برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

قلندر

/qalandar/

مترادف قلندر: بی قید، درویش، صوفی

برابر پارسی: کلندر، ولنگار، بی بند و بار

معنی اسم قلندر

اسم: قلندر
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: هر یک از افراد قلندریه، فرقه ای از صوفی که به دنیا بی توجه و نسبت به آداب و رسوم بی قید بوده اند

معنی قلندر در لغت نامه دهخدا

قلندر. [ ق ُ ل ُ دُ ] (ص ) در تداول ، مرد قوی هیکل و نامحرم به زن.
- قلندرباز. رجوع به این کلمه شود.

قلندر. [ ق َ ل َ دَ ] (ص ، اِ) قلندر بر وزن سمندر عبارت از ذاتی است که از نقوش و اشکال عادتی و آمال بی سعادتی مجرد و باصفا گشته باشد و به مرتبه ٔ روح ترقی کرده و از قیود تکلفات رسمی و تعریفات اسمی دامن وجود خود را از همه درچیده و از همه دست کشیده به دل و جان از همه بریده و طالب جمال و جلال حق شده و بدان حضرت رسیده و اگر ذره ای به کونین و اهل آن میلی داشته باشد از اهل غرور است نه قلندر و فرق میان قلندر و ملامتی و صوفی آن است که قلندر تجرید و تفرید به کمال دارد و در تخریب عادات و عبادات کوشد و ملامتی آن را گویند که کتم عبادت از غیر کند و اظهار هیچ خیر و خوبی نکند و هیچ شر و بدی را نپوشد و صوفی آن است که اصلاً دل او بخلق مشغول نشود و التفات برد و قبول ایشان نکند و مرتبه ٔ صوفی از هر دو بلندتر است زیرا که ایشان با وجود تجرید و تفرید مطیع و پیرو پیغمبرانند و قدم بر قدم ایشان می نهند. (برهان ). در دائرة المعارف لاروس آمده است : اول کس که نام قلندر بر خویش نهاد یوسف نامی از بکتاشیان بود و او را به علت خشونتی که در طبع داشت بکتاشیان از خویش براندند یوسف در مائه ٔ 14 م. خود بانی طریقه و سلسله ای گشت باسنن و آدابی بغایت صعب و از جمله آنکه قلندران یعنی پیروان طریقت او بایستی دائم باپای برهنه در سفر باشند و نان خویش از خواهندگی و سؤال بدست کنند. پس از او رفته رفته سنت های نهاده ٔ اومتروک ماند تا آنجا که قلندران میگفتند کبایر معاصی را با روح کاری نباشد و اثر سیآت از جسم تجاوز نتواند کرد و حتی از پاکیزگی و نظافت و استعمال آب تن زدند و از اینرو مردم از آنان نفرت و کراهت می نمودند. و کار آنان برای تحصیل رزق به شعبده بازی و بلعجبی کشید (از لاروس به اختصار). لغت نویسان مغرب چون بیشتر معلومات اسلامی خویش را بتوسط ترکان گرفته اند و آنان نیز هیچوقت افق اطلاعات و دائره ٔ معلوماتشان از آسیای صغیر تجاوز نکرد این است که اول قلندر و نام قلندر را از یوسف نامی (بوده و یا برساخته ) گمان برده اند. قلندر را به همه ٔ صفات ممتازه ٔ آن در شعرهای سعدی و حافظ و پاره ای شعرای دیگر میتوان یافت پیشتر از ...

معنی قلندر به فارسی

قلندر
قرندل: دروی ، مردمجردوبی قیدوازدنیاگذشته
( صفت اسم ) درویش بی قید در پوشاک و خوراک و طاعات و عبادات : بر میکده رندان قلندر باشد که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی . ( حافظ ۲ ) ۳۷۴ - ( اسم ) نوعی خیمه یک دیرکی .
امیر علی یکی از امرای سلطان طاهر بن سلطان احمد .
[ گویش مازنی ] /ghalandar/ آدم رند و لاابالی و بی اعتقاد - درویش
دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در ۱۵ هزار گزی جنوب خاوری فریمان و سر راه مالرو عمومی فریمان به تربت جام . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است .
دهی است از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه واقع در ۸ هزار گزی شمال باختری رشخوار . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است .
زن کم حفاظ
شاعری است از مردم هند متخلص به آفرین و منظومه بنام تحفه الصنایع دارد .
دهی از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان بجنورد واقع در ۱۳ هزار گزی خاور بجنورد به قوچان . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است .
( اسم ) جایی که قلندران گرد آیند خانقاه قلندران .
دهی است از دهستان سدن رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان . واقع در ۹٠٠٠ گزی شمال باختری گرگان . موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن معتدل مرطوب مالاریایی است .
دهی است از دهستان کندگلی بخش سرخس شهرستان مشهد ٠
مولف مجالس النفائس آرد طالب علمی بوده ...

معنی قلندر در فرهنگ معین

قلندر
(قَ لَ دَ) [ معر. ] (ص .) ۱ - شخص مجرد و بی قید. ۲ - درویش .

معنی قلندر در فرهنگ فارسی عمید

قلندر
مجرد، بی قید، و از دنیاگذشته، درویش.

قلندر در دانشنامه ویکی پدیا

قلندر
به گفته منابع قدیم و جدید، واژهٔ قلندر از کلمه فارسی کلاندر (به معنی بزرگ تر و مهتر) گرفته شده است.
اقبال لاهوری
قلندران جماعتی از صوفیه ملامتی بوده اند که ملامت نفس و عدم تظاهر به آداب و رسوم اجتماعی و مذهبی را تا مرز بی قیدی و تخریب عادات کشاندند. قلندریه در حدود قرن هفتم هجری در خراسان، هند، شام و بعضی بلاد دیگر شهرت و فعالیت داشته اند. البته سابقهٔ قلندریه از قرن هفتم فراتر می رود؛ اما اوج شهرت آنان در این زمان بوده است.
قلندران معمولاً دلقی سبزرنگ از جنس پشم می پوشیده و موی سر و ریش و سبیل (و حتی بعضی از آنان ابروی) خود را می تراشیده اند. ابن بطوطه سبب مبادرت قلندران به تراشیدن ابرو را به شیخ جمال الدین ساوجی نسبت می دهد که برای رهایی از دام گناهی که زنی برایش گسترده بود، چنین کرد. از این رو مریدانش نیز این کار را مرسوم کردند.
جمال الدین از جمله بزرگان معروف این فرقه در اواخر قرن ششم بود. یکی از مریدان وی به نام محمد بلخی رسم جولق پوشی را به رسوم قلندریه افزود. در قرون بعد این طریقت به وسیله سید جلال الدین ثانی، معروف به مخدوم جهانیان (۷۸۵–۷۰۷) در هند و نقاط دیگر رواج یافت.
قلندر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قلندر (دلفان)
قلندر (سقز)
قلندر (کوهدشت)
قلندر یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان اوچ هاچا بخش مرکزی شهرستان اهر واقع شده است.
قلندر (دلفان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان دلفان در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان خاوه جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۳۸ نفر (۱۴۷خانوار) بوده است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قلندر در جدول کلمات

قلندر
درویش
قلندر | فقیر
درویش

قلندر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرمحمد
شبگرد،نوعی درویش از مناطق خراسان،هند و شام که سر و روی خود را میتراشیدن و نمدی سبز به تن داشتن
کوروش هو (واژه پجو)
قلندر یا قلندران .......واژه ایی پارسی است....در چم درویش است ......و کسی است که نگاهش به دنیای استومند نیست........برخی گفته اند شاید از قال ترکی است که نادرست است .....و این نویسندگان بیسواد انچنان هم کمرو نیستند ........
کيومرث احمدي
من آن بيگانه درويشم ، قلندروار ميگردم ، لباس فقر ميپوشم ، شراب تلخ مينوشم ، سخن مستانه ميگويم ، براي خاطر يک گل به دور خار ميگردم
عرفان
قلندر به معنی ضامن بزرگ محترم شجاع دلیر خداشناس
شهیم قلندری
متوکل کننده به ذات الهی
سجادیه
قلندر به چه معناست؟
بی قید، درویش، صوفی. قلندر به معنای انسان بزرگ و پاک و رها می باشد.
hani
یعنی شخص قدرت مند و دلیر
قلندرعلي
كسيكه از غير محبوب , بريده و به آداب و رسوم اعتبارى , اعتنايى ندارد. شيخ عطار ميفرمايد: عزم آن دارم كه امشب مست مست / پاى كوبان كوزهٓ دردى به دست / سر به بازار قلندر برنهم / پس به يك ساعت ببازم هرچه هست.
فائزه
درویش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شب دراز است و قلندر بیدار   • قلندر رپر   • قلندر در جدول   • قلندر امید   • فیلم قلندر   • قلندر داریوش   • پرنده قلندر   • روستای قلندر   • معنی قلندر   • مفهوم قلندر   • تعریف قلندر   • معرفی قلندر   • قلندر چیست   • قلندر یعنی چی   • قلندر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قلندر
کلمه : قلندر
اشتباه تایپی : rgknv
آوا : qalandar
نقش : اسم
عکس قلندر : در گوگل

آیا معنی قلندر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )