برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1324 100 1

قوام

/qavAm/

مترادف قوام: صلابت، غلظت، اصل، مایه

برابر پارسی: استواری، پایداری

معنی قوام در لغت نامه دهخدا

قوام. [ ق َ ] (ع اِمص )راستی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || عدل. (آنندراج ) (اقرب الموارد). || اعتدال.(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما.(قرآن 67/25). || استواری و پایداری. (ناظم الاطباء). || (اِ) بالای مردم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): قوام الرجل ؛ قامته و حسن طوله. (اقرب الموارد). || مایه ٔ زیست. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || قوام الامر؛ بندش و نظام کار. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (از اقرب الموارد). || فلان قوام اهله ؛ فلان کسی است که برپا میدارد شأن اهل خود را یعنی شأن آنها بسته به وجود اوست. (ناظم الاطباء). || اصل چیزی. (آنندراج ). || بقایای چیزی. || شکل و هیأت چیزی. (ناظم الاطباء). || (اِمص ) ستبری و تنگی آب. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || غلظت و بستگی شایسته در شربت ها.
- بقوام آوردن ؛ جوشانیدن که تا به حد عسل و بیشتر و کمتر زفت شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- قوام آمدن شربت ؛ دارای بستگی و غلظت شایسته شدن. (ناظم الاطباء) : و چندان بر آتش بگذارند که قوام پالوده گیرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

قوام. [ ق َوْ وا ] (ع ص ، اِ) نیکوقامت. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): رجل قوام ؛ مرد نیکوقامت. (منتهی الارب ). الحسن القامه و القوی علی القیام بالامر. || امیر. ج ، قوامون. (از اقرب الموارد). || سرپایی. (یادداشت مؤلف ): و اکثر مایعرض [ الدوالی ] یعرض للفیوج و المشاة و الحمالین و القوامین بین ایدی الملوک. (قانون ابوعلی سینا).

قوام.[ ق ِ ] (ع ص ، اِ) قوام الامر؛ آنچه امر بدان قائم باشد و مایه ٔ درستی و آراستگی آن بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نظام الامر و عماده و ملاکه الذی یقوم به. (اقرب الموارد). نظام و اصل چیزی. (آنندراج ). انتظام و نظم : فلان قوام اهله ؛ فلان کسی است که برپا میدارد شأن اهل خود را. (ناظم الاطباء). || آنچه از قوت که مایه ٔ قوام انسان است. (از اقرب الموارد).رجوع به قیام و قَوام شود. || (مص ) بر قوام کار بودن ؛ مواظب امر بودن. (فرهنگ فارسی معین ).

قوام. [ ق ُ ] (ع اِ) بیماریی است در پای گوسفند. (منته ...

معنی قوام به فارسی

قوام
احمد ملقب به قوام السلطنه ( و. ۱۲۴۹ ه ش . - ف. تهران ۱۳۳۴ ه ش . ) وی در دربار مظفرالدین شاه سمت دبیری مخصوص و ریاست دفتر را داشت و فرمان مشروطیت بخط او نوشته شده . قوام در دوره احمد شاه مدتی والی خراسان بود و پس از تشکیل کابینه سید ضیائمحبوس شد و سپس در زمان شاه مذکور نخست وزیر گردید ( ۱۳٠۱ -۱۳٠٠ ه ش . ) و چون سردار سپه به نخست ویری رسید قوام از کار برکنار شد و سپس مجبور بترک ایران گردید . پس از شهریور ۱۳۲٠ فعالیت های سیاسی را مجددا آغاز کرد و مکرر نخست وزیر شد ( ۱۳۳۱ -۱۳۲۶ -۱۳۲۵ -۱۳۲۴ -۱۳۲۱ - ) . آخرین بارفقط ۴ روز نخست وزیر بود و بر اثر حوادث ۳٠ تیر ۱۳۳۱ از کار برکنار شد. وی ببیماری قلبی در گذشت .
دهی از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آباده .
[consistency] [مهندسی بسپار] خاصیتی نشانگر مقاومت ماده یا آمیزه در برابر شارش که ترکیبی از چند ویژگی قابل اندازه گیری مانند گران روی، نقطۀ تسلیم و روان وَردی است
دهی از دهستان حومه بخش حومه شهرستان شهرضا .
دهی از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز .
دهی از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز .
( میرزا ) محمد تقی آشتیانی از وزیران عباس میرزا .وی پدر میرزا محمد قوام - الدوله و جد میرزا ابراهیم خان معتمد - السلطنه و جد اعلای حسن و ثوق الدوله و احمد قوام السلطنه و عبدالله معتمدالسلطنه است .
شیرازی محمد از خوشنویسان نستعلیق در دوره شاه طهماسب اول صفوی ( ۹۸۴ - ۹۳٠ ه . ق ) . کلیات عبید زاکانی بخط این کاتب در تصرف محسن امین ( امین الدوله ) بود که تاریخ کتابت آن ۵۹۵ ه ق است . ( قزوینی . یادادشتها ۲۸۶ : ۳ )
محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع بود و بسال ۷۶۴ ق بامر پادشاه مزبور کشته شد .
...

معنی قوام در فرهنگ معین

قوام
(قِ) [ ع . ] (اِ.) آن چه که کاری یا چیزی به آن قائم باشد.
(قَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مایة زیست . ۲ - اصل چیزی . ۳ - اعتدال . ۴ - عدل . ۵ - استواری ، استحکام . ۶ - راستی .

معنی قوام در فرهنگ فارسی عمید

قوام
= قائم
۱. آن که یا آنچه چیزی به آن قایم باشد، پایه، ستون.
۲. نظام.
۱. استواری و پایداری.
۲. غلظت.

قوام در دانشنامه ویکی پدیا

قوام
قوام می تواند به موارد زیر اطلاق شود:
قوام می تواند به موارد زیر اطلاق شود:
احمد قوام، سیاستمدار ایرانی
ملاصدرا، معروف به ملاصدرا
قوام نکرومه، بانی استقلال کشور غنا و اولین رئیس جمهور این کشور
قوام آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قوام آباد (پاسارگاد)
قوام آباد (چترود)
قوام آباد (رفسنجان)
قوام آباد (شهرضا)
قوام آباد (شیراز)
قوام آباد (صدوق)
قوام آباد، روستایی از توابع بخش خضرآباد شهرستان اشکذر در استان یزد ایران است.
این روستا در دهستان کذاب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶ نفر (۳۶خانوار) بوده است.
قوام آباد (پاسارگاد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان پاسارگاد در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان کمین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵۷ نفر (۱۸۵خانوار) بوده است.
قوام آباد، روستایی است از توابع بخش چترود شهرستان کرمان در استان کرمان ایران.
بخش مرکزی شهرستان کرمان
دهستان اختیارآباد
دهستان باغین
دهستان درختنگان
دهستان زنگی آباد
دهستان سرآسیاب فرسنگی
این روستا در دهستان کویرات قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۸۸۳نفر ( ۲۰۱خانوار) بوده است.
شهرستان کِرمان یکی از شهرستانهای استان کرمان در جن ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قوام در جدول کلمات

تقویت کننده و قوام دهنده
مقوم
سیاســتمدار ایرانی پایان دوران قاجار ملقب به ِ قوام السلطنه
احمد قوام

معنی قوام به انگلیسی

consolidation (اسم)
تقویت ، اتحاد ، ترکیب ، تثبیت ، تحکیم ، قوام
formidability (اسم)
بزرگی ، استحکام ، استواری ، قوام

قوام را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
بسیار قیام کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فرزند قوام السلطنه   • قوام شیرازی   • قبر قوام السلطنه   • خانه قوام السلطنه   • پسر قوام السلطنه   • معنی قوام   • حسین قوام   • محل دفن احمد قوام   • مفهوم قوام   • تعریف قوام   • معرفی قوام   • قوام چیست   • قوام یعنی چی   • قوام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قوام
کلمه : قوام
اشتباه تایپی : r,hl
آوا : qavAm
نقش : اسم
عکس قوام : در گوگل

آیا معنی قوام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )