انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 929 100 1

معنی لزوم در لغت نامه دهخدا

لزوم. [ ل ُ ] (اِ) کباده را گویند و آن کمان نرمی باشد که کمانداران بدان مشق کمان کشیدن کنند. (برهان ) (آنندراج ). لیزم. (آنندراج ) :
ای به بازوی قوّت تو شده
مر فلک را کمان کمان لزوم.
سوزنی (از آنندراج ).

لزوم.[ ل ُ ] (ع مص ) لزم. لزام. لزمة. لزمان. پیوسته ماندن با کسی. لازم گردیدن وی را. (منتهی الارب ). ملازم بودن به چیزی. لازم بودن بچیزی. (منتخب اللغات ). || چفسیدن. (دستور اللغة). لازم شدن. (زوزنی ) (تاج المصادر). وجوب. (زمخشری ). ضرورت. بایستن. واجب شدن حق بر کسی. (منتهی الارب ). || (اصطلاح عروض ) در اصطلاح نحو، مقابل تعدی. || در اصطلاح عروضیان آن است که منشی یا شاعر در هر فقره یا مصراعی آوردن یک یا چند چیز را لازم گیرد. اعنات. صاحب آنندراج آرد: و به اصطلاح لزوم آن است که منشی یا شاعر در هر مصرعی یا فقره ای آوردن یک و یا چند چیز لازم گیرد چنانکه اکثر شعرا قصیده ٔ لازم «مو» گفته اند و این مطلع از قصیده ٔ شانی تکلو است که بر این صنعت گفته :
ای که بر هر سر مویم ز تو صد بند بلاست
موی مویم به گرفتاری عشق تو گواست.
و قصیده ٔ کاتبی که به التزام شترحجره گفته مشهور است. یحیی کاشی نیز ملتزم آن شده و این مطلع ازوست :
شتر در حجره از گرماست پنهان
شترحجره است حرف ساربانان.
عماد اکبر در این رباعی لفظ چشم سه بار لازم گرفته :
چشم تو که چشمش مرساداز چشمم
چشمی است که چشمها گشاد از چشمم.
تا چشم تو شد چشم مرا چشم و چراغ
جز چشم تو چشمه ها فتاد از چشمم.
علینقی ایراد نام دو جانور در این رباعی التزام گرفته :
ای در مردی چو باز و در کین چو عقاب
عنقا بهوائی و چو طوطی بخطاب
از باده بطی فرست این قمری را
چون خون خروس در شب همچو غراب.
مولانا لطف اﷲ نیشابوری در رباعی ذیل چهار گل و چهار سلاح و چهار عنصر آورده :
گل داد پریرو درعه ٔ فیروزه به باد(؟)
دی جوشن لعل لاله بر خاک فتاد
داد آب سمن خنجرمینا امروز
یاقوت سنان آتش نیلوفر داد.
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: لزوم بضم لام و تخفیف زای نزد علماء فن بدیع بنابر آنچه در مجمع الصنایع گفته آن است که شاعر در هر مصراع یا هر بیتی چیزی لازم گیرد. چنانکه سیفی لفظ سیم و سنگ را در هر مصراع لازم گرفته و گفته :
ای نگار سنگدل وی لعبت سیمین عذار
مهر تو اندر دلم چون سیم در سنگ استوار
سنگدل یاری و سیمین برنگاری آنکه هست
همچو نقش سیم و سنگ اندر دل من پایدار.
و هکذا فی جامع الصنایع و عند اهل المناظرة. و یسمی بالملازمة والتلازم و الاستلزام ایضاً. کون الحکم مقتضیاً لحکم آخر بان یکون اذا وجد المقتضی وجد المقتضی وقت وجوده ککون الشمس طالعة و کون النهار موجوداً. فان الحکم بالاول مقتض للحکم بآلاخر و لایصدق معنی الاقتضاء علی المتفقین فی الوجود ککون الانسان ناطقاً و کون الحمار ناهقاً فلاحاجة الی تقیید الاقتضاء بالضروری. ثم انه خص اللزوم بالاحکام و ان کانت قد تتحقق بین المفردات ایضاً، اما لان اللزوم مختص فی الاصطلاح بالقضایا، و مایقعبین المفردات فلیس بمعتبر عندهم لان المنع و غیره جار فی الاستلزام بین الاحکام. فتأمل. و اما لانه لاینفک التلازم بین المفردات عن التلازم بین الاحکام فکانهم انما تعرضوا لما هو محط الفائدة من اطراف الملازمات و احالوا مایعلم منه بالمقایسة علی المقایسة والحکم الاول یعنی المقتضی علی صیغة اسم الفاعل یسمی ملزوماً. والحکم الثانی یعنی المقتضی علی صیغة اسم المفعول یسمی لازماً. و قدیکون الاستلزام من الجانبین فان یتصور مقتضیاً یسمی ملزوماً و ان یتصور مقتضی یسمی لازماً. هکذا یستفاد من الرشیدیة و شرح آداب المسعودی و حواشیه - انتهی. لزوم الخارجی ، کونه بحیث یلزم من تحقق المسمی فی الخارج تحققه فیه و لایلزم من ذلک انتقال الذهن کوجود النار لطلوع الشمس. (تعریفات ). || و عند المنطقیین عبارة عن امتناع الانفکاک عن الشی ٔ یسمی لازماًو ذلک الشی ٔ ملزوماً والتلازم عبارة عن عدم الانفکاک من الجانبین و الاستلزام عن عدمه من جانب واحد و عدم الاستلزام من الجانبین عبارة عن الانفکاک بینهما کذا قال السید السند فی حاشیة شرح المطالع. وستعرف توضیح المقام عن قریب و قدیستعمل اللزوم مجازاً به معنی الاستعقاب کما مر فی لفظ القیاس. || و عند الاصولیین عبارة عن کون التصرف بحیث لایمکن رفعه کذا فی التوضیح فی باب الحکم و قد سبق فی فصل المیم من باب الحاء المهملة - انتهی. لزوم الوقف ، عبارة عن ان لایصح للواقف رجوعه ولالقاض آخر ابطاله. (التعریفات ). || لزوم بیع، در بیع مشروط. به آخر رسیدن مدت بیع و غیرقابل فسخ شدن آن. و نیز رجوع به اساس الاقتباس ص 79 در عنوان لزوم و عناد شود.

معنی لزوم به فارسی

لزوم
واجب بودن، ضرورت پیداکردن، لازم شدن
۱- ( مصدر ) پیوسته ماندن با کسی یا چیزی . ۲- ضرورت داشتن بایستن . ۳- لازم بودن مقابل تعدی تعدیه ۴- آنست که منشی یا شاعردرهر فقره یا مصراعی آوردن یک یا چند چیز را لازم گیرد مثلا مو را در هر مصراع بیاورد چنانکه شانی تکلو قصیده ای گفته است بمطلع : ای که بر هر سر مویم ز تو صد بند بلاست موی مویم بگرفتاری عشق تو کراست . ( لغ.) ۵- عبارت از نحو. وجود دو امر است که تصور وجود هر یک بدون تصور وجود دیگری امکان نداشته باشد .
کباده را گویند و آن کمان نرمی باشد که کمانداران بدان مشق کمان کشیدن کنند .
( مصدر ) لازم بودن ضرور بودن بایستن .
به معنی ضروری گرفتن آن چه ضروری نیست .
( اسم ) بااعنات آنست که شاعر حرفی یا کلمه ای را که التزام آن واجب نباشد التزام کند و آنرا در هر بیت یا مصراع مکرر گرداند مثلا ملتزم گردد که قبل از حرف روی یک حرف را تا حرف آخر قصیده یا غزل تکرار کند در صورتیکه تکرار آن لازم نیست مثال : چشم بدت دور ای بدیع شمایل . ماه من و شمع جمع قیایل . جلوه کنان میروی و باز نیایی سرون ندیدم بدین صفت متمایل . درتمام این غزل التزام کرده سات که قبل از حرف روی - یعنی لام - همزه را - که ما ذدر فارسی آنرا تبدیل بیائ میکنیم - تکرار کند .

معنی لزوم در فرهنگ معین

لزوم
(لُ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - پیوسته ماندن با کسی . ۲ - لازم شدن ، ضرورت .

معنی لزوم در فرهنگ فارسی عمید

لزوم
واجب شدن، ضرورت، لازم بودن.
* لزوم مالایلزم: (ادبی)

لزوم در دانشنامه اسلامی

لزوم
لزوم، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای علاقه بین معنای اصلی لفظ و معنای التزامی، و بین مقدم و تالی در قضیه شرطیه متصله لزومیه است.
در دلالت التزامی معنای اصلی (موضوع له) را ملزوم و معنای خارجی تطفلی را لازم و علاقه و رابطه بین معنای اصلی و معنای خارجی تطفلی را ملازمه یا لزوم خوانند. لزوم و ملازمه بین دو چیز، یا بدیهی است و یا نظری و کسبی.لزوم، در مبحث قضایای شرطیه متصله هم کاربرد دارد. در قضیه شرطیه متصله که تالی در پی مقدم می آید، لازم شدن نسبتی از نسبت دیگر را لزوم گویند که همان جهت قضیه شرطیه متصله می باشد.
دیدگاه محقق طوسی
محقق طوسی در اساس الاقتباس می گوید: لزوم آن است که مصاحبت را سببی مقتضی باشد که با وجود آن سبب، مصاحبت لازم باشد، مثلاً مقدم، علت تالی یا معلولِ مساوی او باشد یا معلول علتش باشد که از او منفک نشود یا مشروطی باشد که تالی، شرط او باشد یا بین آنها علاقه تضایف باشد مثل طلوع آفتاب و وجود روز، یا احتراق مماست آتش، یا حصول احراق با بودن دود، یا حصول علم و وجود حیات، یا وجود ابوّت و وجود بنوّت.
تقسیمات لزوم
لزوم، تقسیمات مختلفی دارد. در یک تقسیم، به "لزوم ذهنی" و "لزوم خارجی" منقسم می گردد. لزوم ذهنی، خود بر دو قسم است: "لزوم ذهنی عقلی" و "لزوم ذهنی عرفی".
← لزوم خارجی
...
برای ورود به خانه دیگران اجازه لازم است.
انسان در محیط جامعه ، به رعایت قوانین و قیودی ملزم است.حال اگر این قیود، همیشگی و همه جایی باشند، آزاردهنده می شوند.برای آسایش افراد، محیط آرام خانواده در نظر گرفته شده تا انسان با پناه بردن به آن، به طور موقّت از جامعه جدا شده، مدّت زمانی به دور از تقیّدهای خاصِ اجتماع، به استراحت بپردازد.لازمه چنین امری به طور طبیعی، محفوظ بودن حریم خانواده است.به این منظور و برای رعایت چنین حقّی، مقرّرات ویژه ای از سوی قانون گذاران نهاده شده است. اتّفاق همه ادیان ، بلکه ضرورت غیر قابل انکار تمام ادیان، ممنوع بودن تصرّف بدون اذن در حقّ دیگران است.
منع از ورود بدون اجازه به منازل پیامبر
آیه ۵۳ سوره احزاب مؤمنان را از ورود بدون اجازه به منازل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) منع کرده است:«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتَ النَّبیِّ اِلاّ اَن یُؤذَنَ لَکُم اِلی طَعام غَیرَ نظِرینَ اِنهُ».در این آیه، ورود به منازل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر اذن متوقّف، و در صورت دعوت جهت صرف طعام ، برای ورود هنگام صرف طعام، رخصت داده شده است. کلمه «إناه» از أنی یأنی به معنای فرا رسیدن وقت چیزی و «ناظرین إناه» به معنای منتظر آن وقت ماندن است. فخررازی گفته است: تصریح به اذن لازم نیست؛ بلکه علم به رضایت ، کفایت می کند و اذن، در حقیقت راهی برای پی بردن به رضایت است که امری باطنی شمرده می شود و به همین جهت «اِلاّ اَن یُؤذَنَ» به صیغه مجهول آمده تا مشخّص شود که فرق ندارد اذن دهنده خدا یا پیامبر یا عقل باشد.
واجب بودن استیذان هنگام ورود به منازل
در جاهلیّت ، رسم بر آن بود که هنگام ورود به منازل، به گفتن صبح به خیر و عصر به خیر بسنده می کردند و بدون کسب اجازه وارد می شدند که گاه به خلوت همسران بر می خوردند.خداوند، این رسم جاهلی را مردود و استیذان را هنگام ورود به منازل مسکونی، واجب دانسته است :«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُم حَتّی تَستَأنِسوا و تُسَلِّموا عَلی اَهلِها... فَاِن لَم تَجِدوا فیها اَحَدًا فَلاتَدخُلوها حَتّی یُؤذَنَ لَکُم ...» برخی، جمله «حَتّی تَستَأنِسوا» را به «تستأذنوا» تفسیر کرده اند. در روایات ، برای آن، مصادیقی مانند سرفه کردن، سخن گفتن، کوبیدن پاشنه کفش بر زمین هنگام ورود جهت اعلام به اهل منزل، آمده است. زمخشری، احتمال داده است که استیناس از ماده اِنس (به معنای انسان ) گرفته شده و مقصود آن است که پیش از ورود باید تحقیق کرد شخصی در منزل هست یا خیر. برخی دیگر، واژه مذکور را از ماده اُنس به معنای اُلفت و محبّت گرفته و گفته اند:به کارگیری این واژه به جای استیذان، می فهماند که اجازه گرفتن باید با محبّت و لطف همراه بوده، از هر گونه خشونت و بی ادبی به دور باشد. در هر صورت، آیه، استیذان را لازم شمرده که مقتضای ظاهر، کفایت اذن است؛ گرچه اذن دهنده، بچّه ، زن ، برده یا کافر ذمّی باشد.
اهلیّت صغیر برای اذن ورود به منازل
...
برای بردگان و اطفال و حتی افراد بالغ آزاد، هنگام ورود به اتاق همسران، استیذان لازم است.
برای از بین بردن مهم ترین مفسده اجتماعی ( فحشا و فساد جنسی)، به مجموعه ای امور از جمله آموزش فکری و فرهنگی و ایجاد محیط اجتماعی سالم نیاز است.یکی از مسائل آموزشی مورد اهتمام اسلام ، مسأله اذن گرفتن افراد (خدمت گزاران، کودکان و ...) هنگام ورود به خلوت گاه زن و شوهر است.
← حکم بردگان و اطفال
کسانی که توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند می توانند از کنیزان بهره مند شوند؛ مشروط به این که از صاحبان آن ها اذن بگیرند:«و مَن لَم یَستَطِع مِنکُم طَولاً اَن یَنکِحَ المُحصَنتِ المُؤمِنتِ فَمِن ما مَلَکَت اَیمنُکُم مِن فَتَیتِکُمُ المُؤمِنتِ... فَانکِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ». از این آیه، جایز نبودن نکاح کنیزان بدون اذن مالک استفاده، و بر بطلان عقد بدون استیذان ادّعای اتّفاق شده است. برخی، عقد را حتّی اگر پس از آن، مالک اجازه دهد، باطل دانسته اند. شافعی ، از این آیه، لزوم اذن ولی در نکاح زنان آزاد را نیز استفاده کرده است.
لزوم بدیهی اولی، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای لزوم مستفاد از تصور طرفین بدون نیاز به هیچ واسطه ای است.
لزوم و ملازمه بین دو چیز، یا بدیهی است و یا نظری و کسبی. هرگاه تصور ملزوم و لازم ماهیت برای جزم عقلی به لزوم، بین آن دو کافی باشد آن ملازمه، از سنخ لزوم بدیهی است. اما هر گاه تصور ملزوم و لازم ماهیت برای جزم عقلی به لزوم، بین آن دو کافی نباشد بلکه نیاز به واسطه و برهان داشته باشد آن را لزوم کسبی می گویند؛ مثل: تساوی زوایای سه گانه مثلث با دو قائمه زیرا تساوی زوایای سه گانه مثلث با دو قائمه لازم ماهیت مثلث می باشد لکن جزم عقل به لزوم بین آنها به مجرد تصور مثلث و تصور تساوی زوایای آن با دو قائمه حاصل نمی شود بلکه محتاج به برهان هندسی است.
اشکال و پاسخ
برخی به این حصر دو قسمی اشکال گرفته اند و چنین گفته اند: اگر لزوم غیر بدیهی را این گونه تعریف کنیم که، تصور طرفین برای جزم به ملازمه بین آنها کافی نیست و نیاز به شئ ثالثی دارد، در این صورت حدسیات و تجربیات و مانند آن هم غیر بدیهی می شوند. اما اگر غیر بدیهی را این گونه تعریف کنیم که برای جزم به ملازمه نیازمند حد وسط باشد، در این صورت لزوم غیر بدیهی یک قسم بیشتر نخواهد داشت.اما لزوم بدیهی دو قسم پیدا خواهد کرد: "لزوم بدیهی اوّلی" و "لزوم بدیهی غیر اوّلی". هر گاه از تصور لازم و ملزوم، بدون نیاز به هیچ واسطه ای، جزم به لزوم چیزی پدید آید آن را لزوم بدیهی اولی می گویند مانند: "انقسام چهار به دو متساوی". مصداق این قسم، منحصر در اولیات خواهد بود. اما هرگاه برای جزم به لزوم، تصور لازم و ملزوم کافی نباشد بلکه نیاز به واسطه ای (غیر از حدّ وسط) مثل حدس و تجربه داشته باشد آن را لزوم بدیهی غیر اولی می گویند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: • قطب الدین رازی، محمد بن محمد، تحریر القواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه.
لزوم بین، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای ملازمه بی نیاز از اقامه دلیل برای تصدیق و جزم به آن است.
لزوم بر دو قسم است: لزوم بیّن؛ لزوم غیر بیّن.
← قسم اول
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، منطق صوری.• مجتهد خراسانی (شهابی)، محمود، رهبر خرد.• مظفر، محمدرضا، المنطق.    
 ۱. ↑ مظفر، محمدرضا، المنطق، ص۱۰۳.    
...
لزوم تام، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای لزوم دو طرفه میان مقدّم و تالی در شرطیه متصله لزومیه است.
برای تحقق قضیه شرطیه متصله لزومیه، ثبوت لزوم از یک طرف (از جانب مقدّم) کافی است، یعنی هرگاه مقدّم موجود شد، تالی هم موجود شود مانند: "اگر کسی در حال نوشتن باشد دست او در حال حرکت است". اما گاهی ممکن است لزوم از هر دو طرف باشد مانند: "اگر آفتاب بر آمده باشد روز موجود است". در این نوع قضایا در حقیقت، دو لزوم وجود دارد؛ لزوم از جانب مقدّم و لزوم از جانب تالی. محقق طوسی در "اساس الاقتباس" نقل می کند که بعضی، لزوم از طرف واحد را "لزوم ناقص"، و لزوم از هر دو طرف را "لزوم تامّ" نامیده اند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: • خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس.    
 ۱. ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص۷۶.    
...
لزوم حقیقی، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای لزوم عقلی و غیر قابل انفکاک است.
قضیه شرطیه به حسب اختلاف نوع لزوم، به شرطیه لزومیه و شرطیه اتفاقیه تقسیم می شود. قضیه شرطیه لزومیه، قضیه ای است که بین مقدم و تالی، لزوم حقیقی برقرار باشد. لزوم حقیقی در مقابل لزوم حکمی یا لزوم غیر حقیقی قرار دارد.
قسم اول
لزوم حقیقی آن است که بین جزء اول قضیه و جزء دوم لزوم عقلی وجود داشته و به حسب وجود قابل انفکاک از یکدیگر نباشند. لزوم حقیقی در جایی یافت می شود که بین دو چیز رابطه علّی و معلولی موجود باشد که یا یکی علت دیگری و یا هر دو معلول یک علت بوده و یا وجود یکی بالذات مستلزم عدم دیگری باشد، مثل قضیه: "هر گاه آفتاب بر آمده باشد روز موجود خواهد بود".
قسم دوم
لزوم حکمی در جائی است که گوینده حکم به لزوم، و ادعای ملازمه بین دو چیز کند ولی در واقع و نفس الامر بین آن ها ملازمه ای نباشد. لزوم در قضیه شرطیه اتفاقیه از سنخ لزوم غیر حقیقی، یعنی لزوم حکمی است، مثل قضیه: "هرگاه در اول هر ماه به کبوتر نظر افکنند تا آخر ماه سالم خواهند ماند". لزوم حکمی نیز نوعی از لزوم است زیرا اساساً مفاد قضیه شرطیه، حکم به لزوم است، و تا لزوم در کار نباشد شرطیه منعقد نخواهد گردید.
دیدگاه محقق طوسی
...
عاریه از عقود جایز است؛ از این رو، هر یک از معیر و مستعیر هر زمان که بخواهد می تواند آن را بر هم زند.
لیکن در موارد زیر لازم می شود:(۱) عاریه دادن برای رهن پس از وقوع رهن.(۲) عاریه دادن زمین برای خاک سپاری میّت مسلمان یا در حکم مسلمان. پس گرفتن زمین پس از دفن به جهت حرمت نبش قبر جایز نیست، مگر آنکه جسد بپوسد و از بین برود.(۳) موردی که پس گرفتن مال عاریه ای مستلزم زیان جبران ناپذیر بر مستعیر باشد، مانند آنکه چوبی را که برای بازسازی شکاف بدنه کشتی عاریت گرفته، به کشتی چسبانده و کشتی را به آب انداخته باشد. تا زمانی که کشتی در آب است، معیر نمی تواند معار را پس بگیرد؛ زیرا موجب غرق شدن کشتی و در نتیجه نابودی اموال یا نفوس خواهد شد. (۴) عاریه دادن دیوار برای قرار دادن چوبی که یک سر آن در ملک مستعیر است. با ساختن بنا روی چوب چنانچه رجوع مستعیر مستلزم خرابی بنا گردد، برخی قدما حتی با پرداخت ارش رجوع معیر و باز پس گرفتن مال عاریه ای را جایز ندانسته اند. (۵) زمینی که برای کشت عاریه داده شده است. بنابر قول برخی قدما پس از کشت، معیر نمی تواند قبل از برداشتن محصول، زمین را پس بگیرد، حتی اگر ارش آن را بپردازد. (۶) زمینی که برای ساختن بنا در آن یا کشت وکار در مدتی معیّن عاریه داده شده است. بنابر قول نقل شده از برخی قدما، رجوع به چنین زمینی در طول مدت تعیین شده، حتی با پرداخت ارش جایز نیست.
اختلاف در برخی از موارد لزوم
برخی در سه مورد آخر، پس گرفتن مال عاریه ای را با پرداخت ارش جایز دانسته اند. برخی گفته اند: در تمامی موارد یاد شده، عقد عاریه لازم نیست؛ بلکه بر جواز باقی است و مالک می تواند عقد را بر هم بزند، هرچند بر اثر وجود مانعی بیرونی امکان بازگشت مال به مالک وجود نداشته باشد. ممکن است مقصود کسی که در این موارد ادعای لزوم عقد عاریه را کرده، همین معنا باشد؛ یعنی عدم سلطه مالک بر گرفتن عین، نه لزوم خود عقد عاریه.
لزوم گردآوری وجوه شرعی
وجوه شرعی ، به آن دسته از واجبات مالی گفته می شود که شارع مقدس ، در مال های مسلمانان قرار داده است: زکات ، بر غلات چهارگانه، چهارپایان ، نقدین.خمس ، بر غنیمت های جنگی ، گنج، سودهای کسب ها و...و تعهدات مالی دیگر که برای جریمه کارهای ناروا و یا برای جبران ناتوانی در انجام واجبات، از سوی شارع وضع گردیده اند. وجوه شرعی در اسلام ، جایگـاه مهمـی دارنـد و بـر پرداخـت آن، فراوان سفارش شده است. با این همه، در دریافت و پرداخت آن ها، بسیار سهل انگاری می شود.
آگاهی وتوجه دقیق در امر گردآوری وجوهات
هم آنان که واجبات مالی را بر عهده دارند، در این امر عظیم کوتاهی می کنند و از کنار بسیاری از نابسامانی ها که نپرداختن درست مال های برعهده آمده، سرچشمه می گیرد، می گذرند و هم شایستگان دریافت، در گذشته و حال، بر دریافت سامان مند آن، همّت نگمارده اند و میدان را برای شیّادان و سوء استفاده کنندگان و افراد نالایق، بازگذاشته اند.از این روی، برای پاک گرداندن افراد و سالم سازی زندگی ها و سامان دادن به نابسامانی های اجتماعی و زدودن غبار فقر از چهره ها، باید فرهنگ دقت در پرداخت وجوه شرعی، دریافت و هزینه را گستراند و مبانی آن را روشن کرد و ابهام ها را زدود، تا مردم، تکلیف خود را بفهمند و از سردرگمی به درآیند. باید جلوی بی برنامگی ها را در دریافت و هزینه گرفت، راه های درست مصرف را نمایاند، تا همگان، با اشتیاق به واجبات مالی گردن نهند و حسّ دگرخواهی، فقرزدایی، سامان دادن به اوضاع اجتماعی و... در آنان برانگیخته شود.ما، در این مقال، به لزوم گردآوری دو واجب مالی: خمس و زکات می پردازیم و نکات ابهام را به اندازه توان، می زداییم.
دلایل لزوم گردآوری خمس
برای لزوم گردآوری خمس، به دلیل هایی می توان استناد جست:
← دلیل اول قرآن
...
لزوم منطقی، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای ارتباط دو قضیه بدون قابلیت افتراض انفکاک؛ به دلیل لزوم تناقض است.
لزوم و ملازمه بین دو چیز را به دو قسم کرده اند:۱. لزوم منطقی؛۲. لزوم واقعی.
← قسم اول
فرق لزوم واقعی و لزوم منطقی این است که در لزوم واقعی، به خلاف لزوم منطقی، فرض انفکاک و جدائی، ذاتاً مستلزم تناقض نیست. مثلاً فرض عدم احراق برای آتش، و عدم غلیان و جوش آمدن آب برای حرارت مستلزم تناقض نیست.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: • صدر، محمدباقر، الاسس المنطقیة للاستقراء.
اصل لزوم، ثبات و دوام عقد و عدم تأثیر رجوع در آن را گویند.‏
۱.عقودی که از سوی هر دو طرف عقد لازم است؛ مانند عقد بیع و اجاره و نکاح.
۲.عقودی که از سوی هر دو طرف عقد جایز است و هریک به تنهایی و یک طرفه می‏توانند آن را به هم بزنند؛ مانند عقد شرکت و مضاربه و جعاله.
۳.عقود لازم از یک طرف و جایز از طرف دیگر؛ مانند رهن که از طرف راهن لازم و از سوی مرتهن جایز است؛ بدین معنا که مرتهن (گرو گیرنده) می‏تواند عقد رهن را فسخ کند؛ ولی راهن (گرو دهنده) نمی‏تواند یک طرفه آن را فسخ کند.
۴.عقودی که در جایز بودن و لازم بودن مردّد است؛ مانند عقد مزارعه و مساقات.
مقصود از لزوم آن است که یکی از طرفین عقد بدون جلب رضایت دیگری، نمی‏ تواند عقد را فسخ کند، هرچند برخی از عقود با رضایت طرفین هم قابل فسخ نیست؛ مانند عقد نکاح و هر عقدی که شرعاً قابل اقاله نباشد.
یکی از قواعد فقهی که به هنگام شک در لزوم عقد به آن تمسک می‏شود «اصالة اللزوم» است؛ چه شک در لزوم از قبیل شبهه حکمیه باشد؛ مانند اینکه شک در لزوم و جواز عقدی از عقود داشته باشیم و چه شک از قبیل شبهه موضوعیه باشد؛ یعنی آنچه در خارج واقع شده نمی‏دانیم آیا لازم است یا جایز؛ مثلًا نمی‏دانیم هبه، معوّضه واقع شده تا لازم باشد، یا غیر معوضه تا جایز باشد. این اصل با آنکه عام است، غالباً آن را در بیع مطرح کرده‏اند. فقها برای اثبات این قاعده ادلّه‏ای را (آیات، روایات، بنای عقلا، غلبه و استصحاب) ذکر کرده‏اند؛ ولی در این مقاله، موضوع از منظر آیات بررسی می‏شود.

اصل لزوم در آیه۱ مائده
«یایُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اوفوا بِالعُقودِ....»    
«یایُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَأکُلوا امولَکُم بَینَکُم بِالبطِلِ الّا ان تَکونَ تِجرَةً عَن تَراضٍ مِنکُم.»    
...
از جمله قاعده های فقهی که در باب های معاملات ، یعنی تمام عقدها و قراردادهای دوسویی، مانند: خرید و فروش، ازدواج ، مزارعه و… جریان دارد و به آن استدلال می شود.
قاعده لزوم است و آن هم، در هنگامی که در لازم، یا جایز بودن آن ها، شک باشد.بدین معنی، هرگاه در لازم یا جایز بودن عقدی، به گمان افتیم و دلیل ویژه ای هم بر هر یک نداشته باشیم، اصل لزوم را در عقد جریان می دهیم و می گوییم، عقد لازم است.در کتاب ها و نوشته های فقهی از این اصل، زیر عنوان (اصالة اللزوم فی العقود) نام برده می شود.در روشن گری و بررسی این قاعده، زاویه های گوناگونی به بحث گذاشته می شود.پیش از بیانِ زاویه های اصلی مطلب، بایسته می نماد، اشاره ای به سیر تاریخی این قاعده و نمونه هایی که در کتاب ها و نوشته های فقهی پیشینیان از این قاعده یاد شده، بشود.
پیشینه
نخستین فقیهی که از این اصل، به گونه روشن نام برده و بدان استناد جسته، علامه حلّی در قواعد الاحکام و تذکرة الفقهاء است:(الأصل فی البیع اللزوم وانما یخرج عن اصله بأمرین: ثبوت خیار وظهور عیب.) اصل در خرید و فروش، لازم بودن آن است، مگر این که از اصل خود خارج شود، به ثابت شدن خیار و آشکار شدن عیب.این که چرا علامه حلی، آشکار شدنِ عیب را جدای از ثابت شدن خیار یاد کرده، با این که آشکار شدن عیب هم از انگیزه ها و سبب های خیار و داخل در آن هاست، شیخ انصاری ابراز می دارد:(یادآوری اخص، در پی اعم، اشکالی ندارد.) فقیهان پیش از علاّمه هم، به گونه ای از لازم بودن عقدها سخن گفته اند و کم وبیش از آن بحث کرده اند، ولی گویا به لازم بودن خرید و فروش و لازم بودن عقدها، به عنوان یک اصل و قاعده فقهی، ننگریسته اند که به نمونه هایی از نوشته های آن ها در این باب اشاره می کنیم.
← سید مرتضی علم الهدی
این که گفته می شود: (الاصل فی العقود اللزوم) یعنی چه؟درباره این کلمه و به کار بردن آن، فقیهان هدف ها و منظورهای گوناگون دارند:۱.اصل، همان قاعده اوّلیه ای است که از عرف و بنای خردمندان استفاده می شود؛ یعنی سیره خردمندان، هماره در پیمان ها و عقدها و قراردادها، بر لازم بودن وفا و بقای بر عقد بوده است، به گونه ای که اگر شخصی بر عهدی که با دیگری بسته، پای بند نباشد، در نزد خردمندان و در عرف، نکوهش می شود و از او، به عنوان پیمان شکن یاد می شود.دلیلی نداریم که شارع مقدس نظر عرف و خردمندان را ردّ کرده باشد، بلکه همین اندازه که شارع سیره خردمندان را ردّ نکرده باشد، به دست می آید که بنای خردمندان اعتبار دارد.۲.اصل، همان قاعده ای است که از آیات و روایات استفاده می شود.در مثل، از آیه (أوفوا بالعقود) و… لازم بودن عقد، فهمیده می شود.۳.از جمله معناهایی که برای (اصل) گفته شده، استصحاب است.بدین معنی: هرگاه عقدی واقع می شود، به دنبال واقع شدن آن، لازم بودن عقد هم می آید؛ امّا دوام و بقای لازم بودن است که مورد تردید قرار می گیرد؛ از این روی، در چنین هنگامی، برابر قاعده (اصالة اللزوم) اصل استصحاب جاری می شود و بر بقای لزوم به هنگام شک، حکم می شود؛ یعنی لازم بودن عقد، استصحاب می شود. ۴.اصل، به معنای راجح و ظاهر.از آن جا که بیش تر دادوستدهایی که انجام می گیرد، به گونه لزوم است، حال اگر عقدی در خارج واقع شود و درباره لازم، یا جایز بودن آن، به گمان افتیم، حکم به لازم بودن آن می کنیم و برتری را در جانب لزوم می دانیم.این معنی را شیخ انصاری از جامع المقاصد محقق کرکی آورده و البته در پاره ای از کتاب های فقهی، از جمله: مفتاح الکرامه ، شرح قواعدالاحکام، بیان گردیده است. شیخ انصاری درباره معنای نخست (اصل)، می نویسد:(این معنی از اصل، تنها درباره ( بیع ) می تواند صادق باشد؛ زیرا تنها در عقد بیع است که هنگام شک در ثابت بودن خیار، به لازم بودن بیع و نبودن خیار ، حکم می کنیم و حق خیار، یک حق خارجی است که ثابت کردنِ آن، نیاز به دلیل دارد.امّا در عقدهای دیگر، غیر از بیع، در مثل اجاره، از حیث لازم بودن و جایز بودن اگر شک داشته باشیم، این اصل، لازم بودن آن را نمی رساند؛ زیرا بنای خردمندان در دیگر عقدها، غیر از بیع، ثابت نشده است و روشن نیست که در عرف، به هنگام شک، در لازم بودن، یا جایز بودنِ هر عقدی، خردمندان، بنا را بر لازم بودن بگذارند.)به نظر ما، بیان شیخ در این جا، درست نیست؛ چرا که دلیلی نداریم قلمرو بنای عقلا را تنها در بیع بدانیم.افزون بر این، بنای عقلا ، یک قانونِ کلی بشری است که شارع مقدس، بیش تر احکام را، براساس عرف خردمندان قرار داده و در مجموع شارع آن را تأیید فرموده است.ناگفته نماند که بیش تر احکام اسلامی، احکام امضائی از سوی شارع هستند که به گونه ای در جامعه های بشری بین مردم، رواج داشته اند.شیخ انصاری درباره معنای راجح و ظاهر که برای (اصل) گفته شد، می نویسد:(اگر مراد از: بیش تر دادوستدهایی که در خارج رخ می دهد، به گونه، لزوم است، افراد بیع باشد، این گونه نیست؛ زیرا، گونه های خیارهایی که وجود دارد، مانند: خیار مجلس ، خیار حیوان ، خیار شرط ، خیار غبن ، خیار رؤی ت و… واقع شدن بیع را در بیش تر جاها، به گونه لزوم، از (بیش تر بودن) می اندازد.امّا اگر مراد از (بیش ترین) فزونی در زمان باشد، که گفته شود عقد بیع، در بیش تر زمان ها، به گونه لزوم انجام می گیرد، این گونه از بیش ترین، در جاهایی که شک داریم و نمی دانیم لازم است، یا جایز، فایده ای ندارد و سبب نمی شود که حمل بر لازم بودن شود.)
معنای لزوم
...
لزوم در اصطلاح عبارت است از اینکه اصل در عقود اعم از عقد تملیکی و عقد عهدی، لازم بودن است مگر اینکه گفته شود که عقد جایز است بنابراین هر جا که دلیلی بر جواز عقد ی نداشتیم به این اصل رجوع می کنیم و می گوئیم اصل در عقود لزوم است بنابراین این عقد نیز لازم است و معنای اصل در اصالة اللزوم نیز همین هست که در صورت شک به آن رجوع می شود.
 ۱. ↑ سوره مائده، آیه ۲.۲. ↑ عاملی، محمدبن حسن؛ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۴۶.


منابع
۱- محمدبن مکی، عاملی ابی عبدا...؛ (شهید اول) القواعد الفوائد فی الفقه والأصول والعربیة، قم، مکتبة المفید، قاعده اصالة اللزوم
۲- موسوی بجنوردی، سید محمد؛ قواعد فقهیه، تهران، نشر میعاد، ۱۳۷۲، ص ۲۴۱.
۳- محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، تهران، سمت، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۱۶۰.

سایت پژوهه    
...
در یک تقسیم بندی عقود به دو دسته تقسیم می شوند . عقود لازمه و عقود جایزه عقود لازمه برای ابطالشان نیاز به دلیل قانونی و شرعی است ولی عقود جایزه بستگی به تمایل افراد دارد و با خواست افراد قابلیت فسخ برای آنها وجود دارد .زمان بروز قاعده لزوم که از جمله قواعد فقهی است جائی است که در ابتدای نظر در لازم بودن و جایز بودن عقدی شک شود . در این صورت با استناد به قاعده لزوم ، اصل اولی لازم بودن عقد است .
لزوم در لغت به معنای الزامی بودن امری است و در اصطلاح عبارت است از اینکه اصل در عقود اعم از عقد تملیکی و عقد عهدی، لازم بودن است. مگر اینکه گفته شود که عقد جایز است بنابراین هر جا که دلیلی بر جواز عقدی نداشتیم به این اصل رجوع می کنیم و می گوئیم اصل در عقود لزوم است بنابراین این عقد نیز لازم است و معنای اصل در اصالة اللزوم نیز همین هست که در صورت شک به آن رجوع می شود.
از آیات متعددی به عنوان مبنای این قاعده بحث شده است که معروفترین آن آیۀ شریفۀ «اوفوا بالعقود است. به این معنی که به عقود وفا کنید. برای استفاده از این آیه باید لفظ عقود و وفای به عقد روشن شود. عقد در لغت به معنای عهد موثق و مشدد است و در اصطلاح عبارت از ایجاب و قبول می باشد. و منظور از وفای به عقد یعنی اجرای مفاد آن و قیام به مدلول عقد می باشد برای مثال اثر عقد تملیکی بیع، انتقال بیع به مشتری می باشد.
استفاده از این آیه منوط به این است که در اصول فقه، صیغۀ امر حقیقت در وجوب باشد همانطور که علماء فرموده اند. چرا که لفظ فعل امر است و اگر بگوئیم حقیقت در وجوب است می توان گفت که وفای به عقد و اجرای مفاد آن واجب است.
بنابراین مدلول آیه شریفه این است که، کلیه عقود واجب الوفا و لازم هستند. مگر اینکه دلیل خاصی بر جواز عقدی اقامه شود. در خصوص عقود اذنی که مفاد آن عقود، ذاتا شدت و استحکامی ندارند و از شمول مدلول آیه شریفه تخصّصاٌ خارج است چرا که معنای عقد شامل عقود محکم است و عقود لازمی که در آن یکی از خیارات وجود دارد و همچنین عقود جائز تملیکی مانند هبه و معاملات تخصیصاٌ خارج است. چرا که خروج این عقود از عموم آیۀ شریفه به علت وجود دلایل و نصوص خاص می باشد.
یکی از احادیثی که در حد تواتر از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است حدیث «البیّعان باالخیار مالم یفترقا فأذا افتَرقا وجب البیع منظور از این حدیث این می باشد که پس از جدایی طرفین معامله لازم و غیر قابل فسخ است و این عموم با اعمال خیارات دیگر تخصیص خورده است. ولی در خصوص مواردی که خیارات وجود ندارد همین که طرفین جدا شدند بیع لازم می شود.
روش جاری عقلا بر این است که هر گاه عقد و پیمان می بندند به آن احترام می گذارند و آن را بدون توافق بر هم نمی زنند و سیرۀ عقلا بر لزوم معاملات بوده است.
یکی دیگر از دلایل این قاعده که دلیل فقاهتی است قاعده استصحاب می باشد بدین بیان که هنگام شک در لزوم و جواز عقد قاعدۀ استصحاب جاری می شود چرا که طرفین وقتی عقدی را منعقد می کنند حداقل در زمان انعقاد آن هر دو مصمّم به اجرای مفاد آن و معتقد به لزوم آن هستند و مادامی که دلیل قوی بر جواز آن نباشد، همان لزوم استصحاب می شود. البته با این قاعده استصحاب فقط می توان عدم تأثیر فسخ و بقای اثر عقد بعد از فسخ را اثبات کرد ولی نمی توان گفت که این عقد از نظر شرعی هم لازم است ؟ چرا که استنتاج عنوان لزوم عقد، از طریق ترتب آثار آن به وسیلۀ استصحاب صحیح نیست چون استصحاب از اصول عملیه است و نمی توان به وسیله آن آثار و لوازم لزوم را برداشت. چون استصحاب فقط آثار لزوم را ایجاد می کند و اگر بخواهیم خود لزوم را استفاده کنیم حجیت شرعی ندارد و از مصادیق اصل مثبت می باشد.

لزوم در جدول کلمات

لزوم
وجوب
لزوم امری
وجوب
لزوم سلامتی
ورزش

معنی لزوم به انگلیسی

supply (اسم)
ذخیره ، موجودی ، خواربار ، اذوقه ، لزوم ، فرااورده
incumbency (اسم)
وظیفه ، تصدی ، عهده داری ، وجوب ، لزوم
need (اسم)
نیاز ، ایجاب ، لزوم ، نیازمندی ، نیستی ، احتیاج ، بایستگی ، حاجت
necessity (اسم)
نیاز ، ضرورت ، لزوم ، نیازمندی ، احتیاج ، بایستگی
indigence (اسم)
فقر ، بی چیزی ، تنگدستی ، لزوم ، نداری ، نیازمندی ، تهی دستی
requisiteness (اسم)
لزوم

معنی کلمه لزوم به عربی

لزوم
حاجة , ضرورة
جرعة زائدة
ايضا , غير ضروري

لزوم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لزوم

Yeganeh ١٩:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
لازم ، نیازمند،احتیاج
|

پیشنهاد شما درباره معنی لزوم



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

aliasghar modaberzadeh > School bag
ایلکا > اردلانی
زندی > اردلان
رضا > الیکایی
محمد > ایلیکا
غضنفر > پريز
نورالله > هارای
عبدالرحمن > طایفه ملازهی

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لزوم   • مفهوم لزوم   • تعریف لزوم   • معرفی لزوم   • لزوم چیست   • لزوم یعنی چی   • لزوم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لزوم
کلمه : لزوم
اشتباه تایپی : gc,l
آوا : lozum
نقش : اسم
عکس لزوم : در گوگل


آیا معنی لزوم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )