انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 954 100 1

لر

/lor/

معنی لر در لغت نامه دهخدا

لر. [ ل َ ] (اِ) جوی باشد اعم از آنکه سیلاب کنده باشد یا آدمی. (برهان ) (جهانگیری ) :
لری کندند ناهموار در پیش
که باد ازوی سر آید در تک خویش.
امیرخسرو (از جهانگیری ).
|| تخته سنگ. صخره (در لهجه ٔ بختیاری ): میرَه م توربی آردم بُن لر (به لهجه ٔ بختیاری )؛ بگذار شوهر من شغال باشد لکن اگر آرد او زیر صخره است مرا بسنده است. || زیر بغل. بیخ بغل. بغل. (برهان ). کش. آغوش. || (ص ) ضعیف و لاغر. (برهان ). || (پسوند) لر در کلمات : آب حاجی لر، چکش لر، حاجی لر، سه لر، شلر که اسم مکانهائی هستند نیز آمده ، در حاجی لر شاید کلمه ٔ ترکی باشد علامت جمع، ولی در دیگر کلمات معلوم نیست.

لر. [ ل ُ ] (اِ) کام. || توان. || مرادو مطلب. || بره و بچه گوسفند. (برهان ).

لر. [ ل ُ ] (اِخ ) (ایل...) نام قبیله ای از ایرانیان. طایفه ای از ایرانیان چادرنشین . طایفه ای از صحرانشینان و مردم قهستان. (برهان ). نام طایفه ای است از مردم صحرانشین. (جهانگیری ). لر و یا لور نام عشیرتی است بزرگ از عشایر کرد. رجوع به لرستان شود. (قاموس الاعلام ترکی ). گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند. رجوع به این دو کلمه شود. (معجم البلدان ). حمداﷲ مستوفی گوید در زبدة التواریخ آمده که وقوع اسم لر بدان قوم بوجهی گویند از آنکه در ولایت مارود دیهی است آن را کرد میخوانند و درآن حدود دربندی آن را به زبان لری کوک اکر خوانند ودر آن دربند موضعی است که لر خوانند چون اصل ایشان از آن موضع خواسته هایشان را لر خوانند. وجه دوم آن است که به زبان لری کوه پردرخت را لِر گویند و بسبب ثقالت راء کسره ٔ لام با ضمه کردند و لر گفتند و وجه سوم اینکه این طایفه از نسل شخصی اند که او لر نام داشته و قول اول درست تر می نماید. و هر چیز که در آن ولایت نبوده به زبان لری نام ندارد بمجاز از نقل زبانی دیگر نام بر آن اطلاق کرده اند و سبب ظهور قوم لران بعضی گفته اند آنکه سلیمان پیغمبر علیه السلام معتمدی را به ترکستان فرستاد تا جهت او چند کنیزک بکر خوب روی بیاورد و حرزی درآموخت تا در راه از شرّ شیاطین ایمن باشند آن مرد به وقت مراجعت در مرحله ٔ کول مانرود حرز فراموش کرد و کنیزکان را شیاطین بکارت زائل کردند برصورت آن مرد چون سلیمان کنیزکان را ثیب یافت از آن مرد تفحص کرد که هرگز حرز را فراموش کردی گفت بلی درفلان موضع سلیمان دانست که این فعل شیاطین است آن کنیزکان با همان محل فرستاد و از ایشان فرزندان آمدند لران اند. و این روایت ضعیف است در حق گیلکیان همین گفته اند. وجهی دیگر آنکه جمعی از اعراب بر سلیمان عاصی شدند و بدان وقت بدان ولایت رفتند و با آن کنیزکان بتغلب دخول کردند سلیمان آن کنیزکان را هم بدان ولایت فرستاد و از ایشان فرزندان آمدند حق تعالی وبائی بر اهل آن ولایت مسلط کرد که بغیر از آن فرزندان نماندند. و این قول پیش لران هیچ است زیرا که در زبان لری الفاظ عربی بسیار است اما این ده حرف در زبان لری نمی آید: ح خ ش ص ط ظ ع غ ف ق. (تاریخ گزیده ص 535 و536 و 537). رجوع به لر بزرگ و لر کوچک شود :
هر چند که هست عالم از خوبان پر
شیرازی و کازرونی و کوهی و لر.
سعدی (رباعیات ).
فلک کز لشکر آفت سگالش
چو موی لر پریشان دیدحالش
ترش رو گشت چون افغان جنگی
ولی همچون کلاته ٔ لر به تنگی.
امیرخسرو (از جهانگیری ).
آه از این قوم بی حمیت بیدین
کرد ری و ترک خمسه و لر قزوین.
قائم مقام.
- امثال :
اگر لر به بازار نرود بازار می گندد.
لر به شهر نیاید که میگویند یاغی است .
صاحب آنندراج پس از نقل اینکه لر از ذریات شیاطین اند و نقل حکایت آوردن کنیزکان از ترکستان چنانچه مستوفی ذکر آن کرده گوید: حالا در مردم بموارد کلام به معنی احمق و روستائی واقع میشود :
توبه دارم از ظرافت همچو سالک ورنه من
صد ظرافت پیشه را از یک سخن لر میکنم.
سالک یزدی (از آنندراج ).

لر. [ ل ُ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به طایفه ٔ جباره شود.

لر. [ ل ُ] (اِخ ) تیره ای از ایل نفر (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به ایل نفر شود.

لر. [ ل ُ ] (اِخ ) نام یکی از خاندانهای ساکن مزنگ (نوکنده )به طبرستان. (سفرنامه ٔ رابینو ص 66 بخش انگلیسی ).

لر. [ ل ُ ] (اِخ ) دهی از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه ، واقع در هفت هزارگزی باختر کوزران و یک هزارگزی بنداردشت ، سردسیر، دارای 150 تن سکنه. مسلمان ، کردی و فارسی زبان. آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات و حبوبات دیمی و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است و تابستان اتومبیل توان برد. زمستان اکثر سکنه به حدود ذهاب به گرمسیر میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

لر. [ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در چهارهزارگزی جنوب شاه آباد و دوهزارگزی برف آباد. دشت ، سردسیر، دارای 430 تن سکنه ، شیعه ، کردی و فارسی زبان. آب آن از رودخانه ٔ راوند. محصول آنجا غلات و چغندرقند و حبوبات و صیفی کاری و میوه جات. شغل اهالی زراعت و مختصر گله داری است و دبستانی دارد و از بدره میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

لر. [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودی در فرانسه که بحوضه ٔ آرکاشن ریزد و در ازای آن هشتاد هزارگز باشد.

معنی لر به فارسی

لر
تیره ایست از شعبه جباره ایل عرب از ایلات خمسه فارس .
( اسم ) ۱- بغل کش . ۲- بیخ بغل زیر بغل .
نام رودی در فرانسه که به حوضه آرکاشن ریزد و درازی آن هشتاد هزار گز باشد .
[ گویش مازنی ] /lor/ خل آدم صاف و ساده & لاغر – کوچک – باریک اندام - آدم بی ثبات & نعره – صدای بلند - صدای پلنگ & بی حس – کرخت - زیاد – فراوان
قومی است از اقوام چادرنشین ایران ساکن کوهستانهای جنوب غربی ایران . مسعودی در فهرست قبایل [ کرد ] از قبیله [ لریه ] ( که محتممل است به لران ساکن اللور ( لر ) مرتبط باشد ) نام میبرد . یاقوت در قرن هفتم ه . نام لور لررا به [ قبیله کردی که در کوهستان بین خوزستان و اصفهان زندگی میکنند ] اطلاق کرده و ناحیه ای را که آنان زندگی میکردند بنام [ بلاداللر یا لرستان ] نام میبرد . مولف تاریخ گزیده نام لران را به موضع [ لر ] در گردنه [ میان رود ] مربوط میسازد . این روایت شاید مبتنی بر خاطره شهر [ اللور ] است که جغرافی دانان قدیم ( اصطخری ص ۱۹۵ و غیره ) نام میبردند و اسم آن در [ صحرای لر ] ( در شمال دزفول ) باقی مانده . تاریخ گزیده ۸ شعبه و دو گروه و ۱۸ قوم که از لران باقی مانده بودند اسم میبرد . اندکی ازین اسما ( مانگره انارکی جودکی امروزه باقی هستند . سپس چهار شعبه اسم برده شده اند ازین قرار : ساهی ( سامی ) ارسان ( اسبان اسان ) ارکی و بیهی که هر چند به لری تکلم میکنند لر نیستند . در حدود ۵٠٠ ه. ( ۱۱٠۶ م . ). صد ( یا چهار صد ) خانواده کرد فضلوی از سوریه وارد شدند . آنان از شمال ( اشتران کوه ) وارد شدند و در سرزمینهای وزرای خورشیدی مستقر شدند . در آغاز قرن هفتم - هشتم ه. قبایل جدیدی زیر درفش هزار اسب ( لر بزرگ ) جمع شدند . طبق روایت شرفنامه همه این قبایل از سوریه آمده بودند . محتمل است که مهاجران کرد بوده اند و بقایای آنها کرد مانده بودند و در آغاز قرن ۸ ه . ابن بطوطه نزدیک بهبهان و رامهرمز آنگاه که بسوی پایتخت لر بزرگ میرفته ازین کردان دیدار کرده . شهاب الدین عمری وجود لران را در شام و مصر تایید میکند . مبنای عمده ای که اجازه می دهد که چهار شعبه عمده لر ( ممسنی کوه گیلوی بختیاری و لران ( خاص ) ) را تحت نام [ لر ] جمع کنند مبنای زبانشناسی است ( مینورسکی . دائره المعارف اسلام : لر ) یا لر بزرگ لرستان بدو بخش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم میشد و بین آن دو ناحیه لرنشین سومی نیز وجود داشت که آنرا شولستان میگفتند . امروز بجای شولستان ممسنی بجای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری و بجای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری و بجای لر کوچک لرستان قرار دارد . هر دو بخش لر بزرگ و لر کوچک پیش از استیلای مغول تا مدتی بعد از بر افتادن ایلخانان از خود امرای نیمه مستقلی داشته اند . سلسله ای که در لر بزرگ از حدود نیمه قرن ۶ ه . اقتدار یافته و بنام امرای فضلویه یا مسامحه اتابکان لرستان خوانده میشوند اصلا از کردان شامند که از طریق میافارقین و آذربایجان بایران آمده و مقارن ابتدای قرن ۶ ه . در حدود اشتران کوه و جلگه های شمالی آن رحل اقامت افکندند . رئیس این قبیله کرد مهاجر ابو طاهر بن علی بن محمد نام داشت و چون جد نهم او باسم فضلویه مشهور بوده فرزندان او را امرای فضلویه گفته اند. ابوطاهر و برادر او محمد از خلفای عباسی بغداد تبعیت میکردند . ابوطاهر در ریاست برادر مدتی از ایام را در دار الخلافه بسر میبرد و خلیفه مقداری از اراضی بزرگ را باقطاع باو واگذاشته بود . بعد از مراجعت به لر بزرگ ابوطاهر بمناسبت قرب جوار با فارس در خدمت اتابک سنغر سلغوری ( ۵۵۶ - ۵۴۳ ) داخل شد و در لشکر کشیهای او بخاک شبانکاره باو یاری نموده اتابک سنغر بپاداش این خدمت حکومت کوه گیلویه را باو واگذاشت و از طرف او لقب اتابکی یافت و بهمین مناسبت است که فرزندان او را اتابکان لرستان خواندهاند. پس از او فرزندان وی در بلاد لر بزرگ حکومت کردند و اسامی آنان ازین قرار است : ابوطاهر ( جل. حدود ۵۵٠ ه . ) قرار اسب بن ابوطاهر ( تا ۶۲۶ ه. ) عماد الدین پهلوان بن هزار اسب ( جل . ۶۲۶ ه . ) نصره الدین کلجه بن هزار اسب ( جل.۶۵۶ ه.) تکله بن هزار اسب ( جل. ۶۴۹ ه. ) شمس - الدین الب ارغوبن هزار اسب ( جل. ۶۵۶ ه.) یوسف شاه بن الب ارغو ( جل. ۶۷۲ ه .) افراسیاب بن یوسف شاه ( جل. ۶۸۸ ه.) نصره الدین احمد بن یوسف شاه ( جل . ۶۹۵ ه . ) یوسف شاه دوم بن نصره الدین احمد ( جل. ۷۳٠ ه .) افراسیاب دوم بن نصره الدین احمد ( جل. ۷۴٠ ) نورالورد بن سلیمان شاه ابن اتابک احمد ( تا ۷۵۷ ه . ) پشنگ بن سلغر شاه بن اتابک احمد ( جل. ۷۵۷ ه .) پیر احمد بن پشنگ ( جل.۷۹۲ه.) ابوسعید بن پیر احمد ( تا ۸۲٠ه.) شاه حسین ابوسعید ( جل. ۸۲٠ تا ۸۲۷ ه.) غیاث الدین کاوس بن هوشنگ ( ? ) اقبال : تاریخ مغول چا. ۱۳۴۱ ص ۸ - ۴۴۲ ) . یا لر کوچک . لر کوچک شامل قبایلی بود مخلوط از کردان آسیای صغیر و لران ایران که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق میکردند و خراج خود را بدیوان بغداد میدادند و کمتر اتفاق می افتاد که حاکمی داشته باشند . در سال ۵۸٠ ه. یکی از روسای ایشان که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود در آورد و برقلعه معتبر مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت ولی ناصر خلیفه او و برادرش نورالدین محمد را محبوس ساخت . نورالدین در حبس مرد و شجاع الدین ناگزیر شد که قلعه مانرود را تسلیم کند و در عوض حکومت ولایت [ طرازک ] ( خوزستان ) را بستاند . شجاع الدین قریب سی سال دیگر در آن حدود حکومت میکرد تا وفات یافت . پس از او فرزندانش بحکومت رسیدند . اسامی امرای لر کوچک ازین قرار است : شجاع الدین خورشید بن ابوبکر ( جل. ۵۸٠ تا ۶۲۱ ه. ) سیف الدین رستم برادرزاده او ( ? ) ابوبکر محمد برادر سیف الدین رستم ( ? ) عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر ( ? ) حسام الدین خلیل بن بدر بن شجاع الدین خورشید ( تا ۶۴٠ ه. ) بدر الدین مسعود بن حسام الدین خلیل ( جل. ۶۴٠ ه . ) تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل ( جل. ۶۵۸ ه. ) فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود ( جل. ۶۷۷ ه .) جمال الدین خضر بن تاج- الدین شاه ( جل. ۶۹۲ ه. ) حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود ( جل. ۶۹۳ ه. ) عزالدین محمد بن عزالدین حسین ( جل. ۶۹۵ ه.) دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین ( جل. ۷٠۶ ه.) شجاع الدین محمود بن عزالدین حسین ( جل. ۷۲٠ ه. ) ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود بن ( جل. ۷۵٠ ه. ) سیدی احمد بن عزالدین ( جل. ۸٠۴ ه . ) شاه حسین عباسی ( جل. ۸۱۵ ه . ) شاه رستم عباسی ( جل. ۸۷۳ ه. ) اغور بن شاه رستم( ? ) جهانگیر بن اغور ( تا ۹۴۹ ه. ) رستم خان بن جهانگیر ( از ۹۴۹ تا ۹۷۸ ه . حیات داشته ) .
حمد الله مستوفی گوید : ولایت لرستان دو قسم است . لر بزرگ و لر کوچک .
[ گویش مازنی ] /ler bazooen/ فراوان بودن - گریه کردن بچه ۳صدای نعره ی پلنگ
[ گویش مازنی ] /lar goosht/ گوشت نامرغوب
یکی از طوایف ایل قشقایی .
[ گویش مازنی ] /ler hekaarden/ بانگ برآوردن گاو گوسفند
[ گویش مازنی ] /le opert/ پاره پوره
قومی است از اقوام چادرنشین ایران ساکن کوهستانهای جنوب غربی ایران . مسعودی در فهرست قبایل [ کرد ] از قبیله [ لریه ] ( که محتممل است به لران ساکن اللور ( لر ) مرتبط باشد ) نام میبرد . یاقوت در قرن هفتم ه . نام لور لررا به [ قبیله کردی که در کوهستان بین خوزستان و اصفهان زندگی میکنند ] اطلاق کرده و ناحیه ای را که آنان زندگی میکردند بنام [ بلاداللر یا لرستان ] نام میبرد . مولف تاریخ گزیده نام لران را به موضع [ لر ] در گردنه [ میان رود ] مربوط میسازد . این روایت شاید مبتنی بر خاطره شهر [ اللور ] است که جغرافی دانان قدیم ( اصطخری ص ۱۹۵ و غیره ) نام میبردند و اسم آن در [ صحرای لر ] ( در شمال دزفول ) باقی مانده . تاریخ گزیده ۸ شعبه و دو گروه و ۱۸ قوم که از لران باقی مانده بودند اسم میبرد . اندکی ازین اسما ( مانگره انارکی جودکی امروزه باقی هستند . سپس چهار شعبه اسم برده شده اند ازین قرار : ساهی ( سامی ) ارسان ( اسبان اسان ) ارکی و بیهی که هر چند به لری تکلم میکنند لر نیستند . در حدود ۵٠٠ ه. ( ۱۱٠۶ م . ). صد ( یا چهار صد ) خانواده کرد فضلوی از سوریه وارد شدند . آنان از شمال ( اشتران کوه ) وارد شدند و در سرزمینهای وزرای خورشیدی مستقر شدند . در آغاز قرن هفتم - هشتم ه. قبایل جدیدی زیر درفش هزار اسب ( لر بزرگ ) جمع شدند . طبق روایت شرفنامه همه این قبایل از سوریه آمده بودند . محتمل است که مهاجران کرد بوده اند و بقایای آنها کرد مانده بودند و در آغاز قرن ۸ ه . ابن بطوطه نزدیک بهبهان و رامهرمز آنگاه که بسوی پایتخت لر بزرگ میرفته ازین کردان دیدار کرده . شهاب الدین عمری وجود لران را در شام و مصر تایید میکند . مبنای عمده ای که اجازه می دهد که چهار شعبه عمده لر ( ممسنی کوه گیلوی بختیاری و لران ( خاص ) ) را تحت نام [ لر ] جمع کنند مبنای زبانشناسی است ( مینورسکی . دائره المعارف اسلام : لر ) یا لر بزرگ لرستان بدو بخش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم میشد و بین آن دو ناحیه لرنشین سومی نیز وجود داشت که آنرا شولستان میگفتند . امروز بجای شولستان ممسنی بجای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری و بجای لر بزرگ کوه گیلویه و بختیاری و بجای لر کوچک لرستان قرار دارد . هر دو بخش لر بزرگ و لر کوچک پیش از استیلای مغول تا مدتی بعد از بر افتادن ایلخانان از خود امرای نیمه مستقلی داشته اند . سلسله ای که در لر بزرگ از حدود نیمه قرن ۶ ه . اقتدار یافته و بنام امرای فضلویه یا مسامحه اتابکان لرستان خوانده میشوند اصلا از کردان شامند که از طریق میافارقین و آذربایجان بایران آمده و مقارن ابتدای قرن ۶ ه . در حدود اشتران کوه و جلگه های شمالی آن رحل اقامت افکندند . رئیس این قبیله کرد مهاجر ابو طاهر بن علی بن محمد نام داشت و چون جد نهم او باسم فضلویه مشهور بوده فرزندان او را امرای فضلویه گفته اند. ابوطاهر و برادر او محمد از خلفای عباسی بغداد تبعیت میکردند . ابوطاهر در ریاست برادر مدتی از ایام را در دار الخلافه بسر میبرد و خلیفه مقداری از اراضی بزرگ را باقطاع باو واگذاشته بود . بعد از مراجعت به لر بزرگ ابوطاهر بمناسبت قرب جوار با فارس در خدمت اتابک سنغر سلغوری ( ۵۵۶ - ۵۴۳ ) داخل شد و در لشکر کشیهای او بخاک شبانکاره باو یاری نموده اتابک سنغر بپاداش این خدمت حکومت کوه گیلویه را باو واگذاشت و از طرف او لقب اتابکی یافت و بهمین مناسبت است که فرزندان او را اتابکان لرستان خواندهاند. پس از او فرزندان وی در بلاد لر بزرگ حکومت کردند و اسامی آنان ازین قرار است : ابوطاهر ( جل. حدود ۵۵٠ ه . ) قرار اسب بن ابوطاهر ( تا ۶۲۶ ه. ) عماد الدین پهلوان بن هزار اسب ( جل . ۶۲۶ ه . ) نصره الدین کلجه بن هزار اسب ( جل.۶۵۶ ه.) تکله بن هزار اسب ( جل. ۶۴۹ ه. ) شمس - الدین الب ارغوبن هزار اسب ( جل. ۶۵۶ ه.) یوسف شاه بن الب ارغو ( جل. ۶۷۲ ه .) افراسیاب بن یوسف شاه ( جل. ۶۸۸ ه.) نصره الدین احمد بن یوسف شاه ( جل . ۶۹۵ ه . ) یوسف شاه دوم بن نصره الدین احمد ( جل. ۷۳٠ ه .) افراسیاب دوم بن نصره الدین احمد ( جل. ۷۴٠ ) نورالورد بن سلیمان شاه ابن اتابک احمد ( تا ۷۵۷ ه . ) پشنگ بن سلغر شاه بن اتابک احمد ( جل. ۷۵۷ ه .) پیر احمد بن پشنگ ( جل.۷۹۲ه.) ابوسعید بن پیر احمد ( تا ۸۲٠ه.) شاه حسین ابوسعید ( جل. ۸۲٠ تا ۸۲۷ ه.) غیاث الدین کاوس بن هوشنگ ( ? ) اقبال : تاریخ مغول چا. ۱۳۴۱ ص ۸ - ۴۴۲ ) . یا لر کوچک . لر کوچک شامل قبایلی بود مخلوط از کردان آسیای صغیر و لران ایران که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق میکردند و خراج خود را بدیوان بغداد میدادند و کمتر اتفاق می افتاد که حاکمی داشته باشند . در سال ۵۸٠ ه. یکی از روسای ایشان که شجاع الدین خورشید نام داشت طوایف لر کوچک را تحت امر خود در آورد و برقلعه معتبر مانرود از قلاع مستحکم لرستان استیلا یافت ولی ناصر خلیفه او و برادرش نورالدین محمد را محبوس ساخت . نورالدین در حبس مرد و شجاع الدین ناگزیر شد که قلعه مانرود را تسلیم کند و در عوض حکومت ولایت [ طرازک ] ( خوزستان ) را بستاند . شجاع الدین قریب سی سال دیگر در آن حدود حکومت میکرد تا وفات یافت . پس از او فرزندانش بحکومت رسیدند . اسامی امرای لر کوچک ازین قرار است : شجاع الدین خورشید بن ابوبکر ( جل. ۵۸٠ تا ۶۲۱ ه. ) سیف الدین رستم برادرزاده او ( ? ) ابوبکر محمد برادر سیف الدین رستم ( ? ) عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر ( ? ) حسام الدین خلیل بن بدر بن شجاع الدین خورشید ( تا ۶۴٠ ه. ) بدر الدین مسعود بن حسام الدین خلیل ( جل. ۶۴٠ ه . ) تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل ( جل. ۶۵۸ ه. ) فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود ( جل. ۶۷۷ ه .) جمال الدین خضر بن تاج- الدین شاه ( جل. ۶۹۲ ه. ) حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود ( جل. ۶۹۳ ه. ) عزالدین محمد بن عزالدین حسین ( جل. ۶۹۵ ه.) دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین ( جل. ۷٠۶ ه.) شجاع الدین محمود بن عزالدین حسین ( جل. ۷۲٠ ه. ) ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود بن ( جل. ۷۵٠ ه. ) سیدی احمد بن عزالدین ( جل. ۸٠۴ ه . ) شاه حسین عباسی ( جل. ۸۱۵ ه . ) شاه رستم عباسی ( جل. ۸۷۳ ه. ) اغور بن شاه رستم( ? ) جهانگیر بن اغور ( تا ۹۴۹ ه. ) رستم خان بن جهانگیر ( از ۹۴۹ تا ۹۷۸ ه . حیات داشته ) .
ده از بخش رزن شهرستان همدان
دهی جزئ دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر
یکی از امرای نورین آقا مغول که در سیزده شوال ششصد و نودو پنج او را کشت
دهی است از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور
دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر و از لحاظ اداری تابع بخش بستان آباد از شهرستان تبریز . واقع در ۱۷ هزار گزی شمال خاوری تبریز و ۸ هزار گزی بشوسه اهر و تبریز . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است .
( اسم ) ۱- لور ۲ : گر سبکباری مترس از راه ناهموار از آنک بهترین میدان تک خرگوش را لور و لرست . ( امیر خسرو لغ.)
دهی جزئ دهستان آتش بیک بخش سراسمند شهرستان تبریز .
دهی است از دهستان جرگلان بخش نامه شهرستان بجنورد .
دهی از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز
دهی جزئ دهستان کاغذ کنان بخش کاغذ کنان شهرستان هرو آباد . واقع در ۱٠ هزار گزی جنوب آغ کند و ۱۹٠ گزی شوسه میانه زنجان و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است .
دهی است از دهستان گلخوران بخش مرکزی شهرستان اردبیل جلگه و معتدل ۱۱۳۹ تن سکنه محصول غلات حبوبات .
دهی از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد که در ۱۵ هزار گزی شمال باختری بحنورد و ۲ هزار گزی باختر مالرو بجنورد به نجف آباد واقع است . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است .
دهی جزئ دهستان قاقازان بخش ضیائ آباد شهرستان قزوین واقع در ۱۶ هزار گزی راه عمومی و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیر است .

معنی لر در فرهنگ معین

لر
(لُ)۱ - (اِ.) مراد، مطلب . ۲ - (ص .) ساده دل ، سلیم .
(لَ) (اِ.) ۱ - جوی ، آب کند. ۲ - زیر بغل . ۳ - لاغر، ضعیف .

معنی لر در فرهنگ فارسی عمید

لر
جوی، آبکند.
۱. کام، مراد، مطلب.
۲. برۀ گوسفند.
۱. از طوایف بزرگ، شیعه مذهب، و آریایی نژاد ایران که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند.
۲. [عامیانه، مجاز] ساده دل و بی پیرایه.

لر در دانشنامه ویکی پدیا

لر
لر معمولا در اشاره به مردم لر، قومی ایرانی که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می کنند، است. همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
لر (تالش) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تالش در استان گیلان ایران
لر (اسلام آباد غرب)
لر معمولا در اشاره به مردم لر، قومی ایرانی که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می کنند، است. همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
لر (تالش) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان طوالش در استان گیلان ایران
لر (اسلام آباد غرب)
لر (اسلام آبادغرب)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اسلام آباد غرب در استان کرمانشاه ایران است.
لر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تالش در استان گیلان ایران است.
لر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان طوالش در استان گیلان ایران است.
لر (ناحیه) (به آلمانی: Landkreis Leer) یک ناحیه در آلمان است که در نیدرزاکسن واقع شده است. لر ۱۶۳٬۸۰۰ نفر جمعیت دارد.
شهر لر آم ماین (به آلمانی: Lohr am Main) در ایالت بایرن در کشور آلمان واقع شده است.
لر بزرگ نامی است تاریخی برای مردم بختیاری، بویراحمدی ها و ممسنی ها. لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر نام منطقه ای است در جنوب غربی ایران که از غرب به مناطقی از عراق، از شمال به نهاوند و هرسین، از شرق به رودخانه سزار و از جنوب به خوزستان محدود است. گستره نام لرستان پیش از حکومت صفویان، سکونتگاه لرهای بختیاری، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی را هم شامل می شد. اما پس از حکومت صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نام گذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان و ایلام کنونی محدود شد. این منطقه نیز در حکومت قاجاریان به دو بخش پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد. امروزه لرستان نام یکی از استان های غربی ایران است.
لر در شاهنامه صراحتاً تحت این عنوان نیامده امّا قدمت حضور ایشان در موطن کوهستانی خویش دست کم از نیمه دوم هزارهٔ دوم پیش از میلاد به ثبوت رسیده است. اقوام کوچ نشین ایرانی به سه گروه عمده ایلیات، عشایر و کولی تقسیم می شوند. احتمالاً گروههای دیگر مانند ایلات لک، بختیاری و قشقایی ممکن است اصالت شان از سه گروه عمده نشعت گرفته باشد. هم اکنون کوچ نشینان ایران به سه زبان فارسی، آذری و عربی متکلّم هستند.
لُر سینتی دامورو (فرانسوی: Laure Cinti-Damoreau؛ ۶ فوریه ۱۸۰۱ – ۲۵ فوریه ۱۸۶۳) یک هنرپیشه و خواننده اپرا اهل فرانسه بود.
او از شاگردانِ مارکو بوردونی و آنجلیکا کاتالانی بود و علتش شهرتش اجرای اپراهای جواکینو روسینی است.
لُر مانُدو (به فرانسوی: Laure Manaudou) شناگر زادهٔ ۹ اکتبر ۱۹۸۶(1986-10-09) میلادی اهل کشور فرانسه است.
شهر لر، نیدرزاکسن (به آلمانی: Leer) در ایالت نیدرزاکسن در کشور آلمان واقع شده است.
لُر کُوچَک نامی است تاریخی برای منطقه ای که امروزه لرستان نام دارد.طوایف لر کوچک قبایلی بودند از کردان آسیای صغیر و لران ایرانی که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق می کردند و خراج خود را به دیوان بغداد می دادند.در سال ۵۸۰ هجری قمری یکی از رؤسای لر کوچک که شجاع الدین خورشید نام داشت منطقه لرستان و ایلام امروزی را تحت امر خود در آورد و بر قلعه ٔ معتبر مانرود که از قلعه های مستحکم لرستان بود تسلط پیدا کرد. دانشنامه ایرانیکا برخی ایلات لرکوچک را از مردمان کرد معرفی می کند. بسیاری از طوایف لر کوچک در قرن دوازده هجری شمسی از منطقه کردنشین عراق به لرستان مهاجرت نمودند.
آق لر، روستایی از توابع بخش مراوه تپه شهرستان کلاله در استان گلستان ایران است.
اتوزایکی لر (به لاتین: Otuzikilər) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان بردع واقع شده است. اتوزایکی لر ۲٬۲۸۰ نفر جمعیت دارد. نام این روستا به معنای سی ودوها یا روستای ۳۲ای ها است.
احمد لُر نام یکی از پیروان مکتب حروفیه است. او تلاش هایی برای قتل شاهرخ تیموری کرد که در نتیجه آن توانست شاهرخ را با کارد مجروح کند، اما نتوانست او را به قتل برساند. وی از مریدان فضل الله نعیمی، مؤسس فرقه حروفیه، محسوب می شود.
لر نام قومی ایرانی است که در غرب و جنوب غربی ایران زندگی می کند، زبان آن ها لری است و شیعه مذهب هستند. ایلات قوم لر به دو دستهٔ لربزرگ و لرکوچک (فیلی) تقسیم می شوند که خود دارای زیرمجموعه های متعددی هستند
بیات لر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زنجان در استان زنجان ایران است.
بنفشه لر (به لاتین: Bənövşələr) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان آقدام واقع شده است.
اورسولا لر (انگلیسی: Ursula Lehr؛ زادهٔ ۱۹۳۰ یک سیاست مدار و استاد دانشگاه اهل آلمان است.
مختصات: ۳۷°۴۱′۳۱″ شمالی ۵۵°۳′۱۲″ شرقی / ۳۷.۶۹۱۹۴° شمالی ۵۵.۰۵۳۳۳° شرقی / 37.69194; 55.05333
پشه لر، روستایی است از توابع بخش داشلی برون شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.
پل کوسه لر مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان میاندوآب، روستای کوسه لر واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۴۰۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه کوپک لر مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان بیله سوار، بخش قشلاق دشت دهستان قشلاق دشت شرقی، روستای حاج هاوار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۳۸۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه کولوک لر مربوط به دوره سلجوقیان است و در شهرستان ابهر، بخش سلطانیه، دهستان سنبل آباد، ۱۹۶۰ متری جنوب شرق روستای بویین واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۵۱۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه امت لر مربوط به هزاره اول - دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان رزن، بخش مرکزی، روستای امت لر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۸۵۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه خاتون لر مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در جاده شهریار به اشتهارد، روستای خاتونلر واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ آذر ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۸۸۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه خرابه لر مربوط به عصر آهن - دوره اشکانیان است و در شهرستان ابهر، بخش مرکزی، دهستان صایین قلعه، روستای کبود چشمه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۵۵۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مختصات: ۳۷°۲۱′۴۶″ شمالی ۵۵°۱۷′۲۲″ شرقی / ۳۷.۳۶۲۷۸° شمالی ۵۵.۲۸۹۴۴° شرقی / 37.36278; 55.28944
تکه لر، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.
چیشت خوجه لر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کلاله در استان گلستان ایران است.
چیفته لر (به ترکی استانبولی: Çifteler) شهری است در کشور ترکیه که در استان اسکی شهر واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۱۱٬۸۱۰ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۱۱٬۷۳۳ نفر می باشد.
حوری لر یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان لیلان شمالی بخش لیلان شهرستان ملکان واقع شده است.
مختصات: ۳۶°۵۶′۵۲″ شمالی ۵۴°۱۲′۲۹″ شرقی / ۳۶.۹۴۷۷۸° شمالی ۵۴.۲۰۸۰۶° شرقی / 36.94778; 54.20806
خواجه لر، روستایی است از توابع بخش گمیشان شهرستان ترکمن در استان گلستان ایران.
خاصه لر یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان شورکات جنوبی بخش ایلخچی شهرستان اسکو واقع شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با لر

لر در جدول کلمات

لقب یوسف شاه دوا از اتبکان لر بزرگ
رکن الدین
کارگردان دختر لر | اولین فیلم ناطق ایرانی
سپنتا

لر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لر

آرامش ٠٧:٢٧ - ١٣٩٥/١١/١٨
لر وقتی همراه با ضمه میاد لور تلفظ میشودونام یکی از لوایف ایران در غرب و جنوب غرب ایران
اما وقتی با فتحه میاید به معنای لاغر
لئر هم به معنای بره تازه به دنیا امده
|

صفری ١٨:٣٠ - ١٣٩٥/١٢/١٠
لور یا لر نام سرزمین بوده که کردها بر اون سرزمین گذاشتن و گفتن له وه رستان یا لورستان یعنی جایی که علفزار خوبی برای گوسفندان داره ، طوایف و ایلات کردی که در اون سرزمین ساکن شدن این اسم رو گذاشتن و تا چند قرن قبل به معنای قوم نبوده و سرزمین بوده و از زمان صفویه به بعد واژه قوم بهشون اطلاق شده ،،،، چونکه طوایفی از کــردها بودن و بخشی از ملت کرد هستند و بودن
|

حقیقت ٢١:٠٩ - ١٣٩٦/٠١/١٦
لر ها همان بازماندگان پارسیان هستند و اصیل ترین قوم ایران.
|

محمد ٢١:٢٩ - ١٣٩٦/٠١/١٦
پیشنهاد
لر ها آمیزه ای از قوم پارس و عیلامیان هستند و اصیل ترین قوم ایران، بعد از حمله اعراب به ایران بر ایرانیان عشایر و چادرنشین گفته شد .
|

دیناروند ١٣:٥١ - ١٣٩٦/٠١/٢٥
پیشنهاد میکنم ی سری ب این مقاله بزنید .از مدیر خواهشمندم بدون غرض این پیشنهادمنو ب معرض نمایش دربیاره.
زنده باد همه اقوام ایرانی دم هممونم گرم
http://www.neginzagros.com/News/Details/144
|

لهراسب ٠٣:٣٠ - ١٣٩٦/٠٢/٣٠
در گویش بختیاری مخصوص پیرمردها و پیرزن های روستایی و عشایر ی به بافت زیاد درخت و کوه پراز جنگل ( لر) می گویند بنابراین لر نامی جغرافیای است که مناطق زاگرس یعنی کوههای بکر پر از درخت را شامل میشده
|

کوروش ٠٨:٤٩ - ١٣٩٦/٠٢/٣٠
درودوسپاس
خاستم بگم درموردخیلی ازتوضیحاتی که بالا داده شده بعضی هاشون واقعیت نداره بنده خودم لرم واطراف شیرازمیشینم واصالتاهم اونجایی بودییم وهستیم درموردبیشترحروف هایی که بهش اشاره شده که ماازحروف عربی استفاده میکنیم من این رواصلا قبول ندارم این موردبیشتردرمورداونایی صادق هست که بیشترفارسی روکتابی حرف میزنن
تازه ماهم حروفهایی روتوی زبانمون استفاده میکنم که کاملا بدون دستخوش اززبان باستان بجا مانده است منظورم زبان پارسی باستان هستش
ممنونم
|

اردشیر ٠٨:٥٧ - ١٣٩٦/٠٢/٣٠
سپاس
من تحقیقات زیادی درموردهمانندی لهجه های اصیل پارسی ومادی وپاردی کردم که درگویشهای گیلکی ومازندرانی ولری شبهاهتهاوهمانندهای بسیاری وجوددارندکه جای تامل وتفکرفراوان دارددوستان
بااینکه هرکدام ازاین اقوام اصیل کیلومترهاازهمدیگه دورهستنداماتشابه زبانی این سه قووم اصیل ایرانی دربعضی ازکلمات نشان ازیکی بودن واصالت اریایی وایرانی بودن انان میباشد باسپاس
|

علی ٢٣:١٦ - ١٣٩٦/٠٣/١٩
لر از قوم کاسی .ن فارس هس ن کرد؛این برادری ک گفتن جز کردهاس یقینا تاریخ نخوندن.قدیمی ترین کتاب کردها مال ۳۰۰ سال پیشه:تاریخ هم ک ندارید،ولایت لرستان یک زمانی تا بغداد بود
|

امير ١٧:٠١ - ١٣٩٦/٠٥/١٣
در جواب علي بايد بگم.
لرستان يعني چراگاه.
اينكه لر از كورد باشه يا نه مهم نيست.اما كورد نيازي به لر نداره.
لر ها اگر قبول نكن كه از سوريه امده اند مطمنا از هند به ايران مشرف شدن جهت پادويي .البته به نفع لر هست كه پيشنهاد اول رو قبول داشته باشه.
چون زبان نداره.فقط لهجه س.تو موارد ديگر هم چيزي نداره كه بتونه بهش افتخار كنه.
البته من قصد جسارت به لرهاي عزيز را ندارم
در ضمن لر نميتونه از پارس باشه چون اصلا هيچگونه وجه مشتركي بين پارس با لر نيست.چه از لحاظ لهجه و فرهنگ و لباس.منتها لرها فكر ميكنند كه اين جريانات كوروش و منشورش واقعيه.برا همين سعيشون اينه كه خودشونو بچسبونن به اون.
دو صورتي كه مقبره ي كورش نيست و قبر مادر سليمان هستش كه لرها به اون سجده و ركوع ميكنن
|

آریا بهداروند ٢١:٣٠ - ١٣٩٦/٠٦/١٤
قوم لر فرزندان لهراسب جد داریوش هخامنشی هستند

قوم طالش فرزندان گشتاسب
*ویشتاسب *پسر لهراسب هستند

ویشتاسب پدر داریوش هخامنشی

نام کرد از قوم گوتی *ماساگت*از اقوام سکایی گرفته شده
نام شهر کردنشین سقز*سکز
.سکا*
|

... ٠١:٤٤ - ١٣٩٦/٠٦/١٦
در جواب به امیر
دانلود آخه حرف کذب تا این حد...
واژگانی در زبان لری پیدا شده که در زبان بومیان ایران ریشه دارد و بخشی هم از زبان پهلوی ..
این نشون میده زبان لری چقد قدمت و اصابت داره بعدشم از چهره و ژنتیکی که از مردم لر گرفته شده مشخص شده مارکر های ژنتیکی آریایی اصیل را دارا هستند .
پس لطفا مطلب کذب تحویل مردم ندهید .
|

آریا بهداروند ١٠:٣٩ - ١٣٩٦/٠٧/١٢
تلفظ آن
Lor است و از نام شخص گرفته شده::لهراسب

و کلمه الوار نام قو لر نیست
بلکه در زبان لری به معنی
ائل وار است::: ایل تبار .
اعراب نام ائلوار را با تلفظ
الوار برای قوم لر استفاده می کردند
ولی کلمه الوار شبیه کلمه لر
است به معنی ایل است

در حالی که کلمه لر از لهراسپ
گرفته شده



Alvar



|

ایمان مدافع ٠٠:٤٠ - ١٣٩٦/٠٨/١١
قابل توجه دوست عزیزی ک گفتن لر ها از جای دیگر اومدن لطف کنید یکم بیشتر تحقیق کنید تا بفهمید وقتی اسکندر مقدونی تو منطقه رستم فارس و بویراحمد سد راه اسکندر شد و جانانه جنگید و اگر خاعنی اطلاعات را به لشکر اسکندر نمی رساند کار اسکندر تمام بود همانجا چون توی یک تنگه ای لشکر اسکندر محاصره شده بودند و تاریخ بخونی بیشتر متوجه خواهی شد،و وقتی کراسوس روم در رستم فارس در نقطه ای ب اسم سورنا(کوپن) از سرباز ایرانی شکست خورد متوجه میشی و لرها قبل از آریایی ها در ایران بودند و بعد از ورود آریاییان مناسبات تنگاتنگی با هخامنشیان داشتند و اتفاقا اصل کلمات فارسی لری هستند با کمی تغییر دلیلش همین است ک لری قابل فهم است برای دیگران ک فارسی فقط بلدند و اگه تحقیق کنی میفهمی بویراحمد کلمه بویر یعنی کمان داران ک کلمه باستانی هست و هزاران چیز دیگه ک اینجا نمیشه گفتت و لرها بودند ک همیشه بدون هیچ چشم داشتی فدایی ایران بودند
و لرها بودند ک بر اثر هر چیزی مردند ولی هیچوقت هیچ لری از ترس نمرد...
|

آرش ٠٥:٤٥ - ١٣٩٦/١٠/١١
فک میکنم یه نگاه ساده و به نیت فهمیدن،تاکید میکنم ،برای فهمیدن،به تخت جمشید و دیدن سنگ نگاری ها و قیاس آن با لباس الان قوم لر ،خودش گویای همه چیز هست...از قاجار به این طرف بشدت در جهت تخریب قوم لر حرکت هایی صورت گرفت...متاسفانه . به امید ایرانی سربلند در کنار همه اقوام اصیل ایرانی...زنده باشین
|

علی ٠٣:٢٥ - ١٣٩٧/٠٢/٠٤
تمام اسناد گواه بر اصالت ایرانی و آریای قوم لر می‌باشد از جمله کلید واژه های گویشی و کتیبه های به جا مانده نمی‌دونم چرا بعضی‌ها داستان سرایی میکنن
|

تاشبور ١٨:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٩
امام صادق به علی بن یقطین فرمود:قال النبي: هناك أناس عظماء في بارس الذين سيكونون أول مسلم فارسي إذا جاء أخي علي بن أبيطالب إليك. اسم هذا الشعب هو لر. وكان لير الابن الثالث للنبي أيوب. عاشت الوظيفة في سوسا لمدة أربعة أشهر. ثم أنجبت طفلته لير. لر ، عندما كبر ، أخذ عائلة في جبال إيران. لغتهم هي الفارسية. في ظهور المهدي ، هم أول شخص إيراني يساعد المهدي.
معنی:
پیامبر فرمود: قوم بزرگی در پارس هستند که اگر علی بن ابی ابیطالب برادرم به آنجا بیاید از اولین مسلمانان پارسی خواهند بود. نام این قوم لر است. لر نام سومین پسر ایوب پیامبر بود. ایوب در شوش به مدت 4 ماه زندگی کرد . سپس فرزندش لر را به دنیا آورد. لر وقتی بزرگ شد در کوه های ایران خانواده ای گرفت. زبان آنها پارسی است. آنها در ظهور مهدی اولین قوم ایرانی است که به یاری مهدی می روند.
***
این روایت نشان می دهد که تاریخچه ی قوم لر به زمان حضرت ایوب می رسد.
افتخار می کنیم که از نسل ایوب هستیم.
در تورات:
איוב קומי נולד, המשמר את סמכות המערב ומדרום לפארס.
לור היה. Ler יוצר בית כי הוא להביס.
חזק כמו הרים. ומשה מרוצה לקבל את נשמתה בקרב אנשי פרס.
העם הזה לא בא אל הדת של משה אבל הם הולכים הדת של אחמד. אלוהים נתן לאהמד את האהבה בין כל השבטים
שר אליהו (הזראת עלי), אם ילך לפניהם, יגיעו כל האדונים לדת אחמד.
עבודה

معنی:
ایوب قومی را زاده که حافظ اقتدار غرب و جنوب پارس هستند.
لر فرزندش بود و هست. لر خاندانی را به وجود می آورد که شکست نا پذیرند.
همچون کوه ها قوی. و موسی روحش خوشحال است که اقوامی در میان پارسیان دارد.
این قوم به دین موسی نمی آیند بلکه به دین احمد می روند. خداوند احمد را در میان تمام اقوام محبت داده
وزیر او ایلیا ( حضرت علی) اگر به پیش آنها می رفت همه لر ها به دین احمد می آمدند.
ایوب را دوست داریم و احمد و ایلیا را سرور پیامبران قرار دادیم .
خدا قوم احمد را شاخص قرار داد
|

امین ٢٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٢
فقط نکته جالب درمورد روایات وایات تورات خنده داره.. دوست عزیز درایین تورات هیچ پیامبری از نسل اشماعیل نیست و فقط به کسی مثل مسیح اخرالزمان اعتقاد دارند هرچند در اناجیل نیز نامی از احمد یا هرکس دیگه بعد عیسی نیست بعد بیاد در مورد لر تظربده..اولین بار اسم لر درقرن چهارم وهمزمان با حاکمیت بدر پسرحسنویه کورد حاکم خرم اباد اورده شده وقبل از اون درتاریخ نام قوم لر نیست و همه رو اکراد میگفتن ..لطفا واقعی حرف بزنید نه مذهبی و روایتهایی که سروته ندارند
|

عظیم ٠٤:٥٣ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
باسلام ؛کلمه لربمعنی سوارکارتیزرواست لقبی است که داریوش هخامنشی به یکی ازفرماندهایش که دریکی ازجنگهاپیروزشد دادکردهم بمعنی پهلوان است حالا چه فرقی میکند مهم این است که هردو ازقوم اصیل ایرانی هستندوباعث افتخارایران زمین لطفا تفرقه نیندازید هخامنشیان آمیخته ای ازپارسها(لرها)ومادها(کردها)بودندبه واسطه ازدواج پدرکوروش بزرگ با ماندانادخترآژدیاک آخرین پادشاه مادقابل ذکراست که هرودوت پدرعلم تاریخ خودمعترف است که پدرعلم تاریخ مانداناست چون اولین زنی بودکه آموزش وپرورش رادرایران راه اندازی کردناگفته نماندبدین سبب است که درخصوص نسبت کردبالرهمیشه رابطه دایی وخواهرزاده(خالو وخورزا)بین کردولرزبانزداست
|

محسن ٠٢:٢٦ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
قابل توجه همه اشخاص محترمی که بدون هیچ گونه مطالعه ی تاریخ در مورد اصیل ترین قوم ایرانی یعنی قوم لر که هم از نظر ژنتیک منطقه ی جغرافیایی و زبان قوم لر را بیگانه معرفی کرده خواهشمندم که کمی به تاریخ وگذشته ی جنگ های بزرگ در ایران باستان مطالعه کرده تا متوجه شوند و به ان ها اثبات شود که تنها قومی که بعد از یورش های بزرگ به خاک ایران چه از لحاظ فرهنگ ژنتیک ودیگر موارد کم ترین تاثیرات را پذیرفته است قومی است که در مرکز فلات ایران جاودانه و با افتخار به نام لر فرمانرایی می کند و از عزیزی که زبان ولهجه ی اصیل لری رابه عربی و کردی مربوط می داند سوال می کنم که چگونه چنین چیزی ممکن است که زبانی باقدمتی دوهزارساله از زبانی که کل تاریخ مکتوب ان به کم تر از هزار سال خلاصه می شودهم ریشه باشد.
|

واژگا ١١:٢٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٥
لر = ل ر
ل= اسکان ساکن مکان سکونت
ر= روح روان در حرکت
منظور از لر = اسکان متحرک= کوچ نشینان

بیش از 300 میلیون انسان با این واژها آشنا هستن و باید براتون معنی شود تا مفاهیم آشکار گردد! اه ه ه


|

حسن تاج ور رستمی ٠٥:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
مردم لور دراستانهای همدان ‌.ایلام. لرستان خوزستان. چهارمال بختیاری.اصفهان.بویراحمد. فارس.بوشهرهستن که شباهتهای زیادی از لحاظ زبان وگویش و اداب وسنن وغیره باهم دارن وسرزمینهای پیوسته بهم هستن بیشتر بخاطر گویش زبانی لور به شمار میاند ولی خود کلمه لور به معنی کوچرو وعشایر است
|

محمود ٢٠:٥٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
در جواب امیر و پانکردهای وطن فروش و...مجبورم جواب توهینهاشونو با توهین بدم در طول تاریخ لر یعنی وطن پرست ناموس پرست و با غیرت و تعصب ولی امثال شما ادمهای تهی و بدردنخور در طول تاریخ کردها رو وطن فروش و بی اصل و نسب و بی غیرت و ادم فروش معرفی کرده ))(البته منظورم به همه کوردها نیست طرفم امثال این ادمهای بی غیرت و پانکرد) اعتبار موزه های معروف جهان برای داشتن وسایل و مکشوفات قوم لر در بیش از ۵۴هزارسال سکونت در زاگرس جمعاشما تاریخ دزدان ۳۰۰سال سابقه ثبت شده ندارید اینقدر هم از مال مردان لر بالا نرید خسته نشدید ؟ پس هروقت خسته شدید بشینید ...تا رفع بشه
|

زندی ٠٣:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
زنده باد ایل لر لک
زنده باد قوم لر
زنده باد ایران بزرگ
|

بردیا ١٦:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
لرهای عزیز میراث دار و ستون اصلی این کشورند و هیچ کسی درایران به قدمت و تمدن و وطن پرسی و شجاعت لر نرسیده نمیرسد و نخواهد رسید؛؛؛؛اصالت ما با عو عو سگان زیر سوال نمیرود؛؛؛ اصالت ما را تمام موزه های جهان فریاد میزنند؛؛؛؛تا کور شوند خائنین حسود✋
|

لشنی لر ٢٣:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
نام ایلات قوم بزرگ لر آریایی :::
ایل لر فیلی
ایل لر لک
ایل کی لر*کلهر.کی لهراسب *
ایل لر کرمانج*کرمنجی*
ایل لر حسنکیفا*حسنکی*
ایل لر بویراحمد
ایل لر ممسنی
ایل لر لیراوی
ایل لر شول
طایفه گوران لر حسنکیفا
ایل لر شبانکاره
ایل لر زنگنه
ایل کمزاری
ایل کوه پنجی
ایل لری
ایل اسفندقه
ایل لر شول


استان کنونی فارس محل سکونت ایل بزرگ لر ممسنی بود و هست
ایل لر ممسنی از 14 طایفه بزرگ تشکیل
شده بود که 10طایفه آن به سایر نقاط
کشور کوچ داده شد
نام طوایف ایل لر ممسنی ::
دشمن زیاری فارس
دشمن زیاری کهگیلویه
جاوید
بکش*بکیش*
رستم
سرابندی
شهرکی
شهرکی لر کرمانشاه
سنجابی لر کرمانشاه
براهویی *براهیمی.ابراهیمی*
اسماعیل زیی
...
..
..
..
ایل کر شولی زبان لری بختیاری در فارس
ایل داره شولی لر در ایل قشقایی
ایل باصری لر
ایل کهمره لر

***
معنی کرمانشاه ::(کرمانجاه، باختران::باختیاران،بختیاری )
لرستان پشتکوه *ایلام*
|

کورش ١٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
لر ها از نوادگان کوروش کبیر هستند در این که تردیدی وجود ندارد در ضمن آنهایی که به لر ها حسودی می کنند دیگر پیام ندهند
|

داریوش ١٤:٣١ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
در جواب ب امیر لر ها یکی از بزرگترین قوم ایران است و ما لر ها از نوادگان کورش کبیر هستیم ما یک ریشه ی قوم پارس هستیم در ضمن امیر الان همه ب غیر چند نفر مثل و امثال تو دارند ب لر ها حسودی می کنند
|

سعید ١٥:٠٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٣
در فرهنگ کوردی به کوردی و کوردی به فارسی هژار نوشته دکتر شرفکندی در تعریف لر آمده:به شیکه له چوار به شی گه لی کورد(لر:بخشی از چهار ملت کرد)
|

عباس ٠٨:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
در جواب امیر
امیر جان اینکه کردها به لر ها نیازی ندارن اصلا مهم نیست، چون لر در طول تاریخ ثابت کرده که ایران به اون احتیاج داره و لرها اصالتشان مشخصه و نیازی ندارن خودشون رو به اقوام دیگه بچسبونند، در ضمن هندی بودن لرها شعری بیش نیست، یه کمی بیشتر تحقیق کن برادر!
|

علی باجولوند لر لک ١٢:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
ایل سورانی حاکم بر کردستان عراق و ساکن سوریه و جنوب ترکیه
باقیمانده قوم آشور است(آشورانی.آسورانی )
منطقه آسوران(آسورستان.آشورستان )در زمان هخامنشیان فتح شد و زبان پارسی به آنجا راه یافت

محل سکونت باستانی قوم آشور در شمال
عراق و سوریه بود و مرکز آنها شهر نینوا عراق بود

مردم سوریه خود را از قوم آشور می دانند و
نام کشور خود را از نام آشوریه(آسوریه ) گرفته اند
*****

فاتحان هندوستان در زمان نادرشاه سواران لر بختیاری بودند

نادرشاه از ایل لر اوشار (اوشر )بود که کردها می گویند ایل افشار کرد بوده

معنی اوشار به زبان لری بختیاری ::آبشار
معنی اوشر به زبان لری بختیاری ::آبی که از کوه سرازیر می شود
محل سکونت اولیه اوشارها در خوزستان و لرستان.کهگیلویه بوده

کرد::رمه گردان،عشایر
کردین::لباس نمدی چوپانان لر بختیاری
|

الشتر ١٠:٤٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
سلام، کسی که فکر می‌کنه لرستان زبان نداره و فقط یه لحجه داره اونم لریه ،باید بگم کاملاً اشتباهه برای اینکه ما یه چیزی داریم توی لرستان که بهش میگن (لکی) و این نه تنها یک لحجه نیست بلکه یک زبان جدا و البته ثبت شده است ، چیز های در لکی وجود داره که در هیچ زبانی نیست. حالا شما باز بگید لرستان زبان نداره!!!!!
|

.حامدحاجیوند خواجه دستگردی ٠٤:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
لرها یعنی غیرت مرام معرفت ایستادگی صبر
وبختیاریهای عزیز کلانتران وخوانیین لرزبان وبختیاری زبانها ایران زمین
|

لرزاده.آقایی ٠٢:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
من از ایل و تباری مست هستم
لرلرزاده ای یک دست هستم
درست است این لباسم نیست ستره
ولی هرچه پدررا هست هستم
من از ایل خودم با قوم.دوشین
همان یک حلقه در پیوست هستم
اتابک زاده ای بی ادعا که
غلام قوم.خوددربست هستم
تعارف ادعایم نیست مردم
که من لرزاده ای یکدست هستم
لر:لهرسب
لر:ل:لیاقت ر:رشادت
لرلیاقت و رشادت است
لراختصار لیاقت رفاقت است
|

ابوریحان ١٣:١٣ - ١٣٩٧/١١/٠٢
لر یعنی:اصیل،نجیب،بزرگ،بافرهنگ و لری یک گویش است یعنی ما از اقوام نزدیک پارس یعنی ما ایرانی اصیل اصیل اصیل هستیم.در تخت جمشید یک پرچم که شبیه لباس بختیاری های عزیز است.لر ها کسانی بودند که دشمن شاه بودند. در ضمن امیر یکم اون کله ات رو به کار بنداز و یکم درباره ی تاریخ ایران بزرگ تحقیق کن.
|

منجزی ٢٣:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٠٢
کوروش کبیر در شهر انشان سوسنکا به دنیا
آمدند
او بعد از متحد کردن قوم پارس و ماد اسم
شهر را پارسوماش(پارسوماد )گذاشتند

خرابه های این شهر در محوطه معبد باستانی
معبد سلیمان(آتشکده ).شهر بردنشانده.قلعه بردی.هنوز هویدا است
انشان::پارسوماد .مسجدسلیمان (آتشکده )

منطقه سوسن و سرخاب مسجدسلیمان
منطقه سوسن مال در ایذه

نقوش
لباس مردان ایل لر بختیاری الهام گرفته
از کنگره های تخت جمشید است

این نقوش بر جلوی تاج پادشاهان هخامنشی و ساسانی نقش بسته

بیش از نیمی از طوایف استان فارس از
قوم بزرگ لر آریایی هستند

لر::لهراسب کیانی



|

بێهڕاد سابڵاغی ١٤:٣٤ - ١٣٩٧/١١/١٤
لرها دویست سل هم نیست نامشون پیدا شده برین و ببینین که پیش از اون همه رو کورد گفتن این لرها هستن که واسه خودشان تاریخبافی میکنن و تو این هنر از پانترک ها هم پیشقدمتر هستن(البته ترکها خیلی از این خائنین عزیزترن پیش ما)هر کس به نجیبزادگانی مثل خائن و خودفروش فقط حسادتش به کردا رو اعلام میکنه(در جواب به امیر وو محمود خائن و حسود بیغیرت خودفروش آبروریز طایفه لر و ملت کورد)
|

بختیاری ٠٠:٤٠ - ١٣٩٧/١١/١٨
ز بختیاری تا لرستو همه ز خین یکیم
چی اشترانکو چی دنا محکمیم
لر یعنی غیرت ..تاریخ ما را سنگ های تخت جمشید گواهی می دهند آریویی که راه در کهگلو بر اسکندر بست تا مردمانی که تیمور را از خاک خود دور کردند همه لر بودند .
|

خسروی ٢٢:٣٢ - ١٣٩٧/١١/٢٣

حاکمان لر شول
اتابکان لر بزرگ
اتابکان لر کوچک
حکام لر شبانکاره
والیان لر فیلی
حاکم لر بزرگ (آسترکی )
حاکمان بختیاروند(منجزی )
سلسله لر زند
حاکمان بختیاروند(علادیوند )
حاکمان بختیاری (زراسوند )

****
در دوران حکومت مغولان بر ایران تنها
منطقه خودمختار در ایران
منطقه سکونت قوم لر بود

تیمور گورکانی در جنگ با قوم لر
از یک دست و یک پا ناکار شد و
به تیمور لنگ معروف شد


صلاح الدین لر همدان فرمانده سپاه اسلام
در جنگ های صلیبی
او فرمانده ی قوم لر در این جنگ ها بود
و در آخر فلسطین را از چنگ اروپائیان
آزاد کرد

***
رستم خان بختیاروند پلنگ
فرمانده ایل لر بختیاروند در سپاه شاه
اسماعیل صفوی
او یک تنه به قلب سپاه عثمانی زد و لشکر
صفوی را از محاصره نجات داد
او در راه وطن کشته شد



بداغ خان چگنی حاکم خراسان در زمان صفوی
او بارها سپاهیان ازبک و تاتار را شکست
داد
***

در زمان فتح اصفهان و ایران توسط محمود
افغان

افغان ها در جنگ سده از سپاه
لر بختیاری شکست خوردند
و هیچگاه پا به مناطق لر نشین نگذاشتند

***
والیان لر فیلی چندین بار سپاه عثمانی
را شکست دادند
***
پیمان اتحاد سه لر
به موجب این پیمان سلسله لر زند در ایران
شکل گرفت

کریم خان لر زند
ابوالفتح خان بختیاروند منجزی
علی مردان خان بختیاری
***
ایل لر بختیاری
فاتحان قندهار و تنگه خیبر و هندوستان در سپاه نادرشاه افشار

نادرشاه چند بار به قندهار حمله کرد
و موفق نشد
دست آخر بختیاری ها این شهر را فتح
کردند

سردار حاتم خان مال احمدی منجزی حاکم کشمیر شد
***
ایل لر بختیاری به فرماندهی سردار
اسعد بختیاری زراسوند
فاتحان مشروطه (فتح تهران )


|

کمبوجیئه ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
لر ها با ورود آریایی ها حدود(۴۰۰۰)سال پیش وارد ایران شدند.لر یعنی آریایی‌،اصیل،نجیب،اشرافی‌و… .محل زندگی لر ها یعنی محلی پاک و آراسته و ادیان آنها یعنی بهترین دین در کّل تاریخ زمین.
|

کمبوجیئه ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
از جمله پادشاهان لر می توان به:هخامنشیان،زندیه و…اشاره کرد
|

حسین جهانی ٢١:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
به نظر من تمام این اقوام ریشه از لرها دارند ..همانند این لولو فیروز که عمر رو به درک برد..نهاوند لر نشین با دماوند با هم بوجود آمد..همیشه دشمن چه اعراب چه اسکندر از سمت کوردها اومدن به ایران زمین
|

لک ١٤:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
لر نه یهودی هست نه از نسل لهراسب بلخی ، لور همان طور در شاهنامه آمده بهرام گور آنها را از هند آورده البته بعد از شاهنامه اولین اسمی که از لر داریم از مسعودی مورخ بزرگ هست که آن را شاخه ای از کرد ها میداند بعضی ها هم آنها رابدون دلیل باز مانده ایلامی ها میدانند و میگویند قبل از مهاجرت آریای ها ساکنان فلات ایران بودهاند
|

علی نیاکان ١٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
لر ها در اصل ارمنیانی بودند که بعد از حمله ی تیرداد سوم به یروان(ایروان) و سوان به ایران آمدند. بعضی از لر های ارمنی به شمال ترکیه یعنی سامسون پناهنده شدند و تا زمان آتاتورک در حال کوچ بودند. عثمانی می خواستند لر های ترکیه را نابود کنند و ولی آنها با کوچ های خود مانع این کار شدند.بعضی لر های به ناحیه های سلیمانیه و کرکوک عراق و سنندج و قصر شیرین ایران آمدند. بعضی هم به جنوب ایران و مرکز یعنی گچساران،یاسوج،سی سخت، شهر کرد،بروجرد و پلدختر ساکن شدند. در کتاب تاریخ ارمنستان جلد 3 (اقوام های ارمنی) صفحه ی 46 مراجعه کنید نوشته است:
Լարսը վայրի եւ անօթեւան մարդիկ էին: Նրանք վերցրին իրենց ակտիվները `հարձակվելով հայկական քաղաքների վրա: Այսպիսով, Թիրդադ III- ի Մեծ Թագավորը պատվիրեց նրանց հեռանալ Հայաստանից եւ եթե չլիներ նրանց կոտորել: Այսպիսով, նրանք բնակություն հաստատեցին հյուսիսային Թուրքիայում եւ կենտրոնական եւ հարավային Իրանում:
معنی:
لر ها آدم هایی بی خانمان بودند. آنها با حمله به شهر های ارمنستان دارایی های آنها را می بردند. بنابراین شاه بزرگ تیرداد سوم دستور داد آنها از ارمنستان بروند و اگر نروند آنها را قتل عام کنند. بنابراین آنها به شمال ترکیه و مرکز و جنوب ایران ساکن شدند.
|

نگین ١٤:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
این کاملا واضح است که نویسنده با قصد وغرض نوشته اولا اگر کسی میخواد راجب لرها نظر بده از کتاب تقسیم بندی مناطق ایلات وطوایف لر نشین که در دانشگاه تدریس میشه استفاده کنن دوم واژه ی لر به معنی دلیر هست در اصل ولک ها جز لرها بودن وزبان لکی یکی از کهن ترین زبان های دنیا ست که هیچ واژه ی غیری جز لری دران نیست درثانی کرد ها مردمانی از نژاد ماد هست ولرها عیلامی هستن وباهم هیچ وجه اشتراکی ندارن جز اینکه کردها درکنار مردم لرستان ولک ها جای گرفتن وزبان لک وکردی روی هم تاثیر گذاشت وگرنه بختیاری ولری بویراحمدی بهمئی وممسنی دست نخورده باقی موندن
|

بالاوند ١٨:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
در جواب آقای لکی که لرها را هندی گفته مسعودی قبل از فردوسی از لرها نام برده و در دو کتاب مروج الذهب و حدائق آنها را از قوم کرد دانسته مسعودی قرن سوم بوده ولی فردوسی قرن چهارم
|

سپهر ٠٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
لُر قومی ایرانی است که در غرب و جنوب باختری ایران زندگی می‌کنند.[۴] زبان لری خویشاوند نزدیک زبان فارسی و به همراه فارسی از دسته باختری زبان‌های ایرانی است. ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در دیرینه‌شناسی باستان بیشتر از سوی ناحیه پارس صورت گرفته نه از سوی ناحیه ماد.[۵] گویش‌های زبان لری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند.[۶] زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.[۷] ریشه زبان‌های ایرانی لری (بختیاری، خرم‌آبادی) مانند زبان فارسی به پارسی میانه (زبان ساسانیان) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان (زبان هخامنشیان) برمی‌گردد.[۸] برخی اقوام لر کوچک در قرن دوازدهم هجری شمسی از نواحی کردنشین عراق کوچ کرده و در لرستان ساکن شدند.[۹] برخی گویش‌های زبان لری مانند لری خرم‌آبادی نیز تحت تأثیر زبان کردی قرار گرفته‌اند.[۱۰][۱۱] اما لرها مردمانی هستند که از نظر قومی جزئی از مردم کرد به‌شمار نمی‌آیند[۱۲] و خویشاوندی لرها با مردمان کردتبار تنها در ایرانی بودنشان است
|

بردیا چنگایی ١٧:١١ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
کسانیکه به دنبال اطلاعات تاریخی درباره مردمان قوم لُر میگردند به سایت《نگین زاگرس》مراجعه کنند که با ذکر تاریخ و کتاب و صفحه خیلی قشنگ و منظم توضیح داده است. اینجا هرکسی برحسب حُب و بُغض و صرفاً از دیدگاهی قومیت زده نظر میدهد.
|

پاسخ به لک ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
واژه《لک》یک عدد شمارش هندی است و هندیها مخترع علم حساب بودند. در فرهنگ لُغت عمید ، چاپ ۱۶ ، صفحه ۸۹۴ آمده لَک ماخوذ از هندی است و به معنی صد است.در فرهنگ لُغت لاروس جلد ۲ صفحه ۱۷۵۲《 لک》 به عنوان یک عدد شمارش هندی آمده است.لکها یک طایفه دارند بنام کولی وند و هُنی (هندی ) ساکن در الشتر. فرقه اهل حق مثل هندیها به تناسخ اعتقاد دارند و آنها علی پسر عمران که یهودی است را شفیع قرار میدهند و مثل هندوها به تنور و ساز خیلی علاقه دارند.
|

یاسر مرادی ١٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
دکتر حشمت اله طبیبی در مقدمه کتاب تحفه ناصری از قول ژاک دمورگان زبان کردی را از شعبه هندوایرانی میداند.تاریخ نگاران غربی زبان کردی را به سانسکریت نزدیک میدانند و کرد را نه با فارس بلکه با هندی ها از یک نژاد میدانند.در کتاب شرفنامه بدلیسی منشا کردها را شرق ایران ذکر کرده است. دیاکونوف زبان کردی را تلفیقی از ایرانی ، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با سانسکریت دارد. یحیی مدرسی در کتاب《درآمدی بر جامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونوف و مینورسکی را تایید میکند و میگوید کردی ، بلوچی و افغانی از زبان سانسکریت منشعب شدند.
|

نریمانی ٠٨:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
وایی ساوینا در کتاب نام اقوام در جغرافیای ایران ، ترجمه : حسین مصطفوی ، صفحه 166 مینویسد : اقوام کم جمعیت و کم اهمیتی نیز وجود دارد که همزمان یا در تاریخهای گوناگون به ایران مهاجرت کردند مانند ارامنه ، گرجی ها ، لک ها ، آسوری ها و یهودی ها از جمله این اقوامند.
|

ایرانی ٠٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٤
فیلسوف آلمانی فردریک هگل می گوید :"اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود
|

امیرحسین ٠٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
تاريخ مشترك مردمان لر

كشفيات باستانشناسي و آثار وشواهد پيدا شده از انسان هاي پش از تاريخ با قدمتي چهل هزار سال پيش در سرزمين هاي لرنشين حكايت مي كند(مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384) و امان الهي،ص24 و25). سرزمين هاي لرنشين در دهها هزار سال پيش وارد فرهنگ پارينه سنگي ودوره گردآوري خوراك شده اند. اين موضوع را كاوشهاي باستانشناسان بر مبناي آثاروابزار سنگي در غارهاي اطراف شهر خرم آباد(ر ك به تاريخ خرم آباد؛ فريد قاسمي) و شهرستان كوهدشت؛ غار پبده در سرزمين بختياري(ايران از آغاز تا اسلام، گريشمن،ص 10) و غارهاي باستاني جنوب كرمانشاه به خوبي به اثبات مي رساند.حدود 10 تا15 هزار سال پيش مردم لرستان هنر نقاشي را بر صفحه وصخره كوههاي لرستان آغاز نمودند اين تصاوير و نقاشيهاي موجود دركوه هوميان وميرملاس در كوهدشت و غار دوشه چگني در خرم آباد اين نظر را ثابت مي كند(سهرابي، 1385 )

مردم لرستان در هفت هزار سال پييش از ميلاد به دوره روستا نشيني، خانه سازي و توليد محصولات كشاورزي ودامي و اهلي كردن جانوران وحشي مشغول بوده اند. اين ادعا را آثار يافت شده از تپه هاي پشتكوه (ايلام كنوني) و تپه موسيان منطقه دهلران، تپه بزمرده، علي كش و.. كه مورد كاوش باستان شناسان خارجي قرار گرفته است ثابت مي كند. مردم لرستان در حدودپنج هزار سال پيش از ميلاد وارد تمدن شهرنشيني شده اند. آثار و نام شهرهاي خايدالو، ماداكتو دره شهر، مهرگان قدك، سيماش، اوان و آثار راه ها، پل ها سد ها، دژها و بناهاي تاريخي همه بيانگر درستي اين ادعاست(سحرابي،1385).

جان كورتيس در اين مورد چنين مي گويد: حدوداً از 7500 سال پيش از ميلاد حيوانات توسط انسان اهلي شده و گندم و جو كشت شد، بنابر اين به تعداد جوامع ساكن بويژه در كوههاي زاگرس و گنج دره نزديك كرمانشاه افزوده شد. از اواخر هزاره هشتم پيش از ميلاد اشيائ سفالي را مختصري روي آتش حرارت مي دادند، كمي بعد از اين تاريخ است ظروف سفالي منقوش رنگين ساخته دست انسان در مناطقي چون تپه گوران در لرستان و علي كش پديدار شدند. سفالهاي تپه گوران اولين سفالهاي منقوش ايران محصوب مي شوند كه تاريخ آنها به 6900 سال پيشاز ميلاد مسيح مي رسد(جان كورتيس،1385، 17).

ازساكنان نواحي لر نشين مي توان به عيلاميان(3000 تا 559 ق.م) اشاره كرد كه در نواحي لرستان، پشتكوه(ايلام)،خوزستان، بختياري، كهگيلويه وبوير احمد و بخشهايي از استان فارس كنوني زندگي مي كرده اند و همزمان و نيز پس از آن كاسي ها در لرستان سكونت داشته اند(دياكونوف،ص120و121).

گريشمن، تقسيمات حكومتي عيلاميان را شامل ايالتهاي ماسباتيك يا ماسباتيس(مطابق با محدوده پشت كوه لرستان يا ايلام كنوني) سيماش(مطابق با قسمت هايي از شرق اصفهان و گلپايگان كنوني) شوش(مطابق با خوزستان كنوني)انشان( قسمتهايي از خوزستان، اصفهان و فارس كنوني) وكربيانه(استان لرستان كنوني) عنوان كرده است(مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384).

دكتر محمد معين در فرهنگ فارسي زيل عيلام آورده است كه كشوري بود در قديم شامل خوزستان، لرستان، ايلام، و كوههاي بختياري و از شهر هاي مهم آن خايدالو در جاي كنوني خرم آباد بود(فرهنگ معين، جلد5،ص1224). عيلام ناحيه اي كهن شامل خوزستان، لرستان(پيشكوه وپشتكوه) و كوههايبختياري امروزي، حدود آن از غرب رود دجله از شرق فارس، از شمال راه بابل به همدان و از جنوب خليج فارس و بوشهر بوده است، عيلام داراي تمدن مهم و خاص خود بوده است(جان كورتيس، ايران باستان به روايت موزه بريتانيا، ص15). علاوه بر تمدن عيلام اولين تمدني كه در فلات ايران از لحاظ باستانشناسي مورد تاييد قرار گرفته و آن را مي توان به يك ملت مخصوص منتصب داشت، تمدن عصر مفرغ است كه در لرستان كشف گرديده است از طرفي ملتي هستند كه با عيلامي ها خويشاوندي داشته اند(دياكونوف، تاريخ ايران باستان،ص42و43). در ناحيه لرستان در مغرب ايران در دره هاي مرتفع جبال زاگرس، آثار تمدن باستاني به چشم مي خورد كه مشخص ترين آن صنعت فلز كاري بخصوص مفرغ است. از قبوري كه در نواحي لرستان كشف شد، آثار مفرغي به دست آمد كه نشان ذوق وسليقه آن مردم در ساختن اشكال گوناگون است و سبك و شكل آنها به كلي با ديگر آثار باستاني خاور نزديك متفاوت است(ويليام كاليكان،1385،ص7).

قوم كاسي با رفتاري صلح جويانه برتري خود را بر ديگران ثابت كرد و در قرن هفدهم قبل از ميلاد سلسله اي در بابل بوجود آورد كه با قدرت و استحكام عجيبي تا قرن دوازدهم پيش از ميلاد حكومت مي كرد(همان منبع، ص9). در ميان آثار مفرغي لرستان به مجسمه تمام قد مردي بر خورد مي كنيم كه از لحاظ مشخصات بدني شباحت زيادي به تيپ بدني و قيافه امروزي مردم لرستان دارد. پروفسور گريشمن به شرح آن پرداخته و آن را خداي نگهبان شهر(دو-سو-تير-كاري) معرفي مي كند كه مربوط به معبد"توما اينا"TOMA-INA در شهر(بورسه-سه-سو) بوده و مربوطبه هزاره اول قبل از ميلاد است كه در پشتكوه لرستان(ايلام كنوني) بدست آمده است. مجسمه مردي بلند بالا و باريك اندام با چشمهاي درشت و از حدقه در آمده را نشان مي دهد، بيني اودرشت ، راست و كشيده است و صورت او را تحت شعاع خود قرار داده است، مجسمه سري كوچك و كلاهي كوچكتر دارد. گونه هاي او برجسته و چانه اي باريك وريشي نوك تيز دارد. تيپ و شكل ظاهري اين اثر نمونه هاي زيادي از تيپ بدني مردمان لر امروزي را نشان مي دهد(سحرابي، لرستان و قوم كاسيت،ص167). حتي طرح ونوع لباس اين مجسمه شباحت زيادي به لباس مردان لر(شال وستره) دارد.

همچنين گريشمن در ميان اشيائي كه در معبد سرخ دم كوهدشت كشف شده است به يكي از سپرهاي اين مجموعه اشاره مي كند و مي گويد بر روي آنها سر انسان هايي نقش شده است كه در همه آنها ابروها خيلي پيوسته است و بيني برجسته و بزرگ، گونه ها بر آمده و لبها باريك است . به احتمال زياد اغلب مردم امروز لرستان را بايد بازمانده اقوام كاسي دانست(همان منبع، ص168).

سرزمين هاي لرنشين در دوران تاريخي مختلف قبل و بعد از اسلام تا زمان صفويه كه اولين تقسيم بندي ها به وجود آمد وحدت خود را حفظ كرده بودند، پس ازصفويه ودر هر دوره تاريخي بخشي ازسرزمين هاي لرنشين از ساير مناطق جدا شده است(كه شرح آن در مقاله علل بحران هويت لر، نوشته سليمان ميرزاپور آمده است).

نتيجه گيري اين بخش

- گذشته تاريخي سرزمين هاي لرنشين تقريباً در دوره هاي مختلف تاريخي از دوران باستان تا زمان صفويه مشترك بوده و مناطق لك زبان امروزي نيز جزئي مهم و سرنوشت ساز از اين پيكره بزرگ بوده اند. به عنوان مثال كريم خان زند كه از لرهاي لك زبان بوده و در متون مختلف تاريخي هويتي جداي از لر نداشته است بطوريكه دكتر پرويزرجبي در كتاب كريم خان و زمان او قبيله زند را از لرهاي لك به شمار مي آورد(رجبي، 1378، 32).همچنين دكتر دره مير حيدر در بيان انتقال پايتخت به شيراز در زمان زنديه چنين مي گويد: در زمان زنديه پايتخت از شمال شرقي به جنوب(شيراز) منتقل شد واين بار نيز، عامل گروه ملي مسلط كه لرها بودندبر ساير عوامل پيشي گرفت(ميرحيدر، جغرافياي سياسي، ص151).

بعضي از نام هاي كاسيان امروزه در سرزمين هاي لرنشين متداولند، اشي نام كاسي بوده و امروزه نام اشه بر روي زنان لر است. همچنين منطقه كاسيو در حوالي خرم آباد قرار دارد. جالب اينكه رشنو نام خداي عدالت در تمدن كاسيت بوده و امروزه طايفه اي به همين نام در بين مردم لر وجود دارد.

- همانگونه كه ذکر شد بیشتر باستانشناسان بر اين باورند كه اقوام كاسي از اجداد مردم لرستان مي باشند و با توجه به موارد گفته شده مي توان گفت كه كاسيان سالها وبلكه قرنها پيش ار ورود اقوام پارت، پارس و ماد وارد فلات ايران شده اند و در لرستان اطراف آن ساکن شده اند، پس مي توان گفت قوم لر و البته لرهاي لك زبان نه ماد و نه فارس بلکه از نژاد لر(كاسيت)هستند.

البته ذکر اين نكته نيز ضروریست كه هیچ قوم، طایفه و مردمي وجود ندارند كه نژاد آنها دچار اختلاط و دگرگونی نشده باشد.

فرهنگ

منظور از فرهنگ همان جنبه غير بيولوژيكي انسان است كه تمام دستاوردهای انسان و آنچه را كه در نتيجه زندگي اجتماعي آموخته مي شود در بر مي گيرد. به ديگر سخن فرهنگ راه و روش زندگي و تمام تجربيات يك قوم و يك ملت است، بر اين اساس فرهنگ از اجزاي گوناگوني چون نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي، ديني، موسيقي و هنر، آداب و رسوم، زبان، ارزش ها، ابزار و فنون و غيره تشكيل شده است(امان الهي، 1384 ،9).

فرهنگ را زاييده آن بخش از تراوشهاي ذهن و فراورده هاي فكري مردم مي شناسند كه در بر گيرنده فلسفه وهنر، ادبيات وآيين هاي جا افتاده وديرپا و آميخته با سرشت افراد و دودمان هاي يك جامعه مي باشد. فرهنگ بيشتر جنبه آفرينش، ديرندگي معنوي، ذهني و بنيادي است. آثار ساده و ابتدايي كه بر ديواره غارها كنده شده و بر قبرهاي باستاني نقش بسته و ابزاري كه روي آنها نقش هايي ديده مي شود و نشانهايي كه از رقص ها و آداب ورسوم نخستين يا اقوام نخستين و غارنشين و بيابانگرد بدست آمده همه گوياي اين مطلب است كه فرهنگ مردم دانشي است گرانبها كه به ما واگذار شده است(شادابي، 1377، 9).

موسيقي

قوم كهنسال كاسيت در كنار هنر هاي همچون ساخت مفرغ، نقاشي هاي نخستين ديواره غارها و سفالينه ها علاقه وافر به حركات موزون نمايشي و موسيقي داشته است نمونه آن تصوير قطعه سفالي از هزاره چهارم پيش از ميلاد مكشوفه از لرستان است(سيف زاده، 1377، ص5). قطعه سفالي كه از كاسي ها در هزاره سوم پيش از ميلاد در كوهستان هاي زاگرس به دست آمده است تصويري از سه انسان در حال رقص در نزديكي چادرها و كلبه ها نشان داده است كه بسيار شبيه به رقص امروزي لرهاست. در لرستان در هزاره اول پيش از ميلاد سرپرچم مفرغي مشبكي بدست آمده كه جزء مجموعه پروفسور زاره در موزه لوور محفوظ است. در داخل دايره اين سرپرچم رقص دست به دست چهارنفر با تركيب بندي بديع و ماهرانه اي نشان داده است.(همان منبع، ص8و9). مواردي كه ذكر شد همه و همه حكايت از اين دارد كه رقص دسته جمعي امروز مردم لر نه تقليدي از ديگر اقوام بلكه به يادگار از چند هزار سال پيش و از زمان كاسيان است. قرن ها قبل از اينكه پارت، پارس، ماد و يا هر قوم ديگري در فلات ايران بوده باشد.در مورد تمايز موسيقي لري از موسيقي كردي ذكر چند نكته ضرورسيت:

موسيقي لري در دستگاه ماهور اجرا مي شود و موسيقي كردي در دستگاه شور. ذكر اين نكته ضروريست كه موسيقي مربوط به ترانه هاي لكي و قسمت هايي از جنوب كرمانشاه همه در دستگاه ماهور قابل اجراست. ترانه هاي چون قدم خير، دايه دايه، بزران، كشگله شيرازي، كش طلا، بئنا بئنا از دستگاه ماهور هستند(موسيقي در فرهنگ مردم لرستان، ص152تا169).

موسيقي لري را مي توان در موضوعات زير تقسيم بندي كرد(سيف زاده، 1377):

- موسيقي و ترانه هاي غنايي وعاشقانه(قطار، سنگين سماع، هل پركه، دوپا، سه پا شانه شكي و اوشاري )

- موسيقي و ترانه هاي رزمي(الف: موسيقي بدون كلام حماسي(مقام سحري، مقام نقاره، مقام شاره را، مقام جنگه را، مقام سوارهو)ب: موسيقي با كلام حماسي(بميرم يا مرشدخاني، دايه دايه، دي بوه،جنگ دادآوه، كرمي) متاسفانه اشعار و ابيات دومقام ظفرسلطاني و كريم خاني فراموش شده وامروزه موسيقي آن در عزاداري برخي ايلات و عشايرغرب منطقه لرستان اجرا مي شود، البته ابياتي در مورد كريم خان توسط دختران لر كوهدشتي در ايام قديم به صورت نمايشي اجرا شده است.

- موسيقي وترانه هاي سوگواري(سحري، پاكتلي، چمري، شيوني، خريوي،يارهو، ياري، هاناي ممدبگ، هاي دووت جان دووت، كريمخاني، ظفرسلطاني، طرز، گله خاك، هوره، مور،پاوه موري، رارا كه شامل رارا پيشكوه و رارا پشتكوه و رارا شيرازي مي باشد. در مورد رارا شيرازي اطلاعات نوازندگان مناطق لرستان از آن در حد نام و نشاني باقي است. شايد اين همان مراسم عزاداري موزوني است كه در برخي مناطق بختياري توسط زنان بنام دنگ دال اجرا مي شود).

- موسيقي و ترانه هاي فصول و موسيقي ترانه هاي كار (فصل بهار، پاييز كه شامل برزه كوهي، زنگول دار، شير دوشي، مشك زني،ماله ژيري، مراسم طلب باران

در مورد موسيقي هنگام شير دوشي به ابيات آن در بين لرهاي لك، فيلي و بختياري اشاره اي كوتاه مي شود.

لري فيلي

هي هاها مشگه/ دالكه مشگه/ صد منت رغو/ چل منت كشكه

لري لكي

هي ها مشگه/ دالكه مشگه/ صد منت روينه/ چل منت كشكه

لري بختياري

اي دايه مشگه/ اي جونم مشگه/ صد منت روغن/چل منت كشكه(فرهنگ مردم لرستان، 1377، ص30-33)

- موسيقي و ترانه هاي طنز كه كتاب پيشينه موسيقي لرستان به موارد زير اشاره مي كند: كاسمسا، هه ناوات، ا كمال، هه دز دز، گل بهار.

- سرودهاي مذهبي( كلام ياري، كلام ياري يا دوازده امام، شهر بي صدا، كلام خانالماس لرستاني، كلام ياري)



نتيجه گيري اين بخش

با توجه به موارد ذكر شده موسيقي لري احاطه زيادي بر جنبه هاي مختلف زندگي مردمان لر دارد و شايد بتوان گفت كمتر موسيقي در جهان وجود دارد كه اينگونه به كل مسائل زندگي افراد پرداخته باشد. گفتني است كه موسيقي لري با در نظر گرفتن كليت آن زيبا و همه جانبه و كامل است و جدا كردن بخشي از اين كل كاري عبث و بيهوده خواهد بود. چنانكه استاد ايرج رحمانپور در جشنواره كمانچه فرمودند كه" موسيقي لري را اگر به پرنده اي تشبيه كنيم، لكي وبختياري بالهاي اين پرنده را تشكيل داده اند".

موسيقي لكي نيز جزئي از موسيقي لري و همچون ساير مناطق لر نشين در دستگاه ماهور اجرا مي شود، اين در حالي است كه موسيقي قسمت بزرگي از كرمانشاه(جنوب آن) نيز در اين دستگاه اجرا مي شود، حل آنكه موسيقي كردي در دستگاه شور اجرا مي شود.

لباس لري

لباس زنانه لري

در كتاب فرهنگ مردم لرستان لباس زنانه لري به شرح زير بيان شده است:

كراس:

تن پوش اصلي زنان لر پيراهن بلندي است از پارچه هاي گلدار و رنگي كه اندازه بلندي آن تا روي زانو مي باشد و آستين هاي بلند و گشاد دارد. بريدگي يقه آن بوسيله يك پولك كه اغلب يك سكه كوچك نقره اي است بسته مي شود.

كلنجه:

اين لباس نيم تنه، ركابي و بدون دكمه و آستين است. كه از مخمل مي دوزند و جلوي سينه آن را بوسيله سكه هاي نقره اي گوشه دار زينت مي دهند.

سرداري يا بالكل:

لباسي است كه بر روي پيراهن(كراس) مي پوشند از پارچه مخمل و معمولا قرمز كه اندازه آن تا سر زانو و آستين هايش تا زير آرنج بيشتر نيست. سراسينه ها و حاشيه جلوي آن را كرمك دوزي مي كنند، اين لباس بدون دكمه و جلوباز است.

يل:

نوعي كت مخمل است كه نو عروسان و زنان جوان آنرا از مخمل قرمز مي دوزند.

شاوال يا پاپوش:

اين شلوار را ازپارچه مشكي و محكم مخصوص مي دوزند. دمپاي آن تنگ و چسبيده و گاهي بريدگي چند سانتي متري آن بوسيله پولك و سكه اي بسته مي شود و به وسيله يك بند ضخيم آن را به كمر مي بندند.

آژييه: گيوه اي است مخصوص لرستان

سر ون(گلوني) و كت(kat )نيز كه زنان لر به گونه اي خاص بر سر مي بندند(فرهنگ مردم لرستان،1377، ص100-102).

در مورد لباس زنانه لري بايد گفت كه لباس زنانه لرهاي بختياري با ديگر لرها داراي تفاوت هايي مي باشد، از طرفي لباس لري زنان لر لرستان حوضه نفوذ وسيعي در شمال وجنوب استان لرستان دارد. در يكي از اييات چل سرو به پوشش اين لباس برتن زنان لر اشاره شده است:

مي مي تو پيري/ گپت قپئائه/ سرداري مخمل/ و تو منائه



لباس مردانه لري

اين لباس كه به شال و ستره موسوم است در از يك لباس شكل پالتو بلند تشكيل شده است كه تا زانو كشيده شده است و شالي كه به كمر مي بندند. همچنين كلاه نمدي و گيوه نيز از ديگر اجزائ لباس و پوشش مردانه لري به شمار مي رود.

لباس مردانه لري با همين مشخصات در بين لرهاي جنوبي(كهگيلويه، بوير احمد وممسني) مرصوم است، البته با اندكي تفاوت. همچنين اين لباس در بين مردم لر فيلي و لك مرصوم بوده و دليل ديگري بر رد ادعاي جدايي قومي لك از لر مي باشد. چرا كه لباس قومي مردم لك نيز چيزي جداي از لباس و پوشش ساير لرها نيست.

در مورد تفاوت هاي لباس بختياري با ساير لر ها بايد گفت كه" لباس امروزي بختياري كه شامل چوخا، دبيت و.. مي باشد، همچنين كلاه فعلي قدمت چنداني ندارد. با بررسي مختصري از روي لباس مردان بختياري در نقاشي هاي سياحان فرهنگي و تصوير هاي بدست آمده آشكار مي شود كه به جزء شلوار و كفش گيوه، باقي اجزاي لباس همه دستخوش تغيير شده است(فصلنامه ولات،شماره1،ص28). لباس مردان لر بختياري در اين تصاوير ونقاشي ها شباهت بسياري به شال و ستره ولباس ساير مردان لر دارد.

نتيجه گيري اين بخش از تحقيق

لباس يكي از نمادها ومولفه هاي لازم يك قوم يا ملت مي باشد و اگر در كنار ديگر مولفه هاي فرهنگي و داشته هاي ديگر يك قوم قرار گيرد به راحتي مي توان مردم آن قوم را از ديگر اقوام تمييز داد، لباس قوم لر متمايز از ديگر اقوام و حوزه نفوذي برابر با پراكندگي اين قوم دارد ومردم لر لك زبان نيز جدا از اين قاعده نيستند.

مردم لر( لك) به چه زباني سخن مي گويند؟

در تحقيق حاضرتاريخ، فرهنگ، موسيقي و لباس مردم لر مورد پژوهش قرار گرفت و همانگونه كه مشاهده شد هيچ تفاوتي بين مردم لك با ساير لرها وجود ندارد و اگر هم در هر كدام از شاخه هاي قوم لر تفاوت اندكي وجود داشته باشد، بايد آن را به حساب فرهنگ والا و كامل قوم لر گذاشت چراكه هر فرهنگ وسيعي چون فرهنگ قوم لر، داراي خرده فرهنگ هايي نيز مي باشد كه خاص هر منطقه است و آن فرهنگ كل به وسيله مجموع خورده فرهنگ هاي ناحيه اي سرپا مي ماند. اين بحث از طرف جغرافيدانان انساني و اساتيد علوم اجتماعي كاملا پذيرفتني است.

دوستاني كه سعي بر مقايسه زبان لكي با زبان كردي مي كنند، معمولا آنرا با گويش هاي كرمانشاهي و گويشهايي كه براي هر لر قابل فهم اند مقايسه مي كنند و كسي لكي را با زبانهاي اصيل كردي همچون، شكاك، كرمانج، زبان كردهاي عراق و تركيه كه بيشترين متكلم را دارند، مقايسه نكرده است. اين در حالي است كه گويش مردم كرمانشاه بشدت از زبان لري تاثير پذيرفته است و كلمات زيادي از زبان لري به مردم اين منطقه وارد شده است.

دكتر عبدالرحمان شرفكندي پژوهشگر فقيد كرد بهتر از هر كسي به اين موضوع اشاره كرده است و در كتاب خويش(فرهنگ لغت كردي) به كلمات زيادي اشاره كرده است كه از زبان لري وارد ربان كردي (عموما كرمانشاه) شده است. كلماتي چون (دت: دختر)،(بان: بالا)....

كه با نگاهي به اين كتاب هر خواننده متوجه اين امر مي شود.

ذكر اين نكته نيز ضروريست كه موسيقي، مذهب وبسياري ديگر از مولفه هاي فرهنگي مناطق جنوب كرمانشاه با قوم لر همخواني بيشتري دارد و تاثيرات زباني نيز به دور از انتظار نيست.

از طرفي بحث لرستان عراق تا حدود بسيار زيادي ما را در اثبات لري بودن زبان لكي ياري مي كند. چراكه زبان لرهاي عراق شباهت زيادي به لكي دارد. هرچند كه مردم لر عراق خود را لر كرد مي دانند واين دور از انتظار نيست چرا كه آنان مدت هاي مديدي رابطه اي با لرهاي ايران نداشته و هر قوم يا طايفه ديگري اگر بود بدون شك در ساير اقوام كرد وعرب عراق اضمحلال مي شد و همينكه بر لر بودن خود واقف وخواستار تشكيل واحد سياسي لرستان عراق را دارند بسيار خوشايند ومسرت بخش است



يك دليل روشن ديگر بر لري بودن زبان لكي

حمدالله مستوفي مورخ، زبان لري را فاقد ده حرف(ح خ ش ص ض ط ظ ع غ ق) مي داند(مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384 به نقل از مستوفي، 537و 538). در صورت صحت گفته بالا ذكر دو نكته ضروريست

- بسياري از اين حروف امروزه در زبان لري كاربرد دارد و قرنها پيش كاربردي نداشته است. زبان لري دچار چه تحولاتي شده كه تا اين حد تغيير كرده است؟

- تعدادي از اين حروف چون(خ) امروزه در گويش لكي نسبت به ديگر گويش هاي لري كاربرد كمتري دارد و تا حد امكان كمتر استعمال مي شود. كلماتي مانند‌| دت(دختر)، شم(shum )(شخم)،گستن(gesten)(هستن)(hesten) به معناي (خواستن)،هوتنhoaten)) به معناي خوابيدن، لت(lut) به معناي لخت، هواردن(hoarden) به معناي خوردن، تم((tum به معناي تخم و بذر و صدها مثال ديگر از اين دست كه در گويش لري فيلي و لكي وجود دارد.

زبان و قوميت

حال بر فرض محال اگر زبان لكي را جزئي جدا از زبان لري بدانيم، آيا اين امر لر بودن لك زبان ها را نقض مي كند؟ خير، چرا كه در تمام حوضه هاي فرهنگي، آداب و رسوم، شيوه زندگي، لباس،موسيقي، باورداشت ها و ساير مولفه هاي فرهنگي مردم لك زبان با ساير لرها مشتركند.

ماكس درئو در كتاب جغرافياي انساني در مورد زبان و قوميت چنين مي گويد: پاره اي از گروهها با واسطه خصايص بدني از يكديگر متمايز مي گردند و اما به ندرت اتفاق مي افتد كه نژادها و زبانها بر يكديگر انطباق يابند، تا آنجا كه حيطه اين دو به طور معمول فاقد حواشي مشترك است. البته نزد پاره اي از اقوام ابتدايي مانند گروههايي كه به نژاد خويزان(khoisan ) تعلق دارند(هوتانتوتها و بوشمينها) اين انطباق مصداق مي يابد. ولي غالب اوقات چنان است كه شاهد هيچ انطباقي در اين زمينه نيستيم. در فضاي سرزمين هند آنجا كه شبه سياهان با شبه سفيدپوست ها به همزيستي رسيده اند. برخي از سياهان مانند سينهاليهاي ساكن جنوب سيلان به زباني سخن مي گويند كه بيشتر به زبان سفيد پوستان خويشاوندي دارد زيرا كه ريشه آن در زبان هند و اروپايي است.

بسياري از عرب زبانان ساكن شمال آفريقا منشاء نژادي بربر دارند(ماكس درئو، جغرافياي انساني، 1371، ص92).

همانطور كه گفته شد لكي يكي از اصيل ترين گويش هايي است كه مردم لر بدان تكلم مي كنند و جدا از ديگر گويش هاي مردم لر نيست و شايد بتوان بر آن نام مادر زبان لري را نهاد. فراموش نكنيم كه زبان لري شمالي(لكي) تاثيرات زيادي بر همسايه هاي شمالي خود داشته و هيچ گاه نبايد اين امر را فراموش كرد.

منابع تحقیق

۱-سکندر امان الهی بهاروند. موسیقی در فرهنگ لرستان. نشر افکار.میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی کشور.۱۳۸۴

۲-سید محمد سیف زاده. پیشینه تاریخی موسیقی لرستان.انتشارات افلاک.۱۳۷۷

۳- مرکز پژوهش های فرهنگی.د موسسه انتشارات امیرکبیر. به سرپرستی معصومه ابراهیمی و پیمان متین.لرها اقوام ایرانی.۱۳۸۵

۴- سعید شادابی. فرهنگ مردم لرستان.انتشارات افلاک۱۳۷۷.

۵- بختیاری به روایت تصویر. فصلنامه ولات. سال اول. شماره اول.زمستان۱۳۸۲.

۶- پرویز رجبی. کریم خان زند و زمان او.نشر ندا.۱۳۷۸

۷- جان کورتیس. تاریخ ایران باستان به روایت موزه بریتانیا.ترجمه آذر بصیر.نشر امیرکبیر.۱۳۸۵

۹- ویلیام کالیکان. باستانشناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها. ترجمه اسعد بختیار.ناشر پازینه.۱۳۸۵

۱۰- دیاکونف. تاریخ ایران باستان. مترجم روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی.۱۳۸۳

۱۱- رومن گریشمن. ایران از آغاز تا اسلام.انتشارات علمی و فرهنگی.۱۳۸۴

۱۲- محمد سهرابی. همایش توریسم لرستان .۱۳۸۵

۱۳- محمد سهرابی. لرستان و تاریخ قوم کاسیت. انتشارات افلاک.۱۳۷۶

۱۴- مسعود تقی نجات بختیار.لرستان فقط یک استان نیست. فصلنامه ولات.زمستان۱۳۸۵

۱۵- ماکس درئو. جغرافیای انسانی. جلد۱.ترجمه دکتر سیروس سهامی.انتشارات رایزن.۱۳۷۱

۱۶-دره میرحیدر. جغرافیای سیاسی.انتشارات سمت ۱۳۸۰.



در قسمت زیر توضیحاتی که آقای احد رستگارفرد در سایت لور در مورد زبان لکی داده اند که بسیار گویا و قابل تامل است:

پس از تفاوت های فراوان دستوری، یکی دیگر از مهم ترین تفاوت های آشکار زبان لکی با زبان کردی - که نظر این کمینه و دیگر دوستان را در مورد نیاز به تغییر گروه بندی لکی و هم گروه دانستن این زبان با زبان های لری و فارسی تایید می کند- ، تفاوت فاحش دستگاه و ساختار آوایی ی زبان لکی با زبان کردی - ی معیاری که بر اساس آن خط کردی تدوین گردیده است،- می باشد. در باب این تفاوت به اختصار باید گفت که :


1 - اختلاف و تفاوت بسیار آشکار و مشخص در تعداد آواهای موجود در دستگاه آوایی این دو زبان .

زبان لکی دارای 48 آوای صامت و مصوت است، حال آنکه زبان کردی نهایتا دارای 35 آوا است. عمده تفاوت موجود میان این دو دستگاه آوایی، از یک سو در تعداد بیشتر صامت های زبان کردی نسبت به زبان لکی است، و از سویی دیگر تعداد بیشتر مصوت ها در زبان لکی نسبت به زبان کردی است.برای نمونه تفاوت بیان صامت � ح � حلقی در زبان کردی، علیرغم تلاشی که برای پنهان داشتن این شباهت دارند، بسیار شبیه همین صوت در زبان عربی است، حال آنکه ادای این صامت در زبان لکی هیچ گونه تفاوتی با ادای صامت � هـ � ندارد. یا وجود واکه ای همچون � ـــٌــ � در زبان لکی و فقدان آن در زبان کردی.

2 – اختلاف و تفاوت در ساختار آوایی ی واژه گان این دو زبان.

برای نمونه در ساختار آوایی واژه گان لکی،

2 – 1 : در یک واژه، دو مصوت می توانند بصورت متوالی بیایند. مانند : بوض : پدر ، پئضر : پدر

2 – 2 : واژه می تواند هم با صامت و هم با واکه آغاز شود. آؤ : آب، خٍر : فدا، پیش مرگ

2 – 3 : واژه گان به ندرت به � ان � ساکن خاتمه می یابند. گؤن، جؤن : جان ، ژو : درد.

حال آنکه در کردی چنین نیست. البته این تفاوت ها بسیار بیشتر از این بوده و به همین موارد ختم نمی شوند، که در اینجا برای رعایت اختصار و پرهیز از اطاله ی وقت از ذکر همه ی آنها پرهیز شد

|

آرمین ٠٤:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
زبان لری
یکی از زبان های ایرانی

زبان لُری یک زبان ایرانی غربی و جنوب غربی است که توسط مردم ساکن و کوچ‌نشین منطقه بزرگی در غرب و جنوب ایران، استان لرستان و جنوب ایلام، و حداقل از نیمه جنوبی همدان (تویسرکان، نهاوند و ملایر) استان خوزستان: دزفول، اندیمشک، مسجد سلیمان، لالی، اندیکا، رامهرمز، ایذه، باغملک، شوش، شوشتر، اهواز، باوی، ماهشهر، بهبهان، امیدیه و اکثر شهرستان‌های این استان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، استان فارس، استان بوشهر و استان اصفهان تکلم می‌شود. این زبان در کنار فارسی به شاخه جنوبی زبان‌های ایرانی غربی تعلق دارند.زبان‌های لری خود به دو گروه متمایز متناظر با تمایز بین لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می‌شوند. زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.ریشه زبان‌های ایرانی، لری-بختیاری و سایر گویش‌های لری مانند زبان فارسی به پارسی میانه و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان برمی‌گردد؛این در حالی است که گویش‌های لکی و کلهری تحت تأثیر زبان کردی قرار گرفته‌اند.زبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اندکه میان مردم لُر در غرب و جنوب غرب ایران رایج است و خود از گویش‌های مختلف تشکیل شده‌است. به عبارت دقیق‌تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیرگروه پیوسته از ایل‌ها و طایفه‌هاست که شناخته‌شده‌ترین این گروه‌ها عبارتند از: بالاگریوه یا پهلی یا فیلی، ممسنی، مینجایی، بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی، ثلاثی، کومزاری، اچمی، سلیورزی، هورموزی یا خورموجی‌.
|

تشگل ٢٠:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
تعریف اصطلاحات:

لکی: برای واژه لک به( فتح ل و سکون کاف) در فرهنگ�ها معانی گوناگون قید گردیده از آن جمله:

– لغت فرس اسدی ،واژه �هایی نظیر لاک، لک، لکا یکی دانسته و آورده �است و همگی رنگی باشد سرخ که نقاشان به کار گیرند. (اسدی، 2535 شاهنشاهی ، ذیل واژه لک )و در این معنی عنصری گفته �است :

همی گفت پیچیده بر خشک خاک ز خون دلش خاک هم رنگ لاک�


-ولی در صحاح الفرس به معنی مردمی رعنا و نیز به( ضم لام) دارویی دانسته که تیغه کارد را در دسته بدان محکم کنند. (نخجوانی، 2535شاهنشاهی، ذیل واژه لک)


– و در فرهنگ قواسی نیز چنین آمده� است که آن را�خام درای� قید کرده� اند. (قوّاس غزنوی،1353، ذیل واژه لک)

-و معین� الدین نطنزی در کتاب خود تحت عنوان �منتخب التواریخ معینی� نوشته که به سال 816 قمری به نام قبیله از� لک� نام برده وحتی وی زیر عنوان شعب لر کوچک و احوال اوضاع ایشان آورده �است.�… چنانچه سابقاً ذکر رفت سبب وقوع لقب لری و کیفیت آن این قوم در آن موضع بسیار شدند و بعداً هر قبیله�ای به جهت گیاه�خواهی و علف چرانی روی به موضعی نهادند بعضی به لقب پدر وبعضی به اسم مکانی که قرار گرفتند یا قبیله بدان مشهور شدند� (ایزد پناه ، 1367،ص14)و این قیاس امروز نیز در لرستان حضور فیزیکی داشته و هر کدام بنامی خوانده می�شود از قبیل: بیژنوند، سگوند و بازوندو… .

لری:[لٌ](ص نسبی)منسوب به لر//زبان لران//(دهخدا، 1377 ، ذیل لری)


واژه� ی �لر�که نام قومی ایرانی در جنوب غرب ایران می�باشد از واژه �های مجهول و ناشناخته� ای است که تا کنون معنای روشن و دقیقی – همانند بسیاری از واژه�های دیگر – از طرف محققین بر آن به دست نیامده�است و آنچه هم از کتاب�های تاریخی و جغرافیایی قدیم بر می�آید کوچکترین کمکی به حل معضل (ترجمه این واژه)ننموده و این گونه نظریات و اظهارات گوناگون تا کنون گشایشی برای این کار ایجاد نکرده� اند. برای فهم این واژه و واژه� هایی مشابه به نظر نگارنده، بهتر است از گویش �های محلی – لکی و لُری – و همچنین تطبیق آن�ها با مکان�های جغرافیایی که به نوعی با این واژه مشترکاتی دارند استفاده کرد، دست یابی به مفهوم واقعی واژه� ی �لُر� با کمک تعریف� های بومی حتی با تطبیق واژه �های مشابه – دست� کم تا موقعی که دلایل مقنع و کافی در دسترس نیست- مستند به نظر می�رسد.

یکی از قدیمی�ترین مآخذی که به واژه� شناسی پرداخته �حمد اله مستوفی� مؤلف �تاریخ گزیده� می�باشد که بنا به گفته ایشان : به گویش لری،کوه پردرخت را �لِر� گویند،( به کسر ل) به سبب ثقالت ،کسره لام را به ضمه بدل کردند و �لُر� گفتند.(مستوفی ،1328.ه.ق. ،ص 537)دقیقاً مشخص نیست که حمداله مستوفی این وجه تسمیه را از چه منبعی اخذ کرده و آیا اصولا با گویش لری آشنایی داشته و یا اینکه نوشته�ی دیگران را بدون کم و کاست رونویسی�کرده�است! بی تردید وی با گویش لری آشنا نبوده! و رنج سفر به لرستان رفتن را هم بر خود هموار نکرده�است،و بدون در نظر گرفتن صحت و سقم اظهارات جغرافیا نویسان عیناً همان معانی را ذکر کرده�است.



مطلب مهم اینجاست که واژه ی �لِر�ّ Lerr بار معنایی دیگری در گویش های لکی و لری دارد که با معنای مورد نظر مستوفی – که (محل پر درخت) می�رساند- انطباق پیدا نمی�کند. لِرّ در گویش های لکی و لری یعنی: �چرخش و حرکت و چرخانده و به حرکت درآوردن� شاید واژه لُر که امروز بر یکی از معروف�ترین اقوام ایرانی در سرزمین لرستان اطلاق می�گردد مأخوذ و برگرفته از واژه�ی مزبور باشد که معنای حرکت و جابه جایی و توسعاً کوچ و مهاجرت را می�رساند.گمان می�رود که چون این قوم در مناطق کوهستانی امرار معاش نموده�اند و به اقتضای شغل و حرفه خود – دامدار – از جایی به جای دیگر در حال حرکت و یا �لِرّ زدن� بوده�اند. واژه�ی لِرّ بعدها به لُر تبدیل شده�است. نکته اینجاست که همین تعبیر و شرح را هم می�توان برای واژه لک به مصداق نوع ومشی زندگی صاحبان آن زبان�ها، معقولانه بیان نمود.زیرا در موقعیت جغرافیایی مورد بحث انتخاب نام به دلیل شغل،حرفه ویا عملکرد مردم همان موقعیت مرسوم بوده برای مثال نگارنده به چند نام از قبیل:آهنگران(روستایی از توابع ایلام)،گیوه دوز�ها و نمدباف�ها ،اشاره می کند که تا به حال هم این اسامی ،بر روستاها و یا قبیله �ها مانده �اند.






|

بهروزی ٠٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
کشکان، کش ماهور، نای‌کش که هریک به نوبه خود نام کش کوشا Kash Kusha فرمانروای ایلامی را تداعی می‌کند
|

جواد ١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
� يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ�ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
اگر امروز این قوم همیشه سربلند دچار محرومیت است اگر امروز نرخ رشد بیکاری در استان‌های لرنشین از میانگین کشوری بالاتر است اگر امروز صنایع و کارخانجات اشتغال‌زا در استان‌های کویرنشین احداث شده‌اند و جوانان لر می‌بایست برای کسب روزی حلال ترک شهر و دیار سرسبز خود کرده و راهی بادیه و کویر شوند دلیلی ندارد جز سیاست‌های نامتوازن توسعه‌ای در دهه‌های گذشته.
|

مینو ١٥:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
لِر : لِر در زبان لری به معنای چرخاندن و حرکت کردن وجابجایی است . لُر د راصل لِر بوده که به مرورزمان برای سهولت تلفظ تغییریافته است .
لِر : لِر به معنای کوچ وجابجایی است وبه شغل دامداری نامشان لِر بوده ولی باگذشت زمان ودرزبنهای متفاوت لُر نام گرفتند
|

ایلامیان《پروتو لُرها》 ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٣
حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.
|

وجه تسمیه لُر ٠١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
از تجزیه و تحلیل این داده های تاریخی میتوان گفت که این واژه《لُر》یک واژه باستانی بوده که در کتیبه ها و سالنامه های آشوری (شلمنسر سوم) و عیلامی به آن اشاره شده است و قطعأ این اصطلاح ساخته و پرداخته آشوریان و عیلامیان نیست بلکه از گذشته های دور بر این منطقه اطلاق میشده است و شاید اسم گروه نژادی مردم بومی بوده که مأمن اولیه آنها این منطقه بوده است و یا اسم رب النوع خاص مردم منطقه بوده است. بنا به گفته ی دیاکونف واژه للر یا لُر معنای سرزمین کوهستانی را می رساند. همو در جای دیگری میگوید:عنصر LAR به زبان محلی به معنای《کوه》بوده است. منظور وی از زبان محلی ، همان زبانهای ساکنان قدیم کوههای زاگرس می باشد. زیرا لولوبیان به نواحی کوهستانی LAR می گفتند. این چند پدیده به صراحت از وجوه مشترک زبانی ساکنان قدیم رشته کوههای زاگرس یعنی گوتیان ، لولوبیان ، کاسیان و عیلامیان را میرساند. از طرفی میرساند که این نامگذاری از طرف دیگر ملل و اقوام صورت گرفته نه خود ساکنان لرستان قدیم. پس مردمی که در ادوار بسیار قدیم که شاید تصور آن هم در ذهن ها نگنجد و در این نقطه تاریخی گرد هم جمع شده اند را همسایگان شان ، آنها را به نام جایگاهشان که یک منطقه کوهستانی بوده است را ( لُر ) نامیده اند.
|

معنی واژه《 لُر》طبق کتب قدیمی ٠١:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
با توجه به بررسی و تحلیل پیشینه تاریخی پیدایش قوم لر و اطلاق واژه لر به آنان میتوان وجه تسمیه مطروحه در منابع و مآخذ تاریخ را این چنین دسته بندی کرد:الف ) واژه لُر از واژگان اصیل ایرانی مانند لُهراسب مشتق شده است.

ب ) لُر نام شخصی بوده است که لُرها از نسل او هستند.

ج ) بر اساس روایت دسته سوم لُر نام مکانی بوده است که لُرها در آنجا سکونت داشته اند که آن هم به نوبه ی خود چند وجه است:

۱ ) محلی بوده در ولایت مانرود یا مایرود ( مادیان رود ) که جایگاه اولیه لُرها بوده است.

۲ ) واژه ی لُر مخفف ( اللور ) است که آن هم نام شهری در شمال غربی دزفول یعنی در حوالی اندیمشک بوده است .

۳ ) برخی نیز کلمه ی لُر را تحریف شده واژه ی لیر یا لر ( به کسر لام ) یعنی کوههای پوشیده از جنگل دانسته اند.

اما عده ای از مؤلفان از جمله:لسترنج در تاریخ خلافت شرقی _ راولینسون در سفرنامه ی لُرستان _ امام شوشتری در تاریخ و جغرافیای خوزستان _ حسن جلالی عزیزیان نویسنده دایره المعارف اندیمشک و بسیاری از تاریخ نگاران و جغرافی نویسان واژه ی لُر را نام شخصی میدانند که لُرها از نسل اویند.
|

زبان لُری ١٢:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر. وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.لرستان جزو ایالت پهلوی_پهله بوده و به همین خاطر به فهلوی_فیلی یا لر فیلی معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مدعاست.
|

جواب مینو ٠١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
ایکاش بجای حرفهای نامستند و آغشته به کینه ، از روی منابع تاریخی نظر بگذارید تا شاید حرفتان مقبول افتد وگرنه داستان سُرایی که کنتور ندارد.
|

قدمت واژه لُرستانات ١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
واژه لرستانات در زبده التواریخ
: واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.
|

نیما روزبهانی ١٧:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
لُرستان Lorestan در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.
|

محمد یوسف وند لر لک ١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٣
زبان لری آریایی
گویش های زبان لری
مینجایی
فیلی
شولی
لکی
بختیاری
بویراحمدی
ممسنی
لیراوی
کلهری
ثلاثی
کرمانجی
|

پیشنهاد شما درباره معنی لر



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لر   • بزرگان لر   • نژاد لر   • لر بختیاری   • لر خنده دار   • لر جک   • جمعیت لرها   • خصوصیات لرها   • مفهوم لر   • تعریف لر   • معرفی لر   • لر چیست   • لر یعنی چی   • لر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لر
کلمه : لر
اشتباه تایپی : gv
آوا : lor
نقش : اسم
عکس لر : در گوگل


آیا معنی لر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )