انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 958 100 1

قی

/qey/

مترادف قی: استفراغ، تهوع، شکوفه، عق

برابر پارسی: برگرداندن، بالا آوردن

معنی قی در لغت نامه دهخدا

قی. [ ق َ / ق ِ ] (ازع ، اِمص ) استفراغ کردن. بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان. شکوفه. (فرهنگ فارسی معین ) :
دشمنت کرمک پیله ست که بر خود همه سال
کفن خود تند این را به دهان آن از قی.
انوری (از فرهنگ فارسی معین ).
رجوع به قی ٔ شود.
|| (اِ) موادغذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیاناً دیگرقسمتهای لوله ٔ گوارش و یا غدد منضم به لوله ٔ گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود. مواد استفراغی. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قی کردن شود.

قی. [ قی ی ](ع ص ، اِ) (از قوی ) زمین خالی. || بیابان بی آب و گیاه. || (مص ) خالی گردیدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رج__وع به قوایه شود.

قی ٔ. [ ق َی ْءْ ] (ع مص )برانداختن از گلو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به قی شود. || بیرون آوردن خون. (از اقرب الموارد). قأت الطعنة الدم ؛ اخرجته و الارض ُ الکماة اخرجتها و اظهرتها. || مردن. قاء نفسه ؛ مات. مثل لفظ نفسه. (اقرب الموارد).

معنی قی به فارسی

قی
( اسم ) ۱ - ( مصدر ) استفراغ کردن بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان شکوفه : دشمنت کرمک پیله است که برخود همه سال کفن خود تند این را بدهان آن از قی . ۲ - مواد غذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیانا دیگر قسمتهای لوله گوارش و یا غدد منظم به لوله گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود مواد استفراغی .
برانداختن از گلو
[ گویش مازنی ] /ghey/ استفراغ
مقیی و هر چیزی که قی آرد
( صفت اسم ) هر ماده ای که خوردن یا استنشاق و یا تزریقش موجب استفراغ شود از قبیل محلول پرمنگنات پتاسیم و محلول سولفات مس و ریشه خربزه و تخم ترب سیاه و غیره مقیئ .
پوشیده شدن از قی
( صفت ) پوشیده از قی مستور از ورقه ار از چرک و ریم : با چشمهای قی گرفته اش به من نگاه کرد و لبخندی زد .
قی کردن استفراغ : هیچ دانی چگونه خواهم داشت عذر قی کردگی و مستی خویش .
( مصدر ) خورده را از دهان بیرون آورده استفراغ کردن . توضیح برگرداندن مواد غذایی و مواد مترشح داخل معده از دهان بخارج . علت قی کردن مربوط به فشاری است که به وسیله انقباض عضله حجاب حاجز و عضلات شکم روی کیسه معده وارد می آید و محتوی آن را بدهان بر می گرداند در این موقع باب المعده کاملا بسته شده و فم المعده باز است . به هنگام قی کردن راه حنجره و سوراخهای بینی مانند موقع بلع بسته می شود . استفراغ یک عمل انعکاسی است که دارای چند راه حسی و یک مرکز و چند راه حرکتی است . راههای حسی قی عبارتند از : ۱ - تحریک قسمتهای ابتدای حنجره و قاعده زبان و حلق که عصب نهم بانجاها منتهی می شود ۲ - تحریک شاخه های عصب دهم که به معده ختم می گردد ( سولفات دوکوئیور موجب استفراغ می شود ولی اگر دو عصب دهم را ببریم دیگر سولفات دو کوئیور موجب استفراغ نخواهد شد ) . ۳ - تحریک روده ها به طوری که تزریق یک محلول اسید در روده باریک سبب استفراغ می شود ( عصب دهم در امراض جهاز هاضمه مانند ورم صفاق و ورم آپاندیس تحریک شده و موجب استفراغ می گردد ) پس به طور کلی انعکاس قی کردن دارای دو راه حسی اصلی است : یکی راه عصب نهم و دیگری راه عصب دهم . مرکز استفراغ در بصل النخاع واقع است . از راههای حرکتی استفراغ عصب فرنیک است که به عضله حجاب حاجز ختم میشود ودیگر اعصاب مخصوص زفیری شکم یعنی شاخه ای پنج عصب آخری بین دنده یی است استفراغ .

معنی قی در فرهنگ معین

قی
(قَ یا قِ) [ ع . قی ء ] (اِ.) استفراغ ، تهوع .
(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) استفراغ کردن .

معنی قی در فرهنگ فارسی عمید

قی
= استفراغ
۱. ویژگی هر چیزی که خوردن آن موجب استفراغ شود.
۲. [مجاز] کریه، نفرت انگیز.

قی در جدول کلمات

قی
استفراغ, مرش , هراش

معنی قی به انگلیسی

puke (اسم)
قی ، استفراغ ، رنگ ابی تیره ، ابی سیر
regurgitation (اسم)
برگشت ، قی ، برگشت خون ، استفراع

معنی کلمه قی به عربی

لثة
قطة , قيي
فيلسوف اخلاقي , مغزي
سوء التصرف , عهر
فساد
اجتماع
رکود
نقص
لااخلاقي
ثبات
قول ماثور , مبدا
شاليه
خرافة
فيللا , قلم
متوافق
اعوجاج
مستنقعي , مطحلب
بديهي
لااخلاقي

قی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی قی

محمد علی پدرام ٢١:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
قی در زبان لری شمال خوزستان به معنی جنگ ودر گیری است .
|

شهریار آریابد ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
در پارسی " هراش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
هراشیدن = قی کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی قی



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قيمت خودرو   • قیمت سکه پارسیان   • قیمت طلا امروز   • قیمت دلار امروز   • قیمت فروش طلا   • نمودار قیمت طلا   • پیش بینی قیمت طلا   • قیمت طلای 18 عیار   • معنی قی   • مفهوم قی   • تعریف قی   • معرفی قی   • قی چیست   • قی یعنی چی   • قی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قی
کلمه : قی
اشتباه تایپی : rd
آوا : qey
نقش : اسم
عکس قی : در گوگل


آیا معنی قی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )