انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

لباس

/lebAs/

مترادف لباس: پوشاک، پوشش، تن پوش، جامه، حله، دثار، رخت، زی، کسوت، ملبوس، ناری

برابر پارسی: پوشاک، تن پوش، جامه، رخت

معنی لباس در لغت نامه دهخدا

لباس. [ ل ِ ] (ع اِ) هرچه درپوشند. پوشیدنی. پوشاک. پوشش. بالاپوش. جامه. کِسوَت. (منتهی الارب ). کَسوَة. بزّه. زی ّ. قِشر. قبول. مِلبَس. لبس. لبوس. مَلبِس. ملبوس. گندگال. جفاجف. شور. شورة. شوار. شیار. شارة. مشرة. طحریة. طحرة. جامه ٔ ستبر و درشت. (منتهی الارب ). ج ، البسه : قومی دیگرند از خرخیز سخن ایشان به خلّخ نزدیکتر است و لباسشان چون لباس کیماک است. (حدود العالم ).
کوهسار خشینه را به بهار
که فرستد لباس حورالعین ؟
کسائی.
به مادر بفرمود تا همچنان
برون کرد از تن لباس زنان.
فردوسی.
بخور و لباس عدوی ترا
زمانه چه خواند حنوط و کفن.
فرخی.
گلستان بهرمان دارد همانا شیرخوارستی
لباس کودکان شیرخواره بهرمانستی.
فرخی.
و لباس شرم می پوشید که لباس ابرار است. (تاریخ بیهقی ص 339). منتظریم جواب این نامه را... تا بتازه گشتن اخبار سلامتی خان و رفتن کارها بر قضیّت مراد لباس شادی پوشیم. (تاریخ بیهقی ).
لباس جاه تو دارد همیشه
ز دولت پود و از اقبال تاره.
؟ (از لغت نامه ٔ اسدی ).
پوشد لباس خاکی ما را ردای نور
خاکی لباس کوته و نوری رداش تام.
خاقانی.
از لباس نفی عریان مانده چون ایمان و صبح
هم بصبح از کعبه ٔ جان روی ایمان دیده اند.
خاقانی.
یکدم از دود آه خاقانی
نیلگون کن لباس ماتم را.
خاقانی.
چون شب آخر ماهم بسیاهی لباس
کی قبائی ز سپیدی قمر درگیرم.
خاقانی.
دیده می باید که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس.
مولوی.
لباس طریقت بتقوی بود
نه در جبه ٔ دلق خضرا بود.
سعدی.
مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست
کمر بخدمت سلطان ببند و صوفی باش.
سعدی.
تزهنع؛ لباس پوشیدن. تمشیر؛ لباس پوشیدن کسی را. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج گوید:... و با لفظ بافتن و ساختن و دادن و بر دوش آمدن و داشتن و گرفتن و چسبیدن مستعمل و با لفظ نهادن و از تن افکندن و کندن :
بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام
سالها شد این لباس عاریت را کنده ام.
صائب.
دست جنون چو کند لباس از تنم کلیم
چون غنچه غیر زخم به زیر قبا نداشت.
کلیم.
آن دل لباس خودی از خویش نیفکند
زین دجله ٔ خون دامن خاکی گذراند.
طالب آملی.
چنان خو کرده با ناز آفرین نخلش خرامیدن
که بی خواهش لباس جلوه اش بر دوش می آید.
بیان آفرین لاهوری.
برای شعله ٔ عریان آه ما افلاک
لباس برق ز تار شهاب می بافد.
محمدقلی سلیم.
نئی عزیزتر ازکعبه ای لباس پرست
خراب گشته دلی را برو عمارت کن.
صائب.
مباش کاتبی اندوهگین ز کسوت فقر
که اهل فقر نشد هرکه این لباس نهاد.
کاتبی.
صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: بدانکه لباس متقدمین پنج قسم بود یعنی پیراهن و عبا و کمربند و کفش و عمامه. اما پیراهن متقدمین لباسی بود که بدن را از شانه تا زانوها می پوشانید و آن را آستینی نبود پس از آن به اقتضای زمان بتدریج آن را بلندتر کرده آستین را نیز بر آن افزودند و کمربندی نیز برای آن قرار دادند (سفر داوران 14: 13) لهذا چون شهص جز پیراهن چیز دیگری نمیداشت وی را عریان میگفتند (اشمو19:14 یوحنا21:7) و پیراهن مذکوررا از کتان یا پشم بموافق میل اشخاص به اختلاف انواع میساختند. اما کمربند که زنار نیز گویند (خروج 29:5) فائده اش نگاه داشتن پیراهن بود و چون بر کمر می بستند مقصود از بیداری و خدمت کردن و هر گاه از کمر می گشادند قصد از استراحت و آسودگی بود چنانکه فعلاً هم این مطلب معمول است (دوم پادشاهان 4:29 اول تواریخ 38:3 اشعیا 5: 37 ارمیا1:17 لو 12:35 یوحنا 21:18 اعمال رسولان 12:8 اول پطرس 1:13) و کمربند را از ریسمان یا پارچه یا پوست به پهنی شش قیراط درست کرده بر کمرمی بستند و گاهی از اوقات محض زینت سنگهای گرانبها وسجافها برای آن قرار میدادند و سلاح جنگ از قبیل شمشیر و خنجر و کارد را بر آن می بستند و همچنین پول طلا یا نقره ٔ خود را در آن میگذاردند و باید دانست همچنانکه کمربند به کمر می چسبید به این طور قوم خدا به وی متوکل خواهند شد (ارمیا 13:11) و حضرت اشعیای نبی هم عدالت و امانت مسیح را به کمربند تشبیه فرموده است (اشعیا 11:5). اما عبا (متی 21:8 و 5:40) عبارت از لباس مربع مستطیلی بود که از قماش ساخته طولش از 6 تا 9 قدم و عرضش 6 قدم بوده بدور خود می پیچیدند و گاهی در زیر بغل میگرفتند چنانکه فعلاً نیز معمول است (خروج 12:34 دوم پادشاهان 4:39 لوقا 6:38) و در شب نیزآن را برای روپوش خود استعمال میکردند (خروج 22:26 و 27 تثنیه 24:13 ایوب 22:6 و 24:7) و گمان میبرند که دامن (اعداد 15:38 متی 23:5) بر اطراف همین لباس بود. در فصل زمستان پوستینی از پوست گوسفند یا بز بر دوش میگرفتند و دور نیست آنچه در «دوم پادشاهان 1:8 و زکریا 13:4» مذکور است اشاره به پوستین باشد و قصداز لباس میش (متی 7:15) ادعای حلیمی و پاکیزگی میباشد. اما لباس زنان با مردان چندان تفاوتی نداشت مگر اینکه لباس خارجی را که مردان عبا و زنان چادر گویندقدری فراخ میگرفتند (مرقس 14؛51) و در اواخر این روبند یا دهان بند را بر آن افزودند (پیدایش 24:65) امادستمالها را (اعمال رسولان 19:12) یا در دست میگرفتند و یا بر صورت خود میگذاردند اما کفشها (متی 13:11)یا نعلین (تثنیه 25:9 و مرقس 6:9) عبارت از قطعه های چوب یا پوست بود که بهیئت قدم ساخته بواسطه ٔ ریسمان های پوستی یا غیره محض سهولت درآوردن بر پای خود می بستند (پیدایش 14:23) و کندن کفش دلالت بر آن مینمود که موضعی که بر آن نشسته اند امن و محل راحت است چنانکه این مطلب تا امروز نیز معمول میباشد. و چون کفش ها پای شخص را از گرد و غبار و سایر کثافات محافظت نمیکرد، لذا لازم بود که میزبان همواره آب از برای شستن پاهای میهمان فراهم کند (پیدایش 24:32 لوقا 7:44) و گشادن بند کفش یا نعلین و شستن پاها مختص نوکران و خدمتکاران بود (مرقس 1:7 یوحنا 13:1-16). اما عمامه (خروج 28:40 و 39:28) مختص کاهنان بود و بعضی از زنان عبرانی نیز استعمال میکردند (اشعیا 3:20). و باید دانست که سلاطین زمان سلف را عادت این بود که لباس عوضی برای میهمان میفرستادند (دوم پادشاهان 5:5 و22). و چون ترکیب لباسها متفاوت نبود بزودی ، در کمال سهولت لباس یکی با لباس دیگری عوض میشد (پیدایش 27:15 و اشمو 18:4 تثنیه 22:5 لوقا 15:22). پوشیده نماند که لباسها را با جواهر نفیسه و طلا و نقره و سجاف زینت میکردند و تمام مردم گوشواره ها در گوش و حلقه ها در بینی و بازوبند در بازو و خلخال در پا میداشتند (2 شموا:10 اشعیا 3:16 و 19 و 20) و آینه هائی که از برنج صیقلی ترتیب میدادند به دست گرفته (خروج 38:8 اشعیا 3:23) و یا در گردن و کمر خود می آویختند و زنان یونانی و رومانی را عادت این بود که مویهای خود را رها میکردند دراز میشد و بعد آنها را به انواع زینت ها مزین میساختند. (تیموتاوس 2:9 و 10 و اول پطرس 3:3) رجوع به طیلسان شود. (قاموس کتاب مقدس ). کلمه ٔ لباس گاهی به کلماتی دیگر اضافه شود و افاده ٔ معانی خاص کند چون :
- لباس التقوی ؛ حیا. ستر عورت یا ایمان یا شرم. (منتهی الارب ).
- لباس الجوع ؛ گرسنگی : اذاقها اﷲ لباس الجوع و الخوف ؛ یعنی گرسنگی و ترس آنها بنهایت رسید. ضرب له اللباس مثلا لاشتماله.(منتهی الارب ).
- لباس الرجل ؛ زن مرد. (منتهی الارب ) : هن ّ لباس لکم و انتم لباس لهن. (قرآن 187/2).
- لباس المراءة؛ شوی ِ زن. (منتهی الارب ).
- لباس راهب ؛ کنایه از لباس سیاه است ، چه لباس رهبانان بیشتر سیاه میباشد. (برهان ) :
لباس راهبان پوشیده روزم
چو راهب زان برآرم هر شب آوا.
خاقانی.
- لباس رسمی ؛ لباس خاص که در نظام یا گاه تشرف خدمت پادشاهان و غیره پوشند .
- لباس روغنی ؛ صاحب آنندراج گوید: دوصورت دارد یکی آنکه برای محافظت از آب در موسم باران جامه را در روغن کتان چرب کرده خشک سازند و بپوشند، دوم آنکه زنان و مردان رعنا جامه های خود را بروغنهای خوشبو یا عطریات چرب سازند و این از مخترعات اهل هند است و می تواند که مراد از آن مطلق جامه ٔ چرب باشد چنانکه جامه ٔ عصاران و طباخان :
توانگر آشنای عشق چون شد دشمن خویش است
حذر ز آتش به آن را کو لباس روغنی دارد.
محمدقلی سلیم.
- لباس شمعی ؛ نوعی است از رنگ سبز که آن را در عرف هند تیلاموگیا گویند. (آنندراج ).
- لباس عباسی ؛ کنایه از لباس سیاه است که خلفای عباسی شعار خود ساخته بودند :
روز شنبه ز دیر شماسی
خیمه زد در لباس عباسی.
نظامی.
- لباس عزا ؛ جامه ٔ نیلی. لباس ماتم. جامه ٔ سیاه.
- لباس عنبرسا ؛ به معنی لباس رهبانان است که کنایه از لباس سیاه باشد. (آنندراج ).
- لباس قلمی ؛ رخت قلمکار. رجوع به جامه ٔ شستی شود. (آنندراج ).
- لباس ماتم پوشیدن ؛ سیاه پوشیدن. جامه در نیل گرفتن. رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 310 شود.
- لباس مرصعی ؛ جامه ای که زه گریبان و دور دامن او را دُرها آویخته باشند :
ای آنکه ساختی تو لباس مرصعی
ازبهر عبرت است پی اعتبار نیست.
میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).
و نیز مزید مؤخر کلماتی واقع شود و افاده ٔ معانی خاص کند چون : بدلباس. جالباس. جالباسی. خوش لباس. هم لباس. ازرق لباس ، به معنی کبودجامه ٔ صوفی :
غلام همت دردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند.
حافظ.
رجوع به هر یک از این مدخلها شود.
|| ایمان. || شرم. || آمیختگی. || فراهم آمدگی. (منتهی الارب ).

لباس. [ ل َب ْ با ] (ع ص ) مرد نیک نهان دارنده مکر و عیب را. || آمیزنده. || مرد بسیارلباس. (منتهی الارب ).

معنی لباس به فارسی

لباس
جامه، پوشاک، تن پوش، البسه جمع
( اسم ) آنچه که برتن پوشند پوشاک پوشش جامه جمع : البسه : ... حق همسای. دل آنست که ... پاک داری و بلباس سنت و پیرای. حکمت آراسته کنی . یا لباس تقوی . ۱- جام. ستبر و درشت . ۲- ستر عورت . ۳- حیا شرم . ۴- ایمان . یا لباس جوع . گرسنگی . یا لباس راهب . جام. سیاه ( چه راهبان جام. سیاه می پوشیدند ) : لباس راهبان پوشیده روزم چو راهب زان بر آرم هر شب آوا . ( خاقانی . عبد .۲۴ ) یا لباس رسمی . جامه ا ی مخصوص که در مراسم شرفیابی بحضور روسا ی کشور و اعیاد پوشند . یا لباس شمعی . نوعی رنگ سبز . یالباس عباسی . جام. سیاه ( زیرا شعار عباسیان سیاه بود ) . یا لباس عزا . جام. سیاه که در سوگواری پوشند .یا لباس عنبرسا . ۱- لباس رهبانان . ۲ - جام. سیاه . یا لباس فقر . فقر سلوک : روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم . ( حافظ . ۲۴۲ )
مرد نیک نهان دارنده مکر و عیب . یا آ میزنده .
[laundry] [گردشگری و جهانگردی] رخت ها و ملزومات پارچه ای که برای شست وشو و احتمالاً تعمیر به قسمت لباس شویی ارسال می شود
( صفت ) آنکه جامه دوزد خیاط .
۱- عمل و شغل لباس دوز خیاطی . ۲- ( اسم ) دکان لباس دوز خیاطی .
( صفت ) آنکه جامه شوید رخت شوی .
۱- عمل و شغل لباس شو شستن جامه . ۲-( اسم ) دکان لباس شو .
[laundry] [گردشگری و جهانگردی] محلی برای شست وشو و خشک کردن و اتوکشی لباس ها و ملزومات پارچه ای
[anti-G suit, pressure suit] [علوم نظامی] لباسی که خدمۀ پرواز برای خنثی کردن آثار شتاب مثبت می پوشند متـ . ضدشتاب
( صفت ) آنکه جامه فروشد فروشند. لباس .
۱- عمل و شغل لباس فروش . ۲- ( اسم ) دکان لباس فروش .
( مصدر ) تغییر جامه تعویض لباس .
( اسم ) ۱ - ازرق جامه کبود جامه آن که لباس ازرق پوشد ازرق پوش . ۲ - صوفی ازرق پوش .
که جامه ندارد . برهنه و عریان .
فلک قمر ٠ آسمان
(صفت) آنکه جام. نیک پوشد نیکو جامه.
۱ - جامه سیاه لباس مشکی . ۲ - ( صفت ) آن که لباس سیاه پوشد : صوفی سیاه لباس شب در خلوتگاه و اللیل اذا عسعس قرار گرفت .
۱ - جامه سیاه لباس مشکی . ۲ - ( صفت ) آن که لباس سیاه پوشد : صوفی سیاه لباس شب در خلوتگاه و اللیل اذا عسعس قرار گرفت .
[costume designer] [سینما و تلویزیون] کسی که براساس فیلم نامه مسئولیت طراحی لباس را بر عهده دارد
به معنی گنبد شگرف است که کنایه از آسمان باشد .
[costume supervisor] [سینما و تلویزیون] فردی که رابط میان طراح لباس و جامه داران سر صحنه است
دو تن که جامه همانند پوشند در تداول کسانی را گویند که لباس صنف خاصی را بتن کنند

معنی لباس در فرهنگ معین

لباس
(لِ) [ ع . ] (اِ.) پوشاک ، رخت ، جامه . ،~ بعد از عید کنایه از: چیز خوبی که چون دیرتر از وقت مناسب به دست آید دیگر به درد نخورد.

معنی لباس در فرهنگ فارسی عمید

لباس
پوشاک، تن پوش، جامه.
۱. شستن لباس، شستن جامه.
۲. شغل و عمل لباس شو.
۳. وسیلۀ برقی که به طور خودکار لباس می شوید.
ویژگی کسی که لباس خوب بر تن دارد.

لباس در دانشنامه اسلامی

لباس
چیز پوشیدنی ، پوشاک ، پوشش ، جامه ، کِسوة، را گویند و جمع آن البسةاست .
وهو الذی سخّر البحر لتأکلوا منه لحما طریّا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها؛ . وعلّمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من باسکم؛ یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوآتکم وریشا و لباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذّکّرون ؛ ای فرزندان آدم ما لباسی را که زشتیهاتان را بپوشاند وجامه های زیبا و نرم برای شما فرستادیم (نیاز به پوشاک را در نهاد شما قرار دادیم) و پوشش تقوی بهترین پوشش است این امر (احساس نیاز به پوشش و وجود امکانات آن در زندگی بشر) خود آیتی است از آیات خداوند ، باشد که مردم به خود آیند .
امیرالمؤمنین (ع) فرمود : آن طرز لباس بهتر است که ترا با مردم بیامیزد و از میان مردم آراسته ات سازد و زبان بد آنها را از تو باز دارد .
و فرمود : لباسی بپوش که نه موجب شهرت تو گردد ونه ترا مایه ننگ و عار بود .
نیز از آن حضرت رسیده که چون کسی را خداوند لباسی نو روزی کند وضو بسازد و دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت پس از حمد آیة الکرسی وقل هو الله احد و انا انزلناه بخواند وسپس خدای را سپاس گوید که عورت او را پوشانیده و او را در میان مردم زینت داده است و این ذکر را بسیار بگوید : «لا حول ولا قوة الاّ بالله العلیّ العظیم» . نیز از دستورات آن حضرت است که لباس پنبه ای بپوشید که آن لباس پیغمبر(ص) بوده و نیز لباس ما می باشد وپیغمبر هرگز لباس پشمین وموئین نپوشید جز به علتی .
نیز از آن بزرگوار رسیده که شستن لباس غم واندوه را میزداید ونماز را طهارت ونظافت می بخشد .
از حضرت رضا (ع) نقل شده که امام سجاد (ع) در زمستان قبا وعبای خز می پوشید وکلاه خز به سر می نهاد وچون تابستان می شد قبای خز را می فروخت وبهای آن را صدقه میداد ومی گفت: (قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده) .
لباس
معنی لِبَاسُ: لباس - پوشاك
معنی لِبَاسَهُمَا: لباس آن دو
معنی ﭐکْسُوهُمْ: به آنان لباس بپوشانيد
معنی کِسْوَتُهُمْ: پوشاکشان - لباس آنها
معنی ثِيَابٌ: لباس ها - جامه ها(جمع ثوب)
معنی حَرِيرٌ: لباس نازک - ابريشم خالص
معنی بِطَانَةً: همراز-دوست صميمي-محرم راز- خویشاوند نزدیک (در اصل به معنی آستر است و وجه تشبیهش این است که آستر از خود لباس به بدن نزدیک تر است.چون آستر لباس بر باطن انسان اشراف و اطلاع دارد و ميداند که آدمي در زير لباس چه پنهان کرده ، خويشاوند آدمي هم همينطور است ،...
معنی حَسْرَةً: حسرت(حسر دراصل عبارت است از کنار زدن لباس از هر چيزي که ملبس به آن است و کنايه از برملا شدن ناتوانيهاست همچنين اندوه ندامت از فرصتي که از دست رفته از آن جهت که جهالتي که مسبب آن بوده بر ملا شده است)
معنی حَسِيرٌ: خسته(حسر دراصل عبارت است از کنار زدن لباس از هر چيزي که ملبس به آن است و کنايه از برملا شدن ناتوانيهاست استفاده از آن در معني خستگي از آن جهت است که نا تواني قوا آشکار مي شود)
معنی لَا يَسْتَحْسِرُونَ: خسته نمي شوند(حسر دراصل عبارت است از کنار زدن لباس از هر چيزي که ملبس به آن است و كنايه از برملا شدن ناتوانيهاست استفاده از آن در معني خستگي از آن جهت است كه نا تواني قوا آشكار مي شود)
معنی نَصَحْتُ: خيرخواهي کردم - نصيحت کردم (از کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي صاحبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز م...
معنی نَصَحُواْ: خيرخواهي کردند - نصيحت کردند (از کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي صاحبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز...
ریشه کلمه:
لبس‌ (۲۳ بار)
حضرت آدم علیه السلام در بهشت بدنشان با لباس پوشیده بود و بعد از تناول از درخت ممنوعه لباس هایش کنده شد.در این مقاله آیات مرتبط با لباس حضرت آدم علیه السلام معرفی می شوند.
پوشیده بودن بدن آدم علیه السلام با لباس در بهشت، پیش از فریفته شدن:«... کما أخرج أبویکم من الجنّة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما ...؛
اعراف/سوره۷، آیه۲۷.    
کنده شدن لباس آدم علیه السلام در پى تناول او از درخت ممنوع:۱. «... فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما ...؛
اعراف/سوره۷، آیه۲۲.    
کوشش شیطان براى کندن لباس آدم علیه السلام و آشکار کردن شرمگاه وى:«... کما أخرج أبویکم من الجنّة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما ...؛
اعراف/سوره۷، آیه۲۷.    
...
یکی از واجبات حج ، احرام بستن است و نحوه پوشش احرام برای مرد و زن متفاوت است که در ذیل به آن پرداخته شده است.
پوشیدن دو جامۀ احرام برای مرد که یکی ازار (لنگ) نام دارد و از ناف تا زانو را می پوشاند و دیگری رداء که بر دوش انداخته شود. لباس احرام باید شرایط لباس نمازگزار را داشته باشد.
لباس احرام برای زن
در لباس احرام زن کیفیّت خاصی شرط نیست و در این که می تواند حریر خالص بپوشد یا نه، اختلاف است.
یکی از مصادیق آیات آفاقی، لباس است. در این مقاله آیات مرتبط با آیه بودن لباس معرفی می شوند.
قرار دادن لباس براى حفاظت از گرما و سرما، آیه خدا:... و جعل لکم سربیل تقیکم الحرّ ....
نحل/سوره۱۶، آیه۸۱.    
قرار دادن لباس براى پوشاندن زشتى ها، آیه خدا:یبنى ءادم قد أنزلنا علیکم لباسا یورى سوءتکم وریشا ولباس التّقوى ذلک خیر ذلک من ءایت اللّه لعلّهم یذّکّرون.
اعراف/سوره۷، آیه۲۶.    
 ۱. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۸۱.    
...
آیاتی از قرآن در باره لباس بهشتیان و ویژه بون این لباس بخاصر ابریشمی بودن آن سخن به میان آورده است.
این سؤال ممکن است برای بسیاری پیدا شود که خداوند در قرآن مجید از زرق و برق دنیا نکوهش کرده، ولی وعده این گونه چیزها را به مؤمنان در آن جهان می دهد، زینت آلات طلا، پارچه های ابریشمین، نازک، ضخیم، اریکه ها و تختهای زیبا و مانند آن. در پاسخ این سؤال قبلا توجه به این نکته را لازم می دانیم که ما هرگز مانند توجیه گرانی که همه این الفاظ را کنایه از مفاهیم معنوی می دانند این گونه آیات را تفسیر نمی کنیم، چرا که از خود قرآن آموخته ایم که معاد هم جنبه" روحانی" دارد هم" جسمانی" و به این ترتیب لذات آن جهان باید در هر دو بخش باشد که البته بدون شک لذات روحانیش قابل مقایسه با لذات جسمانی نیست. ولی در عین حال این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که ما از نعمتهای آن جهان شبحی از دور می بینیم، و سخنانی به اشاره می شنویم، چرا که آن جهان نسبت به این عالم همچون این دنیا است نسبت به شکم مادر و حالت جنینی، همانگونه که" مادر" اگر بتواند رابطه ای با جنین خود برقرار کند جز با اشارات نمی تواند زیبائیهای این دنیا را: آفتاب درخشان، ماه تابان، چشمه سارها، باغها و گلها و مانند آن را برای کودکی که در شکم او است بیان کند، چرا که الفاظ کافی برای بیان این مفاهیم که کودکش بتواند آن را درک کند در اختیار ندارد، همچنین نعمتهای مادی و معنوی قیامت را برای ما محاصره شدگان در رحم دنیا بازگو کردن آنهم بطور کامل ممکن نیست. با روشن شدن این مقدمه به سراغ پاسخ سؤال می رویم: اگر خدا زندگی پر زرق و برق این جهان را نکوهش کرده به خاطر آنست که محدودیت این جهان سبب می شود فراهم کردن چنان زندگانی با انواع ظلم و ستم توام باشد، و بهره گیری از آن با غفلت و بی خبری. تبعیضهایی که از این رهگذر پیدا می شود مایه کینه ها، حسادتها، عداوتها و سرانجام خونریزیها و جنگها است. اما در آن جهان که همه چیزش گسترده است نه تحصیل این زینتها مشکل ایجاد می کند، نه سبب تبعیض و محرومیت کسی می شود، نه کینه و نفرتی برمی انگیزد، و نه در آن محیط مملو از معنویت انسان را از خدا غافل می سازد، نه نیاز به زحمت حفظ و حراست دارد، و نه در رقبا ایجاد حسادت می کند، نه مایه کبر و غرور است و نه موجب فاصله گرفتن از خلق خدا و خدا. چرا بهشتیان از چنین مواهبی محروم باشند که لذتی است جسمانی در کنار مواهب بزرگ معنوی بدون هیچ واکنش نامطلوب.
← جنس ابریشم
در آیاتی دیگر از قرآن به برخی از گروه ها که این لباس ویژه به آنان داده شده اشاره شده است.
← متقین
 ۱. ↑ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۱۲، ص۴۲۴.    
...
آدم و حوا (علیهماالسلام) بعد از خوردن از درخت ممنوع لباس هایشان فرو ریخت و عیوبشان آشکار شد.
بدن حوا (علیهاالسّلام) با لباس در بهشت، پیش از فریفته شدن و تناول از درخت ممنوع پوشیده بود. «ویــادم اسکن انت وزوجک الجنة... • فدلـهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما...؛ و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید! و از هر جا که خواستید، بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود• و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان (عورتشان) بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهای (درختان) بهشتی بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهی نکردم؟! و نگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟»«یـبنی ءادم لا یفتننکم الشیطـن کما اخرج ابویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما...؛ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید؛ (اما بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند».«فقلنا یــادم ان هـذا عدو لک ولزوجک... • فوسوس الیه الشیطـن... • فاکلا منها فبدت لهما سوءتهما...؛ پس گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بیرون کند؛ که به زحمت و رنج خواهی افتاد• ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «ای آدم! آیا می خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی زوال راهنمایی کنم؟• سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتیشان فرو ریخت،) و عورتشان آشکار گشت و برای پوشاندن خود، از برگهای (درختان) بهشتی جامه دوختند! (آری) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد».
آشکارشدن عیوب
لباس حوا (علیهاالسّلام)، در پی تناول او از درخت ممنوع کنده شد.«ویــادم اسکن انت وزوجک الجنة... • فدلـهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة...» از جمله بالا به خوبی استفاده می شود که به مجرد چشیدن از میوه درخت ممنوع، این عاقبت شوم به سراغ آنها آمد، و در حقیقت از لباس بهشتی که لباس کرامت و احترام خدا بود برهنه شدند. از این آیه به خوبی استفاده می شود که آنها قبل از ارتکاب این خلاف، برهنه نبودند بلکه پوششی داشتند که در قرآن، نامی از چگونگی این پوشش برده نشده است، اما هر چه بوده است، نشانه ای برای شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب می شده که با نافرمانی از اندامشان فرو ریخته است. «یـبنی ءادم لا یفتننکم الشیطـن کما اخرج ابویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما...» «فقلنا یــادم ان هـذا عدو لک ولزوجک... • فاکلا منها فبدت لهما سوءتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة...»
شیطنت ابلیس یرای حوا
شیطان برای کندن لباس حوا (علیهاالسّلام) و آشکار کردن شرمگاه وی تلاش می کردند.ویــادم اسکن انت وزوجک الجنة... • فدلـهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما... یـبنی ءادم لا یفتننکم الشیطـن کما اخرج ابویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما... فقلنا یــادم ان هـذا عدو لک ولزوجک... • فوسوس الیه الشیطـن قال یــادم هل ادلک علی شجرة الخلد وملک لا یبلی• فاکلا منها فبدت لهما سوءتهما...


لباس در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:پوشاک، تاریخ

ارتباط محتوایی با لباس

لباس در جدول کلمات

لباس
تنپوش
لباس | بار و بنه
رخت
لباس ا تاق عمل
گان
لباس ابریشمی
خز
لباس اطاق عمل
گان
لباس بلند قدیمی
سرداری
لباس بلند و سنگین
شنل
لباس بلند و گشاد که در قدیم مردان روی لباس های دیگر می پوشیدند
لباده
لباس بلند و گشادو بی یقه ای که مردان روی لباس های دیگر می پوشند
جبه
لباس بی آستر
یکلا

معنی لباس به انگلیسی

thing (اسم)
شیی ء ، کار ، اسباب ، جامه ، متاع ، چیز ، دارایی ، لباس ، شیء
attire (اسم)
ارایش ، لباس
rig (اسم)
لوازم ، اسباب ، جامه ، لباس ، تجهیزات ، وضع حاضر ، دگل ارایی
clothing (اسم)
لباس ، ملبوس ، پوشاک
dress (اسم)
لباس
dressing (اسم)
ارایش ، لباس ، مرهم ، مخلفات ، چاشنی ، سس ، مرهم گذاری وزخم بندی
costume (اسم)
جامه ، لباس ، لباس محلی
garb (اسم)
لباس ، طرز ، کسوت ، پوشاک ویژه
vest (اسم)
لباس ، جلیقه ، زیرپوش کشباف
clobber (اسم)
جامه ، لباس ، دنده
gaberdine (اسم)
پوشش ، لباس ، جبه ، ردای بلند ، گاباردین
vestment (اسم)
لباس ، لباس رسمی ، لباس رسمی اسقف

معنی کلمه لباس به عربی

لباس
اضرب , بدلة , ثوب , شيء , صدرية , ضمادة , لباس , ملابس
فانيلا
حرير
فستان
رداء
ثوب , قادر
لباس
استعد
جلباب
ثوب المهرج
بيجامة
قميص
بدلة
ثوب
ثوب المهرج
عادة
ملابس داخلية
صدرية
ثوب النوم , رداء
کسوة السباحة

لباس را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سارا ١٥:٥٩ - ١٣٩٦/٠١/٢٧
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: ژامَک (پهلوی: جامَک) ژولاه (پهلوی: جولاه) پاپیا، تَسی، یامَک (پهلوی) کانژوک (سنسکریت: کانچوکین) آمسو ãmsu(سنسکریت: آمسوکَ) واسَس (سنسکریت) پاموگ (پهلوی: پَتموگ) آربیرلا Arbirla (پهلوى:پیراهن،لباس) اِئوجِرتEojert (پهلوى:
رخت ، جامه، لباس) برهمک-براهم Brahmak-Brahm (پهلوى: لباس ، جامه ، رخت) پپا Pepa (پهلوى: پیراهن، جامه، لباس) پیموزنPaymuzan(پهلوى:جامه،لباس) تُپا Topa (پهلوى: جامه ، لباس) تسى Tesi (پهلوى: لباس ، پیراهن) تشکوک Tashkuk (لباس، پیراهن مقدس) کَپاه Kapah (قبا ،
لباس)
|

Mohammad ٢٢:٣٠ - ١٣٩٦/٠٦/٠٨
کسا
|

سجاد ١٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
تن ارا
|

محسن مرادنوری ١٧:١١ - ١٣٩٧/١١/١٦
رخت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Najme dorostkar > diligently
اورمزد > طاق بستان
تمیم حقمل > bust
اورمزد > وسان
ماردین > از تیم های مطرح بلژیک
Mahdi kamkat > undulations
هادی > پای پوران
Alire_za > Avicena

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مدل لباس کوتاه   • عکس مدل لباس   • مدل لباس گیپور   • مدل لباس بچه گانه   • مدل لباس زنانه   • مدل لباس دخترانه   • مدل لباس مردانه   • مدل لباس مردانه 2015   • معنی لباس   • مفهوم لباس   • تعریف لباس   • معرفی لباس   • لباس چیست   • لباس یعنی چی   • لباس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لباس
کلمه : لباس
اشتباه تایپی : gfhs
آوا : lebAs
نقش : اسم
عکس لباس : در گوگل


آیا معنی لباس مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )