انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1042 100 1

لختی

/laxti/

مترادف لختی: اندکی، بخشی، پاره ای، حصه ای، قلیلی، کمی | برهنگی، عریانی، عوری

متضاد لختی: پوشیدگی، مستوری

معنی لختی در لغت نامه دهخدا

لختی. [ ل َ ] (ق ) (از: لخت + «ی » نکره ) یک لخت. مقداری. اندازه ای. قدری. کمی. پاره ای. بخشی. بعضی. جزئی. قطعه ای. اندکی. مبلغی :
با خردمند بی وفا بود این بخت
خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت
می خور و می ده کجا نبود پشیمان
هر که بخورد و بداداز آنچه بیلفخت.
رودکی.
و مردمان وی همه چون زنگیانند لکن لختی به مردمی نزدیکترند. (حدود العالم ).
خورشها فرستاد و لختی نبید
همان بویها نرگس و شنبلید.
فردوسی.
ز دینار لختی فرستادمت
به نامه درون پندها دادمت.
فردوسی.
بیاسود لختی چو دید آنچه دید
شب تیره خفتان ز بر درکشید.
فردوسی.
همانا نهان داشت لختی نبید
پسر را بدان خانه اندرکشید.
فردوسی.
اگر نیستت چیز لختی بورز
که بی چیز کس را ندارند ارز.
فردوسی.
نشانهای مادر بیابم همی
به دل نیز لختی بتابم همی.
فردوسی.
ز گردون و از تیغها شد غمی
بزور اندرآورد لختی کمی.
فردوسی.
از آن خواب بد شد دل من غمی
به مغز اندرآورد لختی کمی.
فردوسی.
سپهدار ایران ز پشت سپاه
بشد دور با کهتری نیکخواه
چو لختی بیامد پیاده ببود
جهان آفرین را فراوان ستود.
فردوسی.
خروشان زن آمد به بهرام گفت
که کاهست لختی مرا در نهفت.
فردوسی.
به بیژن چنین گفت گستهم زود
که لختی عنانت بباید بسود.
فردوسی.
گر ایدون که باشدت لختی درنگ
به گوش آیدت نوش و آوای چنگ.
فردوسی.
به بیشه درون گرد برگشت شاه
همی کرد هر جای لختی نگاه.
فردوسی.
سیاوش به اسب دگر برنشست
بینداخت آن گوی لختی ز دست.
فردوسی.
ز دینار لختی به هیشوی داد
از آن هدیه شد مرد گیرنده شاد.
فردوسی.
سپهبد بدو گفت لختی شتاب (بشتاب )
بیاوردش از پیش افراسیاب.
فردوسی.
عنان را چپ و راست لختی بسود
سلیح و سواری به بابک نمود.
فردوسی.
از آن شیر با شاه لختی بخورد
چنین گفت پس با زن پایمرد.
فردوسی.
کنون هست لختی چو روشن گلاب
بسرخی چو بیجاده در آفتاب.
فردوسی.
به رامش بپیمای لختی زمین
برو شارسان سیاوش ببین.
فردوسی.
خِرد یافت لختی و شد کاردان
هشیوار و با سنگ و بسیاردان.
فردوسی.
سیاوش از او خواست آمد پدید
ببایست لختی چمید و چرید.
فردوسی.
یکی مجمر آورد و آتش فروخت
وزان پر سیمرغ لختی بسوخت.
فردوسی.
چو از لشکرش گشت لختی تباه
از آسودگان خواند چندی سپاه.
فردوسی.
چو لختی برآمد بر این روزگار
فروزنده شد دولت شهریار.
فردوسی.
که لختی ز زورش ستاند همی
که رفتن بره برتواند همی.
فردوسی.
نخواهم جز از نامه ٔ هفت خوان
بر این میگساران تو لختی بخوان.
فردوسی.
بیامد همانگه یکی مرد مه
ورا میوه آورد لختی ز ده.
فردوسی.
وزان آب لختی بسر برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد.
فردوسی.
همی بزم و بازی کنم تا دو سال
چو لختی شکست اندرآید به یال.
فردوسی.
بگشتند و لشکر بیاراستند
ز هر چیز لختی بپیراستند.
فردوسی.
تو گفتی که لختی فرومایه اند
ز گردنکشان کمترین پایه اند.
فردوسی.
چنین داد پاسخ به افراسیاب
که لختی بباید شد از شرم آب.
فردوسی.
نهان شاه در خانه ٔ آسیا
نشست از بر خشک لختی گیا.
فردوسی.
بر آوردگه رفت نیزه بگاشت
چو لختی بگردید و باره بداشت.
فردوسی.
از آنکه نرگس لختی بچشم تو ماند
دلم به نرگس بر شیفته شده ست و تباه.
فرخی.
شمار لختی از آن [اشک ] برتر از شمار حصی
عداد بعضی از آن برتر از عداد مطر.
فرخی.
ابر از فزع باد چو از کوه بخیزد
با باد درآمیزد و لختی بستیزد.
منوچهری.
هر زمان روح تو لختی از بدن کمتر کند
گویی اندر روح تو منضم همی گردد بدن.
منوچهری.
بنه ٔ شاسپرم تا نکنی لختی کم
ندهد رونق و بالیده و بویا نشود.
منوچهری.
لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده
لختی سلب زرد بر آن روی فتاده.
منوچهری.
خوب دارید و فراوان بستاییدش
هر زمان خدمت لختی بفزاییدش.
منوچهری.
لاله چون مریخ اندر شده لختی به کسوف
گل دو روی چو بر ماه سهیل یمنا.
منوچهری.
گاه آن آمد که عاشق برزند لختی نفس
روز آن آمدکه تائب رأی زی صهبا کند.
منوچهری.
شود کاغذ تازه و تر خشک
چو خورشید لختی بتابدبر آن.
منوچهری.
چو بشنید این سخن موبد ز مادر
دلش خوش گشت لختی بر برادر.
(ویس و رامین ).
بوزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز هرروز از آن لختی می خورم تا بدین بمانده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 341). از این باب لختی تأمل کردند. (تاریخ بیهقی ). امیر گفت سخت نیک آمد و لختی آرام گرفت. (تاریخ بیهقی ). من حکایتی خوانده ام در اخبار خلفا... و لختی بدین ماند، بیاورم. (تاریخ بیهقی ). من لختی ساکن تر گشتم و گفتم. (تاریخ بیهقی ). و وی برنشست بتاخت به امیر رسید و لختی براند و فصلی چند سخن گفتند. (تاریخ بیهقی ص 159). بوسهل دروقت برنشست و به درگاه رفت و آن ملطفها را سلطان بخواند و لختی ساکن تر شد. (تاریخ بیهقی ص 633). گفت شنودم که گنجهای خراسان را از زیر زمین بیرون میکنند من نیز بیامدم تا لختی ببرم. (تاریخ بیهقی ص 608). این نامه بدو رسید و خود لختی هم شیطان در او دمیده بود. (تاریخ بیهقی ص 410). خود لختی بدگمان شده بود از خواجه ٔ بزرگ احمد عبدالصمد. (تاریخ بیهقی ص 410). لختی فرورفتند ناگاه میخ آهنین پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ص 198). لکن ایشان را به حرس فرستاده است تا لختی بیدار شوند. (تاریخ بیهقی ص 167). یک چیز مانده است که اگر آن کرده آید این کار را لختی تسکین توان داد. (تاریخ بیهقی ص 329). امیر محمد نیز لختی خرسند گشت. (تاریخ بیهقی ص 64). در این اواخر که لختی مزاج او بگشت... ما را به ری ماند. (تاریخ بیهقی ص 73).
خوش آمدش و برشد بدان جایگاه
برآسود لختی در آن سایه گاه.
اسدی.
در آن شب سپهبد چو لختی غنود
ز بهر شبیخون برآراست زود.
اسدی.
هر شب ز خونت چون بخورد لختی
چیزی نمانی ار همه جیحونی.
ناصرخسرو.
لختی عنان بکش ز پی این جهان متاز
زیرا که تاختن ز پی این جهان عناست.
ناصرخسرو.
گر بترسی زانکه دیگر کس بجوید عیب تو
چشمت از عیب کسان لختی بباید خوابنید.
ناصرخسرو.
و سر استخوان ران لختی برآمده است. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و این سر که به قدم پیوسته است لختی میل بسوی زندرون دارد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لکن اگر اندر اول بیماری استفراغی اندک کرده شود به مسهلی که خلط غلیظ را لختی کمتر کند صواب باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و خداوند علت اندر خانه ای نشیندکه بس روشن نباشد و لختی به تاریکی گراید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و صواب آن باشد که مسافران آب شهر خویش لختی با خویشتن بردارند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و زمین این ولایت [خوارزم ] لختی شوره دارد و بدین سبب پوسیدگی کمتر پذیرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و اندر وی [در انار شیرین ] لختی بادناکی است... و لختی تشنگی آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). از فراز و نشیب آن لختی پوییدم. (کلیله و دمنه ). لختی الحاح و لجاح کرد و وعید وتهدید در میان آورد. (سندبادنامه ص 109).
چو خسرو دید کان خواری بر او رفت
به کار خویشتن لختی فرورفت.
نظامی.
ندانم کرد خدمتهای شاهی
مگر لختی سجود صبحگاهی.
نظامی.
تو بر لختی کلوخ آب خورده
چرایی تکیه ٔ جاوید کرده.
نظامی.
که شرح حال من لختی دراز است
به حاضر گشتن خسرو نیاز است.
نظامی.
مگر کآسوده تر گردم در این درد
تنور آتشم لختی شود سرد.
نظامی.
چو لختی دید از آن دیدن خطر دید
که بیش آشفته شد تا بیشتر دید.
نظامی.
از این اندیشه لختی باز میگفت
حکایتهای دل پرداز میگفت.
نظامی.
چو بانو زین سخن لختی فروگفت
بت بی صبر شد با صابری جفت.
نظامی.
درفش کاویانی بر سر شاه
چو لختی ابر کافتدبر سر ماه.
نظامی.
چو لختی قصه های خوش فروگفت
گرفته زلف دلبر خوش فروخفت.
نظامی.
حدیث بنده را با چاره سازی
بساطی هست با لختی درازی.
نظامی.
بر آن صورت چو صنعت کرد لختی
بدوسانید بر ساق درختی.
نظامی.
زو طلب کن مرا که مغز من اوست
من کیم بازمانده لختی پوست.
نظامی.
بآیین تر بپرسیدند خود را
فروگفتند لختی نیک و بد را.
نظامی.
دست بسر برزد و لختی گریست
حاصل بیداد بجز گریه چیست.
نظامی.
این سخن گفت و لختی اندوه خورد
وز درون برکشید بادی سرد.
نظامی.
چو لختی سخن گفت ازآن در که بود
به خلوتگه خویش رغبت نمود.
نظامی.
لختی از رنج ره برآسایم
چون رسد حکم شاه بازآیم.
نظامی.
اندکی چون نان و آن شلغم بخورد
بر زمین افکند و لختی غم بخورد.
عطار.
گفت از سخنان سعدی چه داری ؟ گفتم... لختی به اندیشه فرورفت. (گلستان سعدی ).
دی برسر کوی دوست لختی
خاک قدمش به دیده رُفتم.
سعدی.
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه.
سعدی.
خطیب اندر این لختی بیندیشید و گفت. (گلستان ). جمعوره ؛ لختی از قروت که سرش بلند باشد (یعنی توده ای از کشک ). (منتهی الارب ). جُمزه ؛ لختی از قروت. (منتهی الارب ).

لختی. [ ل ُ ] (حامص ) چگونگی لخت. عوری. برهنگی. عریانی. || لوتی. || (ص نسبی ) لخت. برهنه و بی چیز: خیابان لختی.

معنی لختی به فارسی

لختی
( صفت ) منسوب به لخت : ۱- برهنه لخت . ۲- لات بیسروپا .
[inertia] [فیزیک] تمایل ماده به مقاومت در برابر تغییر تکانه
( صفت ) برهنه و بیسرو پا.
[erotic inertia] [علوم سلامت] وضعیت یا نشانگان کم میلی که در آن فرد از بروز برانگیختگی جنسی و حفظ فعالیت های آن در شرایط عادی ناتوان است
[inertia ellipsoid] [فیزیک] سطحی فرضی که با گشتاور لَختی اصلی جسم چرخان تعیین می شود و نسبت به جسم ثابت می ماند متـ . بیضی وار پوانسو Poinsot ellipsoid بیضی وار گشتاوری momental ellipsoid
[moment of inertia tensor] [فیزیک] تانسوری که اجزای آن گشتاور لَختی جسم را در راستاهای مختلف فضا نشان می دهد
[inertia tensor] [فیزیک] گشتاورهای لَختی حول همۀ محورهای گذرنده از مرکز جرم جسم
[inertial mass] [فیزیک] جرمی که مرتبط با خاصیتی از جسم است که براثر آن، جسم در برابر تغییر سرعت مقاومت می کند
[inertial current] [علوم جَوّ] جریانی که در آن تعادل اصلی در معادلۀ حرکت بین جمله های لَختی و کوریولیس است
[inertial flow] [علوم جَوّ] شارش در نبود نیروهای بیرونی که در هواشناسی به شارش بدون اصطکاک در سطح زمین پتانسیلی (geopotential) در نبود شیوِ فشار گفته می شود
[moment of inertia] [فیزیک] مقاومت جسم چرخان در برابر تغییر حرکت چرخشی
[principal axis of inertia] [فیزیک] یکی از سه محور در هر جسم صلب که تانسور لَختی نسبت به آن قطری است متـ . محور اصلی 2 principal axis 2
[axes of inertia] [فیزیک] سه محور اصلی عمودبرهم که گشتاور لَختی جسم حول یکی از آنها بیشترین و حول یکی دیگر از محورها کمترین است
برهنگی کون و عورت کسی .
یک لخت بر یک نهاد

معنی لختی در فرهنگ معین

لختی
(لُ) (حامص .) برهنگی ، عوری . ، ~پُختی برهنه و بی سر و پا.
(لَ) (ق .) ۱ - اندکی ، کمی . ۲ - بخشی ، قسمتی .

لختی در دانشنامه ویکی پدیا

لختی
لَختی، مانْد یا اینرسی (به فرانسوی: inertie) خاصیتی از یک جسم است که در برابر تغییر سرعت یا تغییر جهت حرکت جسم مقاومت می کند.
نسبیت عام
انرژی جنبشی
قوانین حرکت نیوتن
مکانیک کلاسیک
نسبیت خاص
جرم لختی
هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد لختی اش بیشتر است. به قانون اول نیوتون قانون لختی نیز گفته می شود.
تمایل اجسام به حفظ حالت قبلی را لختی گویند.
در آثار ارسطو به آن به صورت حرکت طبیعی به نوعی پرداخته شده.
جرم لَختی یا جرمِ مانْد در فیزیک ویژگی بنیادی هر جسم است که تمایل آن را به مقاومت دربرابر شتاب می نمایاند. نخستین بار در فیزیک این کمیت در قانون دوم نیوتن ظاهر شد. این جرم در برخی دیگر از نظریه های فیزیک نیز ظاهر می شود، مثلاً جرم در معادلهٔ شرودینگر نیز همان جرم لختی است.
جرم لختی را نباید با جرم گرانشی یکی پنداشت. جرم گرانشی میزان نیروی وارد بر جسم را در یک میدان گرانشی نشان می دهد. جرمی که در قانون جهانی گرانش نیوتن ظاهر می شود جرم گرانشی است. جرم گرانشی را گاهی بار گرانشی نیز می نامند (شبیه بار الکتریکی) تا بتوان آن را از جرم لختی بازشناخت. در کتاب های درسی معمولاً هر دوی این کمیت ها را با m نشان می دهند.
آزمایش های گوناگون نشان می دهند که جرم لختی و جرم گرانشی با دقت بسیار زیادی با هم متناسب هستند و با برگزیدن یکاهای مناسب مقدار عددی آن ها نیز با هم برابر می شود. این برابری به اصل هم ارزی معروف است. در مکانیک کلاسیک هیچ توضیحی برای این برابری وجود ندارد، ولی در نسبیت عام اصل هم ارزی یکی از اصول موضوعهٔ این نظریه است.
گشتاور لختی، ممان اینرسی، گشتاور ماند یا گشتاور خطی و نیز لختی یا اینرسی دورانی و جرم زاویه ای، به مجموع جرم هر بخش (المان) از یک ماده در فاصله آن از محور چرخش به توان دو گفته می شود.
Angular momentum and rigid-body rotation in two and three dimensions
Lecture notes on rigid-body rotation and moments of inertia
I = ∑ i = i ∞ m i r i 2 {\displaystyle I=\sum _{i=i}^{\infty }m_{i}{r_{i}}^{2}\,\!}
این مفهوم برای اولین بار توسط لئونارد اویلر در سال ۱۷۶۵ ابداع شد.
لختی یا اینرسی دورانی و جرم زاویه ای، یک جسم سخت جامد، تانسوری است که تعیین کنندهٔ گشتاور نیروی لازم برای یک شتاب زاویه ای به دور یک محور چرخنده است.
نیروگاه هم جوشی لختی (به انگلیسی: Inertial fusion power plant) یا راکتورهای ICF نوعی رآکتور هسته ای در نیروگاه های هسته ای در جهان است که بجای شکافت متداول، از محصورسازی لیزری در همجوشی هسته ای استفاده می کنند.
تمام این راکتورها در مرحله آزمایشی قرار دارند، اما پیشرفته ترین نمونه ساخته شده را می توان در تاسیسات ملی احتراق و علوم فوتونی یافت.
تا کنون طرح های زیادی برای این نوع راکتورها ارائه گردیده. دانشگاه ویسکانسین از سال ۱۹۷۱ تا کنون ۲۴ طرح مختلف برای این نوع راکتورها را مطالعه نموده.
شاید بتوان طرح راکتور مخروطی CASCADE را از طرح های مورد توجه این شیوه دانست که با همکاری شرکت جنرال اتومیکس عرضه گردید.
هَم جوشی مَحصورسازی لَختی (به انگلیسی: Inertial confinement fusion) نوعی روش محصورسازی در همجوشی هسته ای است.یک کپسول ساچمه ای محتوای سوخت هسته ای برای قیاس اینجا نشان داده شده.   فرایند چگونگی تولید انرژی هسته ای از این طریق   لیزر نوا در آزمایشگاه ملی لارنس لیورمور   محفظه احتراق رآکتور آزمایشی NIF (تاسیسات ملی احتراق) در کالیفرنیا
در این روش، از لیزرهای ترا-وات پرتوان مخصوصی استفاده می شود که سعی در متراکم نمودن درون یک ساچمه محتوای پلاسما را دارند. این ساچمه را درون یک هولورام قرار می دهند.
از مراکز بزرگ پژوهشی در این زمینه می توان تاسیسات ملی احتراق و علوم فوتونی و دانشگاه روچستر را نام برد.
یک کپسول ساچمه ای محتوای سوخت هسته ای برای قیاس اینجا نشان داده شده.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با لختی

لختی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

عسل ٢٣:٠٤ - ١٣٩٥/١٠/١٩
لَختی، مانْد یا اینرسی (به فرانسوی: inertie)، خاصیتی از یک جسم است که با تغییر وضعیت جسم مخالفت می کند. هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد لختی اش بیشتر است. به قانون اول نیوتون قانون لختی نیز گفته می شود. تمایل اجسام به حفظ حالت قبلی را لختی گویند. در آثار ارسطو به آن به صورت حرکت طبیعی به نوعی پرداخته شده. قانون اول نیوتن می گوید هرگاه شی با سرعت ثابت در حال حرکت باشد مادامی که نیروی خارجی به آن وارد نشود به حرکت خود ادامه خواهد داد توجه کنید که حرکت دایره ای یکنواخت شتاب دار است و بردار شتاب دائم تغییر می کند. البته می دانیم لختی با این تعریف به هیچ وجه در کوانتوم مکانیک و حتی نسبیت عام قابل تعریف نیست و تنها با نظریه پیمانه ای می تون باز تعریفی برای آن صورت داد.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لختي گلشيفته بدون سانسور   • فرمول اینرسی   • اینرسی رحم   • نیروی اینرسی در سیالات   • لختیهای دنیا   • اینرسی ذهنی   • اینرسی چیست   • لختها   • معنی لختی   • مفهوم لختی   • تعریف لختی   • معرفی لختی   • لختی چیست   • لختی یعنی چی   • لختی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لختی
کلمه : لختی
اشتباه تایپی : gojd
آوا : laxti
نقش : صفت مبهم
عکس لختی : در گوگل


آیا معنی لختی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )