برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1324 100 1

لباس

/lebAs/

مترادف لباس: پوشاک، پوشش، تن پوش، جامه، حله، دثار، رخت، زی، کسوت، ملبوس، ناری

برابر پارسی: پوشاک، تن پوش، جامه، رخت

معنی لباس در لغت نامه دهخدا

لباس. [ ل ِ ] (ع اِ) هرچه درپوشند. پوشیدنی. پوشاک. پوشش. بالاپوش. جامه. کِسوَت. (منتهی الارب ). کَسوَة. بزّه. زی ّ. قِشر. قبول. مِلبَس. لبس. لبوس. مَلبِس. ملبوس. گندگال. جفاجف. شور. شورة. شوار. شیار. شارة. مشرة. طحریة. طحرة. جامه ٔ ستبر و درشت. (منتهی الارب ). ج ، البسه : قومی دیگرند از خرخیز سخن ایشان به خلّخ نزدیکتر است و لباسشان چون لباس کیماک است. (حدود العالم ).
کوهسار خشینه را به بهار
که فرستد لباس حورالعین ؟
کسائی.
به مادر بفرمود تا همچنان
برون کرد از تن لباس زنان.
فردوسی.
بخور و لباس عدوی ترا
زمانه چه خواند حنوط و کفن.
فرخی.
گلستان بهرمان دارد همانا شیرخوارستی
لباس کودکان شیرخواره بهرمانستی.
فرخی.
و لباس شرم می پوشید که لباس ابرار است. (تاریخ بیهقی ص 339). منتظریم جواب این نامه را... تا بتازه گشتن اخبار سلامتی خان و رفتن کارها بر قضیّت مراد لباس شادی پوشیم. (تاریخ بیهقی ).
لباس جاه تو دارد همیشه
ز دولت پود و از اقبال تاره.
؟ (از لغت نامه ٔ اسدی ).
پوشد لباس خاکی ما را ردای نور
خاکی لباس کوته و نوری رداش تام.
خاقانی.
از لباس نفی عریان مانده چون ایمان و صبح
هم بصبح از کعبه ٔ جان روی ایمان دیده اند.
خاقانی.
یکدم از دود آه خاقانی
نیلگون کن لباس ماتم را.
خاقانی.
چون شب آخر ماهم بسیاهی لباس
کی قبائی ز سپیدی قمر درگیرم.
خاقانی.
دیده می باید که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس.
مولوی.
لباس طریقت بتقوی بود
نه در جبه ٔ دلق خضرا بود.
سعدی.
مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست
کمر بخدمت سلطان ببند و صوفی باش.
سعدی.
تزهنع؛ لباس پوشیدن. تمشیر؛ لباس پوشیدن کسی را. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج گوید:... و با لفظ بافتن و ساختن و دادن و بر دوش آمدن و داشتن و گرفتن و چسبیدن مستعمل و با لفظ نهادن و از ت ...

معنی لباس به فارسی

لباس
جامه، پوشاک، تن پوش، البسه جمع
( اسم ) آنچه که برتن پوشند پوشاک پوشش جامه جمع : البسه : ... حق همسای. دل آنست که ... پاک داری و بلباس سنت و پیرای. حکمت آراسته کنی . یا لباس تقوی . ۱- جام. ستبر و درشت . ۲- ستر عورت . ۳- حیا شرم . ۴- ایمان . یا لباس جوع . گرسنگی . یا لباس راهب . جام. سیاه ( چه راهبان جام. سیاه می پوشیدند ) : لباس راهبان پوشیده روزم چو راهب زان بر آرم هر شب آوا . ( خاقانی . عبد .۲۴ ) یا لباس رسمی . جامه ا ی مخصوص که در مراسم شرفیابی بحضور روسا ی کشور و اعیاد پوشند . یا لباس شمعی . نوعی رنگ سبز . یالباس عباسی . جام. سیاه ( زیرا شعار عباسیان سیاه بود ) . یا لباس عزا . جام. سیاه که در سوگواری پوشند .یا لباس عنبرسا . ۱- لباس رهبانان . ۲ - جام. سیاه . یا لباس فقر . فقر سلوک : روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم . ( حافظ . ۲۴۲ )
مرد نیک نهان دارنده مکر و عیب . یا آ میزنده .
[laundry] [گردشگری و جهانگردی] رخت ها و ملزومات پارچه ای که برای شست وشو و احتمالاً تعمیر به قسمت لباس شویی ارسال می شود
( صفت ) آنکه جامه دوزد خیاط .
۱- عمل و شغل لباس دوز خیاطی . ۲- ( اسم ) دکان لباس دوز خیاطی .
( صفت ) آنکه جامه شوید رخت شوی .
۱- عمل و شغل لباس شو شستن جامه . ۲-( اسم ) دکان لباس شو .
[laundry] [گردشگری و جهانگردی] محلی برای شست وشو و خشک کردن و اتوکشی لباس ها و ملزومات پارچه ای
[anti-G suit, pressure suit] [علوم نظامی] لباسی که خدمۀ پرواز برای خنثی کردن آثار شتاب مثبت می پوشند متـ . ضدشتاب
...

معنی لباس در فرهنگ معین

لباس
(لِ) [ ع . ] (اِ.) پوشاک ، رخت ، جامه . ،~ بعد از عید کنایه از: چیز خوبی که چون دیرتر از وقت مناسب به دست آید دیگر به درد نخورد.

معنی لباس در فرهنگ فارسی عمید

لباس
پوشاک، تن پوش، جامه.
۱. شستن لباس، شستن جامه.
۲. شغل و عمل لباس شو.
۳. وسیلۀ برقی که به طور خودکار لباس می شوید.
ویژگی کسی که لباس خوب بر تن دارد.

لباس در دانشنامه اسلامی

لباس
چیز پوشیدنی ، پوشاک ، پوشش ، جامه ، کِسوة، را گویند و جمع آن البسةاست .
وهو الذی سخّر البحر لتأکلوا منه لحما طریّا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها؛ . وعلّمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من باسکم؛ یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوآتکم وریشا و لباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذّکّرون ؛ ای فرزندان آدم ما لباسی را که زشتیهاتان را بپوشاند وجامه های زیبا و نرم برای شما فرستادیم (نیاز به پوشاک را در نهاد شما قرار دادیم) و پوشش تقوی بهترین پوشش است این امر (احساس نیاز به پوشش و وجود امکانات آن در زندگی بشر) خود آیتی است از آیات خداوند ، باشد که مردم به خود آیند .
امیرالمؤمنین (ع) فرمود : آن طرز لباس بهتر است که ترا با مردم بیامیزد و از میان مردم آراسته ات سازد و زبان بد آنها را از تو باز دارد .
و فرمود : لباسی بپوش که نه موجب شهرت تو گردد ونه ترا مایه ننگ و عار بود .
نیز از آن حضرت رسیده که چون کسی را خداوند لباسی نو روزی کند وضو بسازد و دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت پس از حمد آیة الکرسی وقل هو الله احد و انا انزلناه بخواند وسپس خدای را سپاس گوید که عورت او را پوشانیده و او را در میان مردم زینت داده است و این ذکر را بسیار بگوید : «لا حول ولا قوة الاّ بالله العلیّ العظیم» . نیز از دستورات آن حضرت است که لباس پنبه ای بپوشید که آن لباس پیغمبر(ص) بوده و نیز لباس ما می باشد وپیغمبر هرگز لباس پشمین وموئین نپوشید جز به علتی .
نیز از آن بزرگوار رسیده که شستن لباس غم واندوه را میزداید ونماز را طهارت ونظافت می بخشد .
از حضرت رضا (ع) نقل شده که امام سجاد (ع) در زمستان قبا وعبای خز می پوشید وکلاه خز به سر می نهاد وچون تابستان می شد قبای خز را می فروخت وبهای آن را صدقه میداد ومی گفت: (قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده) .
لباس
معنی لِبَاسُ: لباس - پوشاك
معنی لِبَاسَهُمَا: لباس آن دو
معنی ﭐکْسُوهُمْ: به آنان لباس بپوشانيد
معنی کِسْوَتُهُمْ: پوشاکشان - لباس آنها
معنی ثِيَابٌ: لباس ها - جامه ها(جمع ثوب)
معنی حَرِيرٌ: لباس نازک - ابريشم خالص
معنی ...


لباس در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:پوشاک، تاریخ

ارتباط محتوایی با لباس

لباس در جدول کلمات

لباس
تنپوش
لباس | بار و بنه
رخت
لباس ا تاق عمل
گان
لباس ابریشمی
خز
لباس اطاق عمل
گان
لباس بلند قدیمی
سرداری
لباس بلند و سنگین
شنل
لباس بلند و گشاد که در قدیم مردان روی لباس های دیگر می پوشیدند
لباده
لباس بلند و گشادو بی یقه ای که مردان روی لباس های دیگر می پوشند
جبه
لباس بی آستر
یکلا

معنی لباس به انگلیسی

thing (اسم)
شیی ء ، کار ، اسباب ، جامه ، متاع ، چیز ، دارایی ، لباس ، شیء
attire (اسم)
ارایش ، لباس
rig (اسم)
لوازم ، اسباب ، جامه ، لباس ، تجهیزات ، وضع حاضر ، دگل ارایی
clothing (اسم)
لباس ، ملبوس ، پوشاک
dress (اسم)
لباس
dressing (اسم)
ارایش ، لباس ، مرهم ، مخلفات ، چاشنی ، سس ، مرهم گذاری وزخم بندی
costume (اسم)
جامه ، لباس ، لباس محلی
garb (اسم)
لباس ، طرز ، کسوت ، پوشاک ویژه
vest (اسم)
لباس ، جلیقه ، زیرپوش کشباف
clobber (اسم)
جامه ، لباس ، دنده
gaberdine (اسم)
پوشش ، لباس ، جبه ، ردای بلند ، گاباردین
vestment (اسم)
لباس ، لباس رسمی ، لباس رسمی اسقف

معنی کلمه لباس به عربی

لباس
اضرب , بدلة , ثوب , شيء , صدرية , ضمادة , لباس , ملابس
فانيلا
حرير
فستان
رداء
ثوب , قادر
لباس
استعد
جلباب
ثوب المهرج
بيجامة
قميص
بدلة
ثوب
ثوب المهرج
عادة
ملابس داخلية
صدرية
ثوب النوم , رداء
...

لباس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: ژامَک (پهلوی: جامَک) ژولاه (پهلوی: جولاه) پاپیا، تَسی، یامَک (پهلوی) کانژوک (سنسکریت: کانچوکین) آمسو ãmsu(سنسکریت: آمسوکَ) واسَس (سنسکریت) پاموگ (پهلوی: پَتموگ) آربیرلا Arbirla (پهلوى:پیراهن،لباس) اِئوجِرتEojert (پهلوى:
رخت ، جامه، لباس) برهمک-براهم Brahmak-Brahm (پهلوى: لباس ، جامه ، رخت) پپا Pepa (پهلوى: پیراهن، جامه، لباس) پیموزنPaymuzan(پهلوى:جامه،لباس) تُپا Topa (پهلوى: جامه ، لباس) تسى Tesi (پهلوى: لباس ، پیراهن) تشکوک Tashkuk (لباس، پیراهن مقدس) کَپاه Kapah (قبا ،
لباس)
Mohammad
کسا
سجاد
تن ارا
علی باقری
انواع لباس به فارسی و انگلیسی:
بلوز blouse ، پاپیون bow ، پالتو overcoat
پالتوcoat ، پیراهن (زنانه) dress ، پیراهن (مردانه) shirt ، پیراهن خواب nightgown ، پیژامه pajamas ، پیش بند apron ، جلیقه vest ، جوراب sock ، دامن skirt ، روسری scarf ، زیر پیراهن undershirt ، شلوار جین jeans ، شلوار pants ، شنل cape ، کت jacket ، کراوات necktie ، کیمونو kimono
لباس زیر underwear ، لباس فرم uniform ،
لباس کار overalls ، لباس نمایش costume
نادر
لباس به ترکی: پالتار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مدل لباس کوتاه   • عکس مدل لباس   • مدل لباس گیپور   • مدل لباس بچه گانه   • مدل لباس زنانه   • مدل لباس دخترانه   • مدل لباس مردانه   • مدل لباس مردانه 2015   • معنی لباس   • مفهوم لباس   • تعریف لباس   • معرفی لباس   • لباس چیست   • لباس یعنی چی   • لباس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لباس
کلمه : لباس
اشتباه تایپی : gfhs
آوا : lebAs
نقش : اسم
عکس لباس : در گوگل

آیا معنی لباس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )