انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1089 100 1

لرزلرزان

معنی لرزلرزان در لغت نامه دهخدا

لرزلرزان. [ ل َ ل َ ](نف مرکب ، ق مرکب ) در حال لرزش. مرتعش :
گرفتار و دل زو شده ناامید
روان لرزلرزان به کردار بید.
فردوسی.
تنش لرزلرزان به کردار بید
دل از جان شیرین شده ناامید.
فردوسی.
به پاسخ سخن لرزلرزان شنید
زروان گنهکاری آمد پدید.
فردوسی.
بپوشید پس جوشن و برنشست
میان یلی لرزلرزان ببست.
فردوسی.
رخش زرد گشته هم از بیم شاه
تنش لرزلرزان و دل پرگناه.
فردوسی.
سیاوش به پرده درآمد به درد
تنش لرز لرزان و رخساره زرد.
فردوسی.
کمان را به زه کرد پس اشکبوس
تنی لرزلرزان و رخ سندروس.
فردوسی.
همی لرزلرزان شده دشت و کوه
زمین شد ز نعل ستوران ستوه.
فردوسی.

لرزلرزان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لرزلرزان   • مفهوم لرزلرزان   • تعریف لرزلرزان   • معرفی لرزلرزان   • لرزلرزان چیست   • لرزلرزان یعنی چی   • لرزلرزان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لرزلرزان
کلمه : لرزلرزان
اشتباه تایپی : gvcgvchk
عکس لرزلرزان : در گوگل


آیا معنی لرزلرزان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )