برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1327 100 1

قی

/qey/

مترادف قی: استفراغ، تهوع، شکوفه، عق

برابر پارسی: برگرداندن، بالا آوردن

معنی قی در لغت نامه دهخدا

قی. [ ق َ / ق ِ ] (ازع ، اِمص ) استفراغ کردن. بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان. شکوفه. (فرهنگ فارسی معین ) :
دشمنت کرمک پیله ست که بر خود همه سال
کفن خود تند این را به دهان آن از قی.
انوری (از فرهنگ فارسی معین ).
رجوع به قی ٔ شود.
|| (اِ) موادغذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیاناً دیگرقسمتهای لوله ٔ گوارش و یا غدد منضم به لوله ٔ گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود. مواد استفراغی. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قی کردن شود.

قی. [ قی ی ](ع ص ، اِ) (از قوی ) زمین خالی. || بیابان بی آب و گیاه. || (مص ) خالی گردیدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رج__وع به قوایه شود.

قی ٔ. [ ق َی ْءْ ] (ع مص )برانداختن از گلو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به قی شود. || بیرون آوردن خون. (از اقرب الموارد). قأت الطعنة الدم ؛ اخرجته و الارض ُ الکماة اخرجتها و اظهرتها. || مردن. قاء نفسه ؛ مات. مثل لفظ نفسه. (اقرب الموارد).

معنی قی به فارسی

قی
( اسم ) ۱ - ( مصدر ) استفراغ کردن بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان شکوفه : دشمنت کرمک پیله است که برخود همه سال کفن خود تند این را بدهان آن از قی . ۲ - مواد غذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیانا دیگر قسمتهای لوله گوارش و یا غدد منظم به لوله گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود مواد استفراغی .
برانداختن از گلو
[ گویش مازنی ] /ghey/ استفراغ
مقیی و هر چیزی که قی آرد
( صفت اسم ) هر ماده ای که خوردن یا استنشاق و یا تزریقش موجب استفراغ شود از قبیل محلول پرمنگنات پتاسیم و محلول سولفات مس و ریشه خربزه و تخم ترب سیاه و غیره مقیئ .
پوشیده شدن از قی
( صفت ) پوشیده از قی مستور از ورقه ار از چرک و ریم : با چشمهای قی گرفته اش به من نگاه کرد و لبخندی زد .
قی کردن استفراغ : هیچ دانی چگونه خواهم داشت عذر قی کردگی و مستی خویش .
( مصدر ) خورده را از دهان بیرون آورده استفراغ کردن . توضیح برگرداندن مواد غذایی و مواد مترشح داخل معده از دهان بخارج . علت قی کردن مربوط به فشاری است که به وسیله انقباض عضله حجاب حاجز و عضلات شکم روی کیسه معده وارد می آید و محتوی آن را بدهان بر می گرداند در این موقع باب المعده کاملا بسته شده و فم المعده باز است . به هنگام قی کردن راه حنجره و سوراخهای بینی مانند موقع بلع بسته می شود . استفراغ یک عمل انعکاسی است که دارای چند راه حسی و یک مرکز و چند راه حرکتی است . راههای حسی قی عبارتند از : ۱ - تحریک قسمتهای ابتدای حنجره و قاعده زبان و حلق که عصب نهم بانجاها منتهی می شود ۲ - تحریک شاخه های عصب دهم که به معده ختم می گردد ( سولفات دوکوئیور موجب استفراغ می شود ولی اگر دو عصب دهم را ببریم دیگر سولفات دو کوئیور ...

معنی قی در فرهنگ معین

قی
(قَ یا قِ) [ ع . قی ء ] (اِ.) استفراغ ، تهوع .
(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) استفراغ کردن .

معنی قی در فرهنگ فارسی عمید

قی
= استفراغ
۱. ویژگی هر چیزی که خوردن آن موجب استفراغ شود.
۲. [مجاز] کریه، نفرت انگیز.

قی در جدول کلمات

قی
استفراغ, مرش , هراش

معنی قی به انگلیسی

puke (اسم)
قی ، استفراغ ، رنگ ابی تیره ، ابی سیر
regurgitation (اسم)
برگشت ، قی ، برگشت خون ، استفراع

معنی کلمه قی به عربی

لثة
قطة , قيي
فيلسوف اخلاقي , مغزي
اعوجاج
مستنقعي , مطحلب
سوء التصرف , عهر
فساد
لااخلاقي
اجتماع
بديهي
خرافة
فيللا , قلم
رکود
ثبات
نقص
لااخلاقي
قول ماثور , مبدا
متوافق
شاليه

قی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد علی پدرام
قی در زبان لری شمال خوزستان به معنی جنگ ودر گیری است .
شهریار آریابد
در پارسی " هراش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
هراشیدن = قی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قيمت خودرو   • قیمت سکه پارسیان   • قیمت طلا امروز   • قیمت دلار امروز   • قیمت فروش طلا   • نمودار قیمت طلا   • پیش بینی قیمت طلا   • قیمت طلای 18 عیار   • معنی قی   • مفهوم قی   • تعریف قی   • معرفی قی   • قی چیست   • قی یعنی چی   • قی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قی
کلمه : قی
اشتباه تایپی : rd
آوا : qey
نقش : اسم
عکس قی : در گوگل

آیا معنی قی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )