برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

لحاف

/lahAf/

مترادف لحاف: پتو، پوشش، دواج، لحیف، بستر، رختخواب

متضاد لحاف: نهالی

برابر پارسی: روانداز، دواج

معنی لحاف در لغت نامه دهخدا

لحاف. [ ل ِ] (ع اِ) بسترآهنگ. (جهانگیری ) . دواج. بالاپوش شب.مشمال. (منتهی الارب ). ازار. جامه ٔ پنبه دار شب خوابی.(غیاث ). بالاپوش ، مقابل نهالی و زیرپوش :
خوشا حال لحاف و بسترآهنگ
که میگیرند هر شب در برت تنگ.
لبیبی.
نالنده اسقفی ز بر بستر پلاس
رومی لحاف زرد به پهنا برافکند.
خاقانی.
با چنین آهن دل آتش سجاف
حق نشاید گفت جز زیرلحاف.
مولوی.
اندر لحاف و بالش خوش خفته بود پنبه
حلاج خواند بر وی یا ایهاالمزمل.
نظام قاری (دیوان البسه ص 31).
تا نهالی و لحافت نبود چندین دست
در وثاقت شب سرما منشان مهمان را.
نظام قاری (دیوان البسه ص 37).
یک تن بی لحاف و زیرافکن
وقت آسایش آرمیدن نیست.
نظام قاری (دیوان البسه ص 37).
- لحاف چشم ؛ پلک. مُقله. پلک ِ بالایین. لجح.
- لحاف کرسی ؛ نوعی ازلحاف پهن تر از لحاف معمولی که به زمستان بر کرسی اندازند.
- امثال :
دعوی سر لحاف ملانصرالدین بود ؛ هیاهوی نزاعی از کوچه شنیده میشد چون هوا سرد بود ملا لحاف در خود پیچید و کشف خبر را بیرون شد طراری چند لحاف را از دوش ملا ربوده بگریختند چون به خانه باز گشت زن پرسید نزاع سر چه بود گفت سر لحاف ما، اینک ببردند و نزاع بنشست. آوازی مهیب شنیده شد زن ملانصرالدین پرسید چه آواز بود ملا گفت آواز لحاف بود که از بام به زیر افتاد زن گفت لحاف بدینگونه آواز نکند. گفت من هم در جوفش بودم.
سر گنده اش زیر لحاف است .
شوخی را زیر لحاف می کنند.
فرشش زمین است لحافش آسمان .
لحافی را بهرشپشی بیرون نیفکنند.
هم لحاف است و هم توشک .
|| پوشش. || هر جامه که بالای جامه هاپوشند همچو چادر ومانند آن. ج ، لُحُف. (منتهی الارب ). || کژآکند. قزآکند. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). قزآکند یعنی جامه که از قز، آگنده باشند. (منتخب اللغات ). || برگستوان. (غیاث ) (آنندراج ). عبایی که بر پشت اسب اندازند جهت محافظت گرد و غبار و اذیت گرما و سرما و مردم آن را به غلط آبایی به الف نویسند و به معنی بر ...

معنی لحاف به فارسی

لحاف
بالاپوش، روپو ضخیم آکنده ازپشم یاپنبه
( اسم ) ۱- بالاپوش پشمین یا پنبه یی که در هنگام خواب برروی خود اندازند بالاپوش شب دواج مقابل نهالی زیر پوش : نالنده اسقفی زبر بستر پلاس رومی لحاف زرد بپهنابر افکند . ( خاقانی . سج.۱۳۴ ) توضیح در تداول آنرا بفتح اول تلفظ کنند . یا دعوی سر لحاف ملانصرالدین است ( بود ) . گویند هیاهوی نزاعی از کوچه شنیده میشد و چون هوا سرد بود ملانصرالدین لحاف را بخود پیچید و برای اطلاع از موضوع بیرون رفت . چند طرار لحاف را از دوش ملا ربودند و گریختند . ملا بخانه بازگشت . زن ازو پرسید : دعوی بر سرچه بود ? گفت : سر لحاف ما ( ملانصرالدین ) اینک ببردند و نزاع تمام شد . ۲- پوشش . ۳- برگستوان : لحافی بر افکند بر پشت بور در آمد بزین آن تن پیل زور . ( نظامی لغ.)
بستر آهنگ . بالا پوش شب
( اسم ) لحاف کوچک .
۱- عمل و شغل لحاف دوز . ۲- ( اسم ) دکان لحاف دوز .
( صفت ) ۱- آنکه لحاف را از جایی بجایی برد . ۲- جاکش قلتبان دیوث .
عمل و شغل لحاف کش .
لحاف مندرس و مستعمل شپش لحاف کهنه سمج .
[ گویش مازنی ] /pir vak lahaaf/ جلبک برکه
لحاف کهنه . لحاف مندرس و فرسوده . یا کنایه از آسمان .

معنی لحاف در فرهنگ معین

لحاف
(لِ) [ ع . ] (اِ.) رواندازی آکنده از پشم یا پنبه که هنگام خوابیدن بر روی خود می اندازند.
( ~ . کِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) (کن .) جاکش ، دیوث ، قلبتان .

معنی لحاف در فرهنگ فارسی عمید

لحاف
روانداز ضخیم آکنده از پشم یا پنبه به شکل مستطیل که هنگام خوابیدن برای گرم نگه داشتن بر روی خود می اندازند، دواج.
کسی که لحاف می دوزد، آن که پیشه اش لحاف دوزی است.

لحاف در دانشنامه ویکی پدیا

لحاف
لحاف به نوعی روانداز گویند که معمولاً در هنگام خواب بر روی خود می کشند. لحاف از روکش کردن پنبه یا پشم بوسیله پارچه متقال و روکش کردن آن با ملحفه یا پارچه مخمل درست می شود. لحاف از پتو گرم تر است و معمولاً فقط در زمستان به کار می رود.
پروژه نام های لحاف چهل تکه یادبود ایدز
مبارزه از زیر لحاف یا مبارزه از زیر پتو (به انگلیسی: Slacktivism) واژه ترکیبی مشتق از دو واژه انگلیسی Slacker و Activism، واژه ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت های اجتماعی مجازی ای است که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می دهند، در حالی که تأثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است. چریک زیر پتو نیز از دیگر واژگانی ست که در همین رابطه در ادبیات و گفتار فارسی زبانان وجود دارد.
اغلب فعالیت هایی که به تلاش شخصی چندانی متکی نیستند را در گروه «مبارزه از زیر لحاف» قرار می دهند. نمونه هایی از چنین فعالیت هایی از این قرارند: امضاء عرض حال اینترنتی، پیوستن به گروه های مختلف و متعدد فیس بوک، رای دادن دسته جمعی در نظرسنجی های عوامگرا، استفاده از تصاویر مشخص با محتوای حمایت از گروه یا جنبشی خاص به عنوان نمایه شخصی در شبکه های اجتماعی، حمله مجازی به صفحات گوگلی و فیس بوکی مختلف با مشغول کردن آنها، پوشیدن دستبند و کمربند با پیام سیاسی، مثبت و منفی دادن به صفحات یا ویدئوهای اینترنتی.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

لحاف در دانشنامه آزاد پارسی

لَحاف (quilt)
نوعی پوشش برای رختخواب. برای تهیۀ آن، لایه ای از پر، پنبه، پشم یا دیگر مواد درونی، را بین دو لایۀ پارچه قرار می دهند و می دوزند. برای تزیین، از دوخت های نقش دار استفاده می کنند (بیشتر به شکل لوزی یا نقش مایه های گل و گیاه). لحاف دوزیِ خانگی، طی قرن های متمادی در سراسر اروپا، شرق، و اخیراً در امریکا رواج داشته است. گاه لحاف را با چهل تکه دوزی یا گلدوزی می آرایند.

لحاف در جدول کلمات

لحاف دوز
نداف
پارچه ای که روی بالش یا لحاف می کشند
متیل

معنی لحاف به انگلیسی

coverlet (اسم)
روپوش تختخواب ، لحاف ، روانداز ، بالا پوش
quilt (اسم)
لحاف ، بالا پوش
eiderdown (اسم)
لحاف ، پرقو

معنی کلمه لحاف به عربی

لحاف
لحاف , مفرش السرير

لحاف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M...
Quilt
رو انداز
ملافه قدیمی
علی باقری
لحاف( اصطلاح خیاطی ) : هنر ساخت یک لحاف - یک تکه تزئینی از تختخواب یا حلق آویز دیواری ساخته شده از قطعات کوچک پارچه ای که در لایه های خاردار به هم دوخته شده اند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سرویس لحاف   • لحاف قدیمی   • قیمت لحاف یک نفره لایکو   • ست لحاف و تشک نوزاد   • معنی لحاف   • لحاف تشک سیسمونی   • لحاف سنتی   • لحاف لایکو   • مفهوم لحاف   • تعریف لحاف   • معرفی لحاف   • لحاف چیست   • لحاف یعنی چی   • لحاف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لحاف
کلمه : لحاف
اشتباه تایپی : gpht
آوا : lahAf
نقش : اسم
عکس لحاف : در گوگل

آیا معنی لحاف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )