیزگی و تطهیر معنوی است از آلودگیها و هواهای نفسانی. و نظیر آیه:«اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی». آنان کسانیند که خداوند دلهاشان را برای پرهیزگاری آزموده استهمچنین، از جمله صفات «قلب» در قرآن در صفت « سلامت » و « مرض » است چنانکه در آیه ای می گوید:«یوم لا ینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم». روزی که مال و فرزندان سودی نبخشد مگر کسیکه با دلی سالم به پیشگاه خدا آیدو در آیه دیگری می گوید:«و ان من شیعته لابراهیم اذ جاء ربه بقلب سلیم». و از جمله پیروان او ابراهیم است هنگامی که رفت بسوی پروردگارش با دلی سالمو مثل آیه:«فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا». در دلهاشان مرض هست پس خداوند در مریضی می فزودشانو نظایر این آیات که باز هم قرائن همراه آیات نشان می دهد که منظور از سلامت و مرض، سلامت و مرض طبیعی و مادی نیست تا با «قلب» با مادی موجود در سینه تطبیق کند بلکه سلامت و مرض معنوی است.و نیز «شوق» و «تمایل» به قلب نسبت داده شده آنجا که می گوید:«فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم». پس قرار بده دلهایی از مردم را تا به سوی آنان اشتیاق یابند و نیز تالیف و «انس» یافتن و انس گرفتن با دیگران کار قلب است چنان که آمده است:«واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا». و یاد آورید نعمت خداوند را بر خودتان آن هنگام که دشمنان (یکدیگر) بودید پس میان دلهاتان انس و الفت قرار داد پس به واسطه نعمت او برادران (یکدیگر) شدیدو در آیه دیگری آمده است که:«و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم». و در میان دلهاشان (مؤمنین) انس قرار داد (که تو) اگر آنچه در زمین است خرج می کردی دلهاشان را به هم نزدیک نمی کردی ولکن خداوند میانشان انس قرار دادبا توجه به صفات و امور متنوع فوق که در قرآن به «قلب» نسبت داده شده است چون درک کردن، اندیشیدن، ترس و اضطراب، حسرت و غیظ، قساوت و غلظت، غفلت و گناه و زیغ و کذب و نفاق و انکار و ذکر و توجه و انابه و ایمان و تقوا و اطمینان و آرامش و خشوع و رحمت و رافت و لینت و انس و الفت و صفات و کارهای متعدد و گوناگون دیگر که به تفصیل گذشت به خوبی می توان نتیجه گرفت که اصطلاح قلب در قرآن با قلب مادی کاملا متفاوت است و شاید بتوان گفت: قلب در هیچ کجای قرآن به معنی جسمانی آن به کار نرفته است؛ چرا که، اصولا هیچ یک از این کارها را نمی توان به اندام بدنی نسبت داد و حتی در بعضی صفات نادر مثل سلامت و مرض که می توانند صفات قلب مادی هم باشند قرائن محفوظه بخوبی نشان داده است که منظور از سلامت و مرض مفهوم مادی و جسمانی آن دو نیست بلکه جنبه های روانی و اخلاقی و معنوی مورد نظر است.
← کارهای قلب
...
بشر در طول زندگی خویش همواره با نگرانی ها و اضطراب ها روبروست و همیشه تلاش کرده تا این عوامل را از بین ببرد، تأثیر دین و ایمان در سلامت روان از جمله رویکردهای جدید است که در میان روان شناسان مورد توجه قرار گرفته است.
"اطمینان" و طمأنینه در لغت به معنی آرامش خاطر بعد از بی تابی و اضطراب است.

مفهوم اطمینان در علم اخلاق
اطمینان در علم اخلاق به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصیت آدمی گفته می شود.

مفهوم اطمینان در فقه
اطمینان در اصطلاح فقهی به حالت استقرار نمازگزار اطلاق می شود.

معنای اطمینان قلب
...



قلب در دانشنامه ویکی پدیا

قلب
قلب یا دل یا گِش نوعی عضو عضلانی در انسان ها و دیگر حیوانات است که خون را از طریق رگ خونی در دستگاه گردش خون به گردش درمی آورد. خون اکسیژن و مواد غذایی لازم را برایِ بدن مهیا می سازد و همچنین به از بین رفتن موادِّ زائد ناشی از متابولیسم (سوخت و ساز بدن) کمک می کند.
عضله دهلیزی
عضله بطنی
فیبرهای عضلانی تخصص عمل یافته تحریکی – هدایتی
قلبِ انسان به طور متوسط حدود ۷۵ بار در دقیقه می تپد. قلبِ انسان بینِ دو شُش در بدن قرار دارد و به گونه ای قرار گرفته است که رأسِ آن متمایل به سمت چپ و پایین قرار می گیرد. هر ضربانِ قلب حدودِ هشت دهم ثانیه زمان می خواهد که این زمان شامل ۰٫۱ ثانیه انقباض دهلیزها، ۰٫۳ ثانیه انقباض بطن ها و ۰٫۴ ثانیه استراحت قلب می باشد. بافت قلب نیز هم چون دیگر بافت های بدن نیاز به تغذیه دارد که تغذیهٔ قلب برعهدهٔ عروقِ کرونری (تاجی) است. قلب در فضای میانی میان سینه در سینه قرار دارد.
قلب در لغت به معنی دگرگونی است قلب از لحاظ علمی اندامی است که در مرکز قفسهٔ سینه (متمایل به سمت چپ) واقع شده است و وزن آن ۳۰۰گرم است و خون را پمپاژ می کند نام این عضو به علت اینکه باعث دگرگونی خون و تبدیل خون کثیف به خون تمیز می شود قلب نام گذاری شده است در دگرگون کردن خون، قلب مانند یک تلمبه عمل می کند
در انسان ها، پستانداران دیگر و پرندگان قلب به چهار حفره تقسیم می شود: دهلیز چپ و راست که بالا و بطن چپ و راست که در قسمت پایین قرار گرفته است. معمولاً دهلیز و بطنِ راست را به نام قلب راستی و همتایان چپی آن ها را به نام قلب چپی می شناسَند. اما در مواردی دیگر، قلب ماهی ها دو محفظه، یک بطن و یک دهلیز دارد، در حالی که قلبِ خزندگان سه محفظه دارَد. در یک قلب سالم به خاطر وجود دریچه های قلبی، خون از یک سمت وارد قلب می شود که این مسئله از جریان برعکس جلوگیری می کند. قلب در یک کیسه محافظتی قرار گرفته که پیراشامه (پریکارد) نام دارد و همچنین شامل مایع است. دیوارهٔ قلب از چهار لایه چسبیده به هم تشکیل می شود که به ترتیب از بیرون، شاملِ: پیراشامه (پریکارد) برون شامهٔ قلب (اِپی کارد)، ماهیچه قلب (میوکارد) و درون شامه قلب (آندوکارد). این عضوِ مخروطی شکل به صورتِ کیسه ایی عضلانی تقریباً در وسطِ فضای قفسه سینه(مدیاستینوم میانی) کمی متمایل به جلو و طرفِ چپ قراردارد و میان ریهٔ چپ و راست و متمایل به ریهٔ چپ است و همین موجب شده است تا شکل و قرارگیری ریه ها با هم متفاوت باشد. از آن جا که قلب اندامِ بسیار حساسی و حیاتی است توسط قفسهٔ سینه (توراکس) محافظت می شود. ابعادِ قلب در یک فرد بزرگسال حدودِ ۶x9x۱۲ سانتیمتر و وزن آن در آقایان، حدودِ ۳۰۰ و در خانم ها، حدودِ ۲۵۰ گرم، یعنی حدود ۰٫۴ درصد وزن کل بدن است.
عکس قلب
قلب یکی از اعضای بدن است.
قلب (رمان)
قلب (زبان شناسی)، جایگشت در آواشناسی
قلب (فیلم ۱۹۵۵)
قلب (فیلم ۱۹۸۷)
قلب (فیلم ۱۹۹۹)
قلب (نماد)، ♥، به عنوان نماد عشق و یکی از اندام های بدن
قلب مصنوعی
قلب همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قلب (ایتالیایی: Cuore) رمانی اثر ادموندو ده آمیچیس نویسنده ایتالیایی است.
انریکو بوتینی
آقای آلبرتو بوتینی
خانم بوتینی
سیلویا بوتینی
این رمان که در سال ۱۸۸۶ چاپ شده است دربارهٔ خاطرات یک دانش آموز یازده ساله به نام انریکو بوتینی است که در شهر تورین، ایتالیا زندگی می کند. رمان قلب دربارهٔ وحدت ایتالیا، میهن پرستی و طبقه کارگر است.
انیمه بچه های مدرسه والت براساس این رمان ساخته شده است.
قَلب یا جایگشت در زبان شناسی تغییر ترتیب صداها یا هجاها در یک واژه، یا واژه ها در یک جمله است. بیشتر به جابجایی دو یا تعداد بیشتری صدای مجاور اشاره دارد، که با عنوان قلب مجاور یا قلب محلی شناخته شده است:
foliage → **foilage
cavalry → **calvary
قلب واجی ممکن است شامل جابجایی صداهای غیرمجاور نیز باشد، که با عنوان قلب غیرمجاور، قلب فاصله زیاد، یا قلب بیش ازحد شناخته شده است:
زبان های بسیاری واژه هایی دارند که این پدیده را می نمایند، و برخی آن را به عنوان یک بخش باقاعده از دستورزبانشان به کار می برند (برای نمونه زبان فوری). همچنین فرایند قلب شکل واژه های آشنای بسیاری را در زبان هایی چون پارسی و انگلیسی تغییر داده است. تبدیل «قفل» به «قلف» یا «فلاسک» به «فلاکس» از نمونه های آشنای فرایند قلب در زبان فارسی اند.
شکل اصلی پیش از جایگشت از شکل های کهن تر واژه ها در واژگان زبان، یا، اگر هیچ شکلی حفظ نشده، از بازسازی واج شناختی، قابل نتیجه گیریست. در برخی موارد، از جمله "ask" (پایین را بنگرید)، نتیجه گیری قطعی در مورد نسخه اصلی ممکن نیست.
«قلب» (انگلیسی: The Heart (1955 film)) یک فیلم به کارگردانی کن ایچیکاوا است که در سال ۱۹۵۵ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به میچیو آراتاما و تانیه کیتابایاشی اشاره کرد.
۱۹۵۵ (۱۹۵۵)
«قلب» (انگلیسی: Heart) یک فیلم به کارگردانی جیمز لمو است که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.
«قلب» (انگلیسی: Mann) یا ذهن فیلمی هندی در سبک رمانتیک است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به عامر خان، شارمیلا تاگور، رانی موکرجی و آنیل کاپور اشاره کرد.
۹ ژوئیه ۱۹۹۹ (۱۹۹۹-07-۰۹)
«قلب» (انگلیسی: Heart (2006 film)) یک فیلم است.
«قلب» (انگلیسی: Mann) فیلمی هندی در سبک رمانتیک است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به عامر خان، شارمیلا تاگور، رانی موکرجی و آنیل کاپور اشاره کرد.
قلب یا دِل (♥) می تواند به عنوان نشانه احساسی، معنوی، اخلاقی، استفاده شود. در گذشته قلب به عنوان نماد فکری یک انسان استفاده می شده است.
عشق
کوپیدو الهه عشق
و برای بازه Miscellaneous Symbols and Pictographs با emoji تعریف می شود:
تعداد زیادی از معادلات ریاضی هستند که می توان به کمک آنها نشان قلب را ترسیم کرد که دلگون نام دارد.که یک اپی سیکلوئید با cusp است. معادله دیگری مانند x2+y2−1)3−x2y3=0 می تواندشکل قلب را ترسیم نماید.
قلب آمریکا (انگلیسی: Heart of America) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی اووه بول است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.
۵ سپتامبر ۲۰۰۲ (۲۰۰۲-09-۰۵) (Oldenburg InternationalFilm Festival)
کژآهنگی یا آریتمی قلبی (به انگلیسی: Cardiac arrhythmia) به معنی غیرطبیعی بودن ریتم قلب است. ریتم طبیعی قلب از گره سینوسی آغاز شده و پس از انتقال به گره دهلیزی-بطنی در بطنها منتشر می شود. در نتیجه این نحو هدایت تحریک الکتریکی، ابتدا دهلیز و با فاصله کمی بطن ها منقبض می شوند. ریتم طبیعی قلب بین شصت تا صد ضربان در دقیقه است.
تغییر شیوه زندگی
داروهای ضد انعقاد خون جهت کاهش میزان خطر لخته شدن خون و سکته مغزی
داروهای پیشگیری وکنترل آریتمی و درمان شرایط مربوط به آن مانند پرفشاری خون، بیماری کروناری قلبی و نارسایی قلبی
ضربان ساز که از یک باتری جهت کمک به تنظیم ضربان قلب استفاده می کند
تحریک الکتریکی یا دفیبریلاسیون قلبی از طریق دفیبریلاتورهای قلبی کاشتنی یا الکتروشوک قلبی
جراحی
انهدام (تخریب) بافت قلبی
چهار نوع اصلی آریتمی وجود دارد: ضربان اضافی، تاکیکاردی فوق بطنی، آریتمی بطنی، و برادی کاردی.
به کندی ریتم قلب برادی کاردی و به تندی ریتم قلب تاکی کاردی می گویند. برادیکاردی گاه فیزیولوژیک است مانند افراد ورزشکار و گاه پاتولوژیک است مانند برادیکاردی ناشی از سکته قلبی. نوع پنجم ازبرادیکاردی راکه نوع پریودیک است،به طوریکه ضربان 30_120ثانیه وجودندارد:ودلیل آن ناتوانی عضلات قلب برای تپش منیزیوم کافی دراختیارندارد،بامصرف ویتامین B6روزانه 1قرص در 10روزاول هرماه می تواند کمبوداین ویتامین را جبران نموده در نتیجه منیزیوم بقدر کافی ازدستگاه گوارش جذب شود،وموجب توانمندی عضلهٔ قلب وسایر عضلات بدن گردد. تاکیکاردی نیز همینگونه است. همچنین ممکن است موج تحریک الکتریکی قلب در نقطه ای از مسیر کند یا متوقف شود که به آن بلوک قلبی می گویند. گاه ممکن است نقطهٔ دیگری از قلب جای گره سینوسی را به عنوان کانون شروع کننده موج تحریک الکتریکی قلب بگیرد که آن را ضربان اکتوپیک می نامند.
فیبریلاسیون دهلیزی و فیبریلاسیون بطنی انوع دیگری از آریتمی قلبی هستند که تحریک الکتریکی مسیر مشخصی را در قلب طی نمی کند و سلول های دهلیز یا بطن به صورت نامنظم تحریک می شوند. در نوع دیگری از آریتمی قلبی، ضربان دهلیز و بطن از هم منفک شده اند و هر کدام با ریتم های مجزا و از مراکز مجزا تحریک می شوند (انفکاک دهلیزی بطنی).
آشپزی از صمیم قلب یک فیلم کمدی رمانتیک و محصول سال ٢٠١١ بریتانیاست.
راب هالی(دوگری اسکات) یک سر آشپز بسیار موفق است که با همسرش «فرانسواز» و دخترش «میشل» زندگی خوشبختی دارند. اما فرانسواز در یک تصادف اتومبیل می میرد و راب هم در غم مرگ همسرش توانایی سابق خود را در آشپزی از دست می دهد. چند سال بعد راب تلاش می کند زندگی را از سر بگیرد و بار دیگر نشانه های توانایی سابقش را نشان می دهد…
از صمیم قلب فیلمی به کارگردانی بهرام کاظمی و نویسندگی محسن دامادی محصول سال ۱۳۷۹ است.
فریبرز عرب نیا
ماهایا پطروسیان
عسل بدیعی
صبا آقاجانی
منوچهر علیپور
شبنم مقدمی
ثمره کریمی(آمنه)
دکتر مهرداد قادری با دختر دلخواه خود ثریا اعتمادی ـ که خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی است ـ ازدواج می کند و دنیا، دختر همسایه، که از کودکی با مهرداد بزرگ شده با اندوه بسیار در مراسم عقد مهرداد شرکت می کند. از طریق خبرگزاری به ثریا گفته می شود که برای تهیهٔ خبر به بوسنی هرزگوین برود. ثریا به رغم مخالفت مهرداد و مادرش به این سفر می رود. اما یک روز خبر مرگ ثریا به اطلاع مهرداد می رسد و او دچار ناراحتی روحی می شود. دنیا برای کمک به مهرداد بار دیگر وارد زندگی او می شود و تلاش می کند تا او را به زندگی امیدوار کند. مهرداد با دنیا ازدواج می کند اما مدتی بعد ثریا که به اشتباه تصور می شد کشته شده به خانه برمی گردد و زمانی که درمی یابد مهرداد همسر دیگری اختیار کرده، خانه را با عصبانیت ترک می کند. مهرداد به ثریا می گوید که به زودی از دنیا جدا خواهد شد و بار دیگر در کنار او زندگی خواهد کرد. دنیا در ملاقاتی با ثریا به او می گوید که از مهرداد باردار است، اما حاضر است به خاطر خوشبختی آن ها از او جدا شود. مهرداد در پی ثریا به هتل محل اقامت دنیا می رود و پیش از آن که وارد هتل شود آن ها را می بیند که در کنار یکدیگر از هتل خارج می شوند.
اِندوکاردیت (به انگلیسی: Endocarditis) یا التهاب درون شامه قلب به معنی استقرار و تکثیر عامل عفونی در سطح داخلی قلب (اِندوکارد ) و دریچه ها می باشد. اندوکاردیت باکتریایی بیماری خطرناک و گاه کشنده ای است .
پریکاردیت
خستگی و ضعف، تب، لرز و تعریق زیاد خصوصاً در شب، کاهش وزن، وجود صدای غیرطبیعی در قلب، تنگی نفس، تند یا نامنظم شدن ضربان قلب است. بیمارانی که بیماری دریچه ای قلب یا دریچه مصنوعی یا بیماری مادرزادی قلب دارند در صورت وجود باکتری در خون (باکتریمی) در معرض ابتلا به اِندوکاردیت هستند. لذا باید آنتی بیوتیک پیشگیری کننده ( پروفیلاکتیک ) دریافت کنند، به خصوص هنگام بیماری و دندانپزشکی . به ندرت افراد با قلب طبیعی نیز دچار اِندوکاردیت می شوند . قارچها نیز می توانند عامل اِندوکاردیت باشند. درمان آندوکاردیت عفونی آنتی بیوتیک طولانی مدت و اغلب وریدی است.
یک اندازه گیر ضربان قلب دستگاهی برای اندازه گیری ضربان قلب می باشد که امکان می دهد تا در لحظه حاضر ضربان قلب را اندازه گیری یا ثبت کند. این دستگاه به صورت گسترده برای اندازه گیری بازدهی انواع فعالیت های تمرینات بدنی بکار می رود.
یک افکت صوتی از دستگاه اندازه گیر ضربان قلب در Freesound.org
این نور جادویی قلب (به هندی: Yeh Dillagi) یا این دلدادگی فیلمی محصول سال ۱۹۹۴ و به کارگردانی نارش مالهوترا است. در این فیلم بازیگرانی همچون آکشی کومار، کاجول، سیف علی خان، ریما لاگو، سعید جعفری، دون ورما، کاریسما کاپور ایفای نقش کرده اند.
۶ مه ۱۹۹۴ (۱۹۹۴-05-۰۶)
بازی با قلب (به انگلیسی: Playing by Heart) فیلمی ست محصول سال ۱۹۹۸ با بازی آنجلینا جولی و شون کانری و به کارگردانی ویلارد کارل.
۱۸ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۹۹۸-12-۱۸)
فیلم در IMDB
سریال بخش قلب ((به کره ای: 뉴하트) )یک سریال محصول سال ۲۰۰۷ کره جنوبی به سبک پزشکی، درام می باشد.بازیگران جی سانگ، کیم مین جونگ، لی جی هون، چو جائه هیون و کارگردانی پارک هونگ کیونگ و نویسندگی هوانگ اون کیونگ از تاریخ دسامبر ۲۰۰۷ از شبکه ام بی سی کره جنوبی پخش شد.
درام پزشکی
عاشقانه
سریال دربارهٔ کارکنان یک بیمارستان که در آن دو تا پزشک به عنوان رزیدنت وارد بیمارستان بزرگ گوانگ هی می شوند و به عنوان پزشکان بخش قلب کار خود را شروع میکنندکه بین امها روابط عاطفی به وجود می آید و هر روز با یک دستان تازه کار پزشکی و مشکلات خود را پشت سر میگذارند. در آنجا مدیر بخش قلب دکتر چوی کانگ گوک به عنوان یکی از اساتید این بیمارستان و جراح حرفه ای تمام تلاش و زندگی خود را در خدمت بیماران قرار میدهد اما روش او همواره مورد انتقاد پزشکان دیگر می باشد ...
کانگ گوک
برون شامهٔ قلب یا اپی کارد (به انگلیسی: Epicardium) درونى ترين لایهٔ کیسه محافظت کننده قلب است که ماهیچهٔ قلب را دربرمی گیرد.
واژه های مصوّب فرهنگستان تا پایان سال ۱۳۸۹.
کاردیومیوپاتی (به انگلیسی: cardiomyopathy) یا بیماری ماهیچه قلب* گروه متفاوتی از بیماری های عضله قلب هستند که در اثر آن ها قلب نمی تواند جریان خون کافی را برای اعضای بدن فراهم سازد و فرد دچار نارسایی قلبی می شود که اغلب با آریتمی همراه است.
کاردیومیوپاتی های ثانویه و کاردیومیوپاتی برون زا یا اکسترینسیک قلب٬ که در آن پاتولوژی اصلی در خارج از خود قلب است. بیشتر کاردیومیوپاتی ها از این نوع هستند و شایع ترین علت آن ایسکمی در قلب است که می تواند در ناکافی بودن اکسیژن مورد نیاز ماهیچه قلب تعریف شود. سازمان بهداشت جهانی این نوع کاردیومیوپاتی بیرونی را کاردیومیوپاتی ویژه می نامد.
کاردیومیوپاتی ایدیوپاتیک (بیماری اولیه) به عنوان ضعف عضله قلب یا میوکارد٬ بدون یک علت خارجی و قابل تشخیص تعریف شده است. کاردیومیوپاتی درون زاد یا اینترینسیک به بخش های کوچکتر تقسیم می شود تا هر نوع ویژه در زیرگروه علت مربوطه قرار گیرد. برای مثال اعتیاد به الکل باعث میوکاردیوپاتی گشادشونده هستند و بهمچنین هیپرتانسیون مزمن، تنگی شدید آئورت، نارسایی دریچه قلب، برخی عفونت های ویروسی ازجمله هپاتیت سی، مسمومیت دارویی٬ آمیلوئیدوز، هموکروماتوز، بیماری های پریکارد، تیروتوکسیکوز و مشکل ژنتیک و برخی جهش های ژنتیکی در ژن دزموزوم قلب از دیگر علت ها می توانند عنوان شوند.
سه شکل شایع کاردیومیوپاتی٬ کاردیومیوپاتی گشادشده که شایع ترین شکل کاردیومیوپاتی است، کاردیو میوپاتی هیپرتروفیک یا رشد دیواره و ضخیم شدن عضله قلب و نیز کاردیومیوپاتی محدودکننده (Restrictive) ( کاهش انعطاف پذیری عضلات قلب) می باشد.
صرف نظر از علت بیماری٬ هرنوع مشکل قلبی را می توان کاردیوپاتی نامید و گاه حتی کاردیومیوپاتی نیز عنوان می گردد که البته این نام باید در انواع بیماری قلب که منجر به نارسایی حاد در قلب می شود بکار برده شود.
به عنوان نخستین گام عملی در تشخیص کاردیومیوپاتی ذاتی، می بایست با آزمایش های تشخیصی و تجهیزی مانند اکو و آنژیوگرافی٬ بیماری های عروق کرونری را از میان سایر علت ها کنار گذاشت.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قلب در دانشنامه آزاد پارسی

قلب (heart)
اندامی ماهیچه ای. با انقباض منظم خون را با فشار در بدن جانوران دارای دستگاه گردش خون به جریان می اندازد. کرم های حلقوی و بعضی از بی مهرگانِ دیگر دارای قلب های ساده ای اند شامل بخش های ضخیم شده ای از رگ اصلی، که منظماً نبض دارند. کرم خاکی دَه قلب از این گونه دارد. مهره داران یک قلب دارند. قلب ماهی دوحفره ای است. دهلیز با دیواره ای نازک، که زمانی به آن گوشک می گفتند، برای دریافت خون باز می شود و بطن با دیواره ای ضخیم خون را به بیرون تلمبه می کند. دوزیستان و بیشتر خزندگان دو دهلیز و یک بطن دارند. پرندگان و پستانداران دو دهلیز و دو بطن دارند. ضربان قلب را دستگاه عصبی غیرارادی و مرکز کنترل داخلی یا ضربان ساز، یعنی گرۀ سینوسی دهلیزی، کنترل می کند. قلب انسان کم وبیش مخروطی شکل است و درون قفسه سینه، پشت استخوان جناغ، بالای دیافراگم، و بین دو ریه واقع شده است. سطح پشتی و شکمی آن مسطح است. در حالت سلامت، اندازۀ قلبِ هر کس به اندازۀ مشت بستۀ اوست. اندازۀ قلب با وزن، سن، جنس، و میزان سلامتی شخص تغییر می کند. گنجایش آن در نوزادان حدود بیست سانتی متر مکعب و در نوجوانان ۱۵۰ تا ۱۶۰ سانتی متر مکعب است. قلب ورزشکاران معمولاً کمی بزرگ تر از قلب افراد عادی است. قلب زنان گنجایش کمتری دارد. و از قلب مردان سبک تر است. پستانداران دستگاه گردش خون مضاعف دارند. در این حالت، قلب به دو نیمه تقسیم می شود و هر نیمه به صورت تلمبۀ جداگانه ای عمل می کند. یک سَمْتِ قلب خون را به شُشْ ها تلمبه کرده و به قلب باز می گرداند. سَمْتِ دیگر خون را به همۀ قسمت های بدن می فرستد و بدن خون را به قلب باز می آورد.
چرخۀ قلبی. این چرخه شامل اتفاقات متوالی در طول یک گردش کامل، حاصل از یک ضربان قلب، است. در قلب انسان دو دهلیز هم زمان منقبض می شوند. به دنبال آن توقفی کوتاه وجود دارد و سپس، دو بطن منقبض می شوند. سپس همۀ قلب برای زمان طولانی تری استراحت و توقف می کند. مرحلۀ انقباض سیستول و مرحلۀ استراحت بعد از آن را دیاستول می نامند که در شرایط عادی ۷۰ تا ۸۰ بار در دقیقه تکرار می شود. زمانی که دو دهلیز منقبض می شوند، خون از داخل آن ها به بطن ها که در حالت استراحت اند می ریزد تا پر شوند. طی این مدت، دریچه های بین دهلیزها و بطن ها، دریچه های دولختی و سه لختی، بازند. وقتی ماهیچۀ دیوارۀ بطن ها منقبض می شود، دریچه ها بسته می شوند. در چنین حالتی، در دیواره های قلب ارتعاشاتی ایجاد می شود که اولین و بلندترین صدای ضربان قلب است. وقتی دریچه ها بسته اند، مانع بازگشت خون به دهلیز می شوند. بطن ها با فشار دریچه های سرخ رگ ششی و آئورتی را باز کرده و خون را به داخل سرخ رگها می فرستند. این امر باعث باز شدن دریچه های کوچک سرخ رگ ها می شود. همین که بطن ها شروع به استراحت می کنند، این دریچه ها بسته و مانع بازگشت خون به قلب می شوند. با بسته شدن آن ها، دومین صدای قلبی ایجاد می شود که آهسته تر است. هنگام استراحت بطن ها، خون به داخل دهلیزها و از طریق دریچه هایِ بازِ دهلیزی ـ بطنی به بطن ها می ریزد و قلب آمادۀ شروع چرخۀ قلبی بعدی می شود.
ساختار داخلی. قلب درون کیسۀ غشایی محکمی با نام آبشامه قرار دارد و طوری آویزان است که نوک آن به سمت چپ و پایین متمایل است. به نقطه ای که در آن تکان قلب بیشتر محسوس است ضربه اپکس (ضربان رأس) می گویند. این اندام با دیواره ای طولی به دو نیمۀ راست و چپ و در عرض، به دو حفره در بالا و دو حفره در پایین تقسیم می شود: دهلیز و بطن های راست و چپ. خون تغذیه کنندۀ قلب از سرخ رگ های اکلیلی راست و چپ تأمین می شود که از ابتدای سرخ رگ آئورت منشأ گرفته اند. قلب را بافت چربی احاطه کرده است که در آن رگ های لنفاوی، اعصاب، و پایانه های عصب یافت می شوند. سطح داخلی محفظۀ قلب را درون شامه می پوشاند.
دهلیزها و بطن ها. دهلیزها در قسمت پهن تر قلب، یعنی در بالا، قرار گرفته اند و حفره هایی با دیوارۀ نازک اند که به منزلۀ محل ذخیره، خون را از سیاه رگ ۳۱ها دریافت می کنند. دو سیاه رگ بزرگ که سیاه رگ های اصلی اند، خون بدون اکسیژن را از سر، بدن، و اندام های حرکتی به قلب باز می گردانند و به دهلیز راست می ریزند. این حفره از بطن زیرین با دریچۀ سه لختی جدا می شود. بطن راست حفرۀ هرمی شکلی است که نسبت به دهلیزها دیواره های ضخیم تری دارد. مدخل سرخ رگ ششی، که از بطن راست سرچشمه می گیرد، دریچه ای دارد که در زمان استراحتِ بطن مانع بازگشتِ خونِ خارج شده به بطن می شود. چهار سیاه رگ ششی خون را از شش ها به دهلیز چپ می آورند و از آن جا به بطن چپ منتقل می کنند. بطن چپ دیواره های محکمی دارد، زیرا بر اثر انقباض باید فشار خون کافی ایجاد کند که خون به همۀ بدن برسد. دریچۀ بین دهلیز و بطن چپ فقط دو بخش برگی شکل دارد و شبیه کلاه اسقف، و به همین سبب به میترال معروف است.

نقل قول های قلب

قلب عضوی عضلانی در انسان و دیگر حیوانات است که از راه رگ ها خون را در سامانه گردش خون می گرداند.
• «یک قلب مهربان چشمه ای از شادی است که هرچیز را در اطراف خود با لبخند تر و تازه می کند.» -> واشنگتن ایروینگ
• «روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.»
• -> شازده کوچولو، آنتوان دو سنت اگزوپری

ارتباط محتوایی با قلب

قلب در جدول کلمات

قلب
فواد
قلب ایتالیا
رم
قلب شاعران
دل
قلب قرآن
یاسین, یاسین, سوره یاسین
قلب قران
یاسین
قلب نیروگاه هسته ای
راکتور
قلب ها
قلوب
از گیاهان طبی که عصاره آن برای تسکین دردهای قلب و اعصاب مفید است
سنبل الطیب
اولین پزشکی که موفق به پیوند قلب شد
بارنارد
بازیگر خانم سریال قلب یخی
الناز شاکردوست

معنی قلب به انگلیسی

anagram (اسم)
مقلوب ، قلب ، تحریف
midst (اسم)
قلب ، دل ، قسمت وسط
brassy (اسم)
قلب
counterfeit (اسم)
قلب ، بدلی
heart (اسم)
جوهر ، قلب ، مرکز ، ضمیر ، دل ، رشادت ، لب کلام ، دل و جرات ، مغز درخت
spurious (صفت)
قلابی ، حرامزاده ، نا درست ، قلب ، جعلی ، بدل ، بدلی ، الکی
suppositious (صفت)
واهی ، قلب ، تصوری ، تقلبی

معنی کلمه قلب به عربی

قلب
بديل , تزييف , قلب , مزور , وسط
ابدال
غش
مقلوب
لامبالي
حموضة معوية
منظم القلب
نبض القلب
حبيب

قلب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی قلب

ملیسا ١١:٢٦ - ١٣٩٦/٠٥/١٤
کوتاه ترین راه بین دو قلب : shortest way between two heart
|

شهریار آریابد ١٥:٢١ - ١٣٩٧/١٠/١٩
گش
|

عاطفه انارکی ١٧:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
دل.دگرگون شده و منقلب شده.تقلبی و ناسره
|

پیشنهاد شما درباره معنی قلب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قلب عاشقانه   • قلب فانتزی   • قلب انسان   • قلب چیست   • اناتومی قلب   • قلب انسان چگونه کار میکند   • قلب واقعی انسان   • قلب زیبا   • معنی قلب   • مفهوم قلب   • تعریف قلب   • معرفی قلب   • قلب یعنی چی   • قلب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قلب
کلمه : قلب
اشتباه تایپی : rgf
آوا : qalb
نقش : اسم
عکس قلب : در گوگل


آیا معنی قلب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )